تاریخ انتشار : ۲۷ آذر ۱۳۹۰ - ۱۰:۱۶  ، 
شناسه خبر : ۲۳۲۳۵۸
به بهانه اظهارات اخیر سخنگوی وزارت خارجه آمریکا
مقدمه: در خبرهای هفته قبل، فشار جمهوری‌خواهان و صهیونیست‌ها به دولت آمریکا به خاطر ارسال پیام برای دولت ایران و تلاش آن دولت برای نزدیکی با ایران، منعکس شد و به دنبال آن در روزنامه‌های پنج‌شنبه 15/7/1378، اظهارات جیمز روبین سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا، تحت عنوان «تهدید آمریکا» و اظهارات سخنگوی وزارت امور خارجه کشورمان در پاسخ به «تهدیدات» فوق درج گردید. جیمز روبین در مصاحبه مطبوعاتی خود و در قبال این سوال که «آیا شما می‌توانید درباره نقش مقامات ایرانی یا احتمال دخالت ایرانیان در این قضیه [انفجار پایگاه نظامی آمریکا در تهران]، اطلاعات خود را بیان کنید؟»1 چنین پاسخ می‌دهد: «قضیه بمب‌گذاری... در حال بررسی است... در خلال تحقیقات، اطلاعاتی مهم در خصوص دخالت چند تن از اتباع عربستان، برخی مقامات ایران و سایرین به دست ما رسیده است. ما به این نتیجه نرسیده‌ایم که ایران به طور مستقیم در حادثه دخالت داشته باشد... آمریکا بارها به حکومت ایران در مقاطع مختلف پیام‌هایی فرستاده است که اغلب... در خصوص تروریسم است. ایران هرگونه دخالت در بمب‌گذاری را انکار کرده است و در روند تحقیقات هم همکاری نمی‌کند... ما آماده گفت‌وگوی رسمی با ایران در این مورد و سایر موارد هستیم...».2 در مصاحبه فوق، خبرنگاران تلاش زیادی می‌کنند که نظر صریح و قطعی سخنگوی وزارت امور خارجه را پیرامون دخالت احتمالی مقامات ایرانی در انفجار ظهران، دریابند که وی مکرراً به «در مرحله تحقیق بودن» اطلاعات موجود تاکید و نظر قاطعی ابراز نمی‌کند. تنها در پاسخ به سوالی که وضع ایران با لیبی را در ماجرای انفجار هواپیمای مسافربری بر فراز اسکاتلند، مقایسه و احتمال حمله نظامی علیه ایران را جویا شده بود، بدون ذکر نامی ایران، متذکر می‌شود «....زمانی که تشخیص دهیم در تامین منافعمان ناگزیر به استفاده از عملیات نظامی هستیم... هیچ تردیدی نخواهیم کرد...»3. اظهارات فوق ما را بر آن داشت تا مرور مجدد و کوتاهی بر سیاست خارجی آمریکا پس از فروپاشی شوروی، روابط ایران و آمریکا قبل و بعد از دوم خرداد 1376، مصاحبه سابق‌الذکر «جیمز روبین» و چگونگی برخورد با تهدیدات احتمالی آمریکا داشته باشیم که ذیلا تقدیم می‌شود.

1- مروری بر سیاست خارجی آمریکا پس از فروپاشی شوروی، در جهان، منطقه خاورمیانه و خلیج‌فارس و ایران:
همانطور که سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران در بیانیه شماره یک خود، در زمستان سال 1370 اعلام نمود، آمریکا پس از فروپاشی شوروی، به دنبال استقرار یک جهان تک‌قطبی و سلطه بلامنازع سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بر جهان تازه نظام یافته، بوده و هست. برای این منظور آمریکا درصدد بوده و هست که حتی‌الامکان مانع ایجاد ابرقدرتهای جدید و رقیب همچون اروپای متحد، ژاپن، چین و... شود و در عین حال کلیه کانونهای مقاومت در قبال سلطه خویش بر جهان را نیز نابود کرده و از سر راه بردارد.
براساس اهداف فوق، سیاست منطقه‌ای آمریکا با مشارکت و همراهی فعالانه انگلیس در خاورمیانه و خلیج‌فارس، تسلط بر کلیه منابع نفتی به منظور تحت کنترل درآوردن انرژی موردنیاز اروپا و ژاپن و از بین بردن کانونهای مقاومت در منطقه بوده است. عدم رفع تحریم اقتصادی و نفتی عراق و لیبی و حملات نظامی علیه آنها، حمله هوایی به سودان، تحریک جنگ داخلی یمن، اغتشاشات داخلی الجزایر و بالاخره تحریم اقتصادی و برخوردهای خصمانه و تهدیدآمیز با ایران، جملگی نمونه‌های بارزی در جهت اعمال سیاست‌های سلطه‌جویانه فوق می‌باشد. چرا که نظام‌های حاکم بر کلیه کشورهای فوق. به هر دلیل مستقل از آمریکا و انگلیس بوده و اکثر آنان دارای منابع عظیم انرژی هستند و در این میان، جمهوری اسلامی ایران به دلیل حاکمیت یک نظام اسلامی و انقلابی بر آن، بیش از دیگران حساسیت دولت‌های سلطه‌گر ذکر شده را برانگیخته است و آن دو دولت به طور مداوم و مستمر درصدد بوده‌اند که اولا با پرونده‌سازیهای غیرمستند و متهم کردن دولت ایران به «حمایت از تروریسم» و «نقض حقوق بشر»، افکار عمومی جهانی را علیه ما بشورانند و ثانیا با انواع لطایف الحیل، مانع نزدیکی ایران به رقبای بالقوه نظیر اروپای متحد، ژاپن و حتی روسیه و چین و هم‌چنین بهبود روابط با کشورهای منطقه و همسایگان شوند و به این ترتیب زمینه‌های برخورد با دولت ایارن را آماده سازند.
این سیاستهای تخریبی آمریکا و انگلیس علیه جمهوری اسلامی در آخرین ماههای پیش از دوم خرداد 1376، می‌رفت که نتایج امیدوارکننده‌ای برای آنان فراهم کند. رای دادگاه میکونوس و به دنبال آن تعلیق روابط کلیه دولت‌های عضو اتحادیه اروپا، کانادا، استرالیا و ژاپن با ایران، فضای مناسب جهانی را برای پرونده‌سازی و حتی زمینه‌سازی برای اقدام نظامی علیه کشورمان فراهم کرد. در پرونده جمهوری اسلامی در ارتباط با سقوط هواپیمای آمریکایی در اسکاتلند و انفجار پایگاه آمریکایی ظهران به جریان انداخته شد و مقدمات حمله موشکی به ایران فراهم گردید و اگر حماسه دوم خرداد به وقوع نمی‌پیوست، چه بسا اقدام عملی هم صورت گرفته بود.
2- دوم خرداد، سیاست خارجی خاتمی و تاثیر آن بر روابط با آمریکا:
چنانکه در بخش پیشین ذکر شد، پیش از دوم خرداد 1376، آمریکا و انگلیس به دنبال پرونده‌سازی و حتی تهاجم محدود نظامی علیه ایران بودند. شرکت سی میلیونی مردم در انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری، پایه‌های مشروعیت مردمی نظام جمهوری اسلامی را آنچنان مستحکم ساخت که دولت‌های فوق را در ادامه راه خود به تردید واداشت. سیاست معقول و قاطع تشنج‌زدایی و گفت‌وگو با مردم آمریکا نیز که بلافاصله از سوی خاتمی طرح و پیگیری شد، سبب تجدیدنظر اروپا و بازگشت مجدد سفیرانش به کشورمان و همچنین حمایت گسترده افکار عمومی جهان از دولت ایران گردید که نه تنها نقشه‌های آمریکا و انگلیس را کلا غیرقابل اجرا ساخت، بلکه آن دولتها را دچار نوعی انفعال در قبال ایران نمود.
مصاحبه خاتمی با CNN که مبتنی سیاست خارجی دولت وی و الهام گرفته از اصول عزت، حکمت، مصلحت و در عین حال تشنج‌زدایی و گفت‌وگو با مردم آمریکا بود، به شکلی باورنکردنی چهره واقعی جمهوری اسلامی را از پشت ابرهای تبلیغاتی امپریالیستی و صهیونیستی، خارج و به جهانیان عرضه کرد و تا آن‌جا پیش رفت که رئیس‌جمهور آمریکا به شکلی صریح از ایران بابت رفتار و برخورد دولت آن کشور طی سالهای گذشته، عذرخواهی کرد و اروپا نیز نوع گفت‌وگوی خود را با ایران تغییر داد و این همه، پیروزیهای بزرگی برای دیپلماسی ایران بود.
نتایج موفقیت‌آمیز فوق مشخص کرد که در صورت اتخاذ روش‌های مدبرانه در سیاست خارجی، می‌توان در عین حفظ اصول و ارزشها و بدون توسل به اقدامات تحریک‌آمیز، در مصاف با ابرقدرتها به پیروزیهای بزرگی دست یافت.
متاسفانه پیروزیهای فوق، مخالف‌های گسترده‌ای را در آمریکا و ایران برانگیخت.
صهیونیست‌ها و هیات حاکمه آمریکا، در عین حال که در اثر تهاجم سیاسی و تبلیغاتی دچار انفعال شده بودند، با برخوردهای تحریک‌آمیز تلاش کردند دولت ایران را به عکس‌العمل وادارند و فضای موجود را که به شدت به سود جمهوری اسلامی بو.د، تغییر دهند. برخوردهای مزبور گرچه رئیس‌جمهور خاتمی را وادار به عکس‌العمل نسبت به دولت آمریکا و ایراد سخنان تند در اجتماع مردم در مرقد امام راحل در خردادماه 1377 نمود، مع‌الوصف تاثیرات جهانی مصاحبه با CNN را تغییر نداد و کماکان فضای جهانی به سود ایران ادامه یافت و آمریکا را وادار به انفعال بیشتر و تلاش در جهت نزدیک کردن خود به دولت ایران برای جلب حمایت افکار عمومی آمریکا و جهان نمود.
در این میان، برخورد جناحهای داخلی در قبال سیاست خارجی پیروزمندانه خاتمی قابل تأمل بود. منافقین، محفل‌نشینان، دوستداران پیشتازی در برقراری رابطه با آمریکا و بالاخره مخالفان توفیق خاتمی بلافاصله برای خنثی کردن آثار سیاستهای خاتمی دست بکار شدند. منافقین، تلاش گسترده‌ای را در سطح جهانی برای ملکوک کردن چهره خارجی جمهوری اسلامی و شخص خاتمی اعمال کردند تا اتهامات دولت آمریکا را مبنی بر تروریست و ضدحقوق بشر بودن دولت ایران به اثبات برسانند و این تلاش‌ها را در سفر خاتمی به آمریکا و اروپا به اوج خود رساندند تا شاید بتوانند تنش و تشنج جدیدی در روابط خارجی ایران ایجاد کنند.
محفل‌نشینان و سعد اسلامی‌ها نیز با همان اهداف منافقین ولی با ظاهری طرفدار انقلاب و نظام، به مقابله با سیاست تشنج‌زدایی و گفت‌وگو با مردم آمریکا پرداختند. یکی از اهداف قتل‌های زنجیره‌ای همانا ملکوک کردن چهره جهانی جمهوری اسلامی بود. همزمان با این پروژه، طرح زمینه‌سازی سفر 13 آمریکایی به ایران و سپس اعلام وابستگی آنان به سازمان سیا و نهایتاً حمله مسلحانه به اتوبوس آنان و فراری‌دادنشان از ایران را نیز اجرا نمودند تا بدین‌ترتیب ارتباط مردم ایران و آمریکا را که می‌توانست عامل فشاری بر دولت آن کشور در جهت تغییر مواضع نسبت به ایران باشد، قطع کنند.
دوستداران پیشتازی در برقراری روابط با آمریکا و مخالفان توفیق سیاستهای خاتمی نیز بیکار ننشستند. تحقیقات «علمی»، «شرعی» و «تاریخی» گسترده‌ای در جهت نفی شهید بودن آبراهام لینکلن و وابستگی وی به سازمان فراماسونری در صداوسیمای جمهوری اسلامی آغاز گردید!! سخنان خاتمی در مصاحبه با CNN، برخلاف ارزشهای اسلام و انقلاب تشخیص داده شد و فضای تبلیغاتی دشمنی با امپریالیسم آمریکا به تدریج جای خود را به دشمنی با مردم آمریکا داد.
متاسفانه مجموعه برخوردهای فوق، سبب شد که کارگزاران سیاست خارجی کشور و حتی شخص آقای خاتمی در تعقیب سیاست گفت‌وگو با مردم آمریکا و حتی تشنج‌زدایی، راه انفعال را پیش گیرند. به جای آن که دولت ایران با یک سیاست تهاجمی و با تبادل هیات‌های مردمی، فرهنگی، ورزشی، علمی و... گفت‌وگو با مردم آمریکا و تاثیرگذاری بر افکار عمومی آنان را پی‌گیری کند، دولت آمریکا از این حربه بهره جست و دولت ما را به موضع انفعال کشید، تا آنجا که حتی دعوت تیم‌های ورزشی ایران از سوی آمریکاییان با پاسخ منفی طرفهای ایرانی روبه‌رو شد.4
3- ارزیابی اظهارات اخیر سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا:
ما اظهارات اخیر جیمز روبین را نشانه تغییر کیفی سیاست‌های آمریکا در قبال ایران و یا تهدیدی جدی تلقی نمی‌کنیم و کماکان بر این باوریم که سیاستهای آن دولت در قبال جمهوری اسلامی، متاثر از حماسه دوم خرداد و رای 30 میلیونی مردم و همچنین سیاست تشنج‌زدایی و گفت‌وگو با مردم آمریکاست و طبعاً قادر به اعمال سیاستهای واقعی خود یعنی برخورد تهاجمی، نظامی و خشن نسبت به جمهوری اسلامی نیست و خود را در اعمال چنین سیاستهایی در جهان و منطقه تنها می‌بیند.
ما گفته‌های اخیر سخنگوی وزارت خارجه آمریکا را ناشی از مسایل زیر می‌دانیم:
الف ـ فشار جناحهای صهیونیست درون حاکمیت و فشار حزب رقیب. صهیونیست‌های آمریکا همیشه مخالف برخورد واقع‌بینانه و منصفانه دولتشان نسبت به ایران اسلامی بوده‌اند. جمهوری‌خواهان نیز نگران آنند که در زمان حاکمیت حزب رقیب توفیقاتی در جهت عادی‌سازی روابط با ایران صورت گیرد. و بالاخره تمامی جناحهای درون حاکمیت آمریکا، از گسترش روابط ایران و اروپای متحد و خصوصاً سفرهای احتمالی خاتمی به فرانسه و آلمان بیمناکند و مجموعه این عوامل سبب شده که پرونده آمریکا ساختۀ ایران، مجدداً در دستور کار آن دولت قرار گیرد، تا از این رهگذر سیاست تشنج‌زدایی ایران و گسترش روابطش در جهان و منطقه تحت ثاثیر قرار گیرد.
ب‌ ـ وقایعی نظیر تحدید آزادیها، حمله به کوی دانشگاه و حوادث بعدی آن که از سوی عناصر مشکوک و یا کج‌اندیش درون حاکمیت پشتیبانی شده و می‌شود، برای مقامات آمریکایی این توهم را ایجاد کرده که مشروعیت مردمی نظام کاهش یافته و امکان تهاجماتی شبیه آنچه پیش از دوم خرداد 76 تدارک دیده شده بود، به وجود آمده است.
ج ـ اوج‌گیری اختلافات موجود میان نیروهای طرفدار انقلاب و نظام و حملات مستقیم مخالفان دولت به رئیس‌جمهور و دولت وی، ضعف حکومت و دولت و امکان تهاجم علیه آن را در ذهن هیات حاکمه آمریکا تداعی کرده است.
4- چگونگی برخورد با سیاست‌های اخیر دولت آمریکا:
همانطور که در بخش‌های پیشین متذکر شدیم، اظهارات جیمز روبین سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا، بیش و پیش از آنکه تهدیدی علیه جمهوری اسلامی تلقی شود، عکس‌العملی در قبال فشارهای داخلی و تلاشی بی‌نتیجه در جهت ناموفق ساختن سفر خاتمی به آلمان و فرانسه است. مع‌الوصف این اظهارات را بهانه قرار داده و بار دیگر استراتژی برخورد با تهدیدات احتمالی دولت آمریکا را مرور می‌کنیم.
جای تأسف است که بسیاری از جناحهای سیاسی داخلی و حتی گروهی از مسئولین، به جای تعقل و تدبر درباره چگونگی برخورد با آمریکا، از این مساله به عنوان شعار و حربه‌ای در جهت مقابله با رقبای سیاسی بهره می‌گیرند و کسانی که کوچکترین اعتقادی به مبارزه با آمریکا نداشته و ندارند، در صف مقدم «دشمنان آمریکا» جای می‌گیرند و شعارهای ماجراجویانه و توخالی سر می‌دهند. اینان کسانی هستند که در خفا هر نوع رابطه‌ای را با آمریکا و انگلیس مجاز می‌دانند و مواضع ظاهری آنان نوعی عوام‌فریبی و تظاهر است.
ما معتقدیم برخورد قاطع با تهدیدات آمریکا و اجتناب از هر نوع انفعال و وادادگی ضرورت قطعی دارد ولی برخورد قاطع الزاماً به معنای شعارهای تند و توخالی و حمله نظامی به یک ابرقدرت تا دندان مسلح نیست. اگر ما شعارهای توخالی جنگ نظامی با آمریکا و نابودی قدرت نظامی آن کشور را تایید نمی‌کنیم، به دلیل ناکارآمدی و غیرواقعی بودن آنهاست، نه دلیل دادن چراغ سبز به امپریالیسم آمریکا.
برخورد قاطع یک دولت کم‌توان از نظر اقتصادی و نظامی در قبال یک ابرقدرت اقتصادی و نظامی، برخوردی سیاسی، هوشیارانه و مبتنی بر یک استراتژی دقیق و حساب شده است. اقدامات تحریک‌آمیز در قبال آمریکا به همان اندازه وادادگی سیاسی، خطرناک است.
البته این به معنای عدم ایستادگی و دفاع در قبال تهاجم نظامی هر قدرت و حتی ابرقدرتی نیست. دفاع در قبال تهاجم امری مشروع، معقول، منطقی و در جهت حفظ تمامیت ارضی و منافع ملی است و حال آنکه اقدامات تحریک‌آمیز و ماجراجویانه، علیه‌رغم ظاهر انقلابی و ملی، عملی ضدانقلابی و ضدملی محسوب می‌شود.
ما بر این باوریم که مدبرانه‌ترین راه‌های برخورد با تهدیدات و تهاجمات احتمالی آمریکا، حفظ و افزایش مشروعیت مردمی نظام و تداوم سیاست تشنج‌زدایی و گسترش روابط با دولتهای مستقل از آمریکا در جهان و منطقه و سیاست تهاجمی گفت‌وگو و ارتباط با مردم آمریکاست.
انتخابات دوره ششم مجلس شورای اسلامی، عرصه مهمی برای نمایش حفظ و حتی افزایش مشروعیت نظام است. کلیه اقداماتی که عمداً یا سهواً سبب کاهش تعداد آرای انتخابات دوره ششم و در نتیجه ایجاد تصور کاهش مشروعیت مردمی نظام شود، علاوه بر عوارض نامطلوب داخلی و بی‌تفاوت کردن مردم، مشوق تهدیدات و تهاجمات احتمالی آمریکا خواهد بود. کاهش تعداد آرا با مصوبات خطی و جناحی در مجلس، نمونه‌ای از این قبیل اقدامات است.5 ردصلاحیت‌ها و حذف کلیه رقبای سیاسی به امید کسب اکثریت آرا برای یک جناح خاص و هر اقدام دیگری که سبب یأس مردم شده و میزان مشارکت آنان را در انتخابات کاهش دهد. مشروعیت مردمی نظام را کاهش می‌دهد و عملی ضدانقلابی، ضدنظام و کمک به مخالفان جمهوری اسلامی است.
حل اختلافات با دولت‌های مستقل منطقه، عادی‌سازی و توسعه روابط با آنان، پرهیز از ایجاد هرنوع بحران و تشنج و اقدام تحریک‌آمیز با همسایگان و حتی همسایگانی نظیر طالبان، یکی دیگر از راههای خنثی‌سازی تهدیدات آمریکاست.
ایجاد و گسترش روابط استراتژیک با دولتهای عضو اتحادیه اروپا، ژاپن، چین و روسیه، موضع جهانی جمهوری اسلامی را تقویت کرده و مانع هرنوع اجماع قدرتهای بزرگ جهانی علیه ایران خواهد شد. تبادل هیات‌های بلندپایه با کشورهای مذکور، اتخاذ مواضع مشترک در قبال مسایل مهم جهانی و... زمینه ایجاد و گسترش چنین روابطی را فراهم می‌کند و عملی شدن تهدیدات نظامی آمریکا را با مشکلات جدی مواجه خواهد ساخت.
سیاست گفت‌وگو و ارتباط گسترده با اقشار مختلف مردم آمریکا و جلب افکار عمومی جهان به سوی جمهوری اسلامی که با مصاحبه خاتمی با شبکه تلویزیونی CNN ابعاد تازه‌ای یافت، می‌بایست با قدرت، صلابت، اعتماد به نفس و به شکلی تهاجمی ادامه یابد تا سبب ایستادگی افکار عمومی آمریکا در قبال هرنوع اقدام تهدیدآمیز دولت آن کشور گردد. مبادله هیاتهایی از هنرمندان، ورزشکاران، خبرنگاران6، تجار و جهانگردان میان دو کشور می‌بایست بدون توجه به جوسازیها و هوچی‌گریهای به ظاهر انقلابی ادامه و گسترش یابد7.
اتخاذ مجموعه چنین سیاستهایی در داخل و خارج از ایران، حقانیت، مظلومیت و تمایل جمهوری اسلامی را به تشنج‌زدایی در سیاست خارجی و حتی در قبال آمریکا، برای افکار عمومی جهان، مردم آمریکا و دولتهای مستقل جهان، به اثبات می‌رساند و اقدامات تحریک‌آمیز و تهدیدآمیز احتمالی آمریکا، صرفاً به حساب هیات حاکمه آن کشور و در جهت تامین منافع امپریالیسم آمریکا گذاشته خواهد شد. با اتخاذ چنین سیاستهایی، امروز حتی دولت عراق که اجماع نسبی جهانی علیه وی در جنگ خلیج‌فارس ایجاد شده بود، توانسته است افکار عمومی جهانی را به سوی خود جلب کند و آمریکا و انگلیس را برای تداوم تحریم علیه کشورش تحت فشارهای شدید دولت‌ها و مردم دنیا قرار دهد.
البته در کنار تمامی اقدامات فوق، می‌بایست به آمریکا تفهیم کرد که در صورت جدی شدن تهدیدات آن دولت، ملت ایران و کلیه جناحهای سیاسی با حفظ اختلاف‌نظرها و سلیقه‌هایی که در مورد مسائل درونی کشور دارند، در کنار یکدیگر و در مقابل هر تهدیدی به شکل یکپارچه ایستادگی خواهند کرد.