* سـ برخورد شما با دکتر شریعتی چه موقع بود و در آن زمان دکتر در چه موقعیت فکری و سیاسی قرار داشت؟
** جـ بعد از شهریور 1320 و اشغال مملکت بوسیله نیروهای بیگانه از شمال و جنوب دو فکر در ایران بسرعت شروع به رشد و نمو کرد. یکی مارکسیست از طریق حزب توده و یکی کسرویگری، استاد شریعتی پدر شهید دکتر شریعتی در آن زمان دبیر دبیرستانهای مشهد بود. ایشان احساس مسئولیت کردند که در قبال این دو موج فکری که در ایران بوجود آمده میبایستی که جوانان مملکت را مجهز کرد به ایدئولوژی اسلام راستین تا در برابر این دو حرکت فکری مقاومت بکنند.
در آن موقع که من با اسناد شریعتی در همان اولین قدم در تاسیس کانون نشر عقاید اسلامی که بنده خودم افتتاح کردم آشنا شدم استاد شریعتی همین یک فرزند را داشتند (دکتر) بنده اولین بار که دکتر را در منزل استاد دیدم در حدود ده سال داشت هر وقت منزل استاد میرفتیم همین دکتر برای ما چای میآورد. بعدا در تمام دوران فعالیت کانون نشر عقاید اسلامی، علی شریعتی همراه با همکلاسیهایش مرتب در جلسات تفسیر و سخنرانی و سایر فعالیتهای کانون بودند.
نکته جالب اینجاست که ابتدا کیفیت مسئله این بود که جوانان در مقابل مارکسیست و کسرویگری با آشنایی به اسلام مجهز بشوند و مقاومت بکنند. عدهای از سرمایهداران و بازاریان هم به حمایت کانون و تاسیس کانون کمک میکردند به محض اینکه معلوم شد در قبال رد مارکسیست و کسرویگری اسلام راستین چه دارد که عرضه بکند مخصوصا وقتی مسائل اقتصادی و اجتماعی اسلام مطرح میشد.
بتدریج ما دیدیم که سرمایهداران پایشان را پس کشیدند فقط طبقه متوسط و جوانان در کانون نشر عقاید اسلامی بودند که با ماهی 2 یا 3 تومان در آن زمان به ما کمک میکردند این جریان بخصوص بعد از اینکه نهضت ملی ایران که بوسیله دکتر مصدق آغاز شد نهضت ملی شدن صنعت نفت بوجود آمد و کانون یک سنگر محکم برای حمایت از نهضت ملی شدن نفت در خراسان شد.
این جریانی که عرض کردم تشدید شد و این نیروهایی که فقط اسلام را برای حفظ سرمایهداری میخواستند و مقابله با مارکسیست اینها همه پا پس کشیدند و فقط نیروهای صادق و مومن به اسلام راستین باقی ماندند و همینها بودند که در سنگر نهضت ملی در خراسان با کانون نشر عقاید اسلامی فعالیت میکردند این بصیرتی که استاد شریعتی از اسلام راستین به جوانان داد موجب شد که اینها در این سنگر از نهضت ملی حمایت کردند تا 28 مرداد 32 و حتی در دورانی که آیتالله کاشانی از نهضت ملی و دکتر مصدق فاصله گرفت کانون نشر عقاید اسلامی با اینکه یک موسسه مذهبی بود ولی به علت شناختی که از مذهب پیدا کرده بود و اسلام را در محتوای ضداستعماری و ضداستبدادیش میشناخت بدون اینکه یک موضعگیری خصمانه نسبت به آیتالله کاشانی داشته باشد جانب دکتر مصدق را گرفت و در آن بشهادت حق را تشخیص داد که میبایستی این جبهه تقویت بشود و در عین حال هیچگونه بدخواهی نسبت به آیتالله کاشانی به دل نگرفت نامههایی نیز به آیتالله کاشانی نوشته شد و این موضعگیری ایشان به عنوان یک اشتباه در جریان نهضت ملی به ایشان مرتب یادآوری میشد.
دکتر علی شریعتی در این دوران بود که رشد مذهبی و سیاسی خودش را آغاز کرد و در همین دوران نهضت ملی سنش در حدود 16 سال بود. در تمام میتینگها و در تمام راهپیماییهایی که در آنزمان انجام میگرفت دکتر علی شریعتی به عنوان یک جوان 16 ساله نقش فعالی داشت. در حوادث 30 تیر سال 31 دکتر شریعتی و همسالان خودش در روز 30 تیر نقش فعالی داشتند.
و مورد تعقیب پلیس قرار گرفت بعد از 28 مرداد 32 کانون نشر عقاید اسلامی پایگاه نهضت مقاومت ملی شد که یک جریان زیرزمینی بود و تنها موسسه مذهبی که از نهضت ملی بعد از 28 مرداد 32 حمایت میکرد باز هم کانون نشر عقاید اسلامی بود در آن نهضت مقاومت ملی هم دکتر شریعتی شرکت داشت و عضو هسته مرکزی نهضت مقاومت ملی بود و این زمانی بود که دکتر شریعتی در دانشکده ادبیات مشهد مشغول درس خواندن بود سال 36 بدنبال یک افشاگری که نهضت مقاومت ملی در سراسر کشور راجع به قراردادهای نفت و جریانات 28 مرداد کرد و همان سال هم سازمان امنیت بوجود آمده بود ساواک دست به دستگیری اعضای نهضت مقاومت ملی زد از جمله در مشهد 17 نفر را بازداشت کردند و با یک هواپیمای نظامی آنها را به زندان قزلقلعه منتقل کردند که در این 17 نفر استاد شریعتی بودند دکتر شریعتی بود و بنده هم بودم و عده دیگری.
دکتر شریعتی اولین سال زندان را در قزلقلعه گذرانید. خود بنده در سلولی بودم که در مقابل من مرحوم دکتر شریعتی بود و خاطرۀ روحیه مقاوم و پرشوری که من آنموقع در زندان از دکتر دیدم هنوز برای من باقیمانده بعدا از زندان همه آزاد شدیم و دکتر شریعتی دوران دانشکده را تمام کرد و استعداد و نبوغش را در آن موقع در دانشکده ادبیات نشان داد و در همان موقع ایشان مقالات سیاسی مینوشت و تفسیرهای سیاسی میکرد که تفسیرهای سیاسیاش در روزنامههای مشهد منتشر میشد و خیلی جالب بود.
در همان موقع جلسات هفتگی نیمه مخفی بوجود آمد و در آن جلسات هفتگی دکتر شریعتی میآمد و از همان موقع نقش روشنگری را بعهده داشت تا اینکه ایشان به سال 1338 به فرانسه رفت برای تحصیل در آنجا هم با نهضت مقاومت ملی در اروپا و با دانشجویان که در خارج کشور مبارزه میکردند در تماس بودند و با نهضتهایی که در آن زمان علیه امپریالیسم مبارزه میکردند از جمله با نهضت الجزایر مرحوم شریعتی در ارتباط بود و آشنایی او با سران انقلاب الجزایر از همان زمان پیدا شده بود. در سال 43 دکتر شریعتی به ایران بازگشت.
پس از تجربهای که در ایران پس از مبارزه سیاسی آموخته بود و آگاهیهایی که از جامعه بدست آورده بود و شناختی که از اسلام راستین پیدا کرده بود و مطالعاتی که در آنجا کرده بود و با نهضتهای ضدامپریالیستی دنیا که عموماً پاریس مرکز فعالیتشان بود آشنایی پیدا کرده بود در واقع دکتر شریعتی بصورت کوه آتشفشانی درآمده بود و با کولهبار گران از مسئولیتی که بر دوش خود گذاشته بود به ایران بازگشت که رسالتش را در آن شرایط در ایران آغاز بکند. به محض رسیدن به مرز بازرگان دکتر شریعتی را بازداشت کردند و باز به زندان قزلقلعه منتقل گردید.
البته اینجا سازمان امنیت کوشش کرد که شاید بتواند این استعداد را این قلم را این بیان را بخرد ولی دکتر شریعتی همانند مرحوم دکتر فاطمی کسی نبود که به این آسانی در دام این صیادها قرار بگیرد. شریعتی بعد از اینکه از زندان آزاد شد آمد به مشهد و آنجا او را تحقیر کردند فرستادنش به دانشرای کشاورزی مشهد که در آنجا به عنوان یک معلم تدریس بکند. در این دوران من شاهد بودم که کمترین تاثیری در دکتر شریعتی نگذاشت که بعد از این همه تحصیلات و مطالعات او را به یک دانشسرای کشاورزی برای تدریس بفرستند.
رفت ولی در عین حال در همان دانشسرای کشاورزی هم این انسان متعهد و مسئول مانند آبی میماند که از کوهی سرازیر میشود که این حرکتش از درون خودش میجوشید که در نتیجه وزن آب است و جاذبه زمین، که به حرکت در میآید و هیچ مانعی جلوی حرکت آب را برای رسیدن به دریا که هدف اوست یعنی جزیی از دریاست برای پیوستن به او نمیتواند متوقف بکند و اگر سدی از بتون آرمه جلویش بگذارند باز پشت سد متمرکز میشود و با نیروی عظیمتری سرازیر میشود بطرف دریا.
در واقع دکتر شریعتی را باید چنین توصیف کرد که در همان دانشسرای کشاورزی ایشان از ادای رسالت و مسئولیتش باز نماند. کمکم به دانشکده ادبیات راه پیدا کرد. کلاس درس شریعتی در دانشکده ادبیات نه تنها منحصر میشد به شاگردان ادبیات بلکه از اقشار مختلف از دانشکدههای دیگر در کلاس درس او حاضر میشدند و از درس او بهره میگرفتند. اینها موجب شد که اساتید دانشکده ادبیات مهشد که با ساواک همکاری داشتند کمکم شروع کردند برای دکتر پاپوش دوختن و در همین دوران بود که حسینیه ارشاد در تهران ساخته میشد و بعداً افتتاح شد.
دکتر شریعتی مدام بین مشهد و تهران در حرکت بود. کمکم از او دعوت میشد به دانشکدههای دیگر و به شهرهای دیگر برای سخنرانی میرفت و برمیگشت میآمد به مشهد تا اینکه وزارت آموزش عالی وزارت علوم دکتر شریعتی را در واقع از کادر تدریس خارج کرد و ایشان به تهران آمد و مستقیماً در حسینیه ارشاد مشغول به کار شد و این دوران فعالیتش ادامه پیدا کرد تا سال 51 که در حسینیه ارشاد را بستند و دکتر شریعتی مدتی حالت اختفا داشت پدر او را در مشهد بازداشت کردند به کمیته شهربانی بردند و مرحوم دکتر شریعتی را بازداشت کردند و این زمانی بود که بنده خودم از سال 50 در زندان بودم. و در زندان شیراز بودم.
وقتی که در زندان شیراز بودم خبر بازداشت استاد و دکتر شریعتی را شنیدم و زمانیکه من را از زندان شیراز به زندان قصر منتقل کردند. پدر ایشان آزاد شده بود در حالیکه دکتر در کمیته در سلول انفرادی بود تا آخر سال 53 یعنی در فروردین 54 دکتر شریعتی از کمیته شهربانی آزاد شد.
* سـ برجستهترین کارهای دکتر در زمینه فکری و سیاسی که میتوانید به آنها اشاره بکنید؟ چه بود؟
** جـ خیلی باید در اطراف کارهای دکتر بحث کرد و قدر زحمات او را شناخت و نقشی را که او در بازشناسی اسلام داشت بیان کرد. من به اجمال میخواهم در این مورد دو سه نکته را به عرضتان برسانم. مهمترین مسئلهای که دکتر مطرح کرد که این مسئله در طول تاریخ اسلام ما از بعد از انحرافی که بوسیله خلفای اموی و عباسی شروع شد و متروک بوده بیمحتوی شدن اسلام است. زیرا تمام قالبها و اشکال باقی ماند در تمام طول این چهارده قرن. یعنی نماز بود، روزه بود حج بود و تمام آداب و رسوم اسلامی بود اما محتوی نبود.
در واقع اگر مثال بزنیم گردویی را شما مغزش را بردارید، پوستش را بکنید حتی نقاشی و رنگآمیزی هم بکنید که بچهها دلخوش باشند برای بازی کردن با آن. اما گردو مغزی ندارد چون آنچه که مهم است مغز گردو بوده و پوست باید حافظ مغز باشد این محتوایی را که از اسلام گرفتهاند عبارت بود از چیزی که امروز به آن میگویند جهانبینی و ایدئولوژی اسلامی این چیزی است که بعد برای قالبها ارزش ایجاد میکند و این همان چیزی است که علی در نهجالبلاغه در آن زمان روی آن تکیه میکند. اسلام هدف و غایتی دارد که باید بسوی آن غایت و هدف رفت. یعنی آن احکام توی آن قالبها همه باید در خدمت آن هدف و غایت درآیند.
هدف و غایت! اسلام از آن جهانبینی و ایدئولوژیاش استنباط میشود. مهمترین خدمتی که دکتر شریعتی کرد این بود که آمد جهانبینی و ایدئولوژی اسلام را که محتوای اسلام راستین بود مطرح کرد. حال این جهانبینی و ایدئولوژی اسلام چیست؟ این احتیاج دارد به بحث مفصلی که با مراجعه به کتابهای خود دکتر میتوانیم به آن برسیم. دومین مطلبی که باید از خدمات دکتر یاد کرد. این است که دکتر آمد با شناخت تاریخی که از اسلام و قرآن داشت گفت که بعثت انبیاء در تمام دورانشان و درگیری آنها با نیروی مخالفشان با بیخدائی نبود با مذهب علیه مذهب بود.
این مسئلهای است بسیار مهم و اساسی زیرا که اسلام بعد که از محتوای خالی میشود مجدداً زیر نام چتر قرآن و اسلام، خود اسلام میشود پایگاه اشرافیت جدید و میشود پایگاه استثمار جدید و استبداد جدید به نام قرآن و اسلام. این مسئله تبلیغ میشود در میان مردم که گویا انبیاء وقتی بعثتشان را آغاز کردند، مخالفینشان در طرف مقابل کسانی بودند که خدا را نفی میکردند و نبرد انبیاء با مخالفین فقط بر سر این مسئله بوده است.
در صورتیکه تاریخ و قرآن خلاف این را نشان میدهد که دکتر در آن کتاب مذهب علیه مذهبش این را کاملاً تبیین میکند. مذهب شرک، مذهب طبقاتی که با تحریف مذهب راستین شروع شده اینها سنگر استثمار و استبداد و مخالفین انبیاء مله و مترف، غارتگران و زورمندان زمان بودند اقلیتی که بر تودههای مردم حکومت میکردند. این مسئله اصولاً جبههگیری انبیاء را و خط انبیاء را نشان میدهد.