امیررضا پرحلم
بازی تکراری مذاکره ایران و آمریکا چندی است که به موضوع مهم و در عینحال مبهم محافل خبری و سیاسی مبدل شده است. به نظر میرسد که این بازی نه چندان جدید به لحاظ تاثیری که بر ماهیت گفتمان دو طرف خواهد داشت از چند جهت حائز اهمیت است؛ نخست آن که طی چند ماه اخیر صحبتهای متعددی درباره امکان گفتوگو میان طرفین در سطوح مختلف مطرح شده که بازتاب آنها، واکنشها و اظهارنظرهای کارشناسی برخی تحلیلگران داخل را به همراه داشته است. نکته جالب آن که موضوع عراق در حال تبدیل شدن به مستمسکی است که ایالات متحده از طریق توسل به آن در حال انجام یک بازی دیپلماسی با شگردی کاملاً ناشناخته است، به این معنی که ابتدا با اعلام آمادگی برای گفتوگو بدون تعیین زمان و چند و چون بیشتر از همه یک سلسله حساسیتها را در داخل تحریک کرده و سپس به ارزیابی واکنشهای داخلی در ایران مبادرت میکند. شناخت ماهیت و ابعاد دیپلماسی آمریکا قبل از هر چیز این ضرورت انکارناپذیر را آشکار میکند که آمریکاییها نیاز دارند در چارچوب یک ترفند دیپلماتیک میزان علاقه تهران را به گشوده شدن باب مناسبات مورد ارزیابی قرار دهند. از دیگر سو آنها با طراحی این بازی قصد دارند که به فعالان عرصه بینالملل القا کنند آمریکا خواستار حل مشکل عراق است ولی ایرانیها با تغییر موضوع و مطرح کردن برخی پیششرطها مانع از انجام این مهم میشوند.
نکته دوم آن که مذاکره میتواند یک عمل تاکتیکی برای تمایلسنجی از میزان علاقه ایران به گفتوگو با آمریکا محسوب شود. مراکز مطالعاتی وابسته به پنتاگون و سازمان اطلاعات آمریکا و از آن جمله میز ایران پس از مطرح شدن هر پیشنهاد گفتوگو، به دقت به ارزیابی و تجزیه و تحلیل واکنش فعالان سیاسی ایران پرداخته و جمعبندی نتایج را به دفتر چنی که تاثیر به مراتب بیشتری در اتخاذ تصمیمات دارد، ارسال میکند. در این راستا تلاش آنها بر این موضوع متمرکز است که باید بلافاصله پس از هر تهدید تند پیشنهاد مذاکره برای حل مشکلات با محوریت عراق را مطرح کنند تا از این طریق تهران را در یک موقعیت گمراهکننده قرار دهند. آنگونه که پیداست این تاکتیک آنها مدل جدیدی از تعامل در سایه و تقابل در بیرون است، به این معنی که آمریکاییها امروز بیش از هر زمان دیگری به این نتیجه رسیدهاند خطاب کردن ایران با زبان تهدید صرف، هشدارهای متعدد کشورها و سازمانها نسبت به هرگونه درگیری با ایران را دربردارد که این امر ذهن فعالان جهان را متوجه ماجراجویی بعدی آمریکاییها خواهد کرد. آنها برای برونرفت از این اشکال به استراتژی تناوب پیشنهادات به تهران روی آورده تا از این طریق از حجم واکنشهای هشداردهنده جهانی در موضوع ایران بکاهند تا راحتتر بتوانند در مراحل بعد اجماعی موثر از دیگر کشورها برای صدور قطعنامههای بعدی بر ضدایران کسب کنند. از ابزارهای کارآمد مدل تعامل در سایه و تقابل در بیرون شیوه مذاکره سرد است که آمریکاییها آن را توامان با سایر روشها دنبال میکنند. در این راستا آنچنان که در شرمالشیخ مشاهده شد آنها ابتدا سعی میکنند احتمال مذاکره مسوولان دو طرف در سطوح عالی را بزرگ کرده و به محض آنکه توجه محافل به این موضوع جلب شد اندکی پس از شروع بازی با پرداختن به یک سری حاشیهها از ادامه بازی صرفنظر کرده و به طرزی ماهرانه خود را از وضع به وجود آمده کنار بکشند. بررسی رویه دیپلماتیک آمریکا در قبال ایران از دگر سو حاکی از آن است که آنها به صورت کاملاً هدفمند و برنامهریزی شده نسبت به طرح برخی پیشنهادات اقدام میکنند. مثلاً مطرح کردن سفر پلوسی به تهران و دیدار احتمالی با همتای ایرانی و تکذیب دیرهنگام آن پس از برآورد کامل از واکنش فعالان داخلی یا عنوان کردن ابراز تمایل رایس به گفتوگوی مودبانه با متکی حاکی از تغییر مسیر ناگهانی و غیرعادی است که در مواضع دیپلماتیک آمریکاییها نسبت به ایران مشاهده و البته بلافاصله نیز به هیچ انگاشته شد. باید توجه داشت که اساساً دیپلماسی آمریکاییها دربرگیرنده بهرهبرداری مناسب و بجا از وقت، زمان و امکانات برای به چالش کشیدن یا سردرگم کردن حریف در حالت منفی و تعامل مداوم و توام با چکشکاری موثر متغیرها در حالت مثبت است. بنابراین به نظر میرسد که هر میزان همراهی، تردید و ارائه مواضع ضد و نقیض از سوی طرف مقابل در حالت منفی میتواند قدرت مانور آنها را افزایش داده و طرف دوم را در یک عمل انجام شده قرار دهد. بازی اخیر آمریکاییها همچنین میتواند مخالفان جنگ در داخل و خارج از آمریکا را متقاعد کند که نومحافظهکاران آمریکایی برای دیپلماسی از هر نوع آن، بیش از اندازه ارزش قائلند و به این ترتیب هرگونه مخالفت سراسری و گسترده با طرحهای احتمالی بعدی نئوکانها با توجه به این رویکرد از ابعاد به مراتب محدودتری برخوردار میشود. با آنکه بازی مذاکره در نیمه راه بیسرانجام خود قرار دارد با این حال میتوان گفت که به نوعی بازی تازه آغاز شده است.