ایمان لطفینسب
تحولات سیاسی و اجتماعی مصر از برخی جهات قابل تأمل است، از یک سو میتواند به عنوان الگوی تحولات مصر در سایر کشورها نقش پررنگی را ایفا نماید و از سویی دیگر میزان تأثیرپذیری استراتژی غرب را در تحولات خاورمیانه نشان بدهد.
مصر از زمانهای خیلی دورتر نیز به عنوان یکی از کشورهایی بوده است که نقش پر رنگی در پدید آوردن جنبشهای اسلامی معاصر داشته که یکی از این جنبشها که در تاریخ سیاسی- اجتماعی معاصر از آن زیاد نام برده میشود، جنبش اخوانالمسلمین بوده است که علاوه بر سهمخواهی و حتی در برهههایی از تاریخ معاصر مصر نزدیک شدن به قدرت در تحولات و جنبشهای اسلامی در کشورهای تونس، اردن، سوریه و... نقش بسزایی ایفا نموده و ایفای این نقش از گذشته تاکنون باعث الگودهی به سایر کشورها از انقلابی تا اصلاحی شده است.
به درستی میتوان اشاره داشت که میزان انقلابی بودن، غرب ستیز بودن، اسلامی بودن، دموکراسیخواهی، مبارزه با استبداد و استعمار خارجی و... در کشورهای خاورمیانه و تحولات کنونی آن میتواند در دولت جدید یا به عبارت سادهتر قدرت دولت مصر میزان و ترازویی مناسب مورد ارزیابی قرار میگیرد و این موضوع از دو زاویه قابل بررسی است.
الف- مصر و مصر
در نگاهی اجمالی میتوان به نقش مصر در بهوجود آوردن مصری انقلابی تأکید ویژه داشت. منظور از مصر، مصری است که خواهان انقلاب در ابعاد مختلف و با استفاده از بستر، موجود در کشور خود است. این بستری بستری اسلامی و آزادیخواهانه است. ملت مصر در زمان سادات با شرکت در پیمان کمپ دیوید عملاً به آرمانهای فلسطین و نزدیک شدن به غرب و اسرائیل به عنوان یک حرکت ژئواکونومیکی (اقتصادی) به عنوان برونرفت از مشکلات اقتصادی و سیاسی حرکت نمودند ولی عملاً شاهد انزوای این کشور در منطقه بودیم و از زمان سادات گروههای اسلامگرا و اخوان و سایر جریانات به دنبال به دست آوردن فرصت برای جبران این انزوا بودند که با روی کار آمدن حسنی مبارک راه به جایی نبردند ولی با افول قولهایی که حسنی مبارک برای اصلاحات سیاسی و اقتصادی داده بود و نتوانست بر موانع فائق بیاید، ملت مصر شاهد هرچه بیشتر گرفتار شدن کشورشان در دامان غرب بودند بنابراین غرب ستیزی به عنوان بستر تاریخی برای به انفجار رساندن تقاضاهای اسلامی، آزادیخواهی، استعمارزدایی و... فراهم بوده است. مصر برای مصر انقلابی نقش بسزایی ایفا میکند در این میان بستر اسلامی رنگ و قوام بیشتری از خود نشان داده است و به راحتی نمیتوان این نقش را نادیده گرفت.
در اعتقاد اسلامگراها تلاش تا رسیدن به اهداف نهایی برای انقلابیون تعریف شده است. امروز شاهد انقلاب دوم در مصر هستیم، انقلابی که نمیخواهد ثمره تلاش خود را به دست غرب بسپارد و شاهد مبارکی از جنس دیگر باشد.
امروز با استعفای دولت عصام شرف میتوان به انقلابی بودن مردم تا رسیدن به نظام ایدهآل خود ایمان پیدا کرد، دولت عصام شرف به دنبال فراهم کردن اسباب لازم برای واگذاری قدرت به مردم بود ولی انقلابیون به خوبی از خود هوشیاری نشان دادند و اجازه ندادند که غرب این انقلاب را مصادره بکند و اصلاحات دولت دست نشانده از جنس مبارک را روی کار بیاورد این هوشیاری به نظر میرسد تا حدودی فراهمکننده انقلاب جدید مصر است و اینبار مردم از حضور در میدان التحریر به عنوان محک دولت استفاده خواهند کرد.
ب- مصر برای خاورمیانه و شمال افریقا
سادهانگارانه نیست به تأثیر انقلاب مصر بر سایر تحولات خاورمیانه به عنوان یک فرضیه پافشاری داشته باشیم. مسلماً انقلاب مصر باعث به حرکت درآوردن مشعل آزادیخواهی، اسلامی کردن کشورها، مبارزه با استبداد و استعمار خارجی و... در منطقه خود را نشان میدهد هرچند که تمام حرکتهای انقلابی مدیون اسلام سیاسی حضرت امام خمینی(ره) است و نخستینبار این انقلاب ۱۳۵۷ ایران اسلامی بود که در مقابل استبداد داخلی و استعمار خارجی قد علم کرد و امروز مصر و تونس، لیبی و... به دنبال استفاده از الگوی ایران و نهایتاً تأثیرپذیری انقلابشان از آرمانهای حضرت امام(ره) هستند اما با توجه به تحولات کنونی منطقه مصر میتواند عنوان یک عامل شتابزا به این تحولات کمک کند.
اگر انقلابیون بتوانند از فرصت پدید آمده به نفع آرمانهای خود استفاده کنند مسلماً در تونس، لیبی و... نیز شاهد برتری از جنس استقلال خواهیم بود. استقلال به معنای عدم وابستگی به قدرتهای شرقی و غربی است. آن استقلالی که در انقلاب ایران شاهد بودیم.
انقلاب دوم در مصر و حضور اسلامگراها در آینده این کشور گام تأثیرگذاری در اشاعه یک ایدئولوژی اسلامی یا همان مایه ترس غرب یعنی «اسلام سیاسی» در منطقه خواهیم بود.
حضور مردم یکی از پشتوانههای یک دولت اسلامی است. مردم با استفاده از رهبری واحدی یا حداقل استفاده از یک خرد جمعی میتوانند هم به عنوان یک آلترناتیو (جایگزین) در جامعه مصر خود را نشان بدهند و هم به عنوان یک الگوی به جلو برنده انقلابات سایر کشورها باشند.
میزان تأثیرپذیری استراتژی غرب در تحولات خاورمیانه
غرب با مواجه شدن با تحولات منطقه خاورمیانه و شمال افریقا از سه استراتژی بهرهبرداری کرد:
۱- مقابله با مردم ۲- دفاع از دولتهای دیکتاتوری منطقه ۳- جایگزین نمودن دولتهایی از افراد وابسته به دولت حاکم (فرزندان- کابینه) غرب با بینتیجه دیدن دو استراتژی ابتدایی خود به سمت واگذاری و انتقال قدرت در دست وابستگان خود رو آورد چراکه با چراغ سبز نشان دادن به دولت موقت و شورای نظامی عملاً خود را در آستانه قدرت میدید ولی با حضور جوانان در میدان التحریر خود را در شرایط سختی میدید و همین امر کار را بر دولت عصام شرف در مصر بست و ناچار شد استعفا بدهد و انقلابیون در بزنگاه تاراج انقلاب خود راه را بر آنها بستند.
میزان موفقیت غرب در مصر سنگ بنایی برای تأثیرپذیر کردن سایر کشورها از قدرت امریکا نشان خواهد داد. بنابراین تمام تلاش خود را صرف تأثیرگذاری بر کشور مصر خواهد کرد.
استعفای دولت عصام شرف از دو سو برای غرب قابل بررسی است:
۱- سر برآوردن اسلامگراها به عنوان یک نیروی جدید که خود را مجهزتر کرده است ۲- اشاعه غربستیزی بیشتر سایر انقلابات
مسلماً نیروهای آزادیخواه و اسلامگرا به راحتی نمیتوانند از این فرصت پدیده آمده خود را محروم کنند و از طرف دیگر با زمزمه هایی مبنی بر معرفی محمد البرادعی به عنوان نخستوزیر آینده تلاش میکنند که قدرت را در دست بگیرند. اسلامگراها نمیتوانند از تجربه تونس و روی خوش نشان دادن مردم به راشد الغنوشی چشمپوشی کنند و این موضوع یک تهدید برای غرب به حساب میآید. غرب نمیتواند اجازه بدهد انقلاباتی از جنس انقلاب اسلامی ایران را در منطقه به نظاره ببیند بنابراین از تمام توان بهره خواهد جست تا از این استعفا برای امیال خود که همان مانع بر سر استقرار دولت اسلامگراها خواهد بود، بهرهبرداری نماید. اسلامستیز بودن غرب با استعفای دولت مصر، در نزد انقلابات منطقه خود را بیشتر نشان خواهد داد. همان طور که تحولات مصر به عنوان یک مؤلفه تأثیرگذار در تحولات خاورمیانه و شمال افریقا نقش داشته است، غربستیز بودن مصر هم میتواند به اوج رساندن مبارزه با استعمار در نزد انقلابیون جایگاه رفیعتری پیدا بکند.
در یک نگاهی کلی میتوان به تأثیرگذار بودن این استعفا بر تحولات آینده مصر و خاورمیانه و شمال افریقا امیدوار بود و از طرفی هم با پیروزی اسلامگراها و اقبال مردم به گرایشات اسلامی شاهد روی کارآمدن یا حداقل دولتی برخاسته از ارزشهای عدالت خواهانه و اسلامی باشیم و از طرف دیگر با شکست غرب در قبال پرونده هستهای ایران به نوعی امید به آینده را میتوان در تحولات آینده خاورمیانه و شمال افریقا دید.