سارا عبدی
* در مورد تشکلهای دانشجویی سؤالی داشتم. یکی از تشکلهای قوی دانشجویی در حال حاضر دفتر تحکیم وحدت است. به نظر شما با توجه به اتفاقاتی که در این چهار سال افتاد. این تشکل همچنان میتواند مورد اعتماد دانشجویان باشد و در پیشبرد جنبش دانشجویی مؤثر باشد؟
** من فکر میکنم مجموعه انجمن اسلامی دانشگاهها و تحکیم وحدت از مجموعههای فعال دانشجویی در سالهای گذشته بوده ولی به این مفهوم نیست که این محل تنها محلی است که میتواند ظرفیتهای موجود دانشجویی را به کار گیرد و سامان بدهد. اساساً آنچه در برنامه اصلاحات در محور قرار میگیرد کثرتگرایی و ایجاد فرصتهای مناسب برای نگرشهای متفاوت در جامعه است.
بیتردید تجربه و انباشت تجربه و آنچه که دفتر تحکیم به دست آورده میتواند در این زمینه بسیار مؤثر و کارآمد باشد. اما مفهومش این نیست که هیچ نهاد دانشجویی دیگری که با انگیزههای متفاوت برای بهرهگیری از پتانسیلهای عظیم دانشجویی در دانشگاهها شکل بگیرد نخواهد توانست فعالیت مفیدی را انجام دهد. آنچه مهم است این است که دانشجویان به وفاق لازم و درک قابلیت استفاده از این ضرورتهای وجوه سیاسی و اجتماعی خودشان برسند. من فکر میکنم دفتر تحکیم در این زمینه توانسته یک موقعیت خوب و ممتازی را در دانشگاهها داشته باشند ولی سازمانهای دیگر که برخاسته از خواستهها و ایدهآلهای دانشجویان باشد را نفی نمیکنیم و آنها هم میتوانند به این تجارب دست پیدا کنند. من تصور میکنم بیشترین پتانسیل را دفتر تحکیم وحدت دارد و مضافاً اینکه جنبش دانشجویی ظرفیت بازتولید این گونه نهادها را در خود دارد، ما نمیتوانیم ظرفیت آن را به یک نهاد خاص محدود کنیم اما در عین حال دفتر تحکیم را با توجه به تجارب و تأثیراتش به عنوان یک مرکز ثقل مورد توجه قرار میدهیم.
* در کشوری مثل انگلستان احزاب مختلف بچهها را از سنین پایین آموزش میدهند. مثلاً شخصیتی مثل تاچر که از 7 یا 8 سالگی وارد حزب شده و آموزش دیده و به جایی میرسد که انگلستان را از نابودی نجات میدهد. اما در ایران احزابی که فعالیت میکنند فقط در یک دوره بخصوص و آن هم زمان انتخابات جوانان زیادی را وارد حزب میکنند ولی بعد از پایان کار انتخابات همه آنان را فراموش میکنند و تا انتخابات بعدی به سراغ آنان نمیروند. به نظر شما آیا این روش مناسبی است و آیا نمیتوان آن را تغییر داد؟
** نقش و نحوه فعالیت احزاب در جوامع مختلف ارتباط مستقیمی با تجارب سیاسی و فرهنگ سیاسی جوامع و مرحلهای از توسعه سیاسی اجتماعی این جوامع قرار گرفتهاند دارد. بنابراین مجموعهای از عوامل را باید در تحلیل کارکرد حزب در جوامع مختلف مورد توجه قرار دهیم ولی آنچه مهم است این است که به عنوان یک جامعه در حال توسعه به سمتی حرکت کنیم که بپذیریم اگر از حاکمیت مردم صحبت میکنیم باید از مردمسالاری صحبت کنیم و زمینه مناسب آن را هم ایجاد کنیم. مردم یک توده سیال هستند و این نیست که فقط بتوانند هر چهار سال یک بار پای صندوق رأی بیایند و تا چهار سال بعد و یک دوره چهار ساله رشد و توسعه را واگذار کنند به یک گروه و آن گروه یا بتواند و یا نتواند از پس آن برآید.
مردمسالاری مفهومش این است که نظارت مستمر و مداوم باشد و مردم دائم بتوانند منتخبین خود را مورد نظارت قرار دهند و برای این نظارت ما نیازمند یک نهاد منسجم و سازمانیافته به نام حزب هستیم. یک حزب سیاسی نهادی است که میتواند کارکردهای مختلفی را در کشوری مثل ایران داشته باشد. بنابراین گام به گام باید در این مسیر حرکت کرد یعنی فضای جامعهای که ممکن است حافظه تاریخیاش نسبت به حزب مثبت نباشد باید در ابتدا تغییر پیدا کند. ما وقتی از ضرورتهای تحقق مردمسالاری صحبت میکنیم یعنی میگوییم که قرار است بر سرنوشتشان حاکم باشند باید ابزار مناسب اعمال حاکمیت را در اختیارشان بگذاریم تا کنترل خود را بتوانند از آن طریق پیش ببرند. و بتوانند کادرهای مناسب را برای تحقق خواستههایشان مطرح کنند و آنها را پرورش دهند. اما مقایسه جامعه ایران با جامعه انگلستان درست نیست چون شرایط توسعه سیاسی در این دو جامعه متفاوت است و تجارب تاریخی این دو کشور در دو سطح بسیار متفاوت شکل گرفته، بنابراین باید به این ضرورتها آگاهی یافت وقتی ما از یک ایدهآل و از یک آرمان صحبت میکنیم ابزارهایش را هم باید مورد توجه قرار دهیم. آموزشهای سیاسی یک ضرورت است برای جوانانی که بخواهند کار سیاسی انجام دهند و آموزشهای سیاسی باید در سطوح مختلف داده شود و اساساً یکی از کارکردهای حزب همین آموزش سیاسی دادن است ولی باید توجه داشته باشیم که این روندها به تدریج شکل میگیرد و همین که اقتضای آن پذیرفته شود و تمرکز در خصوص آن ایجاد شود، و اینکه پذیرفته شود که آن نهاد باید تقویت شود و دولت هم باید به همه احزاب به عنوان محمل و تجلیگاه خواسته مردم کمک کند، خود قدم مثبتی است. به نظر من این تغییرات نیاز به زمان دارد و اصولاً اصلاحات یک پروژه زمانبر است. فکر میکنم آنچه ما در این چهار سال پشت سر گذاشتیم برای ما یک دستمایه بسیار ارزشمندی را ایجاد کرده که اگر از اعمال حاکمیت مردم صحبت میکنیم باید ابزار آن را هم بپذیریم که بدون تردید حزب سیاسی است و ما برای استفاده از آن باید تمرین بهرهوری بهتر و مناسبتر را داشته باشیم که بتوانیم به طور قابل قبول و شایستهای از آن ابزار استفاده کنیم.
* به نظر میرسد در ایران جناحها دوران مخصوصی دارند مثلا یک جناح مدتی قدرت را در دست میگیرد و بعد با عدم اقبال عمومی مواجه شده و جناح دیگری جای آن را میگیرد. حالا که جناح چپ با توجه مردم روبرو شده چه کار باید بکند تا این توجه را از دست ندهد و به سرنوشت جناح مقابل دچار نشود، مخصوصاً در ارتباط با جوانان، چون با توجه درصد بالای آنان در جامعه تأثیر زیادی بر تحولات سیاسی دارند؟
** این رفت و آمد جناحها متناسب با شرایط جامعه ماست یعنی در جوامع دیگر میتوانیم این را در قالب رفت و آمد احزاب تعریف کنیم که اگر این جناحها تبدیل بشوند به احزاب دارای برنامه و اساسنامه و مشی مشخص و تعریف شده ما یک مقدار به رفتارهای جوامع توسعهیافته نزدیک میشویم. اما آنچه مهم است مردم و جوانان به دنبال تحقق خواستههای خودشان انتخاب خود را میکنند یعنی انتخابی که در یک دوره زمانی صورت گرفته برپایه پذیرش اهمیت و شایستگی مردم است و حق مردم برای تعیین سرنوشتشان که در ذات دمکراسی و مردمسالاری است و این رفت و آمدها طبیعی است.
بنابراین اگر بپذیریم که این مردم هستند که تعیین میکنند چه کسی بماند و چه کسی برود.گروههایی موفقتر خواهند بود که از خواست مردم درک روشنتری داشته باشند و برای برآورده ساختن آن خواستهها اقدامات مؤثرتری انجام دهند. از اینکه مردم یک زمانی به چپ یا راست توجه نشان میدهند تلاش مردم است برای یافتن پاسخهای مناسب به خواستههایشان و چهار سال یک دوره زمانی است که مردم رئیسجمهور و یا نمایندگان مجلس را مورد آزمون قرار میدهند که آیا برآوردهکننده نیازهایشان هستند یا نه. اگر بودند مجدداً تائیدشان میکنند و اگر نه جایشان را با شخص و جناح دیگری عوض میکنند بنابراین برای جبهه دوم خرداد و همه کسانی که به عنوان اصلاحطلبان امروز این فرصت را پیدا کردهاند که بتوانند برای به دست آوردن پاسخهای مناسب برای خواستههای مردم تلاش کنند امتیاز بسیار خوبی است و همکاری و همیاری و تلاش برای حل مشکلات و خواستههای مردم تنها شرط ماندن در قدرت است و کسانی قادر خواهند بود اعتماد مردم را به دست آورند که بتوانند پاسخ مناسب بدهند و این فرصت مناسبی برای اصلاحطلبان و جمهوری اسلامی است که به مردم توانایی و عزم و استواریش را نشان دهد و اینکه میتواند پاسخگوی مردم باشد.
* به عنوان سؤال آخر برای این دوره از انتخابات گزینه اول و آخر احزاب دوم خردادی و اکثریت مردم آقای خاتمی بود اما برای چهار سال بعد فکری کردهاید؟ نمیخواهید چهرهای را به مردم معرفی کنید تا در این چهار سال با او آشنا شوند و چهار سال بعد با یک انتخاب علمی و نه احساسی روبهرو باشیم؟
** البته این نکته بسیار مهمی است. اساس برنامه اصلاحات حرکت دادن جامعه به سمت حرکات عقلانی است و این نیازمند ایجاد ساختارهای مناسب است و تقویت نهادهای مدنی. چیزی که میتواند ما را در پیشبرد برنامه اصلاحات کمک کند تقویت نهادهای مدنی است که امکان رشد و شکوفایی استعدادهای همه شهروندان در عرصههای مختلف در آنجا فراهم شود. با توجه به استعدادهای وسیع و چشمگیری که در کشور ما در این زمینه وجود دارد ما باید در پی ایجاد فضای مناسب برای بروز شکوفا شدن آن باشیم و فکر میکنم پرداختن به هدف اصلی یعنی تعیین فرد هنوز مهم نباشد و آن چیزی که مهم است توجه به زیرساختها و زمینههای مناسب برای روشن شدن چهرههای مناسب برای پاسخ دادن به خواستههای مردم است. که فکر میکنم از طریق تقویت این نهادها حاصل خواهد شد و حداقل در بیست و دو سال گذشته تجربه جامعه ما نشان داده که بههیچوجه در هیچ مقطعی مشکل نیروهای توانمند را نداشتیم و این پرچمی که مردم برافراشتهاند هیچگاه بر زمین نخواهد ماند و این دغدغه با توجه به تجارب کشور ما موضوعیتی ندارد. مردم خودشان فرد مناسب را خواهند یافت.
خانم کولایی از اینکه در این گفتوگو شرکت کردید سپاسگزاریم.