تاریخ انتشار : ۱۳ دی ۱۳۹۰ - ۰۹:۱۶  ، 
شناسه خبر : ۲۳۲۱۸۱

لطف‌الله مهدیخانی
مدیر نباید مسند مدیریت را وسیله افتخار و نردبان نخوت قرار دهد، زیرا آن دسته از مدیرانی که، مدیریت بر یک تشکیلات را، زمینه تجلی خصلتهای ناروای شیطانی می‌دانند و این میدان را بهترین صحنه برای تاخت و تاز غرورها و شیطنتهای خود حساب می‌آورند، هرگز مدیر اسلامی و انسانی نیستند.
اینگونه مدیران، هیچگاه قادر به خدمت نخواهند بود، زیرا اینان مدیریت را برای خدمت به دیگران نخواسته‌اند تا افرادی خدمتگزار باشند، بلکه مدیریت را در جهت امیال شخصی و نفسانی خویش خواستار بوده‌اند. و لذا این گروه مدیریت و این نمونه مدیران شدیداً مورد انتقاد اسلام قرار گرفته‌اند.
امام صادق (ع) فرمود: «آن کس که به دنبال ریاست برود هلاک شده است».
توجه داشتن به کلمه «ریاست» عمق سخن امام صادق(ع) را به ما می‌فهماند و دست‌اندازی به منصب مدیریت به عنوان «ریاست» و نه برای خدمت، انحطاط و هلاکت را هر چه بیشتر مجسم می‌سازد.
بعد از این مقدمه لازم به نظر می‌رسد که بینش اسلام را پیرامون مدیریت تحت چند عنوان بیان کنیم تا از نظر این آیین آسمانی روشن گردد که مدیریت چیست و باید چگونه با آن برخورد کرد؟
1ـ مدیریت امانت است
مسند مدیریت از دیدگاه اسلامی امانتی است که به مدیر سپرده می‌شود و او باید از این مقام که به عنوان امانت در دست دارد، شدیداً مراقبت نماید و امانت را بر طبق معیارهایش امانت‌دار باشد.
در این که مدیریت از دیدگاه اسلامی امانت است و مدیر امانت‌دار خدا و مردم، مولای متقیان علی (ع) در نامه‌ای که به نماینده و فرمانده خود در آذربایجان، به نام «اشعث بن قیس» می‌نویسد چنین می‌فرماید:
«مدیریت و حکمرانی برای تو طعمه نیست ولی آن مسئولیت در گردن تو امانت است و کسی که از تو بالاتر است از تو خواسته که نگهبان آن باشی و وظیفه نداری که در کار مردم به میل و خواسته شخصی خود عمل کنی و یا بدون ملاک معتبر و فرمان قانونی، به کار بزرگی دست بزنی و اموالی که در دست تو است از آن خداوند می‌باشد و تو خزانه‌داری هستی تا آن را به من بسپاری و امیدوارم که برای تو بدترین فرمانرواها نباشم.»
2ـ مدیریت تکلیف است نه حق
«حق» و «تکلیف» دو کلمه‌اند که باید مفهوم هر یک از این دو را، در رابطه با مدیریت فهمید تا دیده‌های مدیران را نسبت به مدیریت از همین جا محک بزنیم.
«حق» به معنی استفاده،بهره و سود.
«تکلیف» یعنی وظیفه.
در نظام اسلامی واگذاری و قبول مدیریتها و منصبهای اجتماعی، از طرف معتقدان به این نظام به عنوان تکلیف انجام می‌گیرد نه حق و مدیران پرورش یافته در مکتب آسمانی اسلام، خدمت در منصب مدیریت را انجام تکلیف شرعی می‌دانند و معتقدند که مدیریت وظیفه است نه وسیله سودجویی.
آنان که در مناصب اجتماعی، پست را وسیله سودجوییها قرار می‌دهند، با آن پست به عنوان تکلیف و وظیفه برخورد نمی‌کنند بلکه آن را «حق» می‌دانند، چنان که نماز خواندن و روزه گرفتن و حج به جا آوردن تکلیف است، نه حق و هرگاه از این عبادت سواستفاده شود، دیگر انجام آن عبادت تکلیف نمی‌شود بلکه باید گفت که «حق» است. ما در اینجا تنها به شرایط تکلیف به طور فهرست‌وار اشاره می‌کنیم و با بیان این شرایط تفاوت بین حق و تکلیف را مشخص می‌سازیم.
شرایط تکلیف
هرگاه مدیریت تکلیف شد باید شرایط تکلیف را بشناسیم.
1ـ بلوغ: رشد لازم جسمی
عقل: رشد لازم عقلی . لیف
هرگاه مدیریت تکلیف شد باید شرایط تکلیف را بشناسیم.
2ـ بلوغ: رشد لازم جسمی
3ـ عقل: رشد لازم عقلی
3ـ علم: آگاهی به موضوع و موارد تکلیف
4ـ قدرت: داشتن توانائی بر انجام تکلیف
5ـ اختیار: زمینه مناسب و آزادی لازم برای انجام تکلیف
«حق»
حق که امری ثابت و پابرجاست.
1ـ بالغ و نابالغ، بزرگ و کوچک ندارد.
2ـ عاقل و مجنون ندارد.
3ـ علم و آگاهی نیز در حق نمی‌تواند تأثیر بگذارد.
4ـ صاحب حق چه قدرت بر احقاق داشته باشد یا نه، حق ثابت است.
5ـ اختیار و آزادی و یا اجبار و اکراه در حق موثر نیست.
3ـ مدیریت خدمت است نه حکومت در بینش اسلامی، مدیریت بعنوان مسئولیتی سنگین‌تر، همراه با خدمتی گسترده‌تر طرح می‌شود و مدیر اسلامی هرگز، مدیریت را برای حاکمیت خویش نمی‌خواهد که اگر چنین اندیشه‌ای در ذهن مدیر بوجود آمد که او حاکم است نه خادم، دیگر او مدیر اسلامی نخواهد بود و هرگاه با چنین بینشی، خدمتی هم در این مسند انجام دهد بدان بخاطر تثبیت موقعیت‌های حکومتی انجام می‌گیرد.
مدیر باید مدیریت را برای خدمت بخواهد و به عبارت دیگر، خدمت نباید وسیله حاکمیت باشد. بلکه بلعکس حکومت باید وسیله‌ای برای خدمت باشد و این معنا را سعدی سخنور و شاعر باشعور شیراز در ضمن بیان داستانی، چه زیبا بیان می‌کند:
درویشی مجرد به گوشه صحرائی نشسته بود، پادشاهی بر او بگذشت، درویش از آنجا که فراغ ملک قناعت است سر برنیاورد و التفاوت نکرد.
سلطان از آنجا که سطوت سلطنت است برنجید و گفت: این طایفه خرقه‌پوشان بر مثال حیوان‌اند و اهلیت آدمیت ندارد! وزیر نزدیکش آمد و گفت: این جوانمرد! سلطان روی زمین بر تو گذر کرد چرا خدمتی نکردی و شرط ادب به جا نیاوردی؟
گفت: سلطان را بگوی، توقع خدمت از کسی‌ دار که توقع نعمت از تو دارد و دیگر بدان که ملوک از بهر پاس رعیت‌اند، نه رعیت از بهر طاعت ملوک!
پادشه پاسبان درویش است
گرچه رامش به فرد دولت اوست
گوسپند از برای چوپان نیست
بلکه چوپان برای خدمت اوست
4ـ مدیریت بیشتر هدایت است تا حکومت چه بسیارند مدیرانی که مدیریت را تنها در حاکمیت سلطه‌گرانه می‌دانند و قاطعیت را نیز در منصب مدیریت، چیزی جز فرمانروائیهای شکننده و ایجاد خفقان و استبداد تفسیر نمی‌کنند. برداشتی را که این گروه از مدیریت دارند برداشت مستبدانه است و مسند مدیریت نیز میدان نمایش قدرت.
در مقابل، مدیرانی هستند که مدیریت را بیشتر هدایت می‌دانند تا حکومت، برداشت این دسته از مدیریت این است که مدیریت آمیخته‌ای از هدایت و حکومت است و حتی جنبه‌های هدایتی و ارشادی آنرا از جنبه‌های حکومتی آن بیشتر می‌دانند و معتقدند که هدایت‌های آگاهانه و ارشادات دلسوزانه همیشه از حاکمیت‌های سلطه‌گرانه موثرتر بوده است و از قدیم گفته‌اند:
کاری که از زبان خوش برآید هرگز از تیغ تیز ساخته نیست و به قول مولوی:
تیغ حلم از تیغ آهن تیزتر
بل ز صد لشگر ظفرانگیزتر
زشتی و خسارت اینگونه مدیریت را باید از زبان پیامبر اسلام شنید که می‌فرماید: «یک ساعت ستمگری در مسند مدیریت از نود سال گناه کردن در پیشگاه خداوند بزرگتر است.»
ابزار مدیریت
نقش وسیله در جهت پیشبرد کارها، و اهمیت ابزار به خاطر نزدیک شده به هدف، همیشه مورد توجه بوده است. زیرا انسان جهان را، سبب و مسبب دانسته و بر این اعتقاد که خداوند نیز اراده و لطف و قهر خویش را از طریق اسباب اعمال می‌کند مؤمن گردید هاست.
«خداوند امتناع دارد از اینکه امور جهان آفرینش را بدون اسباب اجرا کند.»
1ـ سعه‌صدر
یکی از ابزار مدیریت سعه‌صدر است چنانکه مولای متقیان حضرت علی(ع) در جمله‌ای کوتاه فرموده‌اند
«آلت مدیریت شرح صدر و گشایش سینه است.»
هرگاه بخواهیم سعه‌صدر را معنا کنیم باید بگوئیم کسی که «ظرفیت» لازم را در برخورد با مسائل گوناگون داشته باشد سعه‌صدر دارد:
الف ـ در برخورد با موقعیت و مقام خود را نبازد.
ب ـ به هنگام هجوم مشکلات در مسیر مسئولیت توان و گنجایش پذیرش سختیها و رنجها را داشته باشد.
ج ـ قدرت عصیان علیه باطل و توان تسلیم در برابر حق را دارا باشد.
هرگاه همه این مسائل در وجود فردی متجلی گردد آن فرد دارای روحی بلند. فکری گسترده، بینشی تیز و افق دیدی وسیع می‌باشد که مجموعه این خصلتها میوه‌ای بنام «سعه‌صدر» دارد.
2ـ نیروی انسانی
چنانکه در تعریف مدیریت اشاره کردیم مدیر بیشتر طرحها و اندیشه‌های مدیریت را از طریق همکاران انجام می‌دهد و در واقع کلیه افرادی که در سازمان و تشکیلات مشغول کار هستند وسیله و عاملی برای مدیر می‌باشد.
در مدیریت انبیاء نقش همکاران و همراهان در ترویج و گسترش اندیشه‌های الهی از موقعیت خاصی برخوردار است. انسانهائیکه به اخلاص و کمال‌خواهی، دلسوزی و صداقت‌گوئی مدیریت پیامبران، «مؤمن» می‌شدند و طرحها و شیوه‌های ارائه شده از جنانب آنان را، طرحها و شیوه‌های خداوندی می‌دانستند که در طریق اعتلای انسان و رهایی بشریت از قید همه بندگی‌ها بر بنیادهای فطری استوار گردیده است سخت در راهش می‌کوشیدند و از هیچگونه ایثار و انفاقی دریغ نمی‌ورزیدند تأثیر همراهان را بعنوان وسیله‌ای مؤثر در پیشبرد اندیشه‌ها نمی‌توان از نظر دور داشت. زمانی که در نهضت عظیم اسلامی که با مدیریت الهی پیامبر اکرم(ص) پیش می‌رفت نقش مهاجرین و انصار، بعنوان بازوی پرتوان پیامبر در پیشبرد برنامه‌ها و اهداف اسلامی هرگز از تارک تاریخ محو نخواهد شد. چنانکه در قرآن کریم به سه گروه از مسلمانان راستین از جمله «مهاجرین، انصار و تابعین» که از وفادارترین عناصر انقلابی در آغاز ظهور اسلامی هستند و در پیشرفت اسلام نقش مؤثری داشته‌اند، اشاره شده است.
3ـ قانون
یکی دیگر از ابزار مدیریت قانون است، قانون وسیله و طریقی می‌باشد که مدیر با این وسیله مجموعه تشکیلاتی خود را به طرف مقصود هدایت می‌کند. حدود و مرزهای تشکیلاتی بوسیله قانون مشخص می‌گردد و مدیر با معیارهای قانونی، فعالیتهای همکاران و روند حوزه مسئولیت خود را کنترل می‌کند. مسئولیتهای تشکیلاتی را تقسیم‌بندی نموده تشویقها و تنبیه‌ها را نسبت به کسانیکه استحقاق دارند بطور یکسان اعمال می‌نماید.
مدیر اسلامی براساس اعتقادش، مبدأ قوانین را ذات اقدس الهی می‌داند و تنها خود را در برابر قوانین مسئول دانسته که جانب خدا و پیامبران و امامان معصوم(ع) آمده باشد و این قوانین را از طریق فقاهت و اجتهاد و از زبان فقهاء و مجتهدین که کارشناسان مسائل اسلامی هستند می‌گیرد.
مدیر اسلامی منبع قانونی، غیر از قرآن و سنت نمی‌شناسد و معتقد است که این منابع قانونی اطمینان بخش‌تر، جامعه‌تر، و واقعه‌بینانه‌تر می‌باشد.
حکم مسائل «مستحدثه» و «حوادث واقعه» را فقهاء با اصول کلی و مبانی فقهی که در دست دارند از منابع فقه استنباط می‌کنند و با آگاهیهای لازم نسبت به زمان و محیط، رفع ضرورتها و گشایش مشکلات را باعث می‌گردند.
قانون جامع و کامل به منزله اهرمی است که مدیر آنرا بر دست می‌گیرد و با این اهرم مجموعه تشکیلاتی خود را به طرف مقصود حرکت می‌دهد. می‌گویند هنگامیکه «ارشمیدس» دانشمند و متفکر یونانی، قانون اهرم را یافت بانگ برآورد که: «نقطه اتکایی محکم برای ایستادن به من بدهید تا کره زمین را نیز از جا بلند کنم» و مدیر با اهرم قانون، مجموعه سازمان را بجانب هدف پیش می‌برد.