نویسنده: امیررضا ثابت
نگاهی به روند تولید سریالهای تلویزیونی آمریکایی به سبک هالیوودی و تمایل کانالهای تلویزیونی آمریکایی به سوی تولیدات پرخرج و پر از سلاح و خشونت و جلوههای ویژه، نشان میدهد که مجموعه پیچیدهای از اندیشههای سیاسی و تحلیلهای جامعهشناسانه، در پشت صحنه این محصولات تلویزیونی، به سناریستها و کارگردانها یاری داده تا روند ارتباط مدام سیستم حکومتی و سیاسی آمریکا و صاحبان لابیهای بزرگ رسانهای محفوظ بماند.
رسانه، امروزه به یکی از مهمترین ابزارهای جنگ قدرت برای آمریکا تبدیل شده است. رسانه، از دید استراتژیسیتهای آمریکایی، فقط ابزاری برای کمک به بازتولید همیشگی سرمایه داری و سرگرمی و اطلاعرسانی عمومی نیست. بلکه کهکشانی از روابط درهم تنیده سمعی و بصری است که با هزاران استدلال ریز و درشت، سیستم اقتدار آمریکایی را توجیه میکند.
صاحبان رسانههای بزرگ، فعالان و متنفذین شبکههای بزرگ لابیگری نیز هستند و در این عالمِ انتزاعی – انضمامی، رسانه اقتدار سیستم را توجیه میکند و سیستم نیز اجازه میدهد که رسانه فربهتر و بهروزتر باشد.
از آن جایی که آمریکا سالهاست خود را مقتدر شماره یک جهان هستی میداند ناچار است اقتدار نظامی، سیاسی و اقتصادی خود را با شناسنامهای علمی، فرهنگی و هنری به جهانیان و حتی به ملت خود عرضه کند. چرا که خوب میداند کشورهایی همچون آلمان و روسیه در سده بیستم، اقتدار خود را در قالبهای منسوخ و کلاسیک و با مفاهیمی همچون سلحشور و فولادین ارائه دادند و نتیجه نگرفتند، چرا که هنر و تکنیک رسانهای قابلیت آن را دارد که با مفاهیم برتر بازی کند و آنها را به حاشیه و سایه براند و مفاهیم برساخته سیستم امنیتی و نظامی را در لفافههای استعاری نجات جهان، دفاع از حقوق بشر و از این دست تعابیر، زیبا و پذیرفتنی جلوه دهد.
پس از رویدادهای ۱۱ سپتامبر، این بازی دوسویه، پیچیدهتر و کاربردیتر شده و حتی بوش پسر نیز، که خود توانایی تحلیل عمیق رویدادهای عالم شرق را نداشت، به مدد مشاوران خود دریافت که اگر در میدان رسانه و بازیهای استراتژیک عالم ماهواره و دیجیتال، به کمک سربازانش نشتابد، هیچ گاه نخواهد توانست به یاری سلاح و دلار، تپهای را فتح کند.
نگاهی به روند تولید سریالهای تلویزیونی آمریکایی به سبک هالیوودی و تمایل کانالهای تلویزیونی آمریکایی به سوی تولیدات پرخرج و پر از سلاح و خشونت و جلوههای ویژه، نشان میدهد که مجموعه پیچیدهای از اندیشههای سیاسی و تحلیلهای جامعهشناسانه، در پشت صحنه این محصولات تلویزیونی، به سناریستها و کارگردانها یاری داده تا روند ارتباط مدام سیستم حکومتی و سیاسی آمریکا و صاحبان لابیهای بزرگ رسانهای محفوظ بماند. در چنین روند به ظاهر هنری و سالم، مثلثی شکل میگیرد که هر کدام به دنبال خروجی مطلوب خویش است: سیستم میخواهد خود را توجیه کند، رسانه به دنبال سرمایه و درآمد و پیروزی در میدان رقابت است و بیننده نیز مثلا قرار است سرگرم شود و حظ ببرد. اما فقط دو ضلع سیستم و رسانه خبر دارند که قرار است تماشاگر در زیر پوسته سرگرمی و حظ بردن، به سوی اهداف خاصی نیز سوق داده شود. اهدافی که برای تماشاگر داخلی آمریکا میتواند شامل اعتماد دوباره به سیستم دفاعی آمریکا و خشم در برابر اسلام و شرق باشد و برای تماشاگر خارج از مرزهای آمریکا نیز، قرار است پیامها و پالسهای ویژهای صادر شود که با دیدن چنین سریالهایی به شدت تحت تاثیر قدرت، تدبیر، زیبایی و نظم موجود در سیستم آمریکایی قرار بگیرد و سیستم نشان دادهشده را چنان متعالی ببیند که احساس حقارت کند و مرتب دچار این کشمکش درونی شود: آنها کجایند، ما کجاییم؟
مانوری رسانهای برای نمایش چهرهای مقتدر و ایده آل از آمریکا
سریال تلویزیونی واحد (The Unit) نام یکی از محصولات تلویزیونی آمریکا است که از جهاتی اهمیت ویژهای دارد. این مجموعه داستانی در فاصله بین سالهای ۲۰۰۶ تا ۲۰۰۹ میلادی ساخته شده است و در شبکه تلویزیونی CBS آمریکا به نمایش درآمده است. داستان این سریال تلویزیونی حول محور یک تیم نظامی همه فن حریف ارتش آمریکا است که به تعبیر خود شخصیتهای داستان، گلچینی از بهترین سربازان آمریکا هستند و بارها در سریال بر این نکته تاکید میشود که این تیم یا این واحد، بهترین و قویترین سربازان جهان هستند. یعنی در واقع فرض اولیه اندیشه فیلمنامه این سریال بر این اصل اساسی استوار است که هر چیزی که در آمریکا اول باشد، در تمام جهان نیز اول است.چرا؛ چون اساسا آمریکا معیار دنیای قوی و برتر است.
این گروه شش – هفت نفره نظامی که به صورت سری فعالیت میکنند و به طور مستقیم با رییس جمهور در ارتباط هستند، چند ویژگی مهم دارند:
۱- از نظر قدرت نظامی و بهکارگیری سلاح و ادوات نظامی و قدرت بدنی، نظیر ندارند.
۲- جذاب و خواستنی هستند.
۳- توانایی تکلم به چندین زبان را دارا هستند.
۴- ماموریت برای آنها از هر چیزی مهمتر است.
۵- در همه جای جهان (حتی در ایران) ماموریتهای خود را پیرزومندانه به اتمام میرسانند.
۶- از رایانه و تجهیزات اینترنتی و فنآوری به خوبی مطلع هستند.
۷- قدرت به دست گرفتن ابتکار عمل و تصمیمگیری در آنها بالاست.
۸- در عین قدرتمند بودن به شدت انسانی رفتار میکنند.
۹- توانایی همکاری با همه ملیتها را دارند.
با کمی دقت متوجه میشویم اینها دقیقا همان ویژگیهایی هستند که حکومت و دولت ایالات متحده آمریکا دوست دارد در تمام دنیا آمریکا را با این صفات بشناسند.
در واقع باید گفت در این سریال تلویزیونی یک ماکت نظامی و دفاعی از آمریکا نشان داده میشود که در همه میادین حرف اول را میزند.
جالب آنجاست که در این داستان و در قالب روابط خانوادگی افراد این گروه، گاهی روابط نامشروع و خیانتهای جنسی نیز وجود دارد، اما این نکته نمیتواند راه بر پیروزی افراد گروه بگیرد. یعنی در مقیاسی گسترده، پیام این لایه از داستان این است که در آمریکا فساد و مشکلات هم وجود دارد اما هرگز نمیتواند راه را بر پیروزی آمریکا در جهان بگیرد.
در چندین قسمت از داستان واحد یا یونیت، پای ایران و ایرانیان نیز به میان میآید. حتی در چند نما ساختمانی نشان داده میشود که محل نمایندگی ایران در سازمان ملل است و عکس دکتر احمدینژاد بر یکی از دیوارهای آن دیده میشود! مسئولان ایرانی در این ساختمان قرار است با آمریکاییها دیدار کنند اما یکی از افراد واحد مورد بحث داستان که در این قسمت از سریال، محافظ مسئولان آمریکایی است، به ساختمان نمایندگی ایران راه داده نمیشود، چرا که ایرانیها فهمیدهاند آن مامور، یهودی است!
سناریست داستان حتی بینش و مطالعه چندانی نداشته که بداند در ایران و در مراکز و ساختمانهای دولتی و حکومتی، معمولاعکس امام و رهبری اهمیت دارد و نه عکس رییس جمهور. جالب است که مسئولان ایرانی در این ساختمان از نظر امنیتی گول آمریکاییها را میخورند و تنها پیروزی آنان راه ندادن یک سرباز یهودی به محل ساختمان است!
در قسمت دیگری از داستان، افراد گروه از راه مرز زمینی عراق، وارد ایران میشوند و به کمک دختر و پسری که از نیروهای رجوی هستند، در نطنز، ضرباتی جدی به تسلیحات هستهای ایران میزنند و حتی یک افسر و سرباز ایرانی تا آخر کار متوجه حضور آنها نمیشود! در نمایی از این قسمت، یکی از افسران گروه از دختری که خود را مجاهد معرفی کرده و لباس ارتش منافقین را بر تن دارد میپرسد: پس پدر و مادرت چه شدند؟ دختر در جوای میگوید: آنها را کشتند. افسر میپرسد: ملاها. ملاها آنان را کشتند؟
در چندین قسمت دیگر از این داستان از ایران و حکومت ایران نام برده شده و نشان داده میشود که ایران، یکی از طراحان و حامیان اصلی تروریسم بینالمللی است.
سناریوی ایجاد شکاف میان دولت و ملت
همچنین در سریال مشهور ۲۴ نیز، در چندین قسمت هم آشکارا از ایران نام برده میشود و هم در چند قسمت از داستان، از یک کشور استعاری سخن به میان میآید که تمام نشانههای آن با صفات و شایعاتی هماهنگ است که آمریکا درباره ایران در مجامع بینالمللی مطرح ساخته است. سخن از رییس جمهوری به میان میآید که قصد صلح و سازش با آمریکاییها را دارد اما لایههایی از حکومت او با این موضوع مخالف هستند و اجازه نمیدهند با آمریکا به سازش برسد.
هم در سریال تلویزیونی واحد و هم در ۲۴، دو ویژگی بسیار مهم وجود دارد که نوع خاص و ویژه مواجهه و رویارویی آمریکا با ایران و ایرانیان را مشهود میسازد. در هر دو سریال ما شاهد آن هستیم که افرادی از افغانستان، عراق، مصر، هندوستان، ترکیه و بسیاری دیگر از کشورهای اسلامی، به شکل انسانهای خشن و تروریست معرفی میشوند اما ایرانیها مظلوم و بشردوست هستند و فقط دولت و حکومت آنهاست که میل به جنگ و خشونت و ترور دارد! شاید این مهمترین پیام سناریستهای هوشمند آمریکایی برای تماشاگر بینوای ایرانی باشد که میخواهد به او القا کند که آمریکا تو را تروریست نمیداند و فقط با دولت و حکومت تو مشکل دارد!
* ما کجای این مسیریم؟
** بدون شک در آینده نیز تب سریالسازی در شبکههای تلویزیونی آمریکا فرو نخواهد نشست و باید در برابر این موج رسانهای، روشنگری و آگاهسازی در رسانههای داخلی ما وجود داشته باشد. باید نه در میزگردهای خشک و بیروح و بدون جذابیت، بلکه در قالب برنامههای جذاب و بانشاط، درباره یکایک این محصولات سخن گفت و از سویی دیگر نیز، برای مخاطب ایرانی برنامههایی تولید کرد که نیاز مخاطب را برآورده سازد نه نیاز مدیران محترم رسانه را که متاسفانه در اغلب اوقات رسالت و وظیفه والای خود را نه در تولید کیفی بلکه در آنتن پرکنی دریافتهاند.