علی شرفپور
قیام خونین 15 خرداد 1342 نقطه آغازی بود برای انقلاب 1357 که سرنگونی سلطنت 2500 ساله را به دنبال داشت که البته این امر از یک سو ریشه عمیق در باورها و عقاید مذهبی مردم ایران زمین داشته و از سوی دیگر رهبری معنوی ابرمرد تاریخ ایران یعنی حضرت روحالله(ره) که یگانه مرجع دینی عصر خویش نیز بود در این حرکت نقش بیبدیلی را ایفا نمود. اما نکته قابل تامل اینجاست که روح حاکم بر پروسه 15 ساله انقلاب اسلامی ایران (42 الی 57) هرگز به مرزهای داخلی محدود نبوده و هماکنون نیز نباید باشد؛ چرا که نه تنها این انقلاب اساسا مبتنی بر گرایشهای ملیگرایی (ناسیونالیستی) صرف نبوده است، بلکه آنچه منجر به عمق و نفوذ حرکت انقلابی ایران گردید، همسویی و هماهنگی این حرکت با مطالبات و گرایشهای فطری ذات بشری بوده است و هم از این روست که شاهد عمق تاثیرگذاری این انقلاب در فراسوی مرزهای ایران زمین و اقصی نقاط مرزهای جغرافیایی کره خاکی بودهایم؛ به عبارت دیگر هر کجای کره خاکی که آزادمردان، عدالتجویان و حقطلبانی را در خود جای داده است، این افراد به محض آشنایی با چند و چون انقلاب اسلامی 1979 ایران، رضایت و تحسین خود را از چنین حرکتی اعلام داشته و خود را قلبا با حرکتهایی از این سنخ همراه میبینند و شاید از همین جهت باشد که میبینیم خمینی کبیر(ره) به موازات به چالش کشیدن نظام سیاسی حاکم بر مرزهای ایران، «نظام نوین زورسالار بینالملل» را نیز به مبارزه فرا میخواند و استکبار جهانی و جیرهخوارانش را آماج حملات خود قرار داده و بر دو طیف سلطهگر و سلطهپذیر میشورد و سعی در بیدارسازی فطرت حقیقتطلب ملتهای آزاده دارد.
از این حیث میتوان اظهار داشت که «جریان بنیان برکن کاخ ظلم» که از سوی بنیانگذار کبیر جمهوری اسلامی ایران آغاز گردید بیتردید در جهت انقلاب جهانی موعود منتظر(عج) بوده و محدود کردن این حرکت به مرزهای داخلی، جفایی است بارز به بصیرت کلاننگر و اندیشههای ژرف و آرمانهای رهبر فقید انقلاب اسلامی ایران. چرا که هم ایشان بر امر صدور ارزشهای انقلابی تاکید موکد ورزیدند ولی دریغ که روند صدور انقلاب تحت تاثیر سالهای پس از جنگ یعنی دوران سازندگی و دوران اصلاحات آهسته آهسته با افول و در نهایت با رکود مواجه گردید.
در این مقام باید تاکید کرد که رویکردی که درباب صدور انقلاب در هر برههای از زمان اتخاذ میگردد، هم در بعد نظری و هم در بعد عملی باید «رویکرد نرمافزارانه» و توام با اندیشه و تدبیر باشد تا سرانجام به نتیجهای مطلوب منتهی گردد. در این راستا ذکر نکاتی چند خالی از لطف نیست.
1- تبیین ایدئولوژی جهانشمول؛
بیهیچ تردیدی باید گفت اگر اندیشهای بخواهد در سراسر کره خاکی با اقبال عمومی مواجه گردد، آن اندیشه در وهله اول باید از ویژگی جهانشمولی برخوردار باشد. بدین معنا که آن اندیشه باید بر وفق مطالبات بنیادین ذات بشری باشد تا از این طریق انسانها در اقصی نقاط عالم با درک مضامین آن اندیشه، بدان اقبال نمایند.
در اینجا باید متذکر شد که بر اساس باور آحاد مسلمین، اسلام مکتبی است الهی که منشا ماورایی داشته و از این حیث نیازهای بنیادین بنیآدم در این مکتب لحاظ گردیده و در تمامی عرصههای زندگی بشری برای یکایک افراد، دستورالعلهای سازنده داشته و از سوی دیگر کتاب آسمانی این مکتب یعنی قرآن، نه صرفا به زبان عربی بلکه به زبان فطرت بشری ـ که هر انسانی وابسته به فطرت الهی می باشد ـ نازل گردیده است و از این حیث اسلام در غنای مطلق و بدون هیچگونه فقر و کاستی مکتبی است جهانشمول.
2- عملگرایی در حوزه ایدئولوژی؛
در توضیح این مقوله باید اظهار داشت که یک ایدئولوژی زمانی میتواند خوب تفهیم شود که اولا خوب درک شده باشد، و ثانیا درک آن، راه را برای عمل به محتوای آن هموار سازد. یعنی اگر معتقدان به یک ایدئولوژی در عمل کردن به مطلوبات آن ایدئولوژی کوتاهی نمایند نتیجه مورد نظر به ثمر ننشسته و لاجرم به دنبال آن، برداشت انحرافی از آن ایدئولوژی و مکتب رقم خواهد خورد و این امر به عدم توفیق در اشاعه ایدئولوژی مورد نظر منتهی میگردد.
3- مدیریت و درایت؛
این مقوله ناظر بر رویکرد نرمافزاری در انتشار باورها، اندیشهها و آرمانهاست (ایدئولوژی) بدین منظور که توفیق در اشاعه اندیشه، نیازمند عواملی است که عمدهترین آنها عبارتند از:
الف) آگاهی به مقتضیات زمانی و مکانی.
ب) شناخت ظرفیتهای درون مرزی و اصلاح کاستیهای آن.
ج) ایجاد ظرفیتهای برون مرزی و زمینهسازی برای پذیرش.
د) اتخاذ تصمیم مقتضی که باید مبتنی بر سه مورد قبل باشد.
بدیهی است پیشبرد امور در راستای صدور انقلاب نیازمند بهرهمندی کامل مسوولان ذیربط از درایت، ذکاوت، تدبیر و مدیریت معنوی صحیح، خواهد بود.