تاریخ انتشار : ۱۷ دی ۱۳۹۰ - ۱۲:۳۳  ، 
شناسه خبر : ۲۳۳۷۳۵
ورود تندروها به سیاست مصر
ترجمه: ‌محمدعلی عسگری مقدمه: با اعلام نتایج انتخابات مصر در مرحله نخست گفته شد که جریان سلفی‌ها توانسته‌اند بیش از 26 درصد از آرا را به دست آورند. برای کسانی که همواره سلفی‌ها را به کناره‌گیری از سیاست می‌شناختند، این نتایج شگفت‌انگیز بود. جریانی که روزی حتی با وقوع انقلاب در مصر مخالف بود و حتی حاضر به تشکیل حزب یا سازمانی نمی‌شد و همه اینها را بازی‌های غرب می‌دانست چگونه یکباره توانست چنین موفقیتی را در عرصه سیاسی مصر به دست آورد؟ آیا وحشتی که روشنفکران مصری از این جریان‌ها داشتند، بحق بود؟ سلفی‌های مصر پیرو چه تفکراتی هستند و آبشخور اصلی آنها کجاست؟ در آینده این گروه اگر سکان سیاست را در مصر به دست گیرد، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا بین این جریان و اخوان‌المسلمین که اسلام‌گرایان سنتی و ریشه‌دار مصر هستند، سنخیتی وجود دارد و آیا بین آنها در آینده ائتلافی شکل خواهد گرفت؟ اینها پرسش‌هایی است که امروزه ذهن خیلی از ناظران حوادث مصر را به خود مشغول کرده است. آنچه را که می‌خوانید ترجمه بخش‌هایی از گزارشی است که چندی پیش المجله پیرامون شناسایی سلفی‌ها به چاپ رسانده بود. این گزارش تا حدودی ما را با جریان سلفی‌های مصر آشنا می‌کند.

شیخ در دفتر اشرافی خود واقع در طبقه نهم یکی از برج‌های مسکونی نشسته و با تلفن همراهش ور می‌رود. از پنجره‌ای که از زمین تا سقف کشیده شده، نوری آزاردهنده داخل می‌شود. پنجره بر رودخانه نیل مشرف است. شیخ نوع مجازاتی را که مصری‌ها در صورت اجرای نظام قضایی آن باید متحمل شوند، تعیین می‌کند. می‌گوید: در شریعت اسلامی برای هر نوع جرمی یک مجازات سخت نیز وجود دارد مانند تازیانه و قطع دست. شریعت برای کسانی که گناه مرتکب می‌شوند جرایم سختی در نظر گرفته است. شیخ عبدالمنعم الشحات یکی از شیوخ معتبر و پرطرفدار جریان سلفیه در مصر می‌گوید اکثر مصری‌ها بعد از انقلاب با نظر او همراه شده‌اند و در تکمیل گفته‌هایش می‌افزاید: به هرحال سلفی‌ها مردم را مجبور به اجرای شریعت نمی‌کنند. ولی ما می‌دانیم که اکثر مسلمانان طرفدار آنها هستند.
الشیخ عبدالمنعم، چاق و قدکوتاه با ریشی شبیه ریش فیدل کاسترو است. اکثر طرفدارانش نیز ریش دارند. او یکی از سخنگویان برجسته جریان سلفی در مصر به حساب می‌آید. برخلاف اخوان‌المسلمین که طی 50 سال گذشته با وجود ممنوعیت به صورت مخفی فعالیت سیاسی می‌کرد، جنبش سلفی‌ها فعالیت سیاسی خود را متوقف کرده بودند. نخستین بار این جریان در نیمه قرن نوزدهم بود که خود را در بین نخبگان فکری دانشگاه الازهر نشان داد و تمایل به فعالیت‌های سیاسی پیدا کرد. با این حال این جریان دست از بسیج نیروهایش برداشت و منتظر ماند تا بعد از مبارک حضور خود را اعلام کند. در ژوییه همین سال (2011) بود که کمیته صدور مجوز برای احزاب برای نخستین بار به حزب النور نیز اجازه فعالیت داد. این درحالی بود که حزب فضیلت نیز می‌کوشید مجوزی برای خود دست و پا کند. اینها بعد توانستند مجموعه‌ای از احزاب سلفی تشکیل دهند که در صحنه سیاسی مصر هم‌اکنون حضوری پررنگ دارند. نزاع بین مسلمانان و قبطی‌ها از جمله کشمکش‌هایی است که قدرت سلفی‌ها را عریان ساخت. چند ماه پیش در درگیری‌های امبابه، یکی از محله‌های قاهره، دست‌کم 12نفر در اثر برخوردهای خشونت‌بار بین سلفی‌ها و قبطی‌ها کشته شدند. علت این درگیری‌ها به علت شایعاتی بود که می‌گفت یک زن مسیحی مسلمان شده است.
این حادثه پس از آن اتفاق افتاد که روزنامه‌های مصری داستان‌های ترسناکی را از جریان سلفی‌ها منتشر کردند. از آن گذشته گزارش‌هایی را چاپ کردند که نشان می‌داد در پی تظاهرات سلفی‌ها برخی از مشروب‌فروشی‌ها تعطیل شده‌اند. روشن است که سکولارها و لیبرال‌های مصر از سلفی‌ها خوش‌شان نمی‌آید. حتی برخی از مسلمانان نیز همین باور را دارند. رامی السویسی یکی از اعضای جنبش شش آوریل می‌گوید: «من دین را دوست دارم اما از این نوع دین‌داری خوشم نمی‌آید. بین اسلام و افراط‌گرایی تفاوت‌هایی وجود دارد.» از سوی دیگر مسیحیان نیز از درخشش سلفی‌ها نگران هستند. شیخ خالد عبدالله یکی از واعظان این جریان مسیحیان را متهم به خیانت می‌کند و دلیل آن را همکاری آنها با غرب می‌داند. وی می‌افزاید: «این ناراحت‌کننده است که قبطی‌ها می‌روند سازمان ملل یا اروپا و می‌گویند بیایید و ما را نجات دهید. آنها همین‌طوری خیانت می‌کنند. آنها نمی‌دانند که سازمان ملل در عراق و پاکستان چه کرده است. مسیحیان الان در مقابل مسلمانان ایستاده‌اند. آنها نمی‌خواهند مصر یک کشور اسلامی باشد.»
برخی از ناظران معتقدند رسانه‌ها و نخبگان سیاسی مصر مقصر هستند زیرا آنها بودند که موجب شدند تعدیل‌های قانون اساسی با یک اکثریت قاطع پذیرفته شود و همین امر زمینه را برای انتخابات پارلمانی زودهنگام باز کرد. به اعتقاد آنها این امر فاجعه‌بار بود زیرا باید مصر یک دوره انتقالی طولانی‌تری را سپری می‌کرد تا بتواند ساختار سیاسی محکم‌تری را به وجود آورد. جمال سلطان که وابسته به جریان سلفی‌ها و سردبیر روزنامه اینترنتی «المصریون» است، می‌گوید: «در طول آن همه‌پرسی قدرت سلفی‌ها برای جمع‌آوری توده‌های مردم به نمایش گذاشته شد. خیلی از احزاب سیاسی مصر وقتی این قدرت را دیدند خشمگین شدند.»
استفان لاکروا یکی از استادان مرکز مطالعات سیاسی پاریس که سال‌های طولانی را صرف مطالعه جنبش‌های اسلامی اصولگرا کرده است، می‌گوید: «شیوخ مصری حوادث خشونت‌بار بین مسلمانان و مسیحیان را تقبیح کرده‌اند. اگر به اکثر سخنرانی‌های این شیوخ توجه شود، می‌بینیم که همه آنها خشونت را محکوم کردند و سلفی‌ها را مورد سرزنش قرار دادند.» وی در عین حال معتقد است که سلفی‌ها سازماندهی مشخصی ندارند و از یک رهبری متمرکز برخوردار نیستند. لازم به ذکر است که تاریخ معاصر سلفی‌ها در مصر به دهه 70 قرن گذشته بازمی‌گردد. یعنی زمانی که فعالیت‌های جماعت اسلامی مصر رشد کرد و سپس به دلیل فعالیت‌هایش از طرف آمریکا و اروپا در فهرست گروه‌های تروریستی قرار گرفت. در آن زمان بین سلفی‌ها و اخوان‌المسلمین تنش‌هایی وجود داشت زیرا هرکدام سعی می‌کردند پیام خود را منتشر و طرفدارانی برای خودشان جلب کنند. برای ایجاد هماهنگی سلفی‌ها در اوایل دهه 80 سعی کردند شبکه‌ای قوی تشکیل دهند که در جمیع نقاط کشور پراکنده باشد. در همان حال پایگاه اصلی آنها اسکندریه بود و رفته‌رفته طرفداران‌شان بیشتر و بیشتر شد. این جریان دارای زیرمجموعه‌هایی بود که تا زمان وقوع انقلاب اخیر مصر تقریبا فعالیت سیاسی نداشتند.
یکی از این زیرمجموعه‌ها گروه موسوم به «سلفی‌های فعال» است که از دهه 90 قرن گذشته کار خود را شروع کرده است. این گروه خود را تابع شیوخی می‌دانند که فتوا دادند اگر حاکمان طبق شریعت حکومت نکنند بدعت‌گذارند. این گروه حتی شرکت در انتخابات را با این توجیه که نوعی بدعت و خروج از شریعت است، نمی‌پذیرفتند. به مرور زمان تغییراتی در دیدگاه‌های آنها به وجود آمد و به نوعی به دموکراسی معتقد شدند و دیدیم که در جریان رفراندوم مصر از طرفداران‌شان خواستند به پای صندوق‌های رأی رفته و به نفع اصلاحات قانون اساسی رأی دهند. با این حال هنوز بخش‌هایی از این جریان وجود دارد که اعضای القاعده را از دوستان خود می‌دانند و معتقدند باید با هرگونه حکومتی که شریعت اسلامی را اجرا نمی‌کند، مبارزه کرد.
سلفی‌ها می‌گویند تنها طرفداران اولیه حضرت محمد (ص) هستند که به طور صحیح اسلام را اجرا می‌کردند. این‌گونه سلفی‌ها معمولا عبای کوتاه می‌پوشند زیرا معتقدند لباس‌های بلند بیانگر غرور و خودپسندی است. اما جمال سلطان می‌گوید این حرف‌ها گمراه‌کننده است.
وی می‌افزاید: «این غربی‌ها هستند که خیلی به ظاهر اهمیت می‌دهند؛ ریش، لباس و طرز زندگی اما سلفی‌ها پدیده‌ای گسترده هستند و شما می‌توانید آنها را در محله‌های فقیرنشین ببینید. همچنین در طبقات پیشرفته. حتی می‌توانید آنها را در چهره یک استاد دانشگاه ببینید یا یک بازیکن فوتبال. آنها همه جا هستند.»
استفان لاکروا می‌گوید این جنبش طی 10 سال گذشته به شدت رشد کرده است. آنها در رادیوهای تندرو سلفی حضور بارزی دارند. حسنی مبارک رییس‌جمهور سابق مصر چند سال پیش به این رادیوها برای جلوگیری از نفوذ اخوان‌المسلمین اجازه فعالیت داد. هرچند برخی خطر سیاسی این گروه‌ها را اندک می‌دانند و بیشتر آنها را به صورت یک خطر فرهنگی ارزیابی می‌کنند اما گروه‌های لیبرال نسبت به آینده سیاسی خود در رابطه با رشد سلفی‌گری در مصر ابراز نگرانی می‌کنند.
اگر یک تاکسی بگیرید و ببینید که راننده تاکسی معتقد است نقاب بهترین پوشش اسلامی است در ادامه یادآور می‌شود: «اما همسرم با وجود اینکه باید بپوشد نمی‌پوشد. چون ما در اجرای احکام شریعت ضعیف هستیم.»
این سخنی است که 50 سال پیش شنیدن آن در مصر جزو محالات بود. البته در مصر نمی‌توان به طور دقیق تعداد سلفی‌ها را معین کرد زیرا آنها یک حزب سازمان‌یافته و منظم یا یک جمعیت مشخص نیستند. سلفی‌ها مردمانی هستند که به مجموعه‌ای از افکار اسلامی دعوت می‌کنند و خواستار بازگشت به آن دوره نخستین اسلام هستند. این تفکرات از یک قرن پیش در مصر در حال رشد بوده است. با این حال گرایش‌های سلفی‌ها متنوع و تودرتو بوده و دارای تنوع فکری و دیدگاهی متعددی هستند. در واقع در هر گوشه‌ای از مصر می‌توان جماعتی را پیدا کرد که می‌گوید از سلف صالح تبعیت می‌کند. به باور برخی از شیوخ این جریان، تعداد سلفی‌های مصر بیش از پنج میلیون نفر است اما این رقم تایید نشده است.
بخشی از سلفی‌های مصر را جمعیت «انصارالسنه المحمدیه» تشکیل می‌دهند که در اسکندریه مستقر هستند. یا «جماعت اسلامی» که به شدت در صعید مصر پراکنده‌اند. مثل استان‌های سوهاج و اسیوط و قنا. گروه دیگر «جماعت جهاد» هستند که در جیزه و منیا و فیوم و بنی‌سویف فعالیت دارند یا «انصار سنت» که در دلتای نیل و خصوصا در دقهلیه و کفرالشیخ حضور دارند. بخش‌هایی از آنها نیز در قاهره پراکنده‌اند.
اردوگاه سلفی‌ها در مصر رویکردهای متفاوتی را بروز می‌دهند که بعضی وقت‌ها اختلافات‌شان به حد تناقض می‌رسد. برای مثال گروه انصارالسنه المحمدیه نظام دموکراتیک را یک نظام کافر می‌دانند ولی معتقدند به صورت فردی می‌توان با هدف تضعیف شر کافران در انتخابات هم شرکت کرد. آنها به مشروعیت یک عمل اجتماعی معتقدند ولی به جز اهل سنت به هیچ حزبی اعتقاد ندارند. تعداد طرفداران این گروه به صدها هزار نفر می‌رسد. آنها طرفدار سنت محمدی (ص) با برداشت‌های خودشان هستند. برخی از سلفی‌ها هم هستند که خودشان تاسیس یک حرکت سازماندهی‌شده را قبول ندارند اما طرفداران‌شان را به همکاری با گروه‌های دیگر از جمله القاعده تشویق می‌کنند. یک جریان دیگر به رهبری اسامه القوصی و محمود عامر هست که حتی فتوای قتل محمد البرادعی را صادر کردند. به نظر آنها علیه حاکم مسلمان حتی اگر فاسق باشد، نباید قیام کرد. پس از انقلاب اخیر در مصر اما این گروه نیز وارد میدان سیاست شدند و حتی محمود عامر خود را برای ریاست‌جمهوری آینده مصر نامزد کرد.
سلفی‌ها و انقلاب مصر
به نظر سلفی‌ها منافع انقلاب در مصر محدود و در عوض مفاسد آن فراوان بود زیرا به اعتقاد آنها در این انقلاب شعارهای باطل داده می‌شد و منکراتی وجود داشت. به‌خصوص اینکه بخش اعظمی از آنها را جوانان اینترنتی تشکیل می‌دهند که به نیروهای سنتی – ازجمله اسلام‌گرایان مصر – بهایی نمی‌دهند. در تاریخ 29 ژانویه سلفی‌ها اطلاعیه‌ای را صادر کرده و در آن گفتند: «بر کسی پوشیده نیست که در تظاهرات اخیر به اموال عمومی و خصوصی آسیب رسید و غارت و تجاوز صورت گرفت و جامعه مصر را با بزرگ‌ترین خطرها مواجه کرد.» در تاریخ 30 ژانویه بیانیه دیگری صادر کردند و گفتند: ‌«از مردم مصر می‌خواهیم که این کشور را که قلب جهان اسلام است، حفظ کنند و اجازه ندهند که به دست خرابکارها ویران شود.» در تاریخ یکم فوریه این گروه بیانیه دیگری صادر و در آن با انقلاب مخالفت کرد و گفت: «نمی‌توان اجازه داد کشور دستخوش هرج و مرج شود.» اما جالب اینکه بعد از پیروزی انقلاب این گروه‌ها ناگهان مواضع خود را 180 درجه تغییر داده و خود را مدافعان انقلاب معرفی کردند. در چهاردهم آوریل سلفی‌ها کنفرانسی در مسجد عمروبن عاص تشکیل داده و خواستار بازگشت به شریعت اسلامی شدند. آنها حتی از شورای نظامی حاکم بر مصر خواستند که به دستورات شریعت اسلامی عمل کند. بعدها بود که در اسکندریه تعدادی از جوانان سلفی نخستین حزب سیاسی خود را پس از انقلاب به نام «النور» تاسیس کردند که هدف نخست آن «دفاع از اجرای شریعت اسلامی» بود.
رهبران سلفی
1- محمد حسان:
متولد سال 1962 در روستای دموه مرکز دکرنس از استان دقهلیه است. او فارغ‌التحصیل دانشگاه قاهره بوده و مدتی را به عنوان استاد به تدریس حدیث و شیوه‌های حدیثی در دانشکده شریعت و اصول دین دانشگاه امام محمد بن سعود پرداخت. هم‌اکنون نیز در موسسه آماده‌سازی طلاب در المنصوره تدریس می‌کند و در عین حال رییس اداره مجمع اهل سنت بوده و بر کانال تلویزیونی ماهواره‌ای الرحمه نیز نظارت دارد. 16ساله بود که به اردن سفر کرد و در محضر شیخ محمد ناصرالدین الالبانی حضور یافت اما به دلیل سربازی نتوانست به این تعالیم ادامه دهد. او مدارج عالی را نزد علمای عربستان سعودی امثال شیخ عبدالعزیزبن باز و شیخ عبدالله‌بن جبرین و شیخ عبدالقادر شیبه الحمد و شیخ محمدبن صالح العثیمین طی کرد.
2- ابواسحاق الحوینی: متولد سال 1956 که نام واقعی او حجازی محمد شریف است. وی یکی از مشهورترین واعظان سلفی به حساب می‌آید که در روستای حوین در استان کفرالشیخ به دنیا آمد. بعضی‌ها او را از بزرگان اهل حدیث و سلفی در مصر و جهان اسلام می‌دانند. وی در مسجد شیخ‌الاسلام ابن تیمیه در شهر کفرالشیخ تدریس می‌کند و برخی از سخنرانی‌های او نیز در کانال ماهواره‌ای الحکمه پخش می‌شود؛ جایی که او مدیریت کمیته علمی برنامه‌های آن را بر عهده دارد. همچنین در کانال تلویزیونی الناس نیز برنامه‌های متعددی دارد. وی فارغ‌التحصیل دانشکده زبان‌های خارجی در رشته اسپانیولی است. علم حدیث را در 11سالگی فراگرفت و در دروس شیخ محمد نجیب مطیعی مدرس فقه شافعی حاضر شد. همچنین برای مدتی طولانی با محمد ناصرالدین الالبانی همکار بود و نزد شیوخ الازهر نیز تلمذ کرد. وی نیز مدتی را نزد شیوخ سعودی از جمله شیخ عبدالله‌بن‌ قعود و شیخ‌بن باز و شیخ العثیمین درس فراگرفته است.
3- یاسر برهامی: متولد 1958 و یکی دیگر از واعظان مشهور سلفی در مصر است. در اسکندریه متولد شد و در رشته پزشکی و جراحی در سال 1982 فارغ‌التحصیل شد. سپس در سال 1992 از دانشگاه اسکندریه فوق‌لیسانس پزشکی کودکان گرفت و در سال 1999 نیز توانست لیسانس شریعت اسلامی را از دانشگاه الازهر دریافت کند. وی در تاسیس موسسه آماده‌سازی طلاب در اسکندریه نقش مهمی داشت و در آن نیز به تدریس مشغول شد. تا سال 1994 که بازداشت شد در این موسسه توحید و اصول وعظ را تدریس می‌کرد. او مقالات متعددی منتشر کرده است که برخی از آنها در مجله «صوت الدعوه» چاپ شد. از آن گذشته به لحاظ درسی و فقهی نیز به شرح چند کتاب فقهی و مذهبی پرداخت که یکی از آنها شرح صحیح مسلم و دیگری تفسیرابن کثیر و کتاب الایمان ابن تیمیه است. به غیر از نوشتن کتب، وی مجموعه‌ای از سخنرانی‌های ضبط‌شده دارد که حول مسایل مهم امت اسلامی است.
4- محمدحسن یعقوب: متولد سال 1956 از روستای المعتمدیه مرکز امبابه وابسته به استان جیزه در مصر است. پدرش یکی از بنیانگذاران جمعیت الشرعیه بود. در سال 1967 از دانشسرای معلمان دیپلم گرفت و سپس به عربستان سعودی رفت تا علم شریعت را فراگیرد. وی دارای دو اجازه در کتب سته (مجموعه‌کتاب‌های فقهی اهل سنت) و قرآن کریم است. از مهم‌ترین آموزگاران او می‌توان از شیخ عبدالعزیزبن باز، شیخ محمدبن صالح العثیمین، شیخ عبدالله‌بن قعود، شیخ عبدالله‌بن غدیان، شیخ عبدالله‌بن عبدالرحمن‌الجبرین، شیخ محمد المختار الشنقیطی و شیخ ابوبکر الجزایری یاد کرد. کمااینکه وی نیز با شیخ محمد ناصرالدین الالبانی رابطه داشت و نزد او تلمذ کرد. وی نیز آثار متعددی در فقه و حدیث دارد و سخنرانی‌های او به صورت نوارهای کاست پخش می‌شود که تعداد آنها به قولی به 250 نوار می‌رسد. برخی از سخنرانی‌های او نیز از رادیو «طریق الاسلام» پخش شده است.