آقای خامنهای به جای شهید مطهری
قم- 23 خرداد 1358 (حدود 40 روز بعد از شهادت استاد مطهری) دیدار جمعی از دانشجویان با حضرت امام خمینی(ره): «... هر روز توى دانشگاه بیایند یک بساطى درست کنند، یک میتینگى درست کنند، یک... اغتشاشى ایجاد کنند که جوانهاى ما درس نخوانند؟ این به نفع کیست؟... شما به اسم «کمونیست»، به اسم «مارکسیست»، به اسم «توده»، براى امریکا کار مىکنید!... خیانتشان را مىتوانید واضح بکنید که خودشان بگذارند بروند... بگویید... شما چکاره هستید آمدهاید توى دانشگاه دارید اخلال مىکنید؟... البته باید اشخاصى هم که گوینده هستند بیایند در دانشگاه و من پیشنهاد مىکنم که «آقاى آقا سید على آقا» بیایند؛ «خامنهاى». شما ممکن است که بروید پیش ایشان از قول من بگویید ایشان بیایند به جاى آقاى مطهرى. بسیار خوب است ایشان، فهیم است؛ مىتواند صحبت کند؛ مىتواند حرف بزند... آن وقت یکى یکى انگشت بگذارید روى کارهایشان که تو این کارى که مىکنى براى چیست؟ تو تابع کى هستى که این کارها را مىکنى؟ تو ایرانى هستى و این کار را مى کنى، یا امریکایى هستى یا شوروى؟ یا براى آنها کار مىکنى، یا براى ایران؟ اگر براى آنها کار مىکنى، جاى شما اینجا نیست، برو آنجاها کار بکن...! شما مىخواهید همان بساط را درست کنید براى ما.
ما هم تا حالا زحمت کشیدیم، این ملت اینقدر خون داده است، اینقدر زحمت کشیده است، شما آن کنارها نشستید تماشا کردید. مثل بسیارى از این روشنفکرها آن کنار نشستند، تماشا کردند... حالا آمدهاند اینجا و مىخواهند باز اخلال بکنند؛ مىخواهند باز همان مسائل را ایجاد کنند. نه اینکه اینها مىخواهند که یک رژیمى باشد مثلًا فرض کنید که [چون] با اسلام مخالفند اسلامى نباشد؛ یک رژیم آزادمنش دمکراتیک به اصطلاح آنها باشد؛ نخیر... اینها مىخواهند همان مسائل پیش بیاید... باز قضیه، قضیه امریکایى باشد... مىخواهند یک بساط دیگرى درست کنند، همان مسائل، همان منافع این ملت رنجدیده، باز برود تو جیب امریکایىها؛ و باز برود [توى] جیب نفتخوارهاى مفتخوار... هى «مکتب»، «مکتب»!... قضیه، قضیه مکتب نیست؛ قضیه، قضیه منافع است منافع را مىخواهند ببرند... ما مىخواهیم قطع بشود دست اجنبیها- و قطع شد الحمدللَّه- ... اشخاصى که مىتوانند در آنجا بیایند حرف بزنند، بروید پیدایشان کنید بردارید بروید، دعوتشان کنید به دانشگاه. ننشینید که من تعیین کنم. البته «من آسید على آقا» (آقاى سید على خامنهاى) را صالح مىدانم براى این کار... امان از این آدم که بظاهر دوست است، لکن کمر آدم را مىشکند! این بظاهر «دوست» ها کارشان مشکل تر از آن غیردوستها هستند. آنها تکلیفشان معلوم است، ما مىدانیم چه بکنیم ... حالا من نمى گویم که کى اینطور است.» (صحیفه امام، ج8، صص 135 تا 146)
مراقب نفوذیها باشید
یک سال و نیم بعد از آن سخنان، در صبح روز 6 آذر 1361 حضرت امام خمینی(ره) رهنمودهای دیگری به اعضای انجمن های اسلامی دانشجویان دادند و این بار نسبت به نفوذ عوامل نفاق و "به ظاهر دوست" در میان این تشکل، بیشتر هشدار دادند: «... انجمنهاى اسلامى باید توجه کنند که در بین این انجمنها از این منحرفین نفوذ نکنند. شما مطمئن باشید که این منحرفین و منافقین و آنهایى که دستشان از این کشور کوتاه شده است، با هر حیلهاى که شده است مىخواهند در همه جاى کشور... نفوذ کنند. و چه بسا اشخاصى با ظاهر بسیار صالح و در حضور شماها بیشتر از شماها [در] قید و بند اسلام و فریاد «وا اسلاما» مىزند [و]- خداى ناخواسته- از منحرفین باشد... و اگر- خداى نخواسته- یک همچو نفوذى بشود، بدانید که انحراف در پیش است... مخالفت با جمهورى اسلامى، مخالفت با ارگانهایى که در جمهورى اسلامى است، مخالفت با اسلام است و موجب تباهى این کشور و این ملت خواهد شد... و این تحکیم وحدتى که شما در نظر دارید، باز موفق بشوید و ملت موفق بشود که در بین همه افرادى که در کشور هست، بین همه افرادى که مشغول خدمت هستند، تحکیم وحدت بشود.» (صحیفه امام، ج17، صص 112 تا 116)
در پاسخ به همین رهنمودها بود که انجمن های اسلامی دانشجویان دانشگاهها خود را در پوشش اتحادیه ای با نام دفتر تحکیم وحدت، ساماندهی ساختند. اما جریانهای انحرافی نه تنها دست از طمع ورزی نسبت به دانشجویان و دانشگاهها بر نداشتند، بلکه در جای جای کشور کوشیدند به تعبیر امام خمینی(ره) همان بساط را به راه بیندازند و در این راه در استفاده از پوششهای مقدس و یا شعارهای تند انقلابی هم کوتاهی نکردند.
آقای سرخ آبی و صفِ آش!
آیا تلاش برای ایجاد تفرقه در صفوف ملت، حرکت در جهت خلاف مسیر رهنمودهای حضرت امام خمینی نبود؟! چه کسانی کوشیدند به جای امام خامنه ای، نقش رهبری جنبش دانشجوئی را در میان دانشگاهها ایفا کنند؟
یکی از این افراد عبدالله نوری بود. وی در ابتدای دولت محمد خاتمی در سال 1377 در مقام وزیر کشور به اعضای دفتر تحکیم وحدت میگفت: «برای اینکه به توسعه سیاسی دست پیدا کنیم باید جامعه را به قرمز و آبی تقسیم کنیم. مانند آمریکا که رقابت دو حزب جمهوری خواه و دمکرات، موجب رونق توسعه سیاسی می شود باید جامعه را به طرفداران جناح قرمز یا جناح آبی تقسیم کرد.»
عبدالله نوری، همواره خود را مرید منتظری و طاهری اصفهانی نشان می داد و از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی همین مشی را برای اعمال رنگهای قرمز و آبی به جامعه ایفا کرد. وی و دوستانش، آنها اقشار روحانی را به زعم خویش به "روحانیت بیدار و پیشرو" در برابر "روحانیت سازشکار و آمریکائی" تقسیم میکردند و برای بسط این تقسیم بندی ذهنی در عرصه عمل اقدامات تبلیغی و رسانهای وسیعی انجام دادند. همچنین حوزههای علمیه را به پیروی از دو "مکتب قم" و "مکتب نجف"، تجزیه میکردند و برای هر یک، مولفههائی در ذهن ساخته و در عرصه عمومی بسط می دادند.
حکایت آنها، قصه احمقی است که به دیگران میگفت: "فلان جا، آش میدهند." و بعد که دید مردم برای گرفتن آش صف کشیدهاندخود نیز پشت صف ایستاد تا چیزی نصیبش شود.
نوری و دوستانش، آنقدر جامعه را به تقسیم بندیهای ذهنی خود دچار تفرقه دیدند که در میانه دولت خاتمی، فاتحانه فریاد می زدند؛ «کشور، دچار فروپاشی اجتماعی شده است!» آنها حتی جناح خود را نیز به اصلاحطلبان پیشرو - سازشکار تقسیم کردند.
بررسی اجمالی پروندهها و اسناد مربوط به عبدالله نوری نشان میدهد، وی همواره رویکرد ایجاد تفرقه در جامعه و حرکت معکوس در برابر تحکیم وحدت در امت اسلامی را در پیش گرفته است. رویکردی که با توجه به موقعیتهای ممتاز سیاسی او، به بازتولید فتنه و بسط ناامنی در جامعه اسلامی میانجامید.
عبدالله نوری، با سرعت به مقامات بالا دست یافت. وی عضو حلقه «شیخ پرده نشین» بود. همان حلقهای که در قم نطفه ریاست جمهوری بنی صدر را منعقد ساخت ولی بعد از پیروزی بنی صدر در انتخابات 5 بهمن 1358، به مخالفت با بنی صدر پرداخت. در این خصوص پیشتر با اشاره به خاطرات پیشگاهی فرد، به تفصیل سخن گفته ایم. (خاطرات پیشگاهی فرد. مرکز اسناد انقلاب اسلامی. صفحات 221 تا 224)
نوری از دوستان «محمد قمصری» عضو شبکه زیتون (شاخه ایرانی موساد) بود که پیشتر از تلاش وی برای سرقت اسناد ساواک اصفهان یاد کردهایم. بر اساس اسناد مربوط به اعترافات سید مهدی هاشمی، قمصری احتمالاً از دیگر اعضای حلقه شیخ پرده نشین، به عبدالله نوری، نزدیک تر بود: «نخستین باری که با او(قمصری) آشنا شدم سال اول پیروزی انقلاب در منزل آقای نوری بود... او (قمصری) میگفت: ... همه نیروها نباید خود را به صحنه آورند چون که در نهایت سوخته خواهند شد. بلکه باید عده ای کنار بمانند تا در شرایط مناسب مشعلدار... باشند... او با رابطه داشتن با آقای نوری و (عباسعلی) روحانی در رابطه با اخباری که در دفتر آیت الله طاهری میرسید، مطلع میشد و متقابلاً رهنمودهای لازم را به آنها میداد... هکذا با رابطه با آقای شریعتی (شیخ پرده نشین)... از آخرین تحولات کلیدی مملکت باخبر میشد... و هکذا در دفتر آقای منتظری با رابطه نسبی که با آقا هادی (هاشمی) داشت... او (قمصری) کاملاً مرموز و مشکوک بود.» (پرونده مهدی هاشمی، ج 6، کدبازیابی 20669، مرکز اسناد انقلاب اسلامی)
آیا عبدالله نوری زیر چتر شبکه زیتون، رشد سیاسی خود را آغاز کرد؟! پاسخگویی به این پرسش نیازمند تبیین ابعاد مختلف و پیچیده حلقه ها و شبکه های مخفی موساد و سیا است. انشاءالله در آینده در این خصوص سخن خواهیم گفت.
عبدالله نوری؛ دیر آمدن و زود رسیدن
عبدالله نوری در سال ۱۳۲۸ به دنیا آمد. وی سوابق سیاسی روشنی پیش از انقلاب اسلامی ندارد. اما با اینکه خیلی دیر وارد فعالیت سیاسی شد، در نخستینروزهای پیروزی انقلاب اسلامی، به مناصب مهمی رسید. ابتدا در رادیو و تلویزیون دولتی مدیریت گرفت. در همین مقام، فضای تبلیغاتی علیه بنی صدر را شدت میبخشید.
نوری، سپس معاونت وزارت امور خارجه را در دوره صدارت میر حسین موسوی عهدهدار شد. کار او در این دوره، مکمل کار سید مهدی هاشمی در واحد نهضتهای اسلامی در سپاه پاسداران، بود. نوری بعد به هیأت نظارت شورای عالی قضایی، پیوست. بعد به جهاد سازندگی و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی رفت و در نهایت در پایان دهه اول انقلاب اسلامی به شورای بازنگری قانون اساسی پیوست.
در ماجرای برکناری قائم مقام رهبری، عبدالله نوری که از مریدان منتظری بود ناگهان تغییر رویه داد و با فرار به جلو و برخوردهای بسیار تند علیه وی کوشید سوابق پیوندهای خود با بیت منتظری و باند سید مهدی هاشمی را پنهان سازد. دستورهای آتشین وی به سپاه برای جمعآوری فوری تصاویر منتظری و اقدام وی برای خراب کردن دیوار خانه منتظری در قم مشهور عام و خاص است.
پدران بیغیرت!
وی در سال 1368 با خطابههای آتشین علیه منتظری و اتخاذ تاکتیک فرار به جلو تا حدودی در افکار عمومی خود را بازسازی کرد. بد نیست به یکی از سخنرانیهای آتشین وی اشاره کنیم. وی طی این سخنان که متن کامل آن برای اولین بار در نیمه دوم آذر ۱۳۷۶ در شماره ۲۱ هفته نامه شلمچه منتشر شد، با جملاتی دو پهلو در قالب دفاع از حضرت امام خمینی(ره)، ولایت فقیه و حضرت امام خامنهای، شبهات و شایعات ناجوانمردانهای را در جمع برادران پاسدار انقلاب اسلامی تکرار می کند:
«ببینید، 20 سال امام پرچم انقلاب را بلند کرد... در این 20 سال شعارهای عجیبی[!] داد؛ علی الخصوص در این 10 سال پس از پیروزی انقلاب، 8 سال در جنگ بودیم ما... 8 سال امام این جوری شعار داد، اما بعد دایر شد به این که اسلام بماند یا شعار امام و به اصطلاح پرستیژ امام بماند؟... امام می توانست این چند ماهی که به آخر عمرش باقی مانده، زیر بار این قطعنامه نرود و تا آخرین نفسش شعار خودش را هم بدهد، اما بعدش بزرگترین گرفتاری[؟!] را برای ما بگذارد و برود، بزرگ ترین بدبختی [دفاع مقدس یا بدبخیتی؟!] را برای ما بگذارد و برود... حالا اگر مسئولین ما می خواستند صلح بکنند، خود ماها چشم هاشون رو در می آوردیم[!]... بزرگ ترین آزمایش به نظر من اینها نبود. کدام آزمایش؟ اهل دل باید تو مجلس بگیرد حرف من را بفهمند... امام آمد پرچم ولایت فقیه را چنان بلند کرد که تمام دنیا را گرفت. بزرگترین آزمایش امام و امتحانی که پس داد، میدانید چه بود؟ بزرگترین آزمایش و امتحان امام این بود که گفتند: " آقا، پرچم ولایت فقیه را بینداز توی خاک[؟!] و قائم مقامت را هم قربانی کن! دیگر ولایت فقیه در زمان خودت بی ولایت فقیه[؟!]" به آن معنا! نه این که بخواهم بگویم نیست، الحمدلله وجود مبارک حضرت آیت الله خامنه ای (صلوات حضار) را ما داریم!... امام [به فرزندش] گفت که؛ "احمد! به خدا دیگر کمرم شکست. به خدا دیگر اصلا دلم نمی خواهد زنده بمانم ... یک عمر فریاد زدم ولایت فقیه، حالا خودم با دست خودم، باید قسمت اعظم این ولایت فقیه را ذبح کنم، قربانی کنم!..."»
آیا وظیفه موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره) پاسخ به ادعاهای بیسند امثال عبدالله نوری نیست؟! وی در ادامه همین سخنرانی آتشین و مملو از شبهات دروغین می گوید: «اجازه بدهید؛ منبر بی پیام فایده ندارد. پیام منبر را بگویم... پیام منبرم این است: 11 امام ما را برای چه شهید کرده اند؟! علی چرا 25 سال خانه نشست؟! چرا؟... چرا؟!... همه این چراها جوابش یک کلمه است. اگر اجداد ما و پدران ما، مثل الان ما بودند و آنان غیرت داشتند، کجا 14 سال موسی بن جعفر در زندان می ماند؟... آی قربانت برم موسی بن جعفر! اگر به قدر این مجلس، بسیجی داشتی، 14 سال در زندان بودی تو؟! ... ای وای! آدم این درد را کجا ببرد؟!... حالا اجازه بدهید، اینها مقدمه پیام بود. پیام را بگویم... پیام چیه؟ پیام این است: 11 امام ما را کشتند! 1400 سال ما را ذلیل کردند.
به خاطر بی غیرتی پدران مان و اجدادمان که آنها بی غیرت بودند و از امامان شان حمایت نکردند! از کجا ما عزت پیدا کردیم؟ از آن جایی که پشت سر امام عزیز حرکت کردیم و هر کس خواست راجع به امام جسارت بکند، کج دهنی بکند از اول انقلاب، با مشت توی دهانش زدیم[!!] مردم! عزت ما، در سایه ولایت فقیه است. والسلام! امام حالا رفت. چه می خواهید بکنید؟! می خواهید مثل موسی بن جعفر بشود؟!... فردا شب، ادامه بحث را برایتان خواهم گفت که خامنه ای کیست؟! مردم! به فاطمه زهرا مادرش قسم، اگر مظلوم تر از امام این سید[امام خامنهای] نباشد، کمتر نیست! چهار سال به دست ما انقلابیها چقدر تهمت به این سید زده شده؟! طرفدار سرمایه داری و بازار! لا اله الا الله! مردم! به خدا این لباس عزت ما در گرو حمایت از رهبری است... اگر اجازه دادیم خناس ها – آقا از کجا شد این مجتهد و آیت الله؟ تا دیروز حجت الاسلام بود. امروز شد آیت الله؟! از کجا آن اختیارات ولایت فقیه منتقل به این آقا شد؟! مگر مجتهد است؟! – اگر دندان های این خناس ها را در دهان شان نریزید، به خدا یک شب... یک ژنرال با یک کودتا ریاست جمهوری را میگیرد، کذا را هم می گیرد. بعد به خدا قسم... اگر خدای ناکرده چنان بشود، آن موقع دیگر به کسی رحم نمی کنند. پس عزت ما در گرو حمایت از این سید مظلوم است. این پیام منبر من بود. والسلام! ...»
ممکلت را آتش میزنیم!
عبدالله نوری سپس در دولت اول هاشمی وزیر کشور شد. در همان زمان بود که کمیتههای انقلاب اسلامی، به عنوان یکی از نهادهای برآمده از انقلاب اسلامی در شهربانی و ژاندارمری ادغام شد و نیروی انتظامی شکل گرفت.
عبدالله نوری همزمان با حمایت هاشمی رفسنجانی طی دورههای دوم (۱۳۶۸ تا ۱۳۷۵) و سوم (۱۳۷۵ تا ۱۳۸۰) به عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام درآمد. اما به دولت دوم هاشمی راه نیافت.
در انتخابات مجلس پنجم در سال ۷۴ با فهرست وابسته به هاشمی رفسنجانی(کارگزاران سازندگی) به مجلس رفت و بر سر کرسی ریاست مجلس با ناطق نوری رقابت کرد و گرچه این کرسی را به رقیب واگذارد اما ریاست فراکسیون اقلیت را گرفت.
با پیروزی محمد خاتمی در رقابت با ناطق نوری، عبدالله نوری بازهم به وزارت کشور رسید و مأموریت هدایت "بخش افراطی و تندروی" جریان موسوم به اصلاحات را عهدهدار شد. در حالی که بر اساس یک تقسیم کار نهانی، خاتمی مأمور "گفتمانسازی عمومی" برای اصلاحات و هاشمی رفسنجانی مأمور هدایت بخش متعادل این جریان و تعامل مدعیان اصلاحات با نظام را بر عهده گرفت.
در آغاز کار دولت خاتمی، قوه قضائیه تحت ریاست آیت الله محمد یزدی، رسیدگی به مفاسد شهرداری تهران را آغاز کرد. عبدالله نوری بازداشت کرباسچی را برنتافت و با قلدری در برابر قانون به اردوکشی خیابانی پرداخت. در آغاز بازداشت کرباسچی، وی به عربستان رفته بود. شاه آل سعود، قطعهای از پرده کعبه را به عنوان یادگار به عبدالله نوری داد. او نیز پس از بازگشت، یکراست به خانه کرباسچی رفت و در اقدامی نمادین، هدیه شاه سعودی را به خانواده کرباسچی تقدیم کرد. همزمان در وزارت کشور یک ستاد ویژه برای آزادسازی کرباسچی به راه افتاد. با تدارک این ستاد، وزارت کشور نمایشگاهی از دستاوردهای کرباسچی برپا کرد. روزنامههای زنجیرهای به ستایش کرباسچی پرداختند. دفتر تحکیم وحدت برای آزادسازی او تظاهرات و اردوکشی خیابانی به راه انداخت. فائزه هاشمی در این تظاهرات سخنرانی کرد و...
اظهارات "علی" شاهد جلسات مخفی ستاد آزادسازی کرباسچی:
«من، در تبلیغات انتخاباتی خاتمی زحمات زیادی کشیدم. ایدههای جالب و جوان پسند من برای مسئولان ستاد خاتمی شگفت آور و تحسین برانگیز بود. به همین دلیل بعد از انتخابات هم مرا به جلسات مهم خود دعوت میکردند. بعد از دستگیری کرباسچی، جلسهای در وزارت کشور تشکیل شد که در آن برخی از اعضای شورای امنیت کشور از جمله عبدالله نوری، مصطفی تاجزاده و نیز تعدادی از اعضای ستادهای انتخاباتی خاتمی و... حضور داشتند. عبدالله نوری گفت: "... جناج راست میخواست شکست ناطق نوری را جبران کند. حالا کرباسچی را به این دلیل گرفتهاند که برای خاتمی تبلیغات کرد و باعث پیروزی او شد. اگر لازم باشد مملکت را آتش میزنیم تا کرباسچی را آزاد کنند!"
من هم فکر میکردم، مساله اصلی حمایت کرباسچی از خاتمی است نه مفاسد شهرداری. اما تا عبدالله نوری این جمله آخر را گفت به رگ غیرتم برخورد و گفتم: "یعنی چه! چرا باید به خاطر یک دستمال قیصریه را آتش بزنیم."
نوری که با عصبانیت، گفت: "اما آقای کرباسچی دستمال نیست..." بعد هم شروع کرد به تعریف و تمجید از کرباسچی. ولی من قانع نشدم و گفتم: "به هر حال حتی اگر کرباسچی مظلوم باشد، دلیلی ندارد که ما مملکت را برای یک نفر به آتش بکشیم."
نوری گفت: "مملکت را باید به آتش بکشیم تا نظام بفهمد ما چقدر قدرت داریم!"بعد هم بحث ما بالا گرفت و او با تشر به من گفت: "اصلاً من مسئول امنیت کشورم و دلم میخواهد مملکت را آتش بزنم. اصلاً کی تو را به این جلسه راه داده است. اصلاً "...»
با این اقدامات آشوبگرانه، مجلس پنجم، عبدالله نوری را استیضاح و برکنار کرد. او به سرعت، راه دیگری برای بازگشت به قدرت جست و در پائیز 1377 در انتخابات شوراها شرکت کرد و بعد هم به ریاست شورای شهر تهران رسید. شورایی که در آن دوستانش، عطریانفر، حجاریان، جمیله کدیور-همسر مهاجرانی- و... عضو بودند. اما شاید این موقعیت نتوانست عطش قدرت او را سیراب کند. چندماه بعد او و جمیله کدیور استعفا دادند تا در انتخابات ششمین دوره مجلس حضور یابند. اما عبدالله نوری برای پاسخگوئی به پرونده روزنامه خرداد راهی دادگاه شد. روزنامه ای که مصداق بارز، پایگاههای دشمن در مطبوعات بود و در جریان آشوبطلبی دوستانش در 18 تیر 1378 با عناوین کاذبی چون "دانشگاه به خاک و خون کشیده شد" فضای جامعه را ملتهب میساخت.
نوری به تریبون کاغذی هم بسنده نکرد. به سخنرانی در دانشگاهها یا اماکنی مثل مسجد متعلق به طاهری اصفهانی، میرفت و در حین این سخنرانیها، دوستانش شبنامههای کذائی علیه مقامات عالی کشور توزیع میکردند.
ادبیات فتنه 88 در دادگاه 78
محاکمه نوری به دلیل توهین به مقدسات، نشر اکاذیب، اقدام بر علیه امنیت ملی در روزنامهاش صورت گرفت. اما وی به جای دفاع از موارد اتهامی، نکاتی گفت که حاکمیت ادبیات فتنه 1388 بر اندیشه وی و نویسندگان دفاعیاتش را آشکار میسازد. وی در جریان دادگاه، دفاع از ملت مظلوم فلسطین را به چالش کشید و گفت: «اگر فلسطینیها(تشکیلات خودگردان) خواستار صلح با اسرائیل هستند ما که هستیم که به دنبال جنگ باشیم.» آیا این سخنان، همان رویکردی نبود که در شعار «نه غزه نه لبنان...» در روز قدس سال 1388 شنیده میشد.
نورس، گوئی با پوشیدن لباس روحانیت، برای خود معصومیت و مصونیت از خطا قائل بود و در دفاعیات خود میگفت: «امروز یک روحانی در مقام دادستان یکی روحانی دیگر را متهم به توهین، افترا، نشر اکاذیب و معاندت با دین میکند. اگر این آقا راست میگوید وای بر روحانیتی که من نمونهاش هستم و اگر دروغ میگوید وای بر روحانیتی که ایشان نمونهاش است.»
وی همچنین ضمن دفاع از گروهک نهضت آزادی و منتظری، از ضرورت تغییر قانون اساسی سخن گفت و برای پنهان کردن نقش متهمان اصلی قتلهای زنجیرهای - مصطفی کاظمی، مهرداد امیر عالیخانی (صادق مهدوی)- به تفصیل از افراد دیگری را متهم ساخت.
دادستان دادگاه ویژه روحانیت که کیفر خواست نوری را تنظیم کرد، "محمد ابراهیم نکونام" و قاضی دادگاه "محمد سلیمی" بود. در آن ایام، هیات منصفه دادگاه شامل حجج اسلام ایزدپناه، صدیقی، پورمحمدی، دعاگو، مهاجری، دعایی، نظامزاده و طه هاشمی بودند. اما دعایی و نظام زاده (اعضای مجمع روحانیون) و طههاشمی در جلسات دادگاه حاضر نشدند. سعی هواداران نوری برای رهائی وی از پیگردهای قانونی نتیجه نداد. حتی زمانی که هاشمی رفسنجانی تمام قد به دفاع از وی برخواست و قوه قضائیه او را به ۵ سال زندان محکوم کرد. در مقابل دفتر تحکیم وحدت، نهضت آزادی و... با ستودن گردن قلدری او در برابر نظام اسلامی، محکومیت وی را محکوم نمودند.
همزمان دوستان عبدالله نوری کوشیدند از ارتباطات بینالمللی خود برای اعمال فشار به نظام و آزادسازی وی نیز کمک بگیرند. سازمان موسوم به عفو بینالملل که معمولاً موضعگیریهایش را برای تحت الشعاع قرار دادن، وحشی گریهای رژیم صهیونیستی و استکبار جهانی تنظیم میکند، در اوج اقدامات ارتش تل آویو برای مهار انتفاضه دوم، حبس عبدالله نوری را محکوم کرد. روزنامه "سالزبورگر ناخریشتن" چاپ اتریش نوشت: «نوری، بر مقدسترین تابوهای جمهوری اسلامی انگشت نهاد... او میراث [حضرت امام]خمینی را... زیر سؤال برد.»
امام خامنهای در همان ایام، طی بیاناتی در نماز جمعه تهران فرمودند: «جبهه دشمن، غیر از آن آدم غافلى است که خودى هم هست؛ منتها بیچاره دچار غفلت و اشتباه و فریب مىشود؛ بر اثر حادثهاى، عقده و کینهاى پیدا مىکند و در مقابل نظام مىایستد؛ در مقابل سخن حق مىایستد؛ در مقابل امام و راه امام مىایستد. این، آن دشمن اصلى نیست؛ این یک آدم فریب خورده است؛ این یک آدم قابل ترحّم است! دشمن اصلى آن کسى است که پشت سر این قرار مىگیرد، اما خودش را نشان نمىدهد. در داخل کشور، خودش را نشان نمىدهد؛ در خارج کشور چرا؛ در جبهه جهانى، در جبهه بین المللى، بهعنوان یک عضو وفادار سازمان جاسوسى سیاى امریکا، یا موساد صهیونیستها چرا. کاملاً چهره او آشکار است... اما آن دنباله او که داخل کشور است، خود را دمِ چکِ اقتدار حکومت قرار نمىدهد.
مىداند که این حکومت، حکومت مقتدرى است؛ حکومتى است که متّکى به آراءِ مردم است؛ متّکى به محبّت مردم است؛ متّکى به ایمان مردم است. از این حکومت مىترسند و خودشان را جلو نمىدهند؛ حرفشان را با یک واسطه، با دو واسطه، با سه واسطه، از زبان آدمهاى غافل مىزنند. یک وقت مىبینید طرف یک روحانى است، اما غافل و فریب خورده و بىخبر... اما زمان را نشناخته، دشمن را نشناخته، یا احیاناً دچار عقده و کینهاى شده است. حرف از زبان این فرد خارج مىشود؛ اما این بیچاره حرف خودش نیست؛ حرف دشمن است! دشمن ما آن کسى است که: "قد بدت البغضاء من افواههم و ما تخفى صدورهم اکبر." (آل عمران: 118). دشمن ما آن کسى است که براى این انقلاب، نه فقط دل نسوزانده است، بلکه حتّى در مقابل این انقلاب، در برهههایى از زمان شاید ایستاده است...» (26 آذر 1378)
ریزش و رویش
برخی با اشاره به سقوط امثال عبدالله نوری، چنین اتفاقی را ریزش و خسارت در درون نظام توصیف میکردند. امام خامنهای در همان خطبهها در پاسخ به این ادعای گزاف می فرمودند: « بشارتهاى الهى اینقدر زیاد است که هر غمى را از دل پاک مىکند... نباید خیال کرد که اگر چهار نفر آدمى که سابقه انقلابى دارند، از کاروان انقلاب کنار رفتند، پس انقلاب غریب ماند. نه آقا، همه انقلابها، همه فکرها، همه جریانهاى گوناگون اجتماعى، هم ریزش دارند، هم رویش دارند؛ ریزش در کنار رویش.»
همزمان با محاکمه عبدالله نوری، برادر وی همراه با فهرست انتخاباتی مدعیان اصلاحات به مجلس ششم راه یافت. علیرضا نوری، سه سال بعد در یک سانحه رانندگی، درگذشت. در این شرایط، چند تن از نمایندگان مجلس از امام خامنهای تقاضا کردند عبدالله نوری مشمول عفو گردد و نوری با موافقت رهبر معظم انقلاب آزاد گردید.
عطش قدرت و سراب فتنه
آیا حبس و از آن مهمتر عفو و ملاطفت نظام با عبدالله نوری، موجب گردید عطش قدرت او را رها کند؟!
در سال ۱۳۸۷ نام گروهی از افراطیان مدعی «اصلاحات پیشرو» در قالب سازمان موسوم به ادوار تحکیم وحدت، وی را به حضور در انتخابات ریاستجمهوری فرا خواندند. وی نیز حضور خود در انتخابات را مشروط به اجماع اصلاح طلبان دانست. بر این اساس، نمایندگی جریان افراطی اصلاحات در انتخابات ریاستجمهوری دهم، با عبدالله نوری آغاز شد و رایزنیهای انتخاباتی وی ادامه یافت. یکی از مخبران رایزنیهای انتخاباتی وی مینویسد: «در یکی از روزهای گرم... (اواسط مرداد 1378) چهار نفر از چهار حزب... به جعفرآباد تجریش رفتند تا نشستی انتخاباتی با عبدالله نوری برگزار کنند... او موضوع را مشروط به رفتار و واکنش دیگران نسبت به خود می داند.... در این جلسه چهارنفر حاضر شدند: احمد زیدآبادی از سازمان ادوار تحکیم وحدت، سعید حجاریان از حزب مشارکت، مصطفی تاجزاده از سازمان مجاهدین... و محمد عطریانفر از کارگزاران سازندگی... تاجزاده... گفت که عبدالله نوری... باید بداند که اگر محمد خاتمی کاندیدای انتخابات شد، کنارهگیری کند... با این حال اگر تاجزاده، نوری را چنین به زیر کشید، حجاریان او را فراتر از ریاستجمهوری برکشید و بهگونهای دیگر با حضور عبدالله نوری مخالفت کرد. او ریاستجمهوری را هم شأن عبدالله نوری ندانست و ... پیشنهاد داد که عبدالله نوری راهبری جنبش اصلاحات را عهدهدار شود. جنبشی که نزدیک به 12 سال بیسر است... به باور حجاریان، عبدالله نوری... در انتخابات ردصلاحیت میشود... عطریانفر اما هر دو پیشنهاد تاجزاده و حجاریان را امری ممتنع دانست و گفت که... نباید او را فروکاست و ذیل خاتمی تعریف کرد، چراکه واجد صلاحیتهای ویژه است(!)... ابتدا باید اندیشید آیا اکنون... چیزی به نام جنبش اصلاحات داریم که نیاز به سر داشته باشد؟...به نظر عطریانفر، پروژه انتخاباتی عبدالله نوری، تنها زمانی باید کلید بخورد که خاتمی اعلام کند در انتخابات شرکت نمیکند.» (مجله شهروند امروز شماره 59)
اما بازار گرمی برای نامزدی عبدالله نوری هم حدی داشت، زیرا وی فاقد صلاحیت بود. از این رو، حرکت جریان افراطی، با انتقال یاران عبدالله نوری به ستاد انتخاباتی کروبی و موسوی تداوم یافت. عطریانفر، کرباسچی، عباس عبدی، مهاجرانی، کدیور، سروش و گروههای موسوم به دفتر تحکیم وحدت و سازمان ادوار تحکیم، به ستاد کروبی پیوستند و تاجزاده، بهزاد نبوی، حجاریان، تاجیک و... سراغ میرحسین موسوی رفتند.