تاریخ انتشار : ۰۵ دی ۱۳۹۰ - ۰۷:۳۵  ، 
شناسه خبر : ۲۳۲۰۰۴
همزمانی قیام‌های عربی با عقب‌نشینی آمریکا از منطقه
سبحان محقق اشاره: اکنون خاورمیانه در شرایط انتخاب بزرگ قرار دارد؛ رژیم های دیکتاتوری یکی پس از دیگری از صحنه غایب و کم کم نظام های جدیدی وارد صحنه می شوند. در کشورهای انقلابی به تدریج مجالس موسسان شکل می گیرند و این مجالس نیز قانون اساسی آینده را تدوین می کنند. مسلما در قوانین اساسی جدید، اسلام و شریعت اسلامی مورد توجه قرار می گیرد. اما چیزی که اهمیت دارد، رویه سیاسی آتی رژیم های جدیدالتاسیس است: این رژیم ها اگر مثل گذشته با جهان غرب ارتباط ارگانیک مستحکمی را ایجاد کنند، در واقع همه امیدها و آرمان های انقلابیون را با این تصمیم نادرست خود، ذبح خواهند کرد. نظام های آتی در جوامع پس از انقلاب باید چهار ویژگی داشته باشد؛ اسلامی باشد، مردم سالار باشد، رویکردی مستقل از دنیای غرب (لیبرال دموکراسی) اتخاذ کند و در بحران اعراب و رژیم صهیونیستی ، جانب فلسطین و مقاومت را بگیرد. در صورتی که تحولات در کشورهای انقلابی به سمت و سوی دیگری برود، در اصل از آرمان توده های به پاخاسته منحرف شده و این نظام ها نیز در آینده، مشابه رژیم های محافظه کار به اصطلاح اسلامی منطقه خواهند بود. سرویس خارجی

منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا اکنون در شرایط انتخاب های حساس و سرنوشت ساز به سرمی برد؛ انتخاب هایی که زندگی مردم آن را تا آینده ای نامعلوم تحت تأثیر قرار خواهد داد.
در حال حاضر چهره های مستبدی که طی دهه های اخیر بر سرنوشت ملت های عربی و اسلامی حاکم بودند و با آمریکا و قدرت های اروپایی پیوندهای نزدیکی داشته اند، یکی یکی صحنه را ترک می کنند. اما این بار برخلاف گذشته، توطئه خارجی، کودتای داخلی و یا بروز شکاف میان حاکمان، علت سقوط دیکتاتورها نیست؛ بلکه علت، جوشش قیام های واقعی از متن توده هاست و همین نمایش قدرت توسط توده های مردم است که انسان را نسبت به آینده امیدوار می کند.
به هرحال، اکنون زمان انتخاب توسط مردم است و طبیعتا همه نگاه ها متوجه مجالس و نهادهایی است که توسط مردم وارد صحنه می شوند.
با توجه به این وضعیت و درحالی که اکنون منطقه درحالت برزخی به سرمی برد، می خواهیم با اشاره به جوانب مختلف تحولات جاری منطقه، دست به یک جمع بندی بزنیم و با توجه به این جمع بندی، از اکنون پاسخ برخی از پرسش های مهم درباره آینده منطقه را حدس بزنیم.
راه بی‌بازگشت
تحولات جاری نشان می دهد که هیچ نیروی منطقه ای و یا خارجی نمی تواند قیام های مردمی علیه رژیم های محافظه کار را متوقف کند. تاکنون کشورهای مصر، تونس و لیبی مرحله سقوط رژیم ها را پشت سرگذارده اند و سرگرم برگزاری انتخابات برای تشکیل مجالس قانونگذاری و یا مؤسسان هستند و در کشورهای یمن، بحرین و اردن نیز قیام درمرحله قبل از پیروزی است؛ هیچ نیرویی نمی تواند مردم این کشورها را متوقف کند و شعارهای روزانه مردم نیز مقاومت تا سرنگونی کامل نظام و ادامه انقلاب تا پیروزی است.
اما، دسته سوم از کشورهایی که وقوع قیام با ضریب خطای پایین در آنها محتمل است، مغرب، کویت، عربستان، عمان و حتی جوامع غیرعربی مثل جمهوری آذربایجان هستند. در صورت وقوع هرگونه تحول انقلابی در این کشورها، جوامع دیگر منطقه مثل امارات و قطر و الجزایر و کشورهای آفریقایی هم تحت تأثیر قرار می گیرند.
تحولات جانبی تقویت‌کننده
مهمترین تحولی که طی ماه های آتی در منطقه رخ می دهد و تأثیر پایداری را به جای خواهد گذاشت، عقب نشینی نیروهای آمریکایی از عراق است. این عقب نشینی یک اقدام هدفمند و محاسبه شده نیست، بلکه اعتراضات گسترده داخلی در آمریکا و عراق، کاخ سفید را مجبور به اتخاذ این گزینه کرده است.
قرارداد امنیتی بغداد- واشنگتن که در اواخر دوران دولت «جرج بوش» میان طرفین به امضاء رسیده است؛ آمریکا را موظف می کند همه نیروهای نظامی خود را تا پایان سال جاری میلادی (10 دی ماه) از عراق خارج کند.
بدون تردید خروج نیروهای آمریکایی از عراق و منطقه، عقبه استراتژیک دیکتاتورهای وابسته را دچار خدشه خواهدکرد و آنها را آسیب پذیرتر می کند. قرارداد امنیتی مذکور زمانی میان بغداد و واشنگتن به امضاء رسید که هنوز قیام های عربی رخ نداده بود و در آن زمان آمریکایی ها فقط از محور مقاومت ضدصهیونیستی (و طبیعتا ضدآمریکایی) در منطقه واهمه داشته اند اما انقلاب های اصیل مردمی، شرایط را به طور کامل دگرگون کرده است و اکنون حضور آمریکا در منطقه و نظارت از نزدیک بر تحولات، یک ضرورت استراتژیک است چون همان طور که گفته شد، قرار است طی ماه ها و سالهای جاری مردم منطقه دست به انتخاب های بسیار حساسی بزنند.
تحولات 10 ساله افغانستان نیز نشان داد که این کشورهم نمی تواند خانه زمستانی برای نیروهای آمریکایی محسوب شود؛ اولا بافت اجتماعی و شرایط اقلیمی این کشور به گونه ای است که نیروهای اشغالگر در آن بسیار آسیب پذیر هستند و طی سالهای اخیر شاهد بوده ایم که لشکرکشی ناتو و آمریکا به برخی استان های جنوبی و شرقی مثل قندهار، زابل و میدان وردک، هیچ تأثیری بر شبه نظامیان فعال در افغانستان نداشته است و آنها هر وقت اراده کنند، حتی در کابل هم می توانند دست به حملات مرگبار علیه نظامیان اشغالگر بزنند و به آنها تلفات وارد کنند.
ثانیا، فشارهای داخلی در ایالات متحده برای پایان دادن به جنگ در افغانستان، مثل عراق زیاد است. این فشارها به قدری است که «باراک اوباما» رئیس جمهوری آمریکا در سال 2010 به مردم آمریکا وعده داده بود که همه نیروهاش را تا تابستان سال جاری از افغانستان خارج کند. وی هر چند از زبان سایر مقامات سیاسی کاخ سفید و فرماندهان ارشد کابینه خود زمان بندی خروج نیروها از افغانستان را تا یکی دوسال عقب انداخته است، ولی مردم وعده اوباما را فراموش نکرده اند و این خلف وعده می تواند اعتراضات جاری داخلی آمریکا را شعله ورتر کند.
بنابراین، عقب نشینی از افغانستان نیز مثل عراق طی یکی دوسال آتی قطعی است. لذا وجه مشترک این عقب نشینی با عقب نشینی از عراق، اجباری بودن آن است؛ آمریکا در شرایطی مجبور است افغانستان را ترک کند که هیچ یک از خواسته هایش در این کشور تحقق نیافته است. این خروج نیز مثل عقب نشینی از عراق، قطعا تحولات منطقه خاورمیانه و قیام ها علیه نظام های وابسته را تقویت خواهدکرد.
لحظات حساس انتخاب
طبیعی است که برای درک تمایلات واقعی مردم بپاخاسته عرب و فهم اینکه آنها با این انقلاب های خونین خود به دنبال چه هستند، باید به نفس اعتراضات آنها توجه کنیم؛ پارچه نوشته ها، پلاکاردها، شعارها، شعائر و اظهارات سخنگویان توده های معترض همه اینها منابع بلاواسطه درک خواسته های واقعی مردم است. در یک جمع بندی، بخش اعظم اعتراضات علیه شخص حاکم (دیکتاتور) و فساد و خودسری های او و نزدیکان حاکم صورت می گیرد.
آنچه را که سخنگویان مردم به رسانه ها می گویند نیز بیشتر حول شکل گیری نظام های مبتنی بر رأی مردم دور می زند.
رفتارهای جمعی و اعتراضاتی که در خیابان ها به نمایش در می آید و مستقیما از مردم شنیده می شود نیز در شکل شعارهای اسلامی در دست گرفتن قرآن، برپایی نمازهای جمعه و جماعت هزاران نفری و حتی میلیونی مشاهده می شوند.
این دو گرایش شاید همین نیم قرن پیش قابل جمع نبودند؛ چون نه جریان های دینی می توانستند وجه پررنگ مردمسالاری را در یک نظام دینی بپذیرند و نه برای روشنفکران لیبرال غربزده قابل درک بود که یک انسان طالب دموکراسی، شعارهای مذهبی سربدهد؛ چرا که از نگاه لیبرال ها، لازمه و ضرورت رسیدن به شرایط لیبرال دموکراسی مستقر در غرب، پشت سرگذاردن تعلقات مذهبی و سنتی است.
اما، اکنون با توجه به تحولاتی که جهان پشت سر گذارده است، هم لیبرال دموکراسی مطلق آن قداست دهه های گذشته خود را از دست داده و هم دنیای اسلام ضرورت آشتی میان دو مولفه مردمسالاری و دین را درک کرده است. لذا، میان دو گرایش مذهبی و مردمسالاری نه تنها تضاد و تزاحمی وجود ندارد، بلکه امتزاج میان این دو را قشرهای مختلف مردمی، از جمله روشنفکران از نزدیک درک می کنند.
از مجموع توصیفات و تبیین هایی که در بالا از تحولات منطقه به دست داده شده است، می توان فهمید که مردم انقلابی و بپاخاسته در کشورهای اسلامی به دنبال نظام هایی هستند که هم مذهبی باشند و هم مردمسالار.
در عمل نیز دو کشور تونس و لیبی که در مرحله شکل دهی نظام سیاسی آینده خود هستند، نشان داده اندکه استقرار یک نظام دینی مردمسالار، خواسته اولیه و اصلی آنهاست.
در تونس در اولین انتخابات آزاد که ماه گذشته برگزار شد، حزب «النهضه الاسلامیه» تحت رهبری «راشد الغنوشی» بیشترین کرسی (91کرسی) را در مجلس مؤسسان به دست آورده است. در لیبی نیز «مصطفی عبدالجلیل»، رئیس شورای ملی انتقالی این کشور، بارها اعلام کرده است که شریعت اسلامی منبع اصلی قوانین این کشور، از جمله قانون اساسی خواهد بود.
طبق اعتراف کارشناسان غربی، اگر همین الان در کشور مصر انتخابات آزاد برگزار شود، اسلامگراها و خصوصاً گروه «اخوان المسلمین» بیشترین آراء را به دست خواهد آورد. یمنی ها و بحرینی ها نیز از هم اکنون می گویند که به دنبال ایجاد نظام های اسلامی هستند.
جریان‌های تقویت‌کننده
خوشبختانه ملت های انقلابی شمال آفریقا و خاورمیانه زمانی می خواهند دست به انتخاب حساس در مورد نوع نظام آینده خود بزنند که لیبرال دموکراسی در مهد خود یعنی ایالات متحده، انگلیس، فرانسه، ایتالیا، کانادا و استرالیا با چالش های جدی مواجه شده است. این جریان که در آمریکا «اشغال وال استریت» نام گرفته و تحت همین نام یا اسم های مشابه، تا 80کشور جهان را فراگرفته، مستقیماً نظام سرمایه داری را هدف گرفته است. شعار «ما 99 درصد هستیم» برای نظام های لیبرال دموکرات حالت براندازانه دارد، چون هم وجه لیبرالی (سرمایه داری) و هم وجه دموکراسی این نظام ها را به چالش می کشد.
به هر حال، حیثیت نظام های سرمایه داری در جوامع اسلامی به قدری خدشه دیده است که جریان های طرفدار غرب نمی توانند در معماری نظام های جدید کشورهای خود، نقش جدی ایفا کنند. لذا، وقوع جنبش وال استریت در شرایط کنونی، کاملا به نفع توده های انقلابی و به ضرر جریان های غربزده تمام شده است.
جریان تقویت کننده دیگر، وجود جبهه مقاومت ضدصهیونیستی در منطقه تحت رهبری جمهوری اسلامی ایران است؛ اکنون مردم منطقه در برابر نظام های مستبد خود، عقبه استراتژیک دارند. نوع نظام ایران برای آنها الهامبخش است و در سیاست خارجی نیز مردم بپا خاسته عرب چارچوب ها را می دانند و دوست و دشمن را می شناسند. خوشبختانه این دو جبهه مقاومت و ضدمقاومت روز بروز شفاف تر می شوند. شاید تا همین یکی دوسال اخیر عربستان می توانست به دروغ خود را ضداسرائیلی نشان دهد؛ ولی اکنون همه می دانند که سعودی ها آلت دست اسرائیل و آمریکا در منطقه هستند.
شرایط حساس لیبی
اکنون رهبران لیبی در شرایط بسیار حساسی قرار دارند؛ بخشی از این حساسیت به نوع نظام آتی مربوط می شود، اما بخش مهم تر از آن به جایگاهی مربوط می شود که لیبی جدید می تواند در ارتباط با اقتصاد بیمار غرب بازی کند. اکنون نگاه اروپای آسیب دیده از جنگ و بحران مزمن اقتصادی، به طرابلس است؛ لیبی مطمئناً نظامی خواهد داشت که مبتنی بر شریعت اسلامی است. اما مردم این کشور باید هوشیار باشند که یک نظام اسلامی جدید، اولا باید در جبهه مقاومت ضدصهیونیستی قرارگیرد و ثانیاً مقابل نظام سابق و تحمیلی مرکز- پیرامون بایستد.
مسئولان شورای ملی انتقالی لیبی و «عبدالرحیم الکیب» نخست وزیر دولت موقت این کشور باید بدانند که در برابر تاریخ پاسخگو هستند. آنها برای اینکه جایگاه خود و دولت موقت را مستحکم کنند، نباید عجولانه پای شرکت های نفتی و غیرنفتی اروپایی و آمریکایی را به لیبی بازکنند. اگر شرکت های انگلیسی، آمریکایی، فرانسوی و ایتالیایی به خاک لیبی دوباره پا بگذارند، هرچند در کوتاه مدت برای این کشور فوایدی خواهد داشت و اقتصاد و زیرساخت های جنگزده را رونق خواهد داد، اما این سیاست پشتوانه راهبردی ندارد و شرایط گذشته را برای لیبی زنده می کند و به عبارت دیگر، یک رویکرد کاملاً ارتجاعی است.
اکنون که کل منطقه شرایط انقلابی را پشت سر می گذارد، باید رهبران جدید به این فهم استراتژیک برسند که به سمت زنده سازی سیاست های قبلی حرکت نکنند و همیشه این مؤلفه کلان را آویزه گوش خود کنند: به سمتی قدم بردارند که منافع درازمدت کشور خود، ملت های منطقه و جوامع عقب نگه داشته شده را تأمین کنند.
معنی این سیاست در لیبی جدید چیست؟ آیا فقط شکل دادن دولتی است که باید مبتنی بر شریعت اسلامی باشد؟ سخنی که «مصطفی عبدالجلیل» رئیس شورای ملی انتقالی و الکیب تاکنون آن را بارها تکرار کرده اند. تشکیل حکومت اسلامی که وجه مردم سالاری نیز در آن برجسته باشد، یک آرمان بزرگ برای همه جوامع اسلامی است؛ اما در همین لیبی چیزی که اندیشمندان آزاد و مردم کشورها را نگران می کند، نشست و برخاستی است که رهبران لیبی با چهره های منفور غربی دارند. وقتی که انسان این صحنه ها را می بیند، شک می کند که تکرار مفاهیم ارزشی مثل «شریعت اسلامی» ممکن است یک سرپوش باشد. مگر عربستان سعودی مدعی نیست که دارای حکومت اسلامی است و شریعت اسلامی را مو به مو اجرا نمی کند؟ در مقابل، آیا غیر از این است که سعودی ها بیشترین خیانت را در حق جوامع اسلامی می کنند؟ ضربه ای را که سران فاسد ریاض با نام اسلام به اسلام می زنند، در تاریخ سابقه ندارد. نظام های سرمایه داری فاسد آمریکا و غرب که اجحافات آنها در حق ملل مسلمان پایانی ندارد، تا حدود زیادی به یمن حدود 9 میلیون بشکه نفت سعودی و بازگشت دوباره دلارهای نفتی ریاض سرپا هستند.
لیبی می تواند با پذیرش شرکت های انگلیسی و غربی، اقتصاد در حال احتضار آنها را دوباره زنده کند و با این اقدام خود، همپای عربستان، بردگی ملل مسلمان را تا سال ها تضمین کند.
شبکه دولتی روسی «راشاتودی» اوضاع کنونی لیبی را در ارتباط با غرب، به خوبی تحلیل کرد. براساس ارزیابی و آینده نگری این شبکه، هرچند هواپیماهای ناتو آسمان لیبی را ترک کرده اند، ولی شرکت های بزرگ نفتی و غیرنفتی غربی تازه آمدند و در حال حاضر سرگرم انعقاد قراردادهایی پولساز تحت پوشش بازسازی این کشور جنگزده هستند!
راشاتودی ادامه می دهد که طبق برآوردهای انجام شده، دولت انگلیس در چارچوب عملیات ناتو در لیبی، کمتر از 500 میلیون دلار هزینه کرده است، اما براساس اعلام وزارت تجارت و سرمایه گذاری انگلیس، ارزش قراردادهای بازسازی لیبی در حوزه های مختلفی چون شبکه های آبرسانی، برق، زیرساخت های بهداشتی و درمانی و آموزش طی 10 سال آینده، به حدود 300 میلیارد دلار خواهد رسید. راشاتودی می افزاید، اکنون همه تلاش های لندن این است که برای انعقاد قراردادها با دولت لیبی در خط مقدم باشد.
در همان دوره هفت ماهه ای که هواپیماهای ناتو زیرساخت های غیرنظامی لیبی را بدون دلیل و توجیه نظامی بمباران و ویران می کردند، کارشناسان منصف و بی طرف هشدار داده بودند که سران ناتو از این اقدام خود، اهدافی فراتر از براندازی «معمر قذافی» دارند و الآن زمانی است که باید در مورد ارزیابی و پیش بینی آن موقع کارشناسان بیشتر تأمل کنیم؛ الآن برای دولت موقت لیبی شرایطی به وجود آمده است که به سختی می تواند رویه مستقلی (از غرب) را در بازسازی پیش بگیرد و علاوه بر آن، شرکت ها و سرمایه داران گرسنه و حریص غربی برای بلعیدن طعمه در لیبی، با همدیگر نیز رقابت و برای ورود به خاک این کشور لحظه شماری می کنند.
احتمالا برخی از رهبران لیبی این ذهنیت را دارند که ناتو در براندازی قذافی نقش داشته است و پشت کردن به آنها در شرایط کنونی، بی انصافی و نمک نشناسی است. این رهبران باید بدانند که نباید تحت تأثیر احساسات بی پایه قرار بگیرند و منافع ملی، دینی و منطقه ای خود را بر سر این احساسات معامله کنند.
«کاترین اشتون» مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا اوایل هفته جاری به طرابلس رفت و تمام تلاشش این بود که در مذاکرات خود با عبدالجلیل و الکیب، تقویت مناسبات سیاسی، اقتصادی و نظامی بین لیبی و اتحادیه اروپا را کاملا طبیعی جلوه دهد. طبیعی به این خاطر که لیبی همسایه اروپاست و به علاوه، ناتو در براندازی قذافی نقش پررنگی داشته است، و لذا اکنون که مرحله انعقاد قرردادهاست، طرابلس باید درها را به روی خیل شرکت های اروپایی بگشاید.
الآن افرادی مثل استون و رؤسای جمهور و نخست وزیران غربی به شدت نگران هستند که نکند لیبی به سوی اسلام، جوامع اسلامی و شرقی و جبهه مقاومت ضدصهیونیستی گرایش پیدا کند.
به هر حال، رهبران لیبی باید بدانند که در شرایط انتخاب قرار دارند و لحظات فعلی برای آنها لحظات بسیار حساسی است؛ اگر به سمت غرب بغلتند، باید به ملت خود و تاریخ پاسخ بگویند. آنها چهره سیاه استعمار را طی یکی دو قرن گذشته بارها تجربه کرده اند و اکنون باید متوجه باشند که همین استعمار می خواهد از راه پنجره وارد شود.
هم اکنون کمپانی های «بریتیش پترولیوم»، «شل» و «شرکت مهندسی مات مک دونالد» در لیبی حضور دارند. الآن «آژانس بین المللی انرژی» در مورد میزان تولیدات نفت لیبی نگران است. برای مسئولان این آژانس مهم نیست که 30 هزار لیبیایی در مواجهه با رژیم قذافی طی 9 ماه جان خود را از دست داده اند و 50 هزار نفر دیگر مجروح شده اند. آنها نگران میزان خروجی نفت لیبی به بازارهای اروپا هستند. در زمان حاکمیت قذافی بیش از یک میلیون و 600 هزار بشکه نفت از لیبی صادر می شد.
به گفته «علی ترهونی» معاون نخست وزیر لیبی، تولیدات نفت این کشور هر روز، تا پایان سال جاری (10 دی) به 700 هزار بشکه می رسد و طبق ارزیابی آژانس مذکور، لیبی برای اینکه بتواند به اندازه دوران حاکمیت رژیم قذافی نفت تولید کند، تا پایان سال 2013 (دی 1992) وقت لازم دارد.
همان طور که می بینیم، اروپایی ها آینده لیبی را فقط به تولید نفت در این کشور گره می زنند و نقش دیگری برای لیبی جدید قائل نیستند. رهبران لیبیایی از هم اکنون باید مشخص کنند که آیا در آینده می خواهند مثل عربستان فعلی باشند، و یا در پی استقلال واقعی هستند.
کارشناسان هزینه انقلاب لیبی را سه میلیارد دلار برآورد می کنند و کل خسارات اقتصادی را نیز 440 میلیارد دلار اعلام کرده اند. هزینه های انقلاب شامل خرج هایی است که مستقیما برای سلاح ها، خودروها و یا در شکل پرداخت ها و دستمزدها و مداوای بیماران و... پرداخت شده است و خسارات اقتصادی نیز مربوط به بخش هایی می شود که مستقیما به چشم نمی آیند؛ مثل قطع فروش نفت و بنزین و...
علاوه بر خرابی های جنگ داخلی، که هم شامه شرکت های غربی را تحریک می کند و هم می تواند یک اهرم فشار معیشتی و اقتصادی از جانب قدرت های اروپایی و آمریکایی بر دولت و مردم لیبی باشد، رهبران لیبی جدید که در شورای ملی انتقالی و دولت موقت متشکل شده اند، تاکنون گرایش های دوگانه ای را از خود نشان داده اند؛ گروهی لیبرال و متمایل به غرب هستند که عبدالجلیل و «محمود جبریل» از چهره های شاخص این جریان به شمار می روند و جریان مقابل آنها نیز گرایش های اسلامی و حتی ضدغربی دارند. «عبدالحکیم بلحاج» که در شورای انتقالی بخش فرماندهی نظامی را برعهده داشت، رهبری این جریان را برعهده دارد.
همان طور که اشاره شد، چیزی که جریان لیبرال را تهدید می کند، پیوستن کامل به بلوک اروپایی- آمریکایی است. اما جریان اسلامگرا نیز از آفت به دور نیستند؛ برخی از عناصر تندرو و سلفی در میان آنها دیده می شود.
درصورتی که رهبران لیبی میانه روی پیش گیرند، به خوبی می توانند شرایط حساس کنونی را پشت سر گذارند و اختلافات میان آنها نیز رنگ می بازد. اما، اگر جریان اسلامگرا به سمت تندروی و سلفی گری برود و لیبرال ها نیز به غرب متکی شوند، لیبی طی دهه های آتی صحنه کشمکش های سیاسی و حتی نظامی خواهدشد، و طبیعی است که عوامل تقویت کننده ای مثل ساختار قبیله ای کشور (حدود 120قبیله)، دخالت های خارجی و به ویژه بازماندگان رژیم قبلی به شرایط بحرانی احتمالی دامن بزنند.
لذا، اتخاذ رویه ای معتدل، چراغ سبز نشان ندادن به غرب و تقویت همبستگی ملی، باید به عنوان سه اصل مبنایی، سرلوحه سیاست های آتی لیبی قرار بگیرد. البته، لازمه اتخاذ این انتخاب های راهبردی، دانستن تعهد دینی، عرق ملی و علم و تجربه است.
جمع‌بندی
خوشبختانه تحولات در منطقه و جهان اسلام به سمتی می رود که برای توده های مسلمان و انقلابی بسیار امیدبخش و به همان اندازه نیز برای آمریکا و اروپا ناامیدکننده است.
مردم خاورمیانه اکنون با سه دهه قبل بسیار فرق کرده اند؛ در آن زمان هنوز شناخت درستی نسبت به مطامع غرب وجود نداشت و در دنیای اسلام نیز هم دوست و دشمن مشخص نبود و هم کشورهای اسلامی سرگرم درگیری میان خود بودند و غرب نیز این درگیری ها را مدیریت می کرد.
اما، اکنون شرایط به کلی عوض شده است؛ امروز اگر آمریکا و اسرائیل علیه ایران لاف جنگ می زنند، از داخل دانشگاه «الازهر» مصر یک روحانی سنی غرب را نسبت به هرگونه اقدامی علیه ایران تهدید می کند و می گوید اگر چنین حمله ای رخ دهد، او فتوای جهاد می دهد.
30سال پیش فقط مردم ایران شعارهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» سر می دادند و فقط چند جنبش فلسطینی و لبنانی نیز آن را تکرار می کردند؛ اما الآن این شعارها همه منطقه و جهان اسلام را فرا گرفته است. قبلاً ایالات متحده از طریق ژاندارم های منطقه ای خود، مخالفانش را سرکوب می کرده است؛ اما الآن مجبور است که خودش لشکرکشی کند.
اکنون فشارها بر آمریکا به گونه ای است که باید علی رغم میل باطنی خود، منطقه را ترک کند؛ از عراق و افغانستان باید برود، در مصر جایگاهی ندارد، وضعیتش در بحرین بسیار متزلزل است، کویت به افزایش نیرو پاسخ منفی داده است و...
رژیم صهیونیستی نیز دیگر آن اسطوره شکست ناپذیر نیست و حملات و جنگ و گریز با جنبش های حماس و حزب الله، این رژیم را کاملاً مستهلک کرده است. انقلاب های اسلامی- عربی در مصر و مناطق دیگر نیز شرایط را برای این رژیم دشوارتر کرده است.
به هرحال، هم منطقه در شرایط بسیار حساس انتخاب قرار دارد و هم قدرت های غربی چنین وضعیتی دارند. به نظر می رسد که خاورمیانه دارد از یوغ قدرت های مسلط و به ویژه آمریکا فاصله می گیرد.
آمریکا و اروپا نیز دو گزینه پیش روی دارند؛ یا باید این جریان را به رسمیت بشناسند و یا دست به سلاح ببرند. البته، چون پای توده های آگاه در میان است و آنها هستند که به میدان آمده اند، حمله نظامی برای غرب بیشترین ریسک را دارد.
یک وضعیت سومی هم متصور است؛ نفوذ خزنده دوباره به درون ساختارهای سیاسی مستقر و این چیزی است که ما در لیبی شاهد آن هستیم. ولی آگاهی توده ها و آگاهی بخشی نخبگان به توده ها نیز این توطئه را خنثی خواهد کرد.
ان شاءالله