حجتالاسلام و المسلمین احمد ابوترابی
تفاوت سب و ارتداد
در روایات، تعبیرات مختلفى داریم. سب، هجو، شتم، قذف نبى، قذف ام نبى. ظاهرا همه این روایات غیر از ارتداد است. البته بعضى خواستهاند و صاحب جواهر هم از کسانى است که اعتراض کرده به خاطر مسلّماتى که در فقه وجود داشته، بعضى خواستهاند حکم بعضى از سابها را از باب حکم ارتداد بگیرند، در مورد سایر انبیا و ائمه طاهرین(ع) بعضى تصریح کردهاند که اینها مرتدند و حکم ارتداد بر آنها جارى مىشود. هجو را به معناى شتم به شعر (کسى که در ضمن شعر شتم کند) و شتم را خلاف مدح به معناى مذمت - هر نوع مذمتى- گرفتهاند. چیزى که دال بر نقص باشد، تنقیص است.
در تفسیر المیزان آنجا که کلمه سب آمده، این تعبیرات به کار رفته است: «شنیع القول، الاهانه، السخریه» که ظاهرا همان عنوان عام شتم شامل آن مىشود. از امام صادق(ع) سؤال شد «ام من شتم رسول الله فقال(ع) یقتله ادنى فالادنى قبل از یُرفع الى الامام». این یکى از احکام اختصاصى و مربوط به ساب است که در مورد مرتد، مورد تردید واقع شده است. باز امام صادق(ع) مىفرماید: اخبرنى ابى عن رسول الله(ص)... تا اینجا که فرمودهاند: من سمع احد یذکرنى فالواجب علیه ان یقتل من شتمنى و لایرفع الى السلطان و الواجب على السطان اذا یُرفع الیه ان یقتل من نال منى.
در روایات، عبارات دیگرى آمده است که هر کس پیامبر(ص) را اذیت کند. این حکم به ائمه طاهرین(ع) و فاطمه زهرا (س) و انبیاء گذشته تعمیم داده شده است. درباره مادر پیامبر(ص) بحث قذف مطرح شده که اگر کسى ام النبى را قذف کند. معمولاً آن را تحت عنوان ارتداد مطرح کرده و حتى بعضىها تصریح نمودهاند که قذف النبى نمىشود جزو سب به حساب آورد و قاذف را ساب دانست، چون ممکن است قذف النبى سب نباشد. البته مىتوان تصور کرد.
از جمله تفاوتهایى که سب با ارتداد دارد، چند بحث است: یکى اینکه سابها حکمشان واحد است و فطرى و غیرفطرى ندارند، تفاوتى بین مسلم و کافر هم نیست، این هم از مسلمات است. تفاوتى بین زن و مرد هم مطرح نیست و حکم اختصاصى رجوع الى الامام است که در مورد بحث ارتداد اختلافى است، و در مورد ساب النبى حداقل مورد اختلاف نیست.
تطبیق حکم بر مصداق
اما تطبیق حکم بر مسأله آغاجرى. در مورد آغاجرى چند مسأله را باید از هم جدا کنیم. یکى اینکه صرف نظر سخنرانى از همدان و یکى از سخنرانىهاى خاصش، آیا مىشود در مورد او این احکام را تطبیق کرد؟ دوم اینکه آیا سخنرانى همدان براى اثبات ارتداد کافى است؟ سوم اینکه آیا دادنامههاى قاضى (دادنامه اول و دوم) استحکام لازم و قدرت اثبات ارتداد را دارد یا نه؟ بحث بعدى این است که آیا قاضی، نقصهایى را که شعبه دیوان عالى کشور به دادگاه بدوى ارجاع داد، برطرف کرده است؟ هر کدام از اینها مىتواند جداگانه بررسى شود. یعنى اگر کسى بگوید آن شعبه دیوان عالى کشور این چهار اشکال را داشت، اگر قاضى به موضوعات دیگر نپرداخته، نباید هم مىپرداخت، اگر این چهار اشکال برطرف شده باشد، دیگر آن شعبه دیوان عالى کشور نمىتواند اعتراضى داشته باشد، این بحثها را باید از هم جدا کنیم.
اگر بخواهیم در مورد آغاجرى به صورت کلى تصمیم بگیریم، سخنرانىهاى مختلفى دارد؛ یکى از عباراتى را که معمولاً بزرگان حوزه به آن تکیه کردهاند، مىخوانم، تصمیم با شما. عبارت آغاجرى: «به یاد آوردم این جمله معروف را که مارکس گفته است که دین افیون تودههاست. سخنى که مارکس در باب دین گفته است هر چند که تمام حقیقت نیست، اما بخشى از حقیقت را در خود دارد، دین در حکومتهاى دینى نه تنها افیون تودههاست آنچنان که مارکس گفته است، بلکه من مىافزایم علاوه بر آن افیون حکومتها هم هست.»
صرف گفتن کفر، ارتداد نیست؛ بلکه باید ببینیم آیا این فرد در حدى هست که معناى این کلمات را بفهمد؟ آیا در جامعهاى زندگى کرده است که معناى این کلمات معلوم باشد؟ و امثال اینها را باید در نظر بگیریم. آیا این فردى که اظهار کرده یک عامى بوده، یک دانشجو بوده، یک استاد بوده و کسى که خودش با مکتب مارکسیست ارتباط داشته؟ اینها را با توجه به همه آنها در نظر گرفت. در مورد سخنرانى همدان آغاجرى، چند عنوان مورد استناد قاضى قرار گرفته است و من هم بهعنوان بحث کلى از آنها استفاده مىکنم: یکى این است که ایشان تمام آموزههاى دینى را که قبل ازپیروزى انقلاب توسط دستگاه رسمى و سنتى مذهب ارائه مىشده، «گرد گرفته، تاریک، عتیقه، کهنه و سیاه» معرفى کرده است.
یک عبارتى دارد که به نظر مىرسد در تمام صحبت ایشان چیزى که بتواند مقیّد باشد، نه راه فرارها که قطعا در هر سخنرانى راه فرار وجود دارد. امروزه ما کمتر سخنى را در بین کسانى که قطع داریم اعتقادى به هیچ چیزندارند مىیابیم که نتوانید یک کلامى از آنها در بین سخنانشان پیدا کنید که یا ایهامى به خلاف آن داشته باشد، یا تصریح به خلاف آن باشد. در مجموع سخنرانى آغاجرى مىتوان چیزى را یافت که به این قید بزند که او تصریح مىکند تمام آموزههاى دینى که توسط دستگاه رسمى و سنتى مذهب ارائه مىگردد، کهنه، گرد گرفته، عتیقه، تاریک و سیاه است. تمام این تعبیرات وجود دارد، البته شاید من بعضىهایش را جا به جا کرده باشم، عبارات هم هست.
این یکى از تکیهگاههاى اصلى کلام است. در بحث ایشان که یک نمونه ندارد. این عام بود، اطلاقاتى هم داریم. آنچه علما و فقها و روحانیون گفتهاند، آن اسلام تاریخى است و اسلام تاریخى را هم آن اسلامى مطرح مىکند که باید با آن مبارزه کنیم. این یک نکته بود. ادامه دارد...