* آقای پناهیان به عنوان اولین سئوال، آیا جریان انقلاب اسلامی، وارد فتنه دوم شده است؟ آیا همان واقعهای که نخبگان سیاسی و حوزوی چون خود شما، در اوج اتفاقات پس از انتخابات 88 به عنوان فتنهای بزرگتر از فتنه 88 نسبت به آن ابراز نگرانی میکردید، آغاز شده است؟
** این که بنده و یا چه بسا برخی دیگر از فعالان این عرصه، از فتنه بزرگتری سخن میگفتیم، به این دلیل است که علیالقاعده ما در مسیر رشد باید با امتحانات بزرگتری مواجه بشویم؛ این یک سنت الهی و امری طبیعی است. نه این که حتما به اشخاص نگاه کرده و بر اساس عملکردشان حادثهها را پیشبینی کنیم، البته این را در مورد خودم عرض میکنم. بنابراین فتنهها هر روز سختتر میشوند. البته ورود افراد در فتنهها، کاملا به عملکرد اشخاص در هر لحظه و هر موقعیت بستگی دارد و ما دوست نداریم که هیچ کسی به سادگی، دچار ریزش و سقوط شود؛ نباید دوست داشته باشیم کسی دچار فتنه شده و مایه فتنه بعدی شود، لذا آرزو میکنم که وارد فتنه بعدی نشده باشیم.
ولی در آغاز شکلگیری هر حادثهای باید بدترین نتایج را برای آن پیشبینی کرد و از نظر ذهنی و روحی آمادگی داشت. از طرفی هم باید منتظر بود تا حقایق به مرور خودشان را نمایان کنند و نباید با سوء ظن پیشداوری کرد. بعضی از اوقات ابتدا انسان میتواند حدس بزند که نتیجه چه خواهد شد اما نسبت به کسانی که خوشسابقه هستند باید حسن ظن را تا آنجا که میشود بالا برد.
* شاکله صحبتی که با شما داریم کاملا درونگفتمانی است، اما از منظر برونگفتمانی عدهای میگویند که ما همانطور که قاطعانه و شاید به تعبیری بیرحمانه، با جریانهای انحرافی دیگر در تاریخ انقلاب برخورد کردیم، با جریانهای درونی گفتمان خودمان که از مسیر اصلی خارج شدهاند، برخورد نمیکنیم. یعنی همان اشتباهاتی که آن جریانها انجام دادند و متهم به خیانت و ضدیت با جریان انقلاب شدند، وقتی از طرف دوستان سر میزند، به نوعی با مسامحه از کنار آن عبور میکنیم. این را شما اصلا قبول دارید؟
** من قبول ندارم که ما با جریانهای دیگر بیرحمانه برخورد کردیم. به عنوان نمونه زمانی که شهید آوینی از آقای خاتمی (در دوران وزارت ارشاد ایشان) انتقاد میکرد و اتفاقا حرفهای درستی هم میزد؛ خیلیها این حرفها را میشنیدند و میدانستند صحیح است، اما با این حال سکوت میکردند، در حقیقت برخورد مهربانانه با این جریان زیاد هم بود، همینطور در زمانی که احترام ایشان را به عنوان یک رییسجمهوری رعایت میکردیم. آن زمانهایی که ما با جریانهای زاویهدار از خط اصیل انقلاب را که پرخطا با پرخیانت بودند، با مدارا برخورد میکردیم، نباید فراموش کنیم.
لذا من مقطعی را در تاریخ انقلاب که با جریانی برخورد بیرحمانه داشته باشیم، نمیبینم. مگر ما با سازمان مجاهدین خلق برخورد بیرحمانه داشتیم؟ این جریان فاسد، پس از انقلاب اسلامی تا قبل از اعلام رسمی خروج مسلحانه در تهران، پایگاههای مشخص داشت و این اماکن با پرچم این گروهک فعالیت میکردند. در حالی که از قبل انقلاب، ایدئولوژی التقاطی آنها روشن بود و ما از آن مطلع بودیم، ولی بازهم با مهربانی برخورد کردیم.
لذا اگر بخواهیم با کسانی که در این گفتمان هستند، یک دفعه به برخورد بیرحمانه رو بیاوریم، نوعی عدم تعادل رفتاری در شیوه برخورد خواهد بود.
این را هم نباید از نظر دور داشت که انتقاد از کسانی که در گفتمان اصلی انقلاب قرار دارند، اهمیت و ارزش و کارایی بالاتری هم دارد. البته کسانی که درون این گفتمان قرار دارند علی القاعده باید انتقادپذیرتر باشند، ولی این انتقاد باید با رعایت آداب خود و با در نظر گرفتن تمام جوانب امر باشد.
* یعنی برای حفظ این افراد و این که تا جایی که امید است در این گفتمان بمانند؟
** این یکی از دلایل است؛ تا آنجا که امکان دارد باید به حفظ افراد بپردازیم. این موضوع دربارهی تکتک ما صدق میکند، همه ما نیازمندیم که با مدارا با ما برخورد شود تا حفظ شویم. نباید خودمان را دست بالا بگیریم! دلیل دیگر این مدارا ثبات اجتماعی است، ثبات اجتماعی این مصلحتاندیشیها و تأخیر در برخوردها و مهربانانه برخورد کردن را اقتضا میکند. ثبات اجتماعیای که در دل آن تمام حقایق روشن میشود. روشن شدن حقیقت، طبیعتا زمان میبرد. به همین دلیل خداوند متعال میفرمایند: «و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر»، صبر را همسنگ حقپرستی قرار میدهد. صبر فرع حقپرستی نیست، بلکه اصلی است مثل خود حقپرستی.
من داستانی را از تاریخ عرض کنم که نمونهای از مماشات علی (علیه السلام) در سختترین شرایط و با بدترین افراد است. گروهی از خوارج از لشگر حضرت جدا شدند، در زمانی که ابتدائا خوارج شکل گرفتند حضرت به آنها فرمود که حرف حساب شما چیست؟ گفتند ما اشتباه کردیم و حالا توبه میکنیم، شما هم که تن به حکمیت دادهاید، اشتباه کرده و باید توبه کنید. حضرت فرمودند من از خداوند طلب مغفرت میکنم برای هر گناهی. یک استغفرالله مجملی گفتند و آنها به همین استغفار راضی شدند و به شهر بازگشتند. اشعث در این میان آتش ببار معرکه شد و رفت از امیرالمؤمنین پرسید که آیا شما واقعا آنطور که خوارج میگویند استغفار کردید و حضرت را در شرایطی قرار داد که لازم بود حضرت با مصالحی پاسخ دقیق را بدهند.
حضرت فرمودند: نه، من استغفار به معنای کلی کلمه کردهام. اشعث رفت و این حرف را در میان جامعه پخش کرد، خوارج از کوره در رفتند دوباره خروج کردند. و جنگ معروف نهروان شکل گرفت. شاید اگر اشعث این دو به همزنی را نمیکرد، این نبرد به حضرت تحمیل نمیشد. ابنابیالحدید میگوید: در هر فتنهای در حکومت امیرالمؤمنین پای اشعث در میان بود. اینجاست که مصلحتها اهمیت پیدا میکنند. برخوردهای بیرحمانه هم برای دقیقه نود به بعد است. همیشه باید اینطور باشد. مصالح مختلفی این را اقتضا میکند که باید به آنها توجه کرد.
* مسأله جدید و غریبی که شما در سخنرانی خود در حسینیه امام خمینی، بیت رهبر معظم انقلاب مطرح کردید، تقدم ولایت بر عدالت بود. جریان انقلاب اسلامی در دوره جدید حیات خود، که عنوان اصولگرایی را هم برای خود انتخاب کرد، با جنبش عدالتخواهی شروع کرد و با همین جنبش اوج گرفت. میخواستم این مطلب را برای خوانندگان بسط دهید که چطور یک مفهوم مطلق مثل عدالت که میتوان مصادیق آن را در صحبتهای امام و رهبری هم استخراج کرد، میتواند ذیل مفهوم دیگری، مثل ولایت قرار گیرد.
** اولا مفاهیم کلیدی ارزشمند بسیار مهمی در تاریخ اسلام بوده و هست که هر کدام به نوعی دچار آسیبهایی شدهاند. و نظیر چنین اتفاقی در تاریخ انقلاب هم بوده است. ما همیشه باید مراقبت کنیم و متوجه آسیبهای هر امر خیری باشیم. «عدالتگرایی» یک مفهوم بسیار کلیدی است، ولی نباید عدالتگرایی را یک مفهوم مطلق در نظر بگیریم. توجه کنید که «عدالت» یک مفهوم مطلق است، اما من در مقام عدالتگرایی ممکن است دچار گرایشهای نامتعادلی شوم و مصادیق نابهجایی را برای عدالت تمنا کنم که اصلا آنجا، جای عدالت نباشد یا مصلحتهایی که در راه اجرای عدالت وجود دارد، نادیده بگیرم و عدالتگرایی من تبدل به نوعی ظلم برای جامعه شود.
ما دو شرط بسیار مهم برای مصون ماندن عدالتگرایی از آسیب داریم. یکی این که در تشخیص مصداق عدالت اشتباه نکنیم، دوم این که در اجرای عدالت، مصلحتهای دیگر جامعه را هم در نظر بگیریم که آن مصلحتها هم بازگشتشان به عدالت و بلکه مصداق مهمتر و پیچیدهتری از عدالت خواهد بود. عدالت لایههای مختلفی دارد و سطوح پیدا و پنهانی دارد که باید همه را مورد توجه قرار داد.
برخی از اینگونه تلقی میکنند که امیرالمومنین (علیه السلام) هیج مصلحتی را در راه اجرای عدالت برنمیتابیدند. این تلقی دقیق نیست. کم نبوده مواردی که امیرالمومنین علی (علیه السلام) صبر و تحمل کرده و کوتاه آمدند، به دلیل این که جامعه ظرفیت و کشش آن را نداشت. ما اگر آن نقاطی را میبینیم که حضرت مصلحت اندیشی نمیکردند، این موارد را هم باید ببینیم تا بدانیم اجرای عدالت هیچگاه مطلق نیست.
به عنوان نمونه مالک اشتر زمانی خودش به امیرالمؤمنین میگفت که تقسیم برابر اموال را متوقف کن و پرداخت بیشتر به اشراف را که قطع کردی از سر بگیرد تا با شما دشمنی نکنند. مالک این مصلحتبینی را داشت، ولی امیرالمومنین این مصلحت بینی را به دلیل مصلحت بالاتری نمیپذیرفت. اما همین مالک اشتر، جاهایی به امیرالمومنین اعتراض میکرد که چرا اجازه نمیدهید که ما گردن برخی را بزنیم، چون اینها در برابر جریان اسلام قرار گرفته و در نهایت با شما دشمنی خواهند کرد. البته حرف مالک اشتر درست از آب درمیآمد، ولی حضرت امیر به مصالح بالاتری، به چنین برخورد صریح حقگرایانه اجازه نمیدادند.
باید همه مسائل را در کنار هم ببینیم، عدالت به خودی خود یک ارزش مطلق است، اما آیا ما که به عدالت علاقهمندیم، ممکن نیست جاهایی اموری را مطابق عدالت ببینیم در حالی که در مصداق اشتباه میکنیم؟ طبیعتاً در این جاها نباید دچار عدالتزدگی شویم. در ثانی مواردی را ممکن است در مصداق عدالت ببینیم ولی فعلا مصلحت انجام آن نباشد. این جا باید چه کنیم؟ باید صبر کنیم که موقعیت اجرا پیش بیاید و نباید سر حاکمیت دینی فریاد بزنیم که چرا عدالت را رعایت نکرده است، الاهم فالاهم باید که والا ممکن است عدالت بزرگتری آسیب ببیند.
در چنین مواردی که چه امری مصلحت برتر است مسلما باید به ولایت نگاه کرد و هر چقدر جایگاه ولایت در جامعه بیشتر تثبیت شود، اجرای عدالت را بیشتر تضمین خواهد کرد، اجرای عدالت نیاز به این اقتدار ولایت دارد. اگر جایگاه ولایت لطمه ببیند، ممکن است برخی از مصادیق عدالت اجرا شود، ولی ممکن است در اثر بیثباتی، عدالتهای بیشتری هم زیر پا قرار گیرد، که هیچ انسان عدالتگرایی نمیتواند یا عدالتمداری جلوی آن ظلمها را بگیرد. به همین دلیل هم برای تثبیت قدرت عدالت، به ولایت نیازمندیم؛ برای تشخیص مصداق صحیح عدالت نیز به ولایت نیازمندیم، این جاست که ولایت نسبت به عدالت اصالت پیدا میکند.
* شما در صحبتهایتان گفتید که مردم باید این نگاه را داشته باشند. من بدون تعارف میخواهم بگویم، واقعیت این است که بدنه جریانی که از ابتدا با انقلاب همراه بوده، تاکنون کمتر دچار خطا شده است. فکر نمیکنید این مشکل بیشتر مربوط به نخبگان باشد تا مردم، و این نخبگان هستند که معمولا تشخیصشان را نسبت به تشخیص ولایت ارجح میدانند؟
** بله. اساسا این مشکل بیشتر در میان نخبگان رواج پیدا میکند. اساسا ولایت گریزی در درجه اول بلیهای است که در میان نخبگان ظهور و بروز پیدا میکند و بعد، اگر مردم بصیرت نداشته باشند، به جامعه هم سرایت میکند. ولی وقتی مردم از هوشیاری برخوردار باشند، نه تنها جلوی این سرایت را خواهند گرفت، بلکه ولایت گریزی نخبگان را هم اصلاح خواهند کرد. منتها در بعضی از شرایط نخبگان میتوانند مردم را به اشتباه بیندازند. هر چند در مدت زمان کوتاه. در همین مدت زمان کوتاه هم جامعه لطمه میخورد.
* میتوانید مصداقی عنوان کنید؟
** زمان امیرالمومنین (علیه السلام) خورشید حقانیت امیرالمومنین اظهر من الشمس بود، منتها نخبگان سست عنصر توانستند کاری کنند که مردم از یاری علی بن ابیطالب (علیه السلام) دست بکشند و کمکم با حضرت پر انتقاد برخورد کرده و بیاعتماد شوند و کسانی مثل ابوموسی اشعری و اشعث و دیگران توانستند، بر افکار عمومی تأثیر بگذارند تمایلات و گرایشات دنیاطلبانه مردم هم در امتحانهای سخت، آنها را به سمت نخبگان ضعیف و بد سوق داد، ولی بالأخره ما نباید مردم را مطلق کنیم و ممکن است جاهایی اشتباه کنند. منتها در روایات هست که جامعه ولایتمدار اگر هم خطا کند، جبران خواهد کرد.
* در صحبتهای اخیرتان، در خصوص شرایط جدید، مصداقهای تاریخی که عنوان میکردید مربوط به خوارج است. بعضا در صحبتهای برخی دیگر از نخبگان هم این را میبینیم. اگر این تقسیمبندی کلاسیک فتنهها، بر مبنای فتنههای زمان حضرت امیر (علیه السلام) (سه جنگ تاریخی) را بخواهیم با شرایط برهه تاریخی ولایت مقام معظم رهبری تطابق بدهیم، آیا میتوان گفت که همان ترتب تاریخی در حال رخ دادن است و در واقع به نوعی ابتدا یک اصحاب سابقهدار انقلاب که درگیر ثروتاندوزی بودند، سر راه انقلاب مشکل ایجاد کردند و بعد جریانی که سابقه کمتری داشتند و حالا بخشی از دینداران و متدینین که بیشباهتی به خوارج نیستند؟
** این شباهت در تاریخ انقلاب ما نعل به نعل اتفاق نیفتاده. مهمترین دلیل این است که اساسا در جامعه ما نبردی رخ نداده. زمان حیات امیرالمومنین (علیه السلام) این قدر این مرزبندیها شفاف شد و این بحرانها بالا گرفت که به جنگ داخلی منجر شد و ما تاکنون الحمدالله هیچ جنگ داخلی نداشتیم لذا نمیتوان گفت که فتنههای انقلاب ما دقیقا از همه جهات شبیه صدر اسلام رخ میدهد. منتها در همه این دورانها برخی خوارج گونهتر عمل کردند مانند گروه فرقان. و البته بعضی شباهت بیشتری با دیگران داشتند و همه ضدانقلابها هم الان در کنار هم هستند. من برای آینده ممکن است چیزی شبیه جنگ احزاب را پیشبینی کنم! ولی هر یک از اینها به تنهایی نمیتوانند بحران بزرگی برای انقلاب اسلامی ایجاد کنند.
این که نوبت به این رسیده باشد که حتما با بلیهای شبیه خوارج مواجه باشیم امر قطعی نیست. شما در این بحث عدالتزدگی میبینید که هر دو گروه قبل از خوارج هم به بهانه عدالتطلبی با امیرالمومنین (علیه السلام) جنگیدند هم معاویه و هم طلحه و زبیر به بهانه اجرای عدالت و انتقام خون عثمان جنگ را شروع کردند و به ظاهر عدالتطلبانه جلو آمده بودند؛ منتها عدالت را بهانه قرار دادند.
البته این نکته را نمیخواهم انکار کنم که هر چه مذهبیها از راه درست خارج شوند، آنها بیشتر شبیه خوارج به نظر خواهند رسید تا غیرمذهبیها، هر چه آدمها با انگیزههای مخلصانهتر به جنگ با حق مبتلا شده و در تشخیص راه دچار اشتباه شوند، مردم معمولا آنها را بیشتر شبیه خوارج میبینند. البته تفاوتهایی اساسی بین برخی جریانها با خوارج، وجود دارد. جریان خوارج به نوعی معتقد با آنارشیسم بودند و ظاهرا برای نفی هر نوع قدرت میجنگیدند، بنابراین اگر کسی قدرتطلبانه وارد میدان مبارزه شود، از این جهت شباهتش با خوارج کمتر خواهد شد.
* خب همین جریانی که برخی بزرگان ما، از آن به جریان فاسد قدرتطلبی تعبیر میکنند، به نوعی همین آنارشیسم را تبلیغ نمیکنند؟ این قبیل توجیهات، مثل این که ولایت برای عصر غیبت است و ما الان در عصر ظهور هستیم و نیازی به تبعیت از ولایت فقیه نداریم. سپس طرح مصادیق مختلف و مشخص، برای اثبات این که در عصر ظهور هستیم، مصادیقی که برخی از آنها با غلطهای فاحش تاریخی و حدیثی همراه هست، این را نشان نمیدهد که به نوعی دنبال همان آنارشیست هستند؟
** ممکن است در مقام زبان اظهارنظر یا نظریهپردازی، شباهتهایی پیدا شود. ولی خوارج اساسا گروه خارج از قدرت هستند که بر علیه قدرت میشورند، نه گروهی که قدرت در دست آنها است و برای حفظ قدرت میجنگند. بالأخره این تفاوت وجود دارد. ما اگر یک جریان انحرافی را که مختصاتش مطابق با خوارج نیست، خوارج بنامیم، بعدا در شناسایی و پیشبینی پدید آمدن گروههای شبیهتر به خوارج، دچار اشکال خواهیم شد. هر انحرافی را باید در مختصات خودش دید، لازم هم نیست که یک جریان انحرافی، حتما و دقیقا شبیه به مارقین یا ناکثین یا قاسطین باشد تا انحرافی باشد، جریانهای انحرافی متعددی میتوانند وجود داشته باشند که از جهاتی، شباهتی با هر یک از این سه داشته باشند.
* چرا این جریان به مسأله مصادیق ظهور پرداخت؟ چرا از این نوع اعتقادات مردم جریانهای قبلی سوء استفاده نکردند؟ در این جریان چه پیوستگیای را میبیند که سراغ این موضوع، برای پیشبرد اهداف خود رفته است؟
** طبیعتا هر جریان سیاسیای متناسب با شعارهای خود موضوعاتی را در میان علاقههای مردم جستوجو میکند و آنها را برجسته میکند. این مسأله یک پاسخ طبیعی دارد. مثلا یک جریانی اگر با شعارهای غربی و لیبرالی به صحنه بیاید، بر آن بخش از صحبتهای حضرت امام که متناسب با اندیشه خودش هست تأکید میکند، آن کسی که با شعار دیگری بیاید بخشهای دیگری از سخنان امام را که مورد تأکید قرار میدهد.
* در سخنرانی اخیر خود اشارهای هم به نخوت و غرور، به عنوان عامل انحراف از جریان ولایت داشتید. فارغ از جریانهای فعال فعلی، هر جریانی در گفتمان انقلاب اسلامی با اقبال مردم مواجه میشود، چه وزنی به مسأله نخوت و غرور و احتمال انحراف میدهید؟ چقدر جریانهای اصولگرایی را که حمایت سفت و سختی از جریان پیروز انتخابات میکنند در پدید آوردن این مسأله سهیم میدانید؟
** اولا ما همه در معرض عجب و غرور هستیم و اگر از خودمان مواظبت نکنیم، در پس کسب هر نوع موفقیتی، حتی در مسیر حتی میتوانیم دچار این آفت شویم. مگر اینکه به شدت از خودمان مواظبت کنیم و با دیدن دست قدرت الهی موفقیتها را نتیجه شایستگیهای خود نبینیم و واقعا به این معتقد باشیم که هر کار خوبی صورت گرفته، خواست خداوند بوده است و ما تنها بر نقایص کارها افزودهایم. اگر کسی واقعا به این مطلب معتقد نباشد، قطعا دچار نخوت و غرور خواهد شد و اگر کسی دچار نخوت و غرور شود، قطعا خطا خواهد کرد. و شاید به خیانت هم منجر شود.
اگر کسی به اندیشه خود غره شود، دچار تشخیصهای اشتباه و فاحش میشود اگر کسی به مدیریت و توانمندیها، به دوستان و یاران و توانمندیهای آنها غره شود، دچار خطاهای فاحشی خواهد شد و از همین ناحیه ضربه خواهد خورد. طبیعتا سیاسیون نیز همه در معرض امتحان الهی هستند و در همین مسیر است که رشد پیدا میکنند، رشد معنوی که برای نخبگان پایان نپذیرفته، آنها هم مثل تمام مردم هستند، منتها با امتحاناتی علنیتر و آثار اجتماعی گستردهتر.
هر کسی اگر در عرصه سیاست دچار غرور شود، طبیعتا دچار اشتباهاتی خواهد شد که همه جامعه از آن صدمه خواهد دید. اگر کسی دچار اشتباه شد و از اشتباه خود دفاع کرد، اشتباهاتش عمق بیشتری پیدا خواهد کرد و اگر اشتباهات خود را تئوریزه و بعد دفاع کرد، این اشتباهات تبدیل به انحراف هم میشود.
* آیا در پدید آمدن این مسأله میان نخبگان سیاسی کشور، آن گروهی که به جای حمایت از اصول و جریانها، از اشخاص حمایت افراطی کردند، بیشتر مقصر نیستند؟
** اتفاقا من در میان رسوم جامعه و فرهنگ مردم تأکید روی چهرهها را زیاد نمیبینم. مردم ما واقعا در اوج طرفداریشان از یک شخص، معمولا به صورت افراطی کسی را تأکید نمیکنند و در این زمینه خیلی راحت هستند ما نباید خودمان به اشتباه بیفتیم. حضرت امام میفرمودند، مردم طرفدار اسلام هستند، حتی اگر شعاری به نفع خود من دهند. ما واقعا در مورد مردم باید اینگونه فکر کنیم.
من در رفتار مردم کارهایی که سیاسیون مقبول را به اشتباه بیندازد، زیاد نمیبینم، معمولا م طرفداری مردم از افراد، براساس ملاکهایی است که آنها یا افکار و رفتارشان را ارزشمند میکند هر زمان که ملاکها را از دست دهند، مردم هم حمایت خود را برمیدارند، ولی اگر هر یک از افرادی که در عرصه سیاست موفقیتی به دست آورده و مقبولیتی پیدا میکنند، دچار این توهم شوند که برای همیشه این مقبولیت را خواهند داشت، قدم اول و خطای فاحش را مرتکب شدهاند.
خیلیها هم بودند که در این مدت و در طول مسیر انقلاب، دچار این توهمات شدند از انقلابی گرفته تا نیمه انقلابی، غیرانقلابی و ضدانقلابی. سیاسیون نباید دچار توهم شوند که مقبولیت آنها بیقید و شرط و برای همیشه است.
* شما به مردم اشاره کردید، اما من نخبگان و گروههای سیاسی مدنظرم بود. بخشی از نخبگان سیاسی در طول چند سال اخیر، علیالخصوص در جریان انتخابات دو سال قبل، در نسبت دادن کلیت جریان عدالتخواهی و اصولگرایی به شخص و افراد، یک مقدار زیادهروی کردند و شرایطی را فراهم کردند که این غرور ایجاد شود؟
** نه، من چنین برداشتی ندارم. اگر به طور مشخص منظور شما از این سئوال آقای احمدینژاد است، من فکر نمیکنم درباره ایشان مبالغهگویی در جامعه یا عموم جریانهای انقلابی و اصولگرایی صورت گرفته باشد که احیانا موجب شود احیانا ایشان در معرض خطر غرور قرار بگیرند. ممکن است ایشان هم مثل هر کسی، دچار این آسیب شود اما نه به این علت که زیادی از ایشان تقدیر شده، بلکه من معتقدم ایشان همان قدر که توانایی و شایستگی داشته مورد تقدیر قرار نگرفته است و حداقل در برخی از لایههای اصولگرایی که نسبت به ایشان انتقاد داشتند، بهتر بود انتقادها را در کنار ذکر نکات مثبت ایشان بیان میکردند، چرا که این طوری تعادل بهتری برقرار میشد.
اگر کسی ویژگیهای مثبتی داشته باشد، نه درباره ویژگیهای مثبت او باید مبالغه کرد و نه باید آنها را انکار کرد هر دو اثر منفی دارد. اگر ویژگیهای مثبت کسی را انکار کنیم، ممکن است او در مقام اثبات خود برآید و به رفتارهایی دست بزند که خارج از تعادل است و اگر در مورد کسی مبالغه کنیم، ممکن است در مورد خودش دچار اشتباه شود و باز هم از تعادل خارج شود که هر دو مردود است، اما مغرور شدن هر کسی اولا به ویژگیها اخلاقی و روحی همان فرد برمیگردد و بیشتر خود شخص مقصر است، امیدواریم کسانی که در جامعه ما از موفقیت و مقبولیتهایی برخوردار میشوند، آن را از خود نبینند و همه مقبولیت خود را یک نعمت موقتی از جانب خدا ببینند که مایه امتحان این افراد و اسباب خدمت است.
* اجازه بدهید صریحتر بپرسم. یکی از مواردی که برای ادعای خودم میخواهم به آن اشاره کنم، تعریف و تمجیدی بود که آقای رحیمی که البته آن موقع هنوز معاون اول نشده بود، از آقای احمدینژاد انجام دادند. آقای رحیمی جمله معروفی را در ستایش رییسجمهوری بیان کردند که اگر افراد باشد پیغمبر جدیدی ظهور کند، آقای احمدینژاد است و محبوبیت آقای احمدینژاد در میان ملل مسلمان بینظیر است و ...
** آقای رحیمی از چه جایگاه اجتماعی گستردهای برخوردار هستند و چه موجی این صحبت ایشان در جامعه ایجاد کرده که بخواهیم بگوییم، این گونه مبالغهگوییها آن چنان ثمرههایی داشته باشد. شما فکر میکنید مردم به خاطر این حرفها به استقبال آقای احمدینژاد میروند؟ شاید اکثر آنها از چنین سخنی بیزار باشند، ولی به خاطر محسنات ایشان که واقعا دارد به استقبالشان میروند. مردم با بزرگواری به همه کسانی که خدمت میکنند، بنا دارند که خدمت کنند یا حتی حرف خدمت میزنند، احترام میگذارند. مگر این که برایشان ثابت شود که این حرفها واقعی نیست.
آن وقت به مرور از احترام گذاشتن به این افراد هم دست برمیدارند. ممکن است اشخاص یا جریانهایی که تأثیر اجتماعی گستردهای نداشتهاند، در مورد ایشان مبالغهگویی کرده باشند که هیچ فایدهای جز کم شدن محبوبیت ایشان نداشته است. سئوال شما این بود که آیا این گونه سخنها، موجب غرور یک نفر نمیشود؟ چنین سخنهایی که اثر اجتماعی گسترده نداشته است، علیالقاعده نباید موجب غرور کسی بشود.
* اگر این مبالغه و مجیزگوییها در کنار یک حمایت اجتماعیای گسترده مردمی باشد چه؟
** فرد میتواند خود را به اشتباه بیندازد، ولی اینها برای یک آدم باهوش نباید عامل غرور بشود. کسی که اشتباه میکند، نتیجه خصلتهای فردی خود را میبیند، چون باید بداند حمایتهای اجتماعی به چه دلیلی است. ما سعی داریم که با سوءظن جلو نرویم، تا آن جا که امکان دارد نپذیریم که آقای احمدینژاد، تملق را دوست دارد و یا مغرور شده است. ما تا آن جا که بتوانیم، سعی میکنیم چنین نسبتهایی را به افراد ندهیم، در عین حال هیچ کس را مبرا از خطا نمیدانیم همچنان که خودمان مبرای از خطا نیستیم.
* به سراغ یکی دیگر از شاخصهای انحراف این جریان برویم. ادعای ارتباط با غیب و استفاده از علوم غربیه. در فضای رسانهای، مباحث بعضا سطحی و غیرمستندی، درباره چنین مسائلی و این که جریان انحرافی مورد نظر خود را وابسته به این اعتقادات و افکار میداند، در گرفته است. برخی از علمای برجسته ما هم به این موضوع واکنش نشان دادهاند.
** اصولا سیاستمداران در تمام دنیا، به علوم غریبه و به هر نوعی از غیبگویی و پیشگویی، اگر دسترسی پیدا کنند، خیلی علاقه نشان میدهند. چون حضور در فعالیتهای گسترده و کلان سیاسی نیاز به ریسکهای بالا دارد و طبیعتا کسانی که در این عرضه هستند بدشان نمیآید که با عنایتهای غیبی و پا بر اساس توان پیشگویی از آینده توان تأثیرگذاری پیدا کنند. اما یک سیاستمدار مسلمان، باید بداند این گونه اخبار غیبی تقریبا هیچ گونه فایدهای برایش نخواهد داشت. من نمیدانم آیا واقعا برخی از زمینهها در علوم غریبه که شیوههایی برای دسترسی به اخبار غیبی بوده یا دستمایه پیدا کردن قدرتهای غیرعادی است. مورد استفاده دولت دهم قرار گرفته یا نه؛ آقای احمدینژاد که انکار میکنند و امیدواریم که همینطور هم باشد! البته به هیچوجه نمیتوان گفت که همه فعالیتهای دولت، با اتکای به این علوم غریبه است؟
ولی اگر برخی از اطرافیان ایشان به این امور پرداخته باشند، باید دو پرهیز مهم را مورد توجه قرار دهند: نخست این که تا جایی که عقل کار میکند، باید با استدلال برعقل حرکت کرد و جایی که عقل به نتیجهای نمیرسد، باید انسان به خدا توکل کند و اگر کسی به جای تعقل و توکل، به علوم غریبه اتکا کند، چه بسا که خداوند عقل او را سلب کند و به وسیله همان علوم غریبه، او را دچار اشتباهات فاحش کند.
ممکن است کسی در گوشهای از زندگی شخصی خودش، از علوم غربیه استفاده کند که آن هم نوعا صحیح نیست و اثر خوبی ندارد و اکثرا آدم را به اشتباه میاندازد، ولی برای مسائل بسیار اساسی برای یک مملکت که ما اعتقاد داریم تحت هدایت و عنایت خاصه امام زمان (علیه السلام) است، انسان چرا عقل و منطق و توکل به خدا و توسل به اهل بیت را کنار بگذارد و به این مسائل رو بیاورد. خطر روی آوردن به این گونه امور و علوم غربیه، آن است که خدا انسان را به خود واگذار خواهد کرد و عقل انسان را سلب میکند؛ لذا برای سیاستمداران پرداختن به این گونه مسائل، کار بسیار خطرناکی است.
* اما این جریان ادعای توسل به اهل بیت را مطرح کرده و میکوشد با اتکای قالبهای دینی در دل و ذهن افراد رسوخ کنند.
** توسل به اهل بیت با ریاضتهای غیر متعارف و با اتکای به علوم غریبه، همخوانی ندارد، توسل به اهل بیت را در معنای واقعی کلمه، امام خمینی داشت، توسل به اهل بیت را مقام معظم رهبری دارد که انسان میبیند که ایشان در عین توسل محض به اهل بیت، چقدر با مشورت و بررسی و واقعبینی و اتکا بر معارف دینی و البته با احتیاط گام برمیدارند و جلو میروند و خدا هم کارشان را پیش میبرد. البته ما باید مواظب باشیم که توسل به اهل بیت تخطئه نشود، اگر کسی توسل به اهل بیت داشت و در کنار آن به رفتار اشتباهی پرداخت، موجب نشود که ما اصل توسل به اهل بیت را زیر سئوال ببریم، مثل بحث سیدی ظهور.
باید مواظبت کنیم تا اشکالات این سیدی، کلیت امید داشتن به ظهور را زیر سئوال نبرد. رزمندگان ما در دفاع مقدس در اتاقهای عملیات و پشت خاکریز، تمام تلاش خود را میکردند که کار جنگ را پیش ببرند و در نهایت، به اهل بیت هم توسل پیدا کرده و پیروز میشدند و همینها میگفتند این توسل بود که ما را نجات داد. نباید این را انکار کرد و توسل به اهل بیت در راستای همان توکل به خداوند متعال است.
در مورد توکل هم که فرمود با توکل زانوی اشتر ببند، یعنی تمام تلاش و بررسیهای عقلانی را انجام بده، بعد توکل کن. مسئولین ما تا زمانی که به اهل بیت توکل دارند هزار سال دیگر هم نیازی به استفاده از علوم غریبه پیدا نمیکنند، من میترسم خدا غضب کند کسی را که در کنار این دو مفهوم بزرگ، یعنی توکل و توسل؛ به چیز دیگری اتکا کند و خداوند رفیع، حمایت و هدایت او را رها کند.
* به عنوان سئوال پایانی اگر بپذیریم که با همان فتنه دوم ـ که در مورد آن با هم گفتوگو کردیم ـ روبهرو شدهایم، شما به عنوان فردی که با تسلط بر منابع دینی، به اجتماع پیرامون خود مینگرید. اگر تنها یک موضوع را به عنوان پراهمیتترین موضوعی که در این شرایط باید به آن توجه کرد نام ببرید، چه موضوعی خواهید پرداخت؟
** اگر ما در معرض فتنه جدیدی قرار گرفته باشیم که موضوع آن همین تقابل متوهمانه عدالت و ولایت باشد، جامعه ما نیاز به بصیرتی بیش از فتنه 88 دارد. این بصیرت البته موجب میشود که معرفت دینی و معنویت ناب اسلامی در جامعه ما عمیقتر شود و خوشبختانه زمینه این رشد و بصیرت در جامعه ما هست، بهویژه در میان محرومین. البته کسی نباید تصور کند که محرومین جامعه ما را میتواند با عدالتگرایی فریب دهد.