تاریخ انتشار : ۱۴ آبان ۱۳۹۱ - ۱۱:۳۳  ، 
شناسه خبر : ۲۳۲۲۳۵

محمد مجتهد شبستری
بسیاری از پیش‌فهم‌ها وجود داشته که بسیاری از فقیهان با آن پیش‌فهم‌ها به سراغ کتاب سنت رفته‌اند و جواب‌های خاص را گرفته‌اند. من در اینجا می‌خواهم عرض کنم که با این‌ مقدمات ما در این عصر به صورت جدی باید تکلیف یک مسأله را روشن کنیم. آن مسئله این است که وقتی کسی می‌خواهد میان جامعه، حکومت، سازماندهی جامعه، عدالت و این قبیل چیزها... و متون دینی نسبت برقرار کند و ببیند در کتاب و سنت نسبت به مباحث فوق چه سخنی به میان آمده، این آدم ابتدا باید دو پیش‌فرض در ذهنش داشته باشد:
1- یک پیش‌فرض باید درباره مسائلی از قبیل حکومت، مدیریت، عدالت و سازماندهی داشته باشد. برای آنکه انسان نمی‌تواند در مورد مطلبی سؤال بکند، اما نداند چه چیز را مورد سؤال قرار می‌دهد. لذا به درستی گفته‌اند که اگر کسی نداند چه چیزی را سؤال می‌کند به مقصود نمی‌رسد. انسان هر سؤالی را که از کسی یا مقامی می‌کند باید یک پیش‌فهم و نظریه‌ای در مورد آن سؤال خود داشته باشد. بنابراین تا کسی پیش‌فرضی نسبت به یک مسأله مانند حکومت مدیریت، سازماندهی و یا جامعه که مسائلی مربوط به علم و فلسفه هستند و نه دین، نداشته باشد، نمی‌تواند این سؤالها را به کتاب و سنت عرضه بکند.
2- مسأله دیگر این است که باید یک پیش‌فهمی از کتاب و سنت داشته باشد که کتاب و سنت را چه می‌داند تا این سؤالها ر ابخواهد از آن بپرسد. مگر می‌شود یک سؤال پزشکی را از یک مهندس مکانیک پرسید. بنابراین کسی که این قبیل سؤالها را به متون دینی عرضه می‌کند و می‌خواهد به گونه‌ای از آنها جواب بگیرد (حال آن جواب هرگونه باشد) باید یک پیش‌فهمی از کتاب سنت داشته باشد. مثلاً آنجا که اظهار می‌دارد در کتاب سنت راجع به این مسائل مطالبی حتماً هست، یعنی از کتاب سنت یک برداشت و نظریه و پیش‌فهمی دارد. لذا در اینجا باید روشن بکند که زبان کتاب سنت را چه زبانی می‌داند و نقش کتاب و سنت را در ارتباط با انسان چه می‌داند؟
حال در ارتباط با این دو مسأله دو راه وجود دارد:
1- انسان از این پیش‌فهم برخوردار باشد که تمدن‌سازی، جامعه‌سازی و حل مشکلات زندگی، معنی کردن عدالت، تأسیس نهادهای حفظ‌کننده عدالت و به اصطلاح حل مشکلات زندگی این دنیایی بشر، وظیفه انسان و کار اوست. به عبارت دیگر انسان با علم، فلسفه و با موضع‌گیری‌ها و ایجاد ارزشها، به تعمیم این مهم می‌پردازد. خداوند نیز استعدادهایی در درون انسان نهاده تا این وظایف را انجام دهد و این کار انسان است و نه کار خداوند. نقش خداوند این نیست که به انسان‌ها بگوید «چگونه» مدنیت و یا سازمان‌های اجتماعی را تأسیس کنید و برای تأسیس آن از چه مکانیزمهایی بهره ببرید.
این نوع انتظارها را از خداوند نباید داشت، زیرا خداوند این وظیفه را برعهده انسان نهاده است و انسان نباید خداوند را در این مسائل جانشین انسان بکند. بنای عالم بر این است که انسان راه پرپیچ و خم خود را، با خطا و اشتباه در علوم از جمله سیاست و فلسفه و... بپیماید و با این اشتباهات که به اصطلاح غزالی بنای این عالم در این زمینه‌ها بر غفلت است، زندگی کند.
2- بنابراین اگر امور این جهانی برعهده انسان است که هست، قهراً این سؤال برای انسان بوجود می‌آید که پس دین چیست؟
در اینجا پاسخی که با این دید هماهنگ است، این است که دین به امور این جهانی معنی می‌دهد، نه اینکه جانشین آنها شود، اگر دین زندگی انسان و فعالیت‌هایش را به یک معنای عمیق‌تری برنگرداند، نهایتاً انسان دچار پوچی و دچار نهیلیسم می‌شود، دین آمده تا نگذارد انسان دچار نهیلیسم شود و دین داور نهایی زندگی است. دین نیامده تا جانشین سازمان سازی و نهادسازی آدمی شود، بلکه انسان نهادساز، مدنیت‌ساز، جامعه‌ساز، هنرساز، فلسفه‌ساز، علم‌ساز، صنعت‌ساز، ادبیات‌ساز را به مرجع اساسی و ریشه‌اش رهنمون می‌سازد تا انسان متمدن معنی پیدا بکند. بنابراین نقش کتاب و سنت نقش معنی دهی به زندگی آدمی است. البته صورت دیگر طرح مسئله به این شکل است که برای حل مشکلات همین زندگی یعنی برای سازماندهی زندگی، ‌هنر، علم، فلسفه و... قرار است از عالم غیب یک راهنمایی‌هایی بشود و به اصطلاح، خداوند به کمک حل مشکلات زندگی این دنیا بیاید. با این پیش‌فهم البته نقش کتاب و سنت این می‌شود که به ما بگوید کدامین سازمان حکومتی را ایجاد کنیم، چه که به ما بگوید کدامین سازمان حکومتی را ایجاد کنیم، چه شیوه‌ای را در حکومت به کار ببریم و نهاد اجتماعی را چگونه تأسیس بکنیم. اما من می‌خواهم بگویم این راه بن‌بست است. اگر ما این پیش‌فهم را بپذیریم که خداوند در حل مشکلاتی که مربوط به زندگی این جهانی است بنا دارد دست ما را بگیرد، هزارگونه نقض برایش پیدا می‌شود. زیرا نیازهای زندگی این جهانی ما، تنها به سازماندهی اجتماعی ختم نمی‌شود بلکه صدها نیاز دیگر در زندگی این جهانی وجود دارد و طبق این پیش‌فهم باید انتظار داشته باشیم در مورد همه مواردی که مربوط به زندگی این جهانی و مشکلات زندگی این جهانی است، از عالم غیب دستی برآید و ما را هدایت کند. در حالی که در طول تاریخ هدایت الهی چنین اتفاقی نیفتاده است.
نکته آخر که در دو کلمه آن را عرض می‌کنم این است، احتمال دارد در ذهن برخی این موضوع متبادر شود که ما در کتاب و سنت، مشاهده می‌کنیم که در فلان آیه یا در فلان روایت قانونهایی گفته شده است و آن قانون به زندگی دنیوی ما ارتباط دارد. در این باره باید بگویم آنچه در این موارد در کتاب و سنت و متون دینی مشاهده می‌کنیم مواد خامی است که باید تفسیر بشود، صرف اینکه شما آیه‌ای را قانون می‌بینید، نمی‌توانید آن را الزاماً به صورت یک قانون ابدی تفسیر کنید. این تصور که بعضی از جملات معنای خود را صد در صد آشکار می‌کنند و احتیاج به تفسیر ندارند از نظر دانش هرمنوتیک مقبول نیست.