* عصر ما: لطفاً از سابقۀ آشنایی و شناخت خود از شهید رجایی را برای خوانندگان ما بگوئید.
** نبوی: با شهید رجایی در دوران زندگی آشنا شدم و این آشنایی به سرعت تبدیل به یک دوستی و همفکری عمیق شد و تا لحظۀ شهادت آن عزیز ادامه یافت. شرح ماجرا از این قرار است: در اوایل سال 1354 بنده به همراه عدهای از زندانیان به دلیل فعالیت سیاسی در زندان، از زندان قصر که دارای امکانات بیشتری بود و به زندان اوین تبعید و در بند 2 زندان اوین مستقر شدیم. تقریباً همزمان شهید رجایی نیز از بازداشتگاه «کمیته مشترک ضدخرابکاری» پس از 15 ماه تحت بازجویی بودن به همان بند زندان اوین منتقل شد.
در آن روزها خبر تصفیههای درون گروهی سازمان مجاهدین خلق و ترور شهیدان مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیۀ لباف و بروز اختلافات ایدئولوژیک در درون سازمان به زندان رسید و مبارزین مسلمان زندانی نیز در تحلیل حوادث خارج از زندان و دودستگی در سازمان مجاهدین خلق به اختلافنظر رسیدند. عدۀ کثیری از زندانیان مسلمان با تحلیل رویدادهای خارج از زندان، ریشه مشکلات را در تفکر التقاطی حاکم بر سازمان یافتند.
در میان این عده، دستهای به این نتیجه رسیدند که سازمان مجاهدین خلق بدتر از رژیم شاه است و میبایست برای نجات جوانان مسلمان ولو با درخواست عفو از رژیم سابق، از زندان آزاد شده و به مبارزه با سازمان پرداخت. جمع دیگری که شهید رجایی، صادق نوروزی، عباس دوزدوزانی،... و بنده در زندان اوین جزو عناصر شاخص آن بودیم، کماکان رژیم شاه را خطر و تضاد عمده دانسته و معتقد به مبارزۀ ایدئولوژیک با تفکر التقاطی سازمان و آگاه کردن جوانان مسلمان در داخل و خارج زندان نسبت به ماهیت تفکر مزبور بودند.
این دسته به همراه همفکران خود در زندان اوین و سایر زندانها، تشکل زندانیان مسلمان که بعدها گروه امت واحده نام گرفت و در میان گروههای تشکیلدهندۀ سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی قرار گرفت، را ایجاد کردند. آشنایی و ارتباط تشکیلاتی تنگاتنگ بنده با شهید رجایی در چنین فرآیندی شکل گرفت و تا لحظۀ شهادت آن عزیز ادامه یافت. گرچه دوران این دوستی و همکاری جمعاً شش سال بود، ولی از آنجا که ارتباطات و دوستیهای داخل زندان تقریباً شبانهروزی است، به شناخت افراد عمق بیشتری میبخشد و یک سال دوستی داخل زندان شاید به اندازه ده سال دوستی در خارج از آن شناخت و صمیمیت ایجاد کند.
ارتباطات من و شهید رجایی در خارج از زندان نیز بسیار گسترده بود. صرفنظر از دوران نخستوزیری و ریاست جمهوری آن فقید شهید که تقریباً همچون دوران زندان تمام اوقات در کنار وی بودم، در ماههای اول انقلاب نیز در کمیتۀ مرکزی انقلاب اسلامی همکار یکدیگر بودیم و در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی هم با ایشان دیدارهای منظم هفتگی داشتم.
* عصر ما: با توجه به این سابقۀ آشنایی و دوستی، میتوانید ویژگیهای برجستۀ شهید رجایی را برای خوانندگان عصر ما بیان کنید؟
** نبوی: شهید رجایی دارای خصوصیات بارز و استثنایی بود که خصوصاً طی 19 سال پس از شهادت وی به صورت کتب و مقالات متعدد و از طریق سخنرانیها و مصاحبههای مختلف منتشر و نقل شده است. شهادت و روحیۀ انقلابی وی در دوران مبارزه با رژیم سابق، صبر و استقامت وی در قبال شکنجههای طولانی دوران بازجویی، تحریم و بایکوتهای منافقین در زندان و برخوردهای توهینآمیز و فرعونوار بنیصدر در دوران نخستوزیری و... برای عموم مردم شناخته شده است.
ولی آنچه سبب اسوه و الگو شدن شهید رجایی گردید و میتواند امروز نیز سرمشقی برای دولتمردان و زمامداران باشد، سیره و رفتار وی پس از دستیابی به قدرت و نخستوزیری و ریاست جمهوری بود و من ترجیح میدهم بیشتر در این زمینه صحبت کنم.
* عصر ما: در این زمینه آیا مطالب جدیدی دارید؟
** نبوی: شاید مطالب و خاطرات، چندان جدید نباشد، ولی نتیجهگیریها احتمالاً جدید خواهد بود.
* عصر ما: ممکن است توضیح بیشتری بدهید؟
** نبوی: شاید پاسخ به این سوال تا حدود زیادی موضوع را روشن کند. چرا رجایی پس از نخستوزیری و ریاست جمهوری به یک اسوه و الگو تبدیل شد؟ مگر وی از چه توان علمی و سابقۀ اجرایی برخوردار بود؟ مگر دولت وی در دوران کوتاه زمامداری چه عملکرد درخشانی داشت که این چنین خاطرۀ آن در اذهان باقیمانده است؟ آنچه بیش از هر چیز در شیوۀ حکومتداری رجایی برجسته بود تدبیر و خردمندی وی در تصمیمگیریهای حکومتی بود.
رجایی از نظر عملی و تخصصی ادعایی نداشت؛ گرچه پیش از پیروزی انقلاب با مدرک کارشناسی ارشد آمار، دبیر ریاضی یکی از بهترین مدارس تهران بود و در کوران مبارزات نیز از مطالعات و تأملات سیاسی و به خصوص ایدئولوژیک بالنسبه وافری بهره برده بود اما برخلاف امثال بنیصدر در این حیطهها، همانطور که عرض کردم. هیچگونه ادعایی نداشت.
شاید از همین بیادعایی و فروتنی و معنون نبودن او بود که بهانه به دست بنیصدر میداد تا با گوشه کنایههای گاه و بیگاه خود به فقدان دانش و تخصص او اشاره کند امام با جملۀ زیبایی به همین گوشه کنایهها اشاره داشت که یک بار فرمود «عقل او بیشتر از علمش» بود شاید حضرت امام میخواستند با این جملۀ زیبا به نقش برجسته عنصر تدبیر، درایت و حکمت در امر حکومتداری و برتری آن نسبت به عنصر دانش و تخصص اشاره کنند.
بیشک اگر عنصر تدبیر، درایت و خردورزی در امر حکومتداری موجود باشد به بهترین نحو میتوان از ظرفیتهای علمی - تخصصی موجود در کشورمان هم استفاده کرد. این عنصر تدبیر و درایت است که به ظرفیتهای علمی و تخصصی جهت میدهد و آنها را به بهترین نحو فعال میسازد.
* عصر ما: چه عواملی سبب علاقۀ مردم به وی و زنده ماندن یاد و خاطرۀ شهید رجایی شد؟
** نبوی: به اعتقاد من آنچه رجایی را به اسوه و الگو تبدیل کرد و روش زندگی، رفتار و منش وی قبل و بعد از رسیدن به قدرت و خصوصیات فردی وی در دوران حکومت بود. گرچه خود ویژگیهای رجایی محدود به اخلاق فردی او نبود و او در امر حکومتداری و سیاستورزی هم از ویژگیهای خاصی برخوردار بود که برای امروز ما نیز میتواند راهگشا باشد. که البته تفصیل این جنبه از بحث مجال دیگری را میطلبد.
* عصر ما: آیا ممکن است نمونههایی از روشها، رفتار منشها و خصوصیات فردی شهید رجایی را ذکر کنید؟
** نبوی: با کمال میل.
به عنوان مثال در مورد سادهزیستی شهید رجایی مطالب زیادی گفته و نوشته شده است. البته خیلیها خصوصاً در اوایل انقلاب تظاهر به سادهزیستی میکردند و فیالمثل مبل و صندلیهای خود را جمع کرده و داخل انبار گذاشته و روی زمین مینشستند و یا اتومبیلهای سواری لوکس خود را مخفی مینمودند. ولی سادهزیستی شهید رجایی ظاهرسازی نبود و از عمق اعتقادات وی نشئت میگرفت. مثالهایی در این زمینه میزنم که تصور میکنم آموزنده باشد. خیلیها منزل شهید رجایی را که امروز تبدیل به موزه شده است دیدهاند و یا انشاءالله جوانان ما به بازدید آنجا خواهند رفت.
منزلی یک طبقه، با مساحت کم و به اصطلاح کلنگی، در کوچۀ شمال مدرسه رفاه و پشت ساختمان نوساز مجلس شورای اسلامی، در خیابان مجاهدین (ژالۀ سابق) است. روزی که نخستوزیر شده بود با هیلمن کذایی خودم به منزلش رفتم تا او را سوار کرده و به وزارت آموزش و پرورش، مقر موقت نخستوزیری ببرم. در راه عمیقاً از اینکه منزل فوق را در پیش از نخستوزیری یک رنگآمیزی بسیار ساده کرده است، نگران بود و میگفت مردم تصور خواهند کرد که چون نخستوزیر شدهام منزل را رنگ کردهام!!
چند روز بعد نیز که باز هم به دنبالش رفته بودم، پس از خروج از منزل و مشاهدۀ اینکه شب قبل کوچه جلوی منزل را آسفالت کردهاند، به شدت عصبانی بود و میگفت چون من نخستوزیر شدهام این کوچه را آسفالت کردهاند. این دیدگاهها وقتی ارزشمند است که در رفتار حکومتی نیز مبنا قرار گیرد. متأسفانه بسیاری در حرف اعتقاد به سادهزیستی و عدم تغییر وضع پیش و پس از کسب مسئولیتهای بالا را اعلام میکنند و در عمل حداقل با توجیهات امنیتی و اجرایی به آن اعتقادات عمل نمیکنند. ولی رجایی از آن دسته هم نبود.
اولین تصمیمات کابینهاش تعیین حقوق برای وزرای خود به میزان متوسط حقوق کارکنان دولت، یعنی هفت هزار تومان پس از کسر مالیات بود. حال آنکه حقوق قانونی وزرا در آن زمان بیست هزار تومان بود و مسئولین و وزرای قبلی نیز بر آن اساس دریافت میکردند. دومین تصمیم کابینهاش استقرار وزراء و نخستوزیری در اطاقهای عادی وزارتخانه و یا نخستوزیری و حذف کلیۀ تشریفات و تجملات بود که به حق، خود وی در این زمینه پیشگام بود. اطاق کار وی در نخستوزیری یک اطاق کوچک 4×3 متری و فاقد هر نوع مبلمان تزئینی تجملی بود.
رجایی تمامی این قبیل مبلمانها و اشیاء تجملی موجود در نخستوزیری پیش از خود را به موزهها و جاهای دیگر منتقل کرد. اطاق استراحت شهید رجایی که به دلیل کار شبانهروزی و یا حداقل 16 ساعته در هر روز به شدت نیازمند به آن برای استراحتهای کوتاه بود. در پشت اطاق کارش با وسعت حدوداً 5/2 × 5/1 متر و محل سانترال تلفن نخستوزیری بود و وی استراحتهای کوتاه را بر روی پتویی که کف همان اطاق انداخته بود، میکرد.
غذای وی و حتی میهمانانش هر شب از پادگان نیروهای حفاظت نخستوزیری تأمین میشد و آن عزیز تا آخرین روز حیاتش در گرفتن هر نوع اسکورت و اتومبیل پیشرو و پسرو اجتناب کرد. با یک اتومبیل جیپ استیشن به همه جا تردد میکرد و تنها یک موتور سوار راهنمایی را در جلوی اتومبیل برای حل مشکلات ترافیکی پذیرفته بود. در طول دوران نخستوزیری و ریاستجمهوری به دلیل «مسایل امنیتی» و یا مشکلات اجرایی داشتن منزل کوچک، حاضر به تغییر منزل خود نشد.
دو روز پس از نخستوزیری به دلیل قولی که برای سخنرانی در تبریز پیش از نخستوزیری داده بود عازم آن شهر شد. چون هیچکس را به همراه نمیبرد به درخواست بنده، آقای صادق نوروزی با ایشان همراه شد. آقای نوروزی نقل میکرد که ایشان نه تنها از پاویون مخصوص استفاده نکرد، بلکه حتی حاضر نشد خارج از صف، کارت پرواز دریافت کند. در تبریز استاندار به طور غیررسمی از سفر وی مطلع شده و گارد احترام را برای استقبال از وی آماده کرده بود.
آقای مهندس نوروزی نقل میکرد که رجایی به جای سان دیدن از گارد مزبور همه را در یک مکان جمع و طی سخنان کوتاهی از آنان تشکر و اعلام کرد چون سفرش غیررسمی است نیاز به چنان تشریفاتی ندارد (ضمن اینکه در سفرهای رسمی بعدی خود نیز از چنین تشریفاتی اجتناب میکرد). خلاصه بگویم زندگی شهید رجایی پیش و پس از نخستوزیری و ریاست جمهوری دستخوش کوچکترین تغییری نشد و این بسیار مهم و دشوار و در میان مسئولین و مقامات کشورها و انقلابها و حتی جمهوری اسلامی بسیار کمسابقه است.
ویژگی ممتاز دیگر شهید رجایی فروتنی وی، حتی پس از کسب پست و مقام بود. به عبارت بهتر پست و مقام سبب نشد که وی خود را به اصطلاح گم کند. بیاد دارم پیش از نخستوزیری یک روز در محل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به دیدار من آمد و با فروتنی تمام گفت: «بهزاد ببین چه قحطالرجالی شده که به من پیشنهاد نخستوزیری کردهاند!» پس از نخستوزیری نیز تکیه کلامش همیشه این بود که «اشکال کار این است که بار اولی است که نخستوزیر شدهام و ناشی هستم!» حال آنکه واقعیت این بود که از بسیاری از سابقهدارها در ادارۀ کشور شایستهتر بود.
سعۀ صدر رجایی نیز از خصوصیات بارز وی خصوصاً به هنگام نخستوزیری و ریاست جمهوری بود. به یاد دارم که روزی ایشان در هیأت دولت استراتژی پیشنهادی جنگ کوکتل با تانک را ارائه میداد، از سوی یکی از وزیران کابینه به شدت مورد تهاجم توهینآمیز قرار گرفت. رنگش مثل گچ دیوار سفید شد ولی کوچکترین عکسالعملی نشان نداد و پس از یک سکوت کوتاه و بدون عکسالعملی به ادامۀ جلسه ادامه داد.
پرکاری شهید رجایی نیز زبانزد خاص و عام بود. اگر شبی نخستوزیری را ترک میکرد، کمتر قبل از نیمههای شب بود. جلسات هیأت دولت را معمولاً پس از نماز مغرب و عشا برپا میکرد و میگفت در طول ساعات روز مردم با وزرا کار دارند و نباید وقت آنان را با جلسات گرفت.
معمولاً جلسات دولت تا ساعاتی بعد از بامداد ادامه مییافت و برخی از وزرایی که درگیر پاسخگویی به نخستوزیر نبودند از شدت خستگی در کنار اطاق بر روی موکت به خواب میرفتند، ولی خود شهید رجایی فعال و با نشاط جلسه را تا پایان هدایت و رهبری میکرد. به دفعات اتفاق میافتاد که شهید رجایی پس از نیمهشب با تلفن با من تماس میگرفت و اگر میفهمید در منزل هستم برمیاشفت و میگفت «مگر حالا وقت منزل رفتن است»!.
رجایی خصوصیات مهم دیگری نظیر قاطعیت (به قول بنیصدر خشکسری)، تسلیم جو نشدن، و به خصوص سعۀ صدر داشت که تمامی آنها از ویژگیهای برجستۀ یک مسئول مملکتی است. البته اضافه کنم که سعۀ صدر رجایی تنها به ویژگیهای فردی او محدود نمیماند بلکه به عنوان یک الگوی حکومتداری مطرح بود. جالب این است که بدانید، رجایی در عین این سعه صدر بسیار اصولگرا و ایدئولوژیک بود به نحوی که بنیصدر شاید به همین جهت او را «خشکسر» میخواند.
رجایی کابینه خود را کابینۀ 36 میلیونی میخواند فیالواقع او با این سخن خود را نسبت به آحاد شهروندان صرفنظر از گرایشات سیاسی و... متعهد و موظف میدید و خوب میدانست که قرار گرفتن در موضع حکومت، نگاهی حکومتی و فراتر از نگاههای جناحی و باندی و غیره میطلبد هم او در مراسم تنفیذ حکم ریاست جمهوری به زبان دعا اظهار میداشت که خدایا به من توفیق ده که آنچنان عمل کنم که برای کسانی که اعتقادی به اسلام ندارند راهنمایی برای عشق به اسلام باشم! و به این ترتیب به خصوص در مقام حکومتداری دایره مخاطبان خود و کسانی که نسبت به آنها موظف است را حتی فراتر از همکیشان خود میدید.
از دیگر ویژگیهای آن الگوی حکومتداری که رجایی تحققدهنده آن بود، میتوان از جمع «ایدئولوژیک بودن» و «منضبط بودن» یاد کرد بعضاً ایدئولوژیک بودن را در تعارض با ملاحظات مربوط به عقلانیت ابزاری یعنی دقت در انتخاب وسایل نیل به هدف و انضباط در استفاده از آنها شمردند اما رجایی اثبات کرد که این دو نه تنها منافی با هم نیستند که مُمِدِّ هماند.
دولت رجایی یکی از دولتهایی بود که در طول تاریخ بیست سالۀ پس از انقلاب بیشترین و غلیظترین شعارهای ایدئولوژیک را داشت و در عین حال یکی از منضبطترین آنها بود، دولتی با صرفهجویی بالا در استفاده از منابع و با کمترین میزان ریخت و پاش. رئیس دولت و اعضاء کابینه هم کسانی بودند که در طول فعالیت مشترک از قِبَلِ کار دولتی توبرۀ دنیای خود را پر نکردند.
گفتار خود را با این سخن پایان میدهم که رجایی به پست و مقام دل نبست، حال و روزش قبل و بعد از کسب مقام تغییر نکرد. بدانچه میگفت مؤمن بود، تظاهر نمیکرد و با مردم صادق بود و ویژگیهای رفتاریش بود که مردم را به تدریج به سویش جلب و جذب کرد، نه علم و تجربه و الزاماً شعارها و عملکرد دولتش. مردم، رجایی را از خود و روراست و صادق با خود یافتند و جا دارد که همۀ مسئولین ما به روش و منش آن شهید بزرگوار از صمیم دل تأسی جویند.
از دیگر ویژگیهای الگوی «حکومتداری» و حتی «سیاستورزی» شهید رجایی گفتار پاکیزه او در عرصه سیاست بود.
مثلا در تحلیلهای درونگروهیای که در زندان داشتیم صحبت از مجاهدین خلق پیش میآمد اما گاه رجایی به رغم آن که در مقابل آنها به صراحت موضع داشت، میگفت «تا من، خود، علم به مساله پیدا نکنم نمیتوانم دربارۀ آنها قضاوتی داشته باشم». در مورد نهضت آزادی و حتی بنیصدر نیز گرچه وجه تمایز رویکرد رجایی با آنها مشخص بود اما نمیتوانید کوچکترین حرفی خلاف اخلاق و یا خارج از عدل و انصاف در مورد آنها در سخنان رجایی پیدا کنید.
خوشبختانه امروز رییسجمهور محبوبمان نیز در بسیاری از زمینهها راه آن شهید را میپیماید و بیدلیل نیست که حرفهایش به دل مردم مینشیند و علیرغم تمام مشکلات او را حامی و پشتیبان هستند.
* عصر ما: از وقتی که در اختیار ما گذاشتید، متشکریم.
** نبوی: منهم از شما متشکرم و از تصدیع اوقات خوانندگانتان پوزش میطلبم.