تاریخ انتشار : ۱۲ دی ۱۳۹۰ - ۰۹:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۲۳۲۷۸۰

محمدرضا تاجیک
برداشتی آزاد از مقاله «نوگرایی و تردید» نوشته: زیگموند بامن
از رهگذر گزاره‌های زیر می‌خواهم بگویم:
1- سیاست به معنای «تصمیم» و «تدبیر» در شرایط «فقدان تصمیم و تدبیر» است؛
2- در هر جامعه‌ای، «بی‌طرف‌ها» تصمیم و تدبیر ناپذیرفتنی گروه اجتماعی محسوب می‌شوند؛
3- سیاست و سیاست‌ورزی دقیقاً در همین فضا (فضای فقدان تصمیم و تدبیر حاکم بر بی‌طرف‌ها) معنا می‌یابد (نتیجه نظری)؛
4- در جامعه امروز ما، علل و عوامل متعدد و متنوعی دست‌اندکار فربه ساختن این طیف اجتماعی (بی‌طرف‌ها) هستند؛
5- آینده نظام، ربطی وثیق و تنگاتنگ با استعداد تصمیم و تدبیر آن در همین عرصه (عرصه بازیگری بی‌طرف‌ها) دارد.
در هر جامعه‌ای «موافقین»، «مخالفین» و «بی‌طرف‌ها»یی وجود دارند. مخالفان و موافقان در موضعی مخالف یکدیگر قرار دارند. گروه اول، مواضعی دارند که گروه دوم ندارند؛ در بسیاری از موقعیت‌ها و عرصه‌ها با هم تضاد دارند. مخالفان، برعکس موافقان که نگرش مثبت به قضایا دارند، منفی‌گرا هستند؛ مخالفان چیزهایی را می‌پسندد که موافقان نمی‌پسندند؛ مخالفان از موافقان ایراد می‌گیرند و انتقاد می‌کنند؛ آنها آنچه را که موافقان ساخته‌اند همانند ویرانه‌ای بی‌اعتبار می‌سازند.
اینجا ظاهراً تفاوتی وجود دارد. اگرچه، این تقارن وجود نخواهد داشت و متقابلاً موافقی هم وجود نخواهد داشت، مگر اینکه عرصه‌ای برای مخالف وجود داشته باشد. موافق به مخالف معنی می‌بخشد. به دیگر سخن، غیبت مخالف انکار حضور موافق است. این موافقان هستند که گروه‌بندی‌ها و طبقه‌بندی‌ها را هدایت می‌نمایند. گروه مخالفان در نتیجه موجودیت موافقان به وجود می‌آیند. بالمآل، مخالفان محصول غلبه و حکومت موافقان هستند. شکاف بین موافقان و مخالفان، این رابطه معقول در فکر و عمل را به وجود می‌آورد که این دو گروه انعکاس همدیگر در آینه هستند. مسئله مهمتر این است که این رابطه، همکاری آنها را با همدیگر تضمین می‌کند. گروه‌های مخالف و موافق در یک جامعه درستی و نادرستی را از هم جدا می‌سازند، خوب را از بد و زیبایی را از زشتی مشخص می‌سازند و مناسب را از نامناسب و درست را از غلط فرق می‌گذارند. با وجود موافق و مخالف است که جامعه (زندگی اجتماعی) معنی پیدا می‌کند و از این طریق است که زندگی آموزنده می‌شود و شک و تردیدها را از بین می‌برد و فرد را قادر می‌سازد که به زندگی ادامه دهد و آدمی را مطمئن می‌سازد به جایی که بایسته و شایسته است برسد. وجود مخالف و موافق باعث می‌شود که آنچه را که انسان انتخاب کرده، به مثابه یک ضرورت طبیعی نگریسته شود.
این نیاز و ضرورت امکان دارد انسان را در مقابل وسواس انتخاب مصونیت بخشد. از طریق همکاری در زمینه‌های علمی است که رقیب به همراه و موافق تبدیل می‌شود. از طریق مسئولیت‌پذیری و احساس وظیفه موافق، ساخته می‌شود و مخالف هنگامی که به وجود می‌آید که از احساس وظیفه و مسئولیت‌پذیری چشم‌پوشی و کناره‌گیری کند. بنابراین، مخالفین آن‌هایی هستند که از پذیرش مسئولیت چشم‌پوشی می‌کنند. البته، بدون این احتمال که «مسئولیت» تغییرپذیر است، هیچ مسئولیتی به عنوان یک وظیفه تأثیرگذار نخواهد بود. اگر مسئولیتی برای مخالفین مفروض نباشد، برای موافقین نیز نخواهد بود. برای تشکیل گروه موافقین، دوستی و موافقت در همه مسایل ضروری نیست، ولی برخلاف این، برای ورود به جرگه مخالفین باید حتماً مخالف بود. بنابراین، تضاد بین مخالف و موافق آن است که موافق عملی را انجام می‌دهد و مخالف سعی بر ایجاد دردسر دارد و در رابطه با یک عمل، نسبت کنش و واکنش دارند. رابطه مخالف و موافق در جامعه رابطه تضاد بین پیشروی و عقب‌نشینی، اجرا و نظارت و مراقبت، حکومت کردن و پیروی از حکومت است. هم چنانکه «زیمل»1 گفته است: ما ممکن است از این گروه‌های اجتماعی به عنوان دوست و دشمن نام ببریم، اما باید بدانیم که آنان فقط اشکالی از اجتماع هستند. تمامی این تمایلات و گرایش‌های گوناگون، ریشه در زندگی اجتماعی دارند.
آنان در جامعه، بین خودشان چارچوبی را می‌سازند که «بودن با دیگران» را امکان‌پذیر می‌سازد. مخالف یا موافق بودن دو شکل متفاوت هستند که از طریق آن تشخیص یک گروه از دیگری امکان‌پذیر می‌شود. تفسیری مانند «خودی» موضوعیت پیدا می‌کند و در داخل گروه خودی پذیرفته می‌شود و می‌ماند. اگر تضاد بین موافق و مخالف نباشد، هیچ‌کدام از اینها امکان «وجود» نخواهند داشت. «دریدا» [143: 1974] می‌گوید: بدون در نظر گرفتن احتمال اختلاف و تفاوت، نه تنها میل به حضور در صحنه ایجاد و بارور نخواهد شد، بلکه آن میل و خواسته به عدم رضایت منجر می‌شود. از اختلاف و تفاوت است که مسایل ممنوعه ایجاد می‌شوند، اختلاف چیزی را ممکن می‌سازد که ناممکن تصور می‌شده است. در واپسین تحلیل، در پس صورت ظاهری مخالفت و کشمکش و ستیزش، توافقی پنهانی میان مخالف و موافق وجود دارد. این دو گروه، با تمامی اختلافی که با هم دارند، خواهان برقراری ارتباط نیز هستند. لکن «بی‌طرف» از این درگیری یا توافق و همکاری گریزان است. تهدیدی که از جانب فرد بی‌طرف متوجه موافقین است، خطرش از مخالفین بیشتر است. «بی‌طرف»، خود اجتماع را تهدید می‌کند. تضاد بین مخالف و موافق، اساس تمام شئون زندگی اجتماعی است، تمام اختلافاتی که حل می‌شوند، باعث تداوم زندگی اجتماعی می‌شوند، اما بی‌طرف، اندک اندک خود زندگی اجتماعی را از درون استحاله و تخریب می‌کند، چرا که او نه دوست است و نه دشمن، در عین حال که ممکن است هر دوی اینها باشد. بی‌طرف، به عنوان فردی مهم و شاید تغییرناپذیر، عضوی از خانواده «تصمیم ناپذیرفتنی‌ها» و «خنثی‌ها» است: آنانی که حضورشان در میان بخش‌های جامعه مبهم و گیج‌کننده است. در سخنان «دریدا» [71: 1981] آمده است: وجود فرد بی‌طرف را نمی‌توان بیشتر در بحث‌های نظری - که تضاد دوگانه فلسفی دارند - گنجانید، بدون اینکه بتوان اصطلاح سومی را برای آن در نظر گرفت. دریدا به برخی دیگر از اعضای خانواده «تصمیم ناپذیرفتنی‌ها» اشاره می‌کند. Pharmakon (مربوط به درد و درمان، دارو و درد) این اصطلاح، کلی و یونانی هم شامل دردها و هم شامل درمان‌ها می‌شود. فارماکون، معنای چیزهایی را می‌دهد که به طور مرتب و منظم در ارتباط با مسئله دارو و درمان است.
از این‌رو، کاملاً نامعین و مبهم است و بدون ترجمه شفاف و مشخص، با کلماتی مانند «درمان»، «نسخه»، «درد»، «دارو» و وسیله پزشکی و غیره همنشین و تعریف می‌شود [دریدا، 1981] محتوای کلمه فارماکون (مسایل دارویی) معنای متناقض را در برمی‌گیرد (مانند درد و درمان، دارو و زخم). افزون بر این، این کلمه، هم اشاره به خوب بودن چیزی و هم اشاره به بد بودن آن دارد؛ هم به پذیرش و هم به غیر قابل پذیرش دلالت دارد [دریدا، 1981]، در عین حال هیچ کدام از اینها نیست.
Hymen، این کلمه یونانی است که هم منی پرده می‌دهد و هم معنی ازدواج، که به همین خاطر معنای ازدواج هم می‌دهد (بدون مقایسه تفاوت بین درون و بیرون که در واقع سازشی بین خود و دیگری است) در نتیجه کلمه زناشویی نه گیج‌کننده است و نه تعیین کننده جنسی خاص، نه تشخیص و نه تفاوت، نه داماد و نه عروس، نه عریان و نه پوشیده، نه درون و نه بیرون و غیره.
(Supplement تکمله)، در زبان فرانسوی این کلمه هم به معنای اضافه کردن و هم به معنای جایگزین است. به همین خاطر است که تفاوت، به شناخت و تشخیص تبدیل می‌شود در نتیجه "Supplement" نه جمع است و نه منها، نه چیزی از بیرون وارد داخل می‌شود و نه چیزی از داخل به بیرون افزوده می‌شود. نه اصل و نه بدل (نه چیز در اصل افزوده شده و نه چیزی به طور تصادفی افزوده شده.) با این وصف، تصمیم ناپذیرفتنی (خنثی‌ها)، «نه‌ها» و «نیست‌ها» هستند که به طور همزمان می‌توانند «این» یا «آن» شوند. عدم تصمیم‌پذیری، برای بی‌طرف‌ها ذخیره‌ای است. آن‌ها چیزی نیستند، ولی ممکن است همه چیز شوند. آن‌ها ممکن است که جهت‌دهنده و پیش‌برنده قدرت مخالف شوند، یعنی به صورت نیروی مخالف درآیند و مخالفان را آگاهی و عمل بخشند. نیروهای خنثی ممکن است که جریان امور را فلج سازند، آن‌ها می‌توانند امنیت و نظم شکننده حاکم بر یک جامعه را، با نیروی خود از بین ببرند، آن‌ها می‌توانند نیروهای برون را به درون فراخوانند و با ایجاد سوءظن و هرج و مرج، طعم آسایش را بر همگان تلخ کنند.
بسیاری از موافقان و مخالفان بر این اعتقادند که بی‌جایی برای آنان نیست. آن‌ها به عنوان «عنصر سوم»2 وجودشان محسوس نیست. حقیقتاً این دو رگه‌ها مخلوق ناقصی هستند. اگر چه قابل طبقه‌بندی هستند، لکن دقیقاً هم نمی‌توان آنها را طبقه‌بندی کرد. اینان مشکلی با شخص مخالف ندارند. مخالف مخالفان می‌تواند پایه و اساس مخالفت آنها نیز قرار گیرد. بنابراین، بی‌طرف‌ها صرفاً سازنده و پردازنده یک تقسیم‌بندی و طبقه‌بندی مصنوعی، شکننده و ناپایدار نیستند، بلکه شیرازه و شالوده جامعه را تخریب می‌کنند. آن‌ها با «عدم درک چگونگی حرکت به جلو» از یک ناسازگاری موقت به سوی یک ناتوانی نهایی گام برمی‌دارند. از منظر آنان، بی‌طرف‌ها، مردمانی هستند که «امروز می‌آیند و فردا می‌مانند و پس فردای آنان قابل پیش‌بینی نیست.» در واقع، بی‌طرف‌ها کسانی هستند که از ماندن در سرزمین خاصی و یا دور شدن از آن امتناع دارند و بنابراین، همیشه از پیش، تفکیک و تمایز فضایی، ساختاری و یا زمانی را رد می‌کنند. بی‌طرف‌ها به زندگی اجتماعی پا می‌نهند و در آن ساکن می‌شوند و برخلاف مردمان کاملاً ناآشنا، خود را با شرایط موجود وفق می‌دهند، اما هیچگاه نیز به هیبت و هویت مردمان کاملاً آشنا در نمی‌آیند. آنان راهشان را به سوی زندگی دعوت ناشده اجتماعی پیدا می‌کنند و بدان وسیله دیگران را در جهت رسیدن به اهدافشان به دنبال خود می‌کشانند. بی‌طرف‌ها، برای مخالف بودن با هرگونه مسئولیتی، خود را ذیحق می‌دانند و همواره مسئولیت را متوجه موافقین می‌دانند. اگر در موضع موافقان و یا مخالفان کمترین فشاری به او بیاید، سریعاً جا می‌زند و از مواضعش دست برمی‌دارد. بنابراین، با میدان دادن به آنان، خودشان عامل و حامل شکست مواضع خود می‌شوند. بی‌طرف‌ها، تهدیدی همیشگی برای نظم اجتماعی هستند.
آنان آزاد هستند که هر کجا که دوست دارند، بروند. ماندن آنان موقتی است. رفتن آنان هم زمان و سمت و سو نمی‌شناسد. ممکن است از نظر فیزیکی نزدیک به سایر اعضا جامعه باشند، ولی از نظر روحی و روانی بسیار دورند. بی‌طرف‌ها، معرف طیفی متناقض از گرایش‌ها و تمایلات دور و نزدیک هستند و همین امر موجب رنجش آنان است (45، 1971، Simmel). نزدیکی‌اشان، همچون تمام موارد نزدیکی، به گفته لویناس3 [102- 95/1982]، موجب رابطه‌ای اخلاقی می‌شود، در حالی که، دوری‌اشان همچون تمام نمونه‌های دوری، به گفته اراسموس4 [87، 74، 1974]، صرفاً زمینه‌ساز یک رابطه قراردادی می‌گردد. بی‌طرف‌ها، تجلی خیانت موافقان و حیله‌گری مخالفان هستند و از این راه جایزالخطا بودن نظم و نفوذپذیری خودی‌ها را آشکار و اثبات می‌کند. به همین سبب، سنتز متناقض دیگری، اما این بار بین درگیر شدن و بی‌علاقگی (بی‌قیدی)، طرفداری و بی‌تفاوتی، کناره‌گیری و مشارکت به وجود می‌آید. موافقان و مخالفان همچنین بر این نظرند که: گناه نابخشودنی بی‌طرف‌ها، ناسازگاری میان حضورشان با حضور دیگران است، که این مسئله برای نظام اجتماعی بسیار مهم و بنیادین است. در واقع، بی‌طرف‌ها افرادی با بیماری علاج‌ناپذیر ناسازگاری‌های متعدد هستند. هویت آنان، از یک سو، در مقابل هم و از سوی دیگر، در فرآیند محو خطوط مرزی بنیادین، که برای ایجاد یک نظم اجتماعی ویژه و یا زندگی خاص ضرورت دارند، شکل گرفته است. برای شناختن بی‌طرف‌ها، هیچ قانون مشخصی وجود ندارد. تداخل با بی‌طرف‌ها همیشه باعث ناسازگاری است و این به خاطر عدم تطابق قوانینی است که حالت پریشان و مردد یک بی‌طرف اقتضاد دارد.
اما، من می‌خواهم بگویم که «بی‌طرف»ها نیز، همچون «موافقان» و «مخالفان» موضع «ساختن» هستند؛ می‌خواهم بگویم که «بی‌طرف»ها از آنجایی که نه «این» (موافق) هستند و نه «آن» (مخالف)، می‌توانند هم «این» باشند و هم «آن»، و می‌خواهم بگویم که دقیقاً در همین عرصه «فقدان تصمیم و تدبیر» است که سیاست معنا پیدا می‌کند، می‌خواهم بگویم، هر گروهی که بتواند از رهگذر تصمیم و تدبیر خود این عرصه اجتماعی را مصادره به مطلوب کند، منزلت «بازیگر برتر» در جامعه امروز و فردای ما، از آن او خواهد بود؛ می‌خواهم همراه با من بگویم که دولت اساساً برای بررسی مشکلات بی‌طرف‌ها و نه مخالفان طراحی شده است و همین خصوصیت و شاخصه است که آن را از دیگر نهادهای اجتماعی مجزا می‌سازد؛ و همچنین می‌خواهم با این بیان طنزگونه «بوید، سی، شافر»5 (121: 1955) که: «میهن دوستان باید ساخته شوند»، همسو شوم و بگویم که «موافقین باید ساخته شوند».
از سوی دیگر، برخلاف پاره‌ای از دیدگاه‌های بامن، می‌خواهم بگویم که در جامعه امروز ما، «بی‌طرف‌ها» اولاً، خنثی نیستند، ثانیاً فاقد ایدئولوژی نیستند، ثالثاً، غیر سیاسی نیستند، رابعاً بی‌طرفی آنان، نشان از نوعی مقاومت و مخالفت دارد، خامساً، در برگیرنده طیف وسیعی از جامعه مردمان و جامعه نخبگان با انگیزه ها و انگیخته‌های گوناگون هستند، سادسا، بی‌طرفی آنان در بسیاری از موارد، تأثیری ژرف‌تر و گسترده‌تر از مخالفت مخالفان و موافقت موافقان در عرصه سیاست دارد. به عنوان کلام آخر، باید بدانیم که تمام تلاش‌ها برای یکی کردن، تبدیل و انتقال فرهنگی و یا جذب ناهمگونی‌های فرهنگی، زبانی، مذهبی، اخلاقی و یک دست کردن و هم‌گونی این‌ها در قالب یک ملت، ناموفق مانده است. «دیگ ذوب»6 یا افسانه یا یک طرح شکست خورده است. بی‌طرف‌ها، همیشه وجود دارند و همواره نیز از تقسیم شدن به «ما» و «آن‌ها» (دوست و دشمن) امتناع می‌ورزند. در این شرایط فقدان تصمیم و تدبیر، تنها زمانی که با هنر، علم و فن سیاست آشنا باشیم می‌توانیم، اولاً، از گسترش این طیف اجتماعی بکاهیم و ثانیاً بی‌طرف را به موافق تبدیل نمائیم. بالمآل، در آینده سیادت و سروری ارزانی گروهی خواهد بود. که بتواند در این عرصه اجتماعی سیاست ورزی نماید. اگر با من موافق هستید، پس پیش به سوی سیاستی ناظر بر «بی‌طرف‌ها».