ترجمه: احمد نهیرات
بدون شک، یکی از مهمترین خصوصیات جنبش اسلامی، جهاین بودن آن است، و موفقیت آن در تحقق اهدافش رابطه تنگاتنگی با آگاهی مسلمانان به شمولیت و جهانی بودن آن حرکت و عدم انحصار آن دارد.
همچنین موقعیتهای هر عصر و کشوری تأثیر مستقیمی بر ظهور حرکت اسلامی در شکل و ترکیب معین و خاص آن دارد، ضمنا نمیتوانیم منکر این واقعیت شویم که نوع مشکلات و علل آنها به علل تاریخی و فرهنگی و اجتماعی باز میگردد و باید راهحلهای آنها متناسب با آن مشکلات پایهریزی شود. امروزه، یکی از مهمترین مسائل جنبش جهانی اسلام مسئله ارتباطات بمعنی عام آنست، زیرا مسلمانان جهان از وضعیت یکدیگر آگاه نیستند، آگاهیهای خود را مبادله نمیکنند و از تجربیات موفق و یا ناموفق خود سود نمیبرند.
این مشکلات، تحقق یافتن اهداف جنبش جهانی اسلام، مانند برپایی عدل را به تأخیر خواهد انداخت. از بین بردن عوامل جهل و نادانی با استفاده از زبانی واحد، تفکری هماهنگ، بکارگیری روشهای مشابه در برخورد با مشکلات مشابه و مشاورت مستمر و ثمربخش در جهت تحقق هدف مشترک حاصل میشود. همچنین با مطالعه و تحقیق درباره وقایع کنونی جنبش جهانی اسلام و بایدها و نبایدهای آن و ارائه روشهای جدید برای جنبش اسلامی میتوان به هدف رسید.
بنابراین برای رسیدن به این هدف ایجاد و دگرگونسازی مؤسسات و سازمانهای تبلیغاتی که مبتنی بر نیازهای جامعه اسلامی و حافظ مصالح جنبش جهانی اسلام باشد، لازم به نظر میرسد، تا جنبش جهانی اسلام بتواند نگرش صحیحی به جهان داشته باشد و همچنین از اخبار و واقعیات جهان با خبر شود همانگونه که دشمنان ما قدرت زیادی در ارتباطات جهانی و دور کردن مسلمانان از یکدیگر دارند. لذا لازم است که شبکه تبلیغاتی و ارتباطی خاص خود را ایجاد کنیم تا از این طریق اطلاعات مورد نیاز را از منبع اصلیاش کسب کنیم و چهره واقعی جهان و جنبش جهانی اسلام بر ما آشکار گردد.
خداوند سبحان میفرماید: «یا ایها الذین آمنوا اذا جأکم فاسق بنباء فتبینوا، ان تصیبوا قوماً بجهاله فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین (حجرات)» و همچنین میفرماید «و اعدوالهم ما استطعتم من قوه» پس لازم است امکاناتی همانند امکانات دشمن و همطراز با آن تهیه و آماده گردد و چنانچه با تمام توان جهت آمادهسازی امکانات اقدام شود خداوند نیز ما را یاری خواهد کرد همانگونه که در قرآن آمده است «والذین جاهد و افینالنهدینهم سبلنا».
میبینیم که اطلاعات جهان عرب (اسلام) درباره ترکیه و خصوصا جنبش اسلامی در آن، سطحی، قدیمی و غیرکافی و غالبا غیرموثق است. بیشتر این اطلاعات تخمینی و از روی گمان است و نمیتوانیم نام اطلاعات را بر آنها نهیم. در این مقاله میخواهیم به مسائل جنبش اسلامی در ترکیه در دوره معاصر بطور مختصر بپردازیم.
بحران هویت:
دولت عثمانی از اوائل قرن 18 میلادی توجه خود را به غرب معطوف کرد. و در دورههای مختلف تا امروز یعنی از سیصد سال پیش تاکنون که بعضی از غربزدگان ترک تمدن غربی و آمیختگی با غرب را دنبال میکردند از یک سو و اسلامگرایان که به بازگشت به تمدن اسلامی و ارزشهای آن و تشکیل یک مدینه فاضله اسلامی دعوت میکردند از سوی دیگر اختلاف و درگیری پیش آمد که همچنان ادامه دارد. گاهی این درگیری شدید و گاهی آرام میشود ولی کاملا خاموش نمیشود و آرام نمیگیرد. این درگیری بازتاب بحران هویتی است که مخصوص ملت ترک نیست بلکه مسئله تمام ملتهای اسلامی در دوره معاصر است. با این تفاوت که ترکیه در آن روز مرکز تنش و اولین منطقه برخورد تمدنهای غربی و اسلامی بود.
تشکیلات و سازمانها: دوره رفاهطلبی و اسراف که رهآورد غربگرایان در اوائل قرن 18 میلادی بود، بوسیله انقلاب مردمی «با تروسه خلیل» به رهبری علماء (1730)، به پایان رسید. و «فرمان تشکیلات» که به نام «قوالخانه» خط همایونی معروف است و توسط «مصطفی رشید پاشا» اعلام شد به عنوان آغاز تحول به سوی گرایش غربی و غربزدگی به شمار میرود (1839). بعد از آن تاریخ گرایش غربی، به عنوان ایدئولوژی رسمی دولت و قانون به شمار رفت. کما اینکه «فرمان احلامات» نفوذ غرب در ترکیه و حکومت آنرا تأیید کرد (1856).
سلطان عبدالحمید و دانشگاه اسلامی:
وی طرح تأسیس دانشگاه اسلامی را به عنوان راه رهایی حکومت خود از سقوط مورد قرار داد. سفیران خود را به نقاط مختلف جهان فرستاد و با مردم آن کشورها تماس برقرار کرد. خطوط آهن بین استانبول – شام و استانبول تا مدینه را ایجاد کرد، اما، کار از کار گذشته بود، غربیها بر ارتش و پستهای کلیدی دولتی مسلط شده بودند. نیروهای ضداسلامی در داخل و خارج کشور متحد شده بودند و اقدامات اخیر سلطان برای بازگشت به خویشتن خویش و باز گردانیدن تاریخ پر عظمت و گذشته تابناک که دوره عزت دولت عثمانی بود، بیثمر گشت.
در نتیجه پیآمدهای معروف به حادثه «31 مارس»، کمیته اتحاد ترقی براریکه قدرت تکیه زد و سلطان عبدالحمید از سلطنت خلع شد. گروه غربزده پس از ده سال از برکناری عبدالحمید، میراث فرهنگی دولت عثمانی را بر باد داد.
ظهور دولت جدید ترکیه به نام «جمهوری ترکیه» عبارت از تسلط کامل جناح «بیوکراتها» بود. در سال 1923 حکومت جمهوری اعلام شد و در سال 1926 خلافت لغو شد. این آغاز کار نبود بلکه این مرحله از تاریخ ترکیه حاصل یک دوره فشار و تهاجم فرهنگی بسیار طولانی بود. پس از این میبینیم که ملت ناگهان با یک تحول و دگرگونی سریع در نظام حکومتی مواجه میشود. پیش از این تنها در میان عدهای از باصطلاح روشنفکران غربزدگی رایج بود، اما این عده اندک توانستند بر مراکز مهم قدرت در دولت تسلط یافته، با همکاری بیگانگان بر مسند حکومت بنشینند و برنامههایی را برای غربزده کردن جامعه در پیش گرفتند. با مخالفین خود درافتادند و به مبارزه با مسلمانان و اسلام پرداختند. علماء اسلامی را سرکوب کردند تا اینکه اسلام و مسلمین در خانه خود، در غربت بسر ببرند.
«کمال آتاتورک» و انقلابهای مخالف آن:
پس از لغو خلافت، تغییرات «کمال آتاتورک» در پوشش، زبان، تقویم، ساعت، قانون مدنی و دیگر قوانین به وقوع پیوست. مردم ترکیه طبیعتاً تغییراتی را که با دین و فرهنگ خود بیگانه میدیدند، رد کردند و آنها را نمیپذیرفتند. اما دیکتاتوری آتاتورکی همه مقاومتها را سرکوب کرد. انقلابهایی در شبه جزیره آناتولی علیه «آتاتورک» به وقوع پیوست که مهمترین آنها انقلاب «شیخ سعید» در سال 1925 بود. «دادگاههای استقلال» که پس از این انقلابها تشکیل شد، شبیه دادگاههای انگیزاسیون (تفتیش عقاید) در اروپای قرون وسطی بود و بسیار اتفاق میافتاد که بعضی از قربانیان را اعدام میکردند و چند روز پس از آن حکم اعدام را صادر میکردند. بارزترین نمونه این اعدامها – اعدام شیخ عاطف افندی «اسکیلیبی» است که به خاطر انتشار کتابی صورت گرفت که در آن چند سال پیش از کشف حجاب تقلید کورکورانه از غرب را در پوشش و سلوک مورد انتقاد قرار داده بود. وی در این کتاب دیدگاه اسلام را در مورد تقلید از کفار و همانند آنها شدن را به سبکی علمی مورد بحث قرار میدهد. دادستان نتوانست تقاضای حکم اعدام کند و صرفاً او را برای بازجویی احضار کرد و یکی از دادگاهها حکم بر بیگناهی او داد، اما او را بار دیگر دستگیر نموده اعدام کردند. گاهی نظام دیکتاتوری تظاهراتی علیه دولت ترتیب میداد بدین وسیله، دانشمندان و علمای اسلامی را به اتهام تحریک مردم برای براندازی حکومت دستگیر و اعدام میکرد. مهمترین نمونه این گونه تظاهرات ساختگی «جریان مانامان» بود که بسیاری از علماء و مشایخ صوفیه دستگیر شدند و رهبر آنها محکوم به اعدام شد. «شیخ محمد اسعد اربیلی» رهبر شیوخ فرقه نقشبندیه پس از اینکه توطئهگران به دلیل سن زیادش نتوانستند او را اعدام کنند، در سن بیش از هفتاد سالگی، توسط سم کشته شد. انقلاب «شیخ سعید» یک جنبش اسلامی برای دفاع جانانه از شریعت اسلام و عکسالعملی خشمگینانه علیه تغییرات آتاتورکی بود. رهبر این جنبش در دادگاهی که حکم اعدام وی را صادر کرد، در پاسخ به سئوال رئیس آن که پرسیده بود چرا علیه دولت قیام کردید گفت: «برای دفاع از شریعت محمدی. ما در قرآن دیدیم که قیام علیه این نظام واجب شرعی است».
«عصمت اینونو» که پس از قیام «شیخ سعید» نخستوزیر دوره بحران بود، در خاطرات شخصی خود مینویسد: «ما در داخل کشور قیام شیخ را یک قیام ناسیونالیستی کرد معرفی میکردیم تا ترکها بدان متمایل نشوند و در سطح جهانی آنرا یک انقلاب اسلامی معرفی میکردیم، تا انگلیس و غرب به ما اجازه سرکوب آنرا بدهند».
اخیراً جنبش کرد در ترکیه در پی تقلید از قیام وی به منظور دستیابی به یک ریشه و منشأ تاریخی میباشد.
به موازات این خط و جریان انقلابی، جنبش دیگری ظهور پیدا کرد که از نظر تاکتیکهای عملی، یک حرکت معتدل و آرام اما از نظر هدف با آن حرکت انقلابی هماهنگ بود. این جنبش توسط دانشمند کرد «سعید نورسی» ملقب به بدیعالزمان ایجاد شد. وی نام شاگردان خود را «اخوانالنور» (برادران نور) و حرکتش را «نوری» که برگرفته از نام کتابهایش میباشد، نامگذاری کرد. مجموعه کتابهای وی «کلیات رسائل نور» نام داشت. نام وی منسوب به روستای پدریش «نورس» در شرق آناتول است. بیمناسبت نیست بگوئیم که هر گاه در ترکیه کلمه استاد بکار رود منظور شیخ «بدیعالزمان سعید نورسی» است. سعید نورسی مرد فکور جنبش به شمار میرفت که به دانشگاه اسلامی و اهداف آن ایمان داشت. جمالالدین اسدآبادی و شیخ محمد عبده از وی بالقب استاد، تجلیل میکردند، همراه با دیگر اصولگرایان اسلامی مانند شاعر بزرگ «محمد عاکف» علیه رژیم استبدادی سلطان عبدالحمیدخان دومک مبارزه کرد. برای مقابله با توطئههای حرکت غربگرایان موسوم به حرکت اتحاد و ترقی یک جنبش اسلامی بنام «اتحاد محمدی» تأسیس کرد.
نورسی پس از حادثه 31 مارس به دادگاه فرا خوانده شد و دادستان تقاضای حکم اعدام وی را نمود، وی در مقابل این پرسش رئیس دادگاه که پرسید آیا شما حاکمیت شریعت اسلامی را میخواهید؟ گفت: اگر هزارجان داشتم همه آنها را به خاطر یک حقیقت واحد یعنی شریعت اسلامی فدا میکردم». وی از قضیه اسلامی خود با تمام صدق و اخلاص و بینش دفاع کرد و دادگاه حکم بیگناهی وی را صادر نمود. وی بدون اینکه از هیأت قضات تشکر کند از دادگاه خارج شد و در بین جمعیت حاضر گفت، «زنده باد جهنم برای ستمگران» و از میدان با یزید بطرف سلطان احمد حرکت کرد و این شعار را تکرار میکرد. وی جهاد در راه عقیده را در زمان حکومت جمهوری علیه آتاتورک نیز ادامه داد. وقتی که مصطفی کمال او را به آنکارا دعوت کرد تا در مجلس ملی سخنرانی کند از نمایندگان خواست تا همراه او نماز بجای آورند. 60 تن از نمایندگان دعوت وی را پاسخ گفتند و نماز را به جای آوردند. پس از آن مصطفی کمال به وی گفت: ای استاد! ما شما را برای این دعوت نمودیم تا از اندیشههای بپاخاست، چند قدم برداشت، با انگشتان به چشمان کمال اشاره کرد گوئی میخواهد آنها را در بیاورد و چنین گفت: پاشا، پاشا! بزرگترین حقیقت جهان همان ایمان است و نماز نتیجه ایمان، هر کس نماز را ترک کند، خائن است و خائن پذیرفته نمیشود. هدف بدیعالزمان تألیف کتابها و تربیت شاگردان برای نسلهای آینده ترکیه بود. بیشتر شکلگیری هستههای اولیه نسل مؤمن در ترکیه که بخاطر آن عمری را در زندان و تبعید بسر برده بود گفت: «انتقام خون شهید شیخ سعید را گرفتم.»
اولین گامها بسوی دموکراسی! در دهه پنجاه حزب حاکم و تنها حزب کشور (حزب جمهوری مردمی) که توسط کمال پاشا تاسیس شد و به عصمت اینوتو رسید، به فکر رهاسازی مملکت از بند تک حزبی افتاد و انتقال به دوره احزاب سیاسی در کشور را اعلام کرد. در حقیقت این امر در دوره «مصطفی کمال پاشا» نیز تجربه شد. وی یکی از دوستانش را به تأسیس حزبی واداشت ولی جنبش مسلمانان مخالف کمال، به آن حزب پیوستند و آن حزب منحل شد. بدین ترتیب اولین تجربه تعدد احزاب به شکست انجامید. این امر در دهه پنجاه یکبار دیگر تجربه شد و «عدنان ماندریس» رهبر حزب دموکرات که مخالف حزب حاکم بود، در انتخابات به مقام نخستوزیری رسید. وی دستور داد که اذان دوباره به عربی گفته شود و اجازه داد که مردم در زندگی شخصی خود براساس تعالیم اسلامی زندگی کنند. بدین ترتیب وی یک چهره مردمی به شمار میرفت و به گوشهای از خواستههای ملت جامه عمل پوشاند ولی کمالیون غربزده که مخالفت حزب دیگر را فقط ظاهری و برای ساکت نمودن ملت میخواستند زمام امور را در دست داشتند. ارتش در سال 1960 به بهانه حمایت از نظام دخالت کرد و این کودتای نظامی به اعدام «عدنان ماندریس» و دو تن از وزیرانش «زورلو» و «پولادخان» منجر شد. بدین ترتیب «عدنان ماندریس» به عنوان یک قهرمان و اسطوره در بین ملت مطرح شد و اعتبار شخصی وی سالها پس از اعدامش باقی و برای او و یارانش «بنای یادبودی» در استانبول در دوره اوزال ساخته شد، و استخوانهای او به آن محل انتقال داده شد، فرزندش «ایدین ماندریس» به عنوان بهترین شخص راستگرا در سیاست ترکیه به شمار میرود وی مدت طولانی صبر کرد و به طور جدی وارد سیاست نشد. و شایع شده است که وی در صدد راستگرای جدید میباشد.
در دهه هفتاد اولین حزب اسلامی در صحنه سیاست ترکیه ظاهر شد. ابتدا حزب نظام ملی و سپس حزب رهایی ملی تأسیس شدند. این احزاب توسط مهندس پروفسور «نجمالدین اربکان» رهبری میشوند. وی معاون رئیس اتحادیه خانه تجارت ترکیه به رهبری «دمیریل» بود. شعار حزب رهایی ملی در اخلاق و ارزشها و سپس حرکت بطرف صنایع سنگین برای توسعه و پیشرفت بود. با یاری سازمان جوانان و مدارس دینی، این حزب توانست مشارکت فعالی در بیدارسازی ملت و نسلهای آینده ترکیه داشته باشد.
موضوع دخالت ارتش باز هم تکرار شد، رئیس ستاد جنگ ژنرال کنعان در سپیدهدم روز 12 سپتامبر 1980 کودتا کرد و رئیسجمهور و نخستوزیر و رهبران احزاب سیاسی را دستگیر نمود. وی بهانه وقوع چنین کودتایی را هرج و مرج و گسترش ظلم و ستم که توسط تشکیلات و سازمانهای کمونیستی رادیکال و عناصر ملی تند ایجاد میشد، را عنوان کرد. ولی در حقیقت شکلگیری و پیشرفت جنبشهای اسلامی که در شخصیت حزب رهایی ملی متبلور شده بود یکی از مهمترین دلائل کودتای نظامی اخیر بود، تظاهرات اسلامگرایان در گوشه و کنار مملکت ارتش را به خشم آورده بود، (بخصوص تظاهرات شهر قرینه که مدتی پیش از کودتا صورت گرفت بدین ترتیب یکبار دیگر محافظهکاران طرفدار جمهوری به حرکت در آمده و شعار دموکراسی را گوشهای نهادند).
پس از کودتا وضعیت فوقالعاده اعلام شد، نیروهای ارتش، به تصفیه اسلامگرایان در دستگاههای دولتی پرداختند. رهبران سیاسی محاکمه شدند و از وارد شدن به مسائل سیاسی بمدت 7 تا 10 ماه منع شدند. اما رفراندوم سال 1987 این حکم را لغو کرد. این کودتا زمینهای برای ایجاد تغییرات و ایجاد وضعیت جدیدی در سیاست و فرهنگ ترکیه بوجود آورد. مهمترین این تغییرات پیوستن گروهی از نیروهای جنبش ملی به جنبش اسلامی بود، همچنین جنبش پرچم ملی یا جنبش اربکان در فکر و اهداف خود به پیشرفتهایی نائل آمد و آراء جهانی خود را مطرح ساخت. با این وجود گروهی از آن منشعب شدند.
«اهداف کودتا و تأثیرات آن»:
یکی از مهمترین اهداف کودتای 12 سپتامبر 1980 کاستن از تأثیر انقلاب اسلامی ایران در ترکیه بود، هر چند که موفق نشدند و رسالت انقلاب بصورتهای مختلف در ترکیه مطرح شد. کتابهای دکتر شریعتی و استاد مطهری و بهشتی و دیگران به زبان ترکی ترجمه و چاپ و منتشر گردید که در ساخت نسل دهه هشتاد بسیار مؤثر بودند. متأسفانه بیشتر مسلمانان، انقلاب اسلامی ایران را از دیدگاه تاریخی مورد نگرش قرار میدهند و با یادآوری جنگهای عثمانیان و صفویان نسبت به انقلاب تا حدودی دلسرد گشتهاند. ولی با اینهمه انقلاب اسلامی توانست مسلمانان را از جهت فکر و اندیشه و فرهنگ به حرکت درآورد. آنچه برای ما مهم است یافتن گروهها و سازمانهای مختلفی است که به عناوین اصولگرایان، رادیکالها یا حزبالله معروفند. هر چند که این گروهها در برخی مسائل سیاسی با یکدیگر اختلاف دارند، تأثیر انقلاب چه بصورت مستقیم یا غیر مستقیم در این گروهها را نمیتوان نادیده گرفت. برخی از این گروهها شیعه جعفری هستند که با حکومت اسلامی ایران در ارتباطند و بعضی دیگر رابطهای با ایران ندارند و اعلام میدارند نباید مسائل اختلاف و تفرقهانگیز را مطرح نمود تا بتوان وحدت اسلامی را جامه عمل پوشاند و در این راه تسامح و ایثار را عنوان مینمایند. فعالیتهای این گروهها که بنام اصولگرایان معروفند به جوانان دانشگاهی و بعضی شهرها در دهه هشتاد محدود گشت.
سازمانها و تشکیلات پس از کودتای 1980
نیروهای جنبش اسلامی فرصت سازماندهی و تشکیل قانونی خود را تحت عناوین و نامهای مختلف بدست آوردند، از جمله تشکیلات خیریه و شرکتهای تجاری و مطبوعاتی و غیره.
حرکت اربکان که یکی از حرکتهای جنبش اسلامی کشور بود تکمیل گشت، این جنبش مردم و جوانان را زیر پوشش «وقف جوانان ملیگرا» جمع نمود و مراکز فعالیت خود را بین جوانان و مردم ایجاد کرد. بدین ترتیب فعالیت خود را علاوه بر صحنه سیاست که به نام حزب رفاه معروف بود در صحنه اجتماعی گسترش داد. یکی از شاخههای جمعیت نوری در دهه هشتاد وارد صحنه سیاست شد و تشکیلات خود را میان جوانان و دانشجویان و عامه مردم (خصوصاً تجار) ایجاد نمود. رهبر این جنبش شیخ «فتحالله قولان» یک واعظ در شهر معاش بود که یکی از مشهورترین خطیبان به شمار میرفت فعالیتهای عمده این جمعیت ساختن خانهها برای دانشجویان و تربیت آنها براساس تعالیم جمعیت و ایجاد مدارس عمومی است. این جمعیت به جمعآوری کمکهای جنسی و نقدی از افراد خیر میپردازد و آنها را در راههای خیرخواهانه بکار میبرند. گروهی از افراد خود را به عنوان افسر در ارتش وارد ساختند ولی این افراد در چندمین مرحله از ارتش گشتند. لازم به ذکر است اگر معلوم شود که فرد نظامی نماز میخواند (حتی اگر به طور پنهانی) یا همسرش را در مراسم غیرشرعی همراه خود نمیآورد یا شراب نمیخورد از ارتش اخراج میگردد.
«تبلیغات اسلامی»:
هر یک از دو گروه اسلامی فوق یک روزنامه دارند، روزنامه گروه اول «ملیجازات» ارگان جمعیت اربکان و روزنامه «الزمان» ارگان جمعیت شیخ فتحالله.
روزنامه «ملی جازاتا» اندیشههای حزب را بطور کامل چاپ و منتشر میسازد، اما روزنامه «زمان» جوانان متعهد و گره روشنفکران راه مخاطب خود قرار میدهد و جانبداری روشن و آشکار آن از سیاستها و شخصیت «اوزال» در سالهای اخیر از سوی جنبش اسلامی شدیداً مورد انتقاد قرار میگرفته است. تعداد مجلات عادی به پنجاه عدد میرسند که خیلی بیشتر از مجلات اسلامی است.
کتابهای اسلامی در سراسر کشور پراکنده شدهاند که بیشتر آنها ترجمه از زبان عربی، فارسی و غیره میباشد و تعداد کتابهای تالیفی بسیار کم است، و غالباً موضوع آنها فکری و سیاسی میباشد.
ترکیه، کدام طرف؟
در پایان میتوانیم بگوئیم ترکیه در سیر تغییرات سیاسی و اجتماعی وارد شده و به سرعت به سوی یک فضای باز سیاسی پیش میرود! تا به یک جامعه پیشرفته و آزاد مبدل شود! تورگوت اوزال در دهه هشتاد و سلیمان دمیرل در ادامه راه او سعی دارند ترکیه را به سوی اروپا بکشانند و آنرا آماده آمیختگی کامل با اروپا سازند. دوران آتاتورک به پایان رسید و دولت بدنبال وسیلهای برای فریب ملت است، لذا شعار رسیدن به غافله تمدن غرب و حفظ دموکراسی را سر میدهد، ولی در این میان مشکلی خودنمایی میکند. و آن اینکه وجود و پیشرفت جنبشهای اسلامی که به حدی رسیده است که خود را جانشین نظام کنونی معرفی میکند، این حقیقت غربزدگان را به خود مشغول ساخته است، لذا بطور شبانهروزی سعی میکنند تا نویدهای این جنبشها را بهر شکل ممکن از بین ببرند، اگر بخواهیم اشارهای به تنگناهای حرکت تبلیغی و مطبوعاتی در ترکیه داشته باشیم باید بگوئیم که با همه توجهای که مسلمانان به جهان اسلام دارند، متأسفانه این توجه هنوز به یک سازماندهی و تشکل منظم نرسیده است. و اینچنین است که ترکیه به صورت جعبهای در بسته از نظر جهان اسلام باقی میماند و متأسفانه بعضی از نیروهای جنبشهای اسلامی در ترکیه هم از منابع اسلامی اطلاع و آگاهی کافی ندارند.
دفتر سرپرستی کیهان: خوزستان