تاریخ انتشار : ۱۴ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۲:۴۷  ، 
شناسه خبر : ۲۳۳۳۰
به مناسبت روز ملی خلیج فارس (روز شکست پرتغالی‌ها)
صادق راستگو اشاره: خلیج فارس از گذشته دور تاکنون مورد توجه دولت‌ها و اقوام ساکن اطراف آن بوده است. این خلیج کوچک در طول تاریخ حوادث گوناگونی را پشت سرگذاشته است از ابتدای آغاز استعمار کهنه و سپس استعمار نو بر اهمیت راهبردی و اقتصادی آن افزوده شد. کشف نفت و تسلط کامل سواحل آن بر قسمت‌های غربی اقیانوس هند و وجود جزایر متعدد با موقعیت مناسب نظامی از آن خلیجی با اهمیت دو چندان آفریده است. اما خلیج‌فارس خارج از این تعاریف دارای ارزش‌های والای بسیار دیگر به خصوص نزد ما ایرانی‌ها است. تلاش‌های چند ساله برخی از کشورهای عرب برای تحریف نام خلیج‌فارس و واکنش ایرانیان باعث شد تا خلیج‌فارس اهمیت فرهنگی و هویتی نیز بیابد، تا آنجا که روز دهم اردیبهشت هر سال به عنوان روز ملی خلیج‌فارس نامگذاری شد تا یادآور هویت فرهنگی ایرانی این دریای کوچک اما ثروتمند باشد. آنچه در زیر می‌آید مروری است بر گذشته خلیج‌فارس از گذشته تاکنون، هر چند تکراری به نظر می‌رسد؛ اما تکیه بر این نکته که تکرار باعث یادگیری بهتر می‌شود، ما نیز تکرار می‌کنیم به آن امید که در ذهن ایرانی‌ها خلیج‌فارس برای همیشه نقش ببندد و بدخواهان نیز بدانند که با غربال آب از دریا می‌دزدند.

پهنه آبی خلیج‌فارس که گسترده‌ای بالغ بر 240 هزار کیلومتر مربع را در بر می‌گیرد، از معدود خلیج‌های جهان است که همپای تمدن بشری حضور خود را در عرصه فرهنگ، تاریخ، سیاست و امور نظامی حفظ کرده است. شاید قدیمی‌ترین نامی که از دریای پارس داریم مربوط به کتیبه داریوش بزرگ هخامنشی باشد که هنگام حفر کانالی از دریای سرخ به دو دلیل بر لوحی نوشت که این کانال را به آن سبب حفر کرده تا کشتی‌هایی که از دریای پارس می‌آیند خود را آسان‌تر به دریای مدیترانه برسانند. اما پیش از داریوش آن هنگام که اجداد پارسی وی در جنوب و جنوب غربی ایران گسترده شدند با دریایی که به نام آنها پارس خوانده شد، آشنایی داشتند آیا اینکه دوران عیلا میان شهر بزرگ لیان- بوشهر امروزین- نمادی بود از سلطه اقوام ساکن ایران بر این دریا و اهمیت آن نزد قدرت‌های اطراف آن. خلیج فارس در طول تاریخ به عنوان آبراهی استراتژیک شناخته می‌شد که انتهای جاده ابریشم دریایی که از شرق و جنوب شرق به سمت غرب می‌آمد و به سواحل و جزایر آن می‌رسد.

در کرانه‌ها و جزایر این دریا به تناسب زمان، قدرت حاکمه و میزان بهره‌وری بندرهای بزرگی ظهور کرده‌اند که هر کدام از آنها به نوبه خود دارای شناسنامه تاریخی غرورآفرین هستند، چه اینکه بیشتر این بندرها در ساحل شمالی- به عبارتی بهتر شرقی- این دریا قرار داشته‌اند. در زمان ساسانیان بندر ابله- بصره امروزین- و پس از اسلام نیز علاوه بر بصره بنادری چون ریشهر، ماهشهر، سی‌نیز، مهروبان، جنابه، بوشهر، سیراف، تیس و ... هرکدام اهمیت فراوانی داشته‌اند، همچنین جزایر کیش، قشم و هرمز هر کدام در برهه‌ای از تاریخ نقش بندر اول خلیج‌فارس را به خود اختصاص داده بودند.

سواحل و بنادر خلیج‌فارس همیشه محل تجارت دست‌کم کالایی با ارزش در طول حیات اقتصادی خود بوده است، موقعیت این خلیج کوچک به آن این اجازه را می‌داد تا تجار و بازرگانان از فاصله هزاران کیلومتری برای تجارت خود را به کرانه‌های شرجی آن برسانند. ادویه، ابریشم، میوه، شراب، مروارید، سنگ‌های قیمتی، پارچه، گندم و ... از کالاهایی بودند که پیش از کشف نفت عمده صادرات و واردات را در بنادر به خود اختصاص داده بودند، نوشته یک سیاح اروپایی قبل از آمدن استعمارگران پرتغالی به هرمز نشان‌دهنده آن است که همیشه 300 کشتی در آب‌های اطراف آن لنگر انداخته بود، کما‌اینکه در مورد بندر سیراف نیز مورخان همین نکته را ثبت کرده‌اند. تجارتی که ایرانیان ساحل‌نشین با دنیای آن روز انجام می‌دادند از کرانه‌های شرقی آفریقا در مقد شیوا (موگادشیو) و زنگبار شروع شده و تا دورترین سواحل اقیانوس هند و دریایی چین یعنی شبه جزیره که ایرانیان آن روزگار به آن «سیلی» می‌گفتند، در جریان بود. این حجم گسترده تجارت که کانون آن سواحل خیلج‌فارس بوده اقیانوس هند و جزایر و بنادر آن را برای دریانوردان ایرانی شناساند و آنها با همین تجارت موفق شدند تا دین مبین اسلام را تا دورترین این جزایر گسترش دهند.

ورود استعمارگران

همزمان با ورود استعمارگران اروپایی- که به سلاح‌های آتشین مجهز بودند- به قلمروی آبی و تجاری ایرانیان و مسلمانان، سه قدرت در شبه قاره، آسیای مرکزی و فلات ایران توانستند کنترل امور را به دست بگیرند، گورکانیان در هند، ازبکان در فرارودان و صفویان هم در فلات ایران گورکانیان هر چند چندان با دریا میانه‌ای نداشتند و ازبکان نیز بجز دریای خرز با دنیای خارج ارتباطی نداشتند، اما حضور پرتغالی‌ها و پس از آن هلندی‌ها و انگلیسی‌ها برای امپراتوری صفوی خطری جدی به شمار می‌آمد.

استعمارگران که با کشتی‌های توپدار آمده بودند- توانستند به سرعت کنترل راه‌های تجاری که از خلیج فارس شروع می‌شد را به دست گیرند و عملا تجارت ایرانیان و مسلمانان را به تعطیلی بکشانند، این امر موجب شد تا از درآمد دربار صفوی هم به میزان زیادی کاسته شود، چه آنکه آنان از ورود و خروج کشتی‌ها و کالاهایی که می‌آوردند حقوق گمرکی خوبی می‌گرفتند. ظلم، تعدی، تجاوز و تکبر استعمارگران پرتغالی به ایرانیان ساحل‌نشین چه در بحرین و چه در هرمز و کیش و قشم باعث شد تا یکصد سال پس از آغاز استعمار آنها اولین درگیری میان‌ قدرتی آسیایی و یک قدرت فرامنطقه‌ای در خلیج‌فارس صورت بگیرد. این درگیری هر چند به پیروزی ایرانیان منجر شد- اعراب هیچ وقت با استعمارگران درگیر نشدند و پس از آنکه خاندان‌های حکومت اگر آنها در سده بعد پا به سواحل خلیج‌فارس گذاردند به سرعت طوق اطاعت و همکاری با استعمارگران به خصوص انگلیسی‌ها را بر گردن نهادند و تا آنکه در نیمه دوم قرن بیستم به استقلال رسید. به دلیل آنکه ایرانیان نتوانسته بودند نیروی دریایی قوی و مجهزی به وجود آوردند، با وجود آن که بد را بیرون کردند اما بدتر و دست آخر حیله‌گرتر از آنها پا به میدان رقابت با مردم ایران در سواحل خلیج‌فارس گذارد. بد پرتغالی‌ها بودند، بدتر هلندی‌ها که توسط میرمهنای بندر ریگی در زمان حکومت کریم‌خان زند بساط استعمارگریشان جمع شد، اما حیله‌گرتر از آن دو انگلیسی‌ها بودند که هنوز هم پس از گذشت 400 سال از ادامه سیاست خود دست برنداشته و همچنان در این نقطه حضور دارند.

سیاست قلدرمابانه انگلیسی‌ها در خلیج‌فارس که اوج آن قدرت‌نمایی لرد کرزن در اواخر قرن نوزدهم به همراه رژه ناوگان دریایی آنها بود، شکل‌دهنده تاریخ 200 ساله اخیر ایران نیز می‌باشد، دوبار جنگ با ایران در قرن نوزدهم اولی در دوره محمدشاه و دومی در سلطنت فرزندش ناصرالدین شاه، هر دو از جانب خلیج‌فارس صورت گرفت، این دو جنگ با وجود مقاومت دلیرانه و رزمندگان محلی، به دلیل ترس و بی‌کفایتی هیات حاکمه آن روز به نتیجه مشخصی نرسید. انگلیسی‌ها پس از آنکه در سال 1907 و بر اساس قراردادی با روسیه تزاری ایران را به دو قسمت تحت نفوذ و یک منطقه بی‌طرف تقسیم کردند، آرام‌آرام حضور نظامی خود را در سواحل ایرانی خیلج‌فارس پررنگ‌تر کردند، قیام مسلحانه مردم جنوب در طول جنگ نخست جهانی تداعی کننده مقاومت وصف‌ناپذیر مردمی است که برای زیر سلطه نرفتن حماسه می‌آفرینند، پلیس جنوب و ویرانی و قحطی صورت گرفته در پی اشغال جنوب حاصل حضور انگلیسی‌ها بود اما خلیج‌فارس که اکنون با وجود کشف خون دنیای صنعتی، یعنی نفت اهمیت فوق‌العاده‌ای یافته بود، می‌بایست بیشتر محافظت می‌شد جنگ نخست جهانی نشان داد که انگلیسی‌ها برای پیشبرد اهداف خود از هیچ امری فروگذار نخواهند کرد. آنها در نقطه‌ای با ورود نیروهای نظامی سعی در سرکوب مقاومت مردم دارند و در نقطه‌ای دیگر حاکم محلی را در برابر ایران تقویت می‌کنند، حکایت شیخ خزعل و دست‌نشاندگی او حکایتی است که طنز تلخ تاریخ را با خود به همراه دارد.

انگلیسی‌ها در این زمان نه تنها جزایر بحرین که جزئی از خاک ایران بود را به اشغال خود در آورده بودند بلکه به دلیل عدم حضور قوی و قدرتمند ایران در این گسترده آبی به هر جزیره‌ای که رسیده بودند پرچم خود را بر فراز آن افراشتند بعد دست‌نشانده‌هایشان ادعای تملک آن را کنند. جزایر تنب‌ بزرگ و کوچک، ابوموسی، بندر باسعیدو، جزیره هنگام، فرور سیری و ... نقاطی بود که کم‌کم با به زانو درآمدن روباه پیر در خلیج‌فارس به دامان ایران بازگشت اما آنها حاضر نبودند بحرین را به ایران بازگردانند و به هر ترتیب همانگونه که روس‌ها قسمت‌هایی از ایران را در شمال از آن جدا کردند، انگلیسی‌ها هم موفق شدند ترتیب جدایی بحرین را از مام میهن دهد.

جنگ جهانی دوم

جنگ جهانی دوم  معرکه‌ای بود که در آن زورمداران جهان برای تاراج ملت‌های مظلوم کمر همت بسته بودند و در این میان ایران هم ‌ بی‌نصیب نماند و در سال سوم جنگ رسما از طرف نیروهای متفق اشغال شد. اشغال ایران به دنبال خود پیامد مهمی داشت و‌ آن نیز جایگزین شدن قدرت تازه‌ نفس آمریکا به جای انگلیس بود. آمریکایی‌ها همانند مادر پیر خود به زودی راه‌های چپاول را یافتند و با شیوه‌ها و شگردهای جدید به سرعت حضور خود را در این منطقه محکم کردند.

قدرت اقتصادی مضاعفی که آمریکایی‌ها پس از جنگ به دست آورده بودند باعث شد تا دیگر قدرت‌های آن روز از آمریکا عقب‌ مانده و به نوعی وامدار این کشور باشند. حضور خلیج ثروتمند فارس که کشوری پهناور و بزرگ در شمال آن قرار دارد و چند شیخ‌نشین کوچک نیز در کرانه جنوبی آن به حیات خود ادامه می‌دهند، بهترین نقطه برای ادامه سلطه نظام سرمایه‌داری بود. در این زمان است که ایران به عنوان ژاندارم منطقه وظیفه امنیت خلیج‌فارس را بر عهده می‌گیرد. ایران با توجه به تجربه‌ای که در طول قرن‌های گذشته در ضعف بنیه دریایی خود داشت فراست دریافته بود که برای بقای خود در سواحل جنوبی باید به هر ترتیب ممکن نیروهای دریایی خود را تقویت کند. این امر که از دوره سلطنت رضاشاه شروع شد در دوره محمدرضا نیز تداوم یافت.

نیرویی که در جنگ هشت ساله عراق علیه ایران کارآمدی خود را نشان داد و مقامات جمهوری اسلامی ایران و فرماندهان نظامی را به این نتیجه رساند که برای بقا در خلیج‌فارس باید نیروی دریایی قوی و بزرگی داشت.

از سال 1357/1979 خلیج‌فارس روند دیگرگونی را تجربه کرد، پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و برهم خوردن توازن منطقه‌ای به سمت نیروهای مبارز و ضداستعماری نوید دوران تازه‌ای را در تحولات منطقه می‌داد. اما جریانی که در این راستا اتفاق افتاد کاملا در جهت تضاد با جریان انقلاب اسلامی ایران بود. کشورهای عرب منطقه که انقلاب را برای حیات سلسله‌وار شاهی و دیکتاتوری خود خطرناک می‌دیدند به سرعت دست به کار شدند، آنها در تمام جبهه‌ها بر علیه ایران و ایرانی و انقلابی که کرده بودند به پا خواسته و در اتحادی خوانده و نخوانده که پس از حمله عراق به ایران در سال 1359 نمود بیشتری یافت، نوک تیز پیکان خود را به جای رژیم غاصب اسرائیل به سوی ملت ایران نشانه رفتند، در اینجا بود که باز هم خلیج‌فارس، نقش‌آفرین شد. امکانات دریایی که رژیم سابق در راستای طرح ژاندارمری منطقه تهیه کرده بود با کادری مجرب در اختیار ایران بود که عملا کشورهای منطقه را به چالشی که خود زمینه‌های آن را فراهم ساخته بود، دعوت کند. حماسه‌ای که نیروی دریایی ایران در خلیج‌فارس در طول جنگ تحملی آفرید. هیچگاه از ذهن ایرانی‌ها پاک نخواهد شد. هفتم آذرماه سال 1359 روزی بود که ناوچه پیکان با پهلو گرفتن در کنار اسکله نفتی البکر عراق و در حالی که فقط 70 روز از آغاز جنگ 8 ساله می‌گذشت 13 ناوچه مدرن عراقی‌ها را با همکاری نیروی هوایی ارتش به قعر آب‌های خلیج‌فارس فرستاد. هر چند در پایان این عملیات ناخدا همتی فرمانده شجاع این ناوچه و به همراه دیگر ملوانان آن هدف موشک‌های پیاپی عراقی‌ها قرار گرفتند و به شهادت رسیدند، اما آنها نشان دادند که برای حفاظت از خلیج‌فارس و منافع ایران و ایرانی از جان شیرین دریغ نمی‌کنند. در مورد این عملیات تنها این نتکه قابل ذکر است که پس از آن کمر نیروی دریایی عراق شکست او تا پایان جنگ و حضور نیروی دریایی چند ملیتی در خلیج‌فارس ارتش ایران کنترل کامل آب‌های سرزمینی کشور را در اختیار داشت و حتی هواپیماهای مدرن سوپر اتاندارد فرانسوی یا موشک‌های ضدکشتی اگزوسه هم نتوانست از همت آنها برای انجام ماموریت خود بکاهد.

این برای اولین بار بود که پس از د‌ه‌ها سال خلیج‌فارس محل جنگی خونین می‌شد. جنگ 8 ساله عراق علیه ایران بسیاری از معادلات را تغییر داد. از یک طرف این نکته را مشخص کرد که ایران با وجود تحریم باز هم به دلیل کنترل بیشتر آب‌های خلیج‌فارس و در دست داشتن نقاط حساس آن می‌تواند با کمترین امکانات از آنان دفاع کند، نکته دوم مشخص کرد که با وجود فرد خطرناکی چون صدام این منطقه روی آرامش نخواهد دید، مردم ایران به این نتیجه رسیدند که توجه به آب‌های جنوب متضمن امنیت پایدار کشور خواهد بود چهارم به کشورهای مخالف ایران این نکته را گوشزد کرد که ایران قدرت مطلق خلیج‌فارس است و بدون حضور این کشور ترتیبات امنیتی آن بی‌نتیجه خواهد بود.

اما به غیر از حمله نظامی، کشورهای عرب منطقه در تهاجم هماهنگ فرهنگی خلیج‌فارس را با عنوان مجهول و مجعول خلیج عربی خواندند تا به این ترتیب مرهمی بر عقده‌های کهنه تاریخی خود گذارند. آنها که از لحاظ فرهنگی، اجتماعی و سیاسی و حتی اقتصادی خود را از ایران کمتر می‌دیدند بنا بر اندیشه‌های پان‌عربیسم تبلیغ شده به وسیله امثال جمال عبدالناصر و احزاب ناسیونالیست عرب مانند حزب بعث عراق آرام‌آرام مانند موریانه سعی در خراب کردن بنای بلند خلیج‌فارس و ساختن خانه‌ای بدقواره به نام خلیج‌ «عربی» کردند که پایه‌ای بر خرافات عده‌ای نادان استوار بود. این وصله ناجور و ناموزون که زیبنده هیچ دریایی نبوده و نیست با تبلیغات دامنه‌دار عرب‌های حاشیه‌ جنوبی خلیج‌فارس که سرمست از دلارهای نفتی و دلخوش به پایگاه‌ها و ناوگان اجانب هستند روزبه‌روز گسترده‌تر شد تا جایی که استادان دانشگاه این شیوخ نیز به دانشجویان خود می‌گویند، اینجا به نام ماست و فارس‌ها یا عجم‌ها آن را جعل کرده‌اند یا دردیده‌اند. هیچ کس ماجرای چاپ نقشه‌های جغرافیایی توسط دانشگاه آکسفورد را از یاد نبرده‌ است. دانشگاهی که داعیه‌اش سراسر جهان را در نوردیده بود به دستور سران باکینهگام و برای خوشحال کردن دل رعیتشان در سواحل جنوب خلیج‌فارس نقشه‌ای با نام بی‌مسمی و مجهول خلیج عربی چاپ کرد. گناه کبیره‌ای که موسسه نشنال جئوگرافیک تنها دو سال بعد برای تحریف بهتر تاریخ دست به آن زد تا این بار داد تمام ایرانی‌ها را درآورد. داستان تلخ نام دردی عرب‌ها هنوز هم ادامه دارد، آنها کار خودشان را می‌کنند و دنبال اهداف خودشان هستند و چون چشم مادربزرگ و پدر خود را هم نزدیک دیده‌اند در این تحریف جری‌تر هم شده‌اند تا جایی که سال گذشته و در تهران امیر تنومند قطر در مقابل چشم مقامات کشورمان از این عنوان جعلی بهره گرفت که البته جواب هم گرفت اما نه به اندازه قامتش.

ما چه کرده‌ایم؟‌

این داستان نیز تلخ‌تر از آن است، حدیث کم‌گشتگی هویتی است که باید تمام هنگام خطر دنبال آن بدویم و آن را به دست بیاوریم. تا قبل از آنکه شیوخ عرب با دلارهای خود دهان مقامات موسسه آمریکایی نشنال جئوگرافیک را پر نکرده بودند تا بر عقده‌های آنها مرهم گذارد و خشم ایرانیان را برانگیزد، چه کسی فکر می‌کرد روزی می‌توان نام بلند خلیج‌فارس را بر تارک بزرگ راه‌ها دید و مسابقات ورزشی با نام پرافتخار آن برگزار کرد؟ چه کسی فکر می‌کرد و وزارت امور خارجه به سند تکانی مجبور شود و نمایشگاه چندماهه برپا کند؟ چه کسی فکر می‌کرد در وزارت فرهنگ در نمایشگاه کتاب ضمیمه شماره‌های 87- 86 و 89- 88 کتاب ماه تاریخ و جغرافیا را با نام پژوهش‌نامه خلیج‌فارس تنها در مدت دو هفته چاپ و به رایگان در نمایشگاه کتابی که سراسر آن با نام خلیج‌فارس تزیین شده بود و در غرفه‌ای با همان نام به مردم هدیه دهد؟‌

چه کسی باور می‌کرد که روز شکست استعمارگران پرتغالی به عنوان روز ملی خلیج‌فارس انتخاب شود و روزی هم به نام این پهنه آبی داشته باشیم؟ ‌به حافظه کوتاه مدت تاریخ که مراجعه می‌کنم و یکصد سال اخیر را مورد بررسی قرار می‌دهم نکات بسیاری می‌یابم، اینکه ایرانی‌ها چه مرارت‌هایی کشیدند تا توانستند حاکمیت خود را در جنوب از اروندرود گرفته تا گوادر تثبیت کننده، چه خون‌هایی دادند و چقدر پشت میز مذاکره نشستند و اگر بپذیریم که صدام هشت سال جنگ را تنها برای آنکه حقارتش را در امضای قرارداد 1975 الجزایر- این قرارداد در بغداد امضا شد- و کنترل اروند‌رود و دستیابی بیشتر به آب‌های خلیج‌فارس بر ما تحمیل کرد آنگاه درک خواهیم کرد که چه مأموریت خطیری برگردن ماست.