تاریخ انتشار : ۰۵ دی ۱۳۹۰ - ۱۰:۵۸  ، 
شناسه خبر : ۲۳۱۸۵۰

محمد ایمانی
ترسیم نمودار منحنی قدرت جهانی از یکصدسال پیش تا امروز، رازگشای تب و تاب فعلی قدرت های غربی است. از سال 1914 میلادی که جنگ جهانی اول آغاز شد تا سال 1945 که جنگ جهانی دوم با آزمایش قدرت کشتار جمعی دو بمب اتمی در ژاپن پایان یافت، قریب 30سال زمان برد تا جهان جدید و قطب های قدرت آن شکل کامل خود را پیدا کنند. دو بلوک بزرگ قدرت شکل گرفت و شورای امنیت در عمق سازمان ملل تعبیه شد تا با تمرکز کامل، به رتق وفتق امور جهان بپردازد. پنهانکاری، حیله گری، ارعاب و استفاده از سازمان های بین المللی تحت سلطه، این امکان را به قدرت های بزرگ می داد تا هژمونی و تسلط کامل را در مستعمرات برقرار کنند و مثلاً آمریکا و انگلیس و اسرائیل، هارتلند جهان -خاورمیانه و خلیج فارس- را تبدیل به جزیره ثبات و «حیاط خلوت» خود کنند. آنها 34سال، دنیا را این گونه بدون معارض و تهدید جدی مدیریت کردند ضمن اینکه نیم نگاهی به نفوذ در بلوک شرق داشتند. اما 34سال پس از پایان جنگ جهانی دوم و درحالی که فلش نشانگر قدرت غرب رو به صعود داشت، اتفاق معجزه آسا و محاسبه ناپذیر رخ داد. سال 1979 ناگهان رادار غرب دچار اختلال شد و تا امکان رصد دوباره فراهم شود، انفجار و آتشفشان بزرگ در قلب جزیره ثبات پدید آمد.
همه قدرت افسانه ای غرب در «پیش بینی پذیر» و قابل محاسبه ساختن تحولات جهان از یک سو و «پنهان کردن برنامه ها و محاسبات» خود از سوی دیگر بود و انقلاب اسلامی ایران، به نحوی فزاینده در این دو رکن قدرت غرب خلل انداخت. منحنی قدرت غرب از این نقطه (فوریه سال1979) با یک تکان شدید، روند نزولی به خود گرفت هرچند که با آغاز فروپاشی بلوک شرق از آغاز دهه1990، موقتاً رو به صعود گذاشت. این صعود، با فروپاشی شوروی اوج گرفت اما اشغال افغانستان و عراق (2003-2001) به نقطه اوج فواره ای می مانست که بلافاصله سقوط کند. 4جنگ پدید آمده حدفاصل سال های 2001 تا 2008 ( و از جمله جنگ های 33روزه و 22روزه)، بخش عمده ای از ضعف های پنهان آمریکا و انگلیس و اسرائیل را عیان کرد و رشته امور را از دستان زمامداران آنها بیرون کشید. طراحان 4جنگ افغانستان و عراق و لبنان و غزه، شکست در آن را هرگز پیش بینی و محاسبه نکرده بودند و تا بجنبند، دومینوی بیداری اسلامی از دسامبر 2010 و و ژانویه 2011 میلادی در تونس و مصر و بحرین و یمن و لیبی به حرکت درآمد و ظرف 7-6ماه تلفات سنگینی را به غرب تحمیل کرد. اگر نمودار منحنی قدرت را روی نقشه خاورمیانه و جابجایی های ژئوپولتیک قدرت در این منطقه منطبق کنیم، بلاشک ایران در قلب این نقشه و در اوج منحنی قدرت قرار خواهد گرفت. ایران از این نظر در موقعیتی بی نظیر و چهارنبش قرار گرفته و ظرف 32سال گذشته، روند جهشی اقتدار را به واسطه افزودن بر هم پیمانان و گسترش حوزه نفوذ نرم اعتقادی خود پیموده است. ایران 2011 در پله ای از قدرت ایستاده که به تعبیر سایمون تیسدال (از سردبیران روزنامه گاردین) «بزرگترین چالش سیاست خارجی دولت آمریکا محسوب می شود و کاملا روشن است که اوباما در این زمینه هیچ دستاوردی نداشته است». منطبق با نگاه تحلیلی به نمودار منحنی قدرت در 66 سال اخیر به جرئت می توان گفت آمریکا پس از سیلی آبدار انقلاب 1979 ایران، دیگر سرپا نشد که نشد، حتی اگر گرد و خاک فراوانی کرده باشد. و طبق همین رویکرد حتماً باید گفت که چالش هسته ای با همه اهمیت و موضوعیت، تنها قطعه ای از قطعات پازل بزرگ زورآزمایی میان دو طرف است.
وقتی «نمودار منحنی قدرت» و «نقشه جابجایی ژئوپلتیک قدرت در خاورمیانه» را روی هم منطبق کردیم، تحرکات چند لایه جبهه استکبار ظرف 3-2ماه گذشته علیه ایران مفهوم تر خواهد شد. طبیعتاً برای ما مهم است که بدانیم دشمن با این تحرکات به دنبال چیست؟ اما مهم تر آن است که عنایت داشته باشیم به موازات پیشروی زمان، از امکان «پنهانکاری» قدرت های مسلط کاسته می شود و همزمان، تحولات پیش روی منطقه و جهان برای آنها «محاسبه ناپذیرتر» و «مهارناپذیرتر» می شود. این نیروی گریز از مرکزیت سلطه به قدری شدید است که امکان برآورد و برنامه ریزی و پنهانکاری و غافلگیری حریف را از غرب سلب کرده است. تقدیر شوم ژنرال حسنی مبارک در چنین نقطه ای از وضعیت عجز و حیرت آمریکا رقم خورد. (و داخل پرانتز باید گفت بهترین دفاع ما در برابر تهدیدهای چند لایه دشمن، تمرکز بر همین نقاط ضعف اوست). اینکه جبهه استکبار می کوشد حلقه های اتهام «تروریسم، نقض حقوق بشر و انحراف برنامه هسته ای ایران به سمت فعالیت نظامی » را به هم الصاق نماید و به بهانه آن حربه های کند تهدید نظامی و تحریم اقتصادی و انزوای سیاسی را تیز کند، هرچند که اهداف چندلایه ای را دنبال کند اما به عنوان راهبردی ترین هدف، ایجاد دست انداز و موانع ایذایی برای کاستن از سرعت پیشرفت و نفوذ ایران را مدنظر دارد.آنها همچنین با تدارک انبوه فشارها می خواهند به ملت ها و دولت ها چنین القا کنند که با وجود انواع بحران ها و انقلاب های گریز از مرکز، جهان را مدیریت می کنند و قافیه را نباخته اند! بنابراین در این سو، ما باید ضمن تدبیر و مقابله با هریک از آن تهدیدها و فشارها، از هدف پیشروی و گسترش نفوذ خود- و نمایش استیصال غرب- چشم برنداریم.
درعین حال اینکه به عنوان مثال تنها مستمسک آمریکا برای مخدوش نشان دادن برنامه هسته ای ایران، احیای لپ تاپ مطالعات ادعایی باشد که 6سال پیش (سال2005 ) روی میز گذاشته و با سرافکندگی آن را برداشته و مجدداً به عرصه تبلیغات بازگردانده است، نشان می دهد آنها چه قدر تهی دست و فاقد گزینه برای مانور هستند. یا وقتی وزیر جنگ رژیم صهیونیستی - به جای پنهانکاری که اصل اول هر حمله ای است- تمایل حمله به ایران را درز می دهد و چند روز بعد با مشاهده فشار داخلی چند لایه در اسرائیل مجبور می شود بگوید زمزمه حمله به ایران هذیان است، می توان فهمید که دست آنها چه قدر خالی است. اینکه بلافاصله سیاستمداران و مطبوعات صهیونیست اعلام کردند «در صورت درگیری با ایران، یکصدهزار صهیونیست کشته می شوند و آنقدر کشته می دهیم که نتوانیم دفن شان کنیم» و همین عبارات، خود را به مصاحبه ایهود باراک با رادیو اسرائیل تحمیل کرد، برای پاسخگویی ما به تهدید از جنس نظامی کفایت می کند.
اگر یدیعوت آحارونوت هفته گذشته نوشت از هم اکنون ده ها خلبان اسرائیلی را باید در اسارت نیروهای ایرانی دید، رادیو اسرائیل نیز همزمان گفت: «رون آراد خلبان اسرائیلی 25 سال پیش که هنگام بمباران جنوب لبنان به اسارت درآمد، در نامه ای از زندان به خانواده اش امیدواری داده بود حداکثر ظرف 2 سال آزاد می شود. ولی اکنون 25 سال از آن تاریخ گذشته و از سرنوشت او خبری نیست». بنابراین اسرائیل در ماجرای اخیر سعی کرده نقش سگ هار را در کنار نقش تکمیلی آمریکا و انگلیس که مدعی تشدید فشارهای اقتصادی و سیاسی علیه ایران هستند، بازی کند. این سناریو با چند بازیگر و نقش های ثابت- به عنوان عملیات فریب- دست کم 8 سال است که لو رفته است. این سگ نگهبان را البته حزب الله و حماس به اندازه خود ادب کردند و برای اولین بار پس از جنگ 1956، طعم مقاومت پیروز را به ارتش رژیم صهیونیستی چشاندند از این روی، ایران پاسخ چنین سگ وامانده ای را منحصر به تل آویو و رژیم صهیونیستی نمی کند و از تنگه هرمز تا آب های آزاد و بیخ گوش قدرت های استکباری را میدان رزم خود می بیند. بدین ترتیب فهرست سنگین تلافی و ضربه متقابل، ریسک درگیری با ایران را بسیار بالا برده و آن را نزد مستکبران محاسبه ناپذیر کرده است.
اخیراً سوزان مالونی محقق ارشد موسسه بروکینگز به رادیو ملی آمریکا گفته است «دلایل زیادی وجود دارد که با ایرانی ها باید مذاکره کرد اما به احتمال زیاد آنها مذاکره نخواهند کرد و ما نیز در موقعیت خوبی برای ایجاد انگیزه مذاکره در آنها نیستیم». در کنار اهداف راهبردی غرب از فشارهای چند ماه گذشته، می توان این هدف عینی و ملموس را نیز برای فشارهای غرب برشمرد. آنها می بینند که ایران هرگز از دیپلماسی و مذاکره گریزان نیست اما به سبک خود مذاکره می کند و هرگز وارد زمین چیده شده از سوی حریف نمی شود. بنابراین تنها تدبیری که به ذهنشان خطور می کند، واقعی نمایی تهدیدهاست تا پای میز مذاکره آثار خود را نشان دهد. اینجا هم دست حریف، تماما خوانده شده است. نه تحریم، نه قطعنامه و نه تهدید علنی جنگ- ولو به صورت تقسیم کار میان آمریکا، اروپای غربی و اسرائیل- محاسبات ایران را به هم نمی زند و چنین که می شود، پله ای تازه برای صعود در نمودار قدرت پیش پای ایران نهاده می شود.
غرب مصیبت بی سابقه ای را به جان خرید تا 4 قطعنامه تحریمی 1737، 1747، 1803 و 1929 را در 23 دسامبر 2006، 24 مارس 2007، سوم مارس 2008 و نهم ژوئن 2010 علیه ایران به تصویب شورای امنیت رساند. این فشارها اوجی داشت که نگاه ناظران کنجکاو جهانی را به خود خیره کرد اما وقتی از آن اوج افتاد، شاخص تازه ای در نگاه ملت ها و حتی دولت ها شد تا بدانند فلش قدرت غرب در کدام حضیض قرار گرفته است. همین قطعنامه 1929 به انضمام تحریم های یک جانبه غرب، قرار بود به تعبیر خانم کلینتون گزنده باشد و ایران را فلج کند، همچنان که بنا بود اپوزیسیون زمین خورده و زیر چادر اکسیژن را احیا کند اما افاقه نکرد. نتیجه ای که بعد از 5 سال می توان گرفت، دیگر منحصر به این نخواهد بود که قطعنامه های شورای امنیت اثری بر ایران نداشت بلکه معنا و مفهوم روند 5 ساله این خواهد بود که حربه 66 ساله «شورای امنیت»- به عنوان ابزار مهم حکمرانی غرب- را از این پس باید در موزه های تاریخی جست وجو کرد نه در میدان کارزار واقعی.
حقیقت این است که نظم جهانی پیشین ترک برداشته و جامعه جهانی درحال رشد و انبساط، دیگر در قبضه نظم ژاندارمی و کدخدایی نمی گنجد. این ترک ها، هر روز اتساعی تازه در گارد منقبض و خشک و نامنعطف قدرت هایی می دهد که هرگز برای چنین روزی تمرین نکرده اند. غرب متصلب اکنون بدون تمرین وارد زمین مسابقه ای شده که رقبایی جوان و پرانرژی و پرانگیزه در آن صف بسته اند. اگر مستکبران در این میدان کم می آورند، عربده می کشند، از لباس حریف آویزان می شوند یا در برابر تاکتیک های هنرمندانه او، صرفا و با ناکامی به ضرب و زور متوسل می شوند، برآیند همان ناآمادگی است. غرب برای اولین بار به جای اینکه غافلگیر کند، غافلگیر شده و رودست خورده است و برای نخستین بار تدبیر پنهانی در آستین ندارد. اینجا آخر خط «ماسونیسم» و «صهیونیسم مسیحی» است. امروز همان روزی است که روح خدا خمینی (رضوان الله تعالی علیه) وعده اش را داد و فرمود اسلام ابرقدرت ها را به خاک مذلت می نشاند.