تاریخ انتشار : ۰۳ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۱:۵۴  ، 
شناسه خبر : ۲۳۴۱۵۰
گفت‌وگوی 3 ساعته با علی‌اکبر جوانفکر؛
گفت‌وگو: امید کرمانی‌ها - علی حاجی‌ناصری اشاره: گفت‌وگوی هفته‌نامه مثلث با علی‌اکبر جوانفکر، گفت‌وگویی طولانی و جذاب بود. او از چهره‌های نزدیک به محمود احمدی‌نژاد است که کار با دولت با مشاوره مطبوعاتی رئیس‌جمهور در دولت نهم آغاز کرد. او اما در آغاز به کار دولت دهم به خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران رفت تا این‌‌‌بار در قامت مدیر این خبرگزاری در ساختمان ایرنا در خیابان فاطمی جانشین محمد بهداد، خبرنگار سابق روزنامه کیهان شده باشد. جوانفکر در این گفت‌وگو با جدیت از محمود احمدی‌نژاد دفاع می‌کند و نوک تیز انتقادهایش را به سمت اصلاح‌طلبان، اصولگرایان، هاشمی‌‌‌رفسنجانی و برخی رسانه‌های اصولگرا نشانه می‌گیرد. او در این گفت‌وگو مدعی شد که پرچم اصلاح‌طلبی و اصولگرایی در دست احمدی‌نژاد است.

‌‌*‌ در فضای سیاسی شاهد یکسری تعارفات سیاسی هستیم، اما بعد از مناظره تلویزیونی شما با آقای رسایی، برخی زوایای مناسبات بین طیف‌های اصولگرا و دولت مشخص شد. برای سوال اول نحوه آشنایی جنابعالی با دکتر احمدی‌نژاد چگونه بود؟
‌‌*‌‌‌*‌ همیشه آرزوی من این بود که با مدیری کار کنم که مطابق آرزوها، باورها و خواست‌های من باشد، لذا همیشه دنبال چنین شخصیتی می‌گشتم. مدیرانی که با آنها در ارتباط بودم در موقعیت‌های مختلف احساس می‌کردم که چنین خصیصه‌ای در ایشان وجود ندارد. در سال 82 وقتی از ماموریت خارج از کشور به خاطر اختلاف‌‌‌‌نظری که با آقای ناصری، مدیرعامل وقت خبرگزاری جمهوری اسلامی پیدا کرده بودم -‌‌‌ در نحوه نگاه ایشان به عرصه خبر -‌‌‌ دیدم دیگر نمی‌توانم با وی ادامه همکاری دهم.
در همین اتاقی که هستیم به آقای ناصری گفتم اجازه دهید من از این سازمان بروم. مدیرعامل وقت گفت نه بمان تا با هم کار کنیم ولی گفتم خیر، اینطور اگر پیش برود ما نیروهای یکدیگر را خنثی می‌کنیم لذا بهتر است من در عرصه دیگری کار خودم را دنبال کنم. در همین اثنا یکی از دوستانم من را به دکتر احمدی‌نژاد، شهردار وقت تهران معرفی کرد چون ایشان به دنبال فردی برای کارهای رسانه‌ای خود می‌گشت.
در همان جلسه او من و آقای احمدی‌نژاد یکدیگر را پیدا کردیم و خیلی سریع به هم رسیدیم. در مورد مسائلی که راجع به آن صحبت می‌کردیم احساس می‌کردم دیدگاه‌هایمان بسیار به هم نزدیک است. او هم که با نظرات من آشنا شد بلافاصله در جلسه بعد حکم مشاورت مطبوعاتی شهردار تهران را برای من صادر کرد. از آن روز همکاری ما شروع شد و هر چه بیشتر جلو می‌رفتیم من از این حسن تصادفی که شده بود واقعا خدا را شکر می‌کردم که با فردی گره خوردم که بسیار ارزش‌گرا، انقلابی، پرتلاش و خستگی‌ناپذیر، مردم‌دوست، مطیع رهبری و... است که متناسب با خواست‌ها و باورهای من بود.
انتخابات ریاست جمهوری در پیش بود. بنده به آقای احمدی‌نژاد پیشنهاد کردم که اگر شما مستقل از جریان‌های سیاسی وارد این عرصه شوید این آمادگی را دارم که به شما کمک بکنم و تاکید کردم که نگاه مردم به انتخابات ریاست جمهوری، فراحزبی و فراگروهی است و اگر شما خارج از جریان‌های روز به صحنه بیایید حتما رای می‌آورید و مردم هم به سمت شما اقبال می‌کنند. بعد در عمل هم این اتفاق افتاد و ایشان به طور مستقل کاندیدای ریاست جمهوری شد.
بنده هم طبق وعده‌ای که به آقای احمدی‌نژاد داده بودم از شهرداری مرخصی گرفتم و در عرصه انتخابات به ایشان کمک کردم. بعد از پیروزی ایشان، خواستم به بنده اجازه دهند تا به کار اصلی خود یعنی مطبوعات برگردم ولی ایشان نپذیرفت و گفت باید برگردی و کار خودت را ادامه بدهی، من هم قبول کردم و حکم مشاورت مطبوعاتی رئیس‌جمهور برای من صادر شد.
‌‌*‌ از زمان ریاست جمهوری دکتر احمدی‌نژاد رویکرد سیاست خارجی جمهوری اسلامی از گفتمان تدافعی به گفتمان تهاجمی تغییر فاز داد. این امر چه نتایجی برای ما در پی داشته است؟
‌‌*‌‌‌*‌ در دنیای امروز باید به صورت هوشمندانه و مدبرانه حقوق ملت ایران را تامین کرد. این جزو بدیهی‌ترین انتظاراتی است که ملت از دست‌اندرکاران و مسئولان کشور دارند. من نمی‌خواهم وارد مواضع و عملکردهای گذشته شوم و به نقد آنها بپردازم اما در مقابل خود همیشه با یک جبهه به هم پیوسته از مجموعه‌ای از کشورها مواجه بودیم که نظام سلطه را تشکیل می‌دادند، بعد از انقلاب این جبهه مقابل جمهوری اسلامی صف‌آرایی کرد و در جنگ تحمیلی هم بیش از گذشته خود را نشان داد، لذا باید بتوان حقوق ملت را برابر نظام سلطه تأمین کرد.
باید از موضع طلبکاری این کار را کرد. ما طلبکاریم از نظام سلطه، نه فقط به لحاظ رفتارهایی که آنها داشتند ضمن آنکه از این جهت هم طلبکاریم. آنها در مقاطع مختلف تاریخی خسارت‌های جبران‌ناپذیری به کشور و ملت ایران زدند، اما فارغ از این مسائل، ما اصولا و منطقا طلبکار هستیم، چون اینها با تفکر نظام سرمایه‌داری زندگی بشر را با تهدید مواجه کردند. منطق ما اسلامی است و راه نجات انسان‌ها همین است. آقای احمدی‌نژاد با همین ذهنیت وارد عرصه شدند.
در حوزه انرژی هسته‌ای با تعاملی که با حریفان داشتیم از موضع عدالت و احترام متقابل خواستار حفظ منافع مردم خودمان بودیم. دشمن چون سخن باطل دارد ادعاهایش بی‌اساس و فریبنده و غیرواقعی است و آنچه ما عرضه می‌کنیم راه منطق و دلیل است. قدرت منطق در مقابل قدرت زور قرار گرفت و معلوم است که قدرت منطق غلبه می‌کند و پیش می‌رود.
در حوزه سیاست خارجی موقعی که دکتر احمدی‌نژاد شروع به کار رسمی کرد، سفر نیویورک را در دستور کار خود قرار دادند با این هدف که مهمترین تریبون‌های بین‌المللی که وجود دارد، تریبون سالانه سازمان ملل است. ایشان از روز اول بحث به چالش کشیدن مدیریت جهانی را مطرح و با جدیت آن را دنبال کرد و طی 5 سال گذشته این خط دنبال شد که امسال سال میوه‌چینی آن بود.
امروز می‌توانیم به جرات اعلام کنیم بیش از همیشه ملت ایران در پیش چشم ملت‌های شیرین و عزیز شده و جبهه نظام سلطه بیش از همیشه در موضع ضعف، بی‌ثباتی و ناپایداری و انزوا قرار دارد.
‌‌*‌ منتقدان این دیدگاه می‌گویند نباید بین دولت‌ها و ملت‌ها تفکیک قائل شد چون این دولت‌ها هستند که برای سیاست خارجی ملت خود تصمیم می‌گیرند، شما می‌گویید رویکرد احمدی‌نژاد در حوزه سیاست خارجی در قلب ملت‌ها جا باز کرده است. آیا این تاثیری روی تصمیم‌گیری دولت‌ها دارد؟
‌‌*‌‌‌*‌ شما تردید نکنید وقتی که در چشم ملت‌ها شیرین و محبوب شدید تاثیرش روی رفتار دولت‌ها نمایان خواهد شد. این تاثیر می‌تواند به شکل عاقلانه از سوی دولت بروز کند یا می‌تواند به شکل نادرست و غیرقابل قبول و غیرمنطقی ظاهر شود. امروزه در سایه رویکردها و مواضع دکتر احمدی‌نژاد به شکل غیرقابل انکار و غیرقابل کتمان ایشان بین ملت‌ها از محبوبیت فوق‌العاده‌ای برخوردار شده است، این را ما ادعا نمی‌کنیم بلکه خود دشمنان ما با نظرسنجی‌هایی که در جای جای دنیا منتشر کرده‌اند به آن اذعان دارند و این فرصتی را برای کشور ما به وجود آورده است.
بسیاری از کشورها در سایه تعاملاتی که دارند می‌خواهند حوزه تاثیر خودشان را افزایش دهند و حتی آقای اوباما با شعار تغییر بر سر کار می‌آید. وقتی می‌بینید که ایشان برای آنکه فضای سخت و سنگین ناشی از اعمال مدیریت جنگ‌افروزانه بوش را به نحوی جبران کند و تغییر دهد و در سایه تعامل با کشورها یک حوزه‌ای از تاثیرگذاری را ایجاد بکند، آمدند جایزه صلح نوبل را به وی دادند بدون آنکه این کار پشتوانه منطقی داشته باشد.
حتی از ابزارهای در اختیار هم به این نحو استفاده کردند تا چهره‌سازی شود و قدرت تاثیرگذاری وی افزایش یابد. ولی این اقدام هیچ تاثیری نداشت و آمریکایی‌ها نتوانستند از آن نتیجه‌ای بگیرند. اما سخن آقای احمدی‌نژاد در بین ملت‌ها خریدار زیادی دارد، در بین دولت‌ها نیز چنین است. در سفر نیویورک این را به عینه دیدیم. بسیاری از هیات‌ها با مراجعه به هیات ایرانی و رئیس‌جمهور ایران به صراحت می‌گفتند حرف‌های شما حرف‌های ماست اما ما گرفتار هستیم و تحت فشار به سر می‌بریم و نمی‌توانیم مثل شما شجاعانه حرف‌های خود را بزنیم اما مطمئن باشید مواضع شما دیدگاه‌های ما هم است.
اینها واقعیت‌های امروز است. ما منطق ارائه می‌دهیم و درصدد تحمیل هیچ چیزی به هیچ کسی نیستیم. این منطق است که جلو می‌رود. بنابراین ملت‌ها را نمی‌‌‌شود از دولت‌‌ها جدا کرد ولی ملت‌‌ها برای ما اصل هستند. ما باید با ملت‌ها سر و کار داشته باشیم دولت‌ها به تبع آن می‌آیند. حالا بعضی از دولت‌ها رفتار دیگری از خود نشان می‌دهند مثلا مغرب، یک کشور آفریقای شمالی، اقدام به قطع رابطه می‌کند اما این چیزی را عوض نمی‌کند.
ما استقبال نمی‌کنیم که رابطه‌مان با کشوری قطع شود بلکه درصدد برقراری هر چه بیشتر رابطه هستیم. چون ارتباط با دولت‌ها فرصتی ایجاد می‌کند تا به ملت‌های دیگر نزدیک‌تر شویم. به عبارت دیگر، ارتباط جمهوری اسلامی با دولت‌ها تضمین‌کننده منافع ملت ایران است. ایران با آمریکا حدود 30 سال است که رابطه ندارد اما به واسطه سازمان ملل این حق را داریم که به نیویورک سفر کنیم. وظیفه دولت آمریکا هم آن است که برای همه هیات‌های سفرکننده به نیویورک امکانات فراهم کند که البته آنچه را که وظیفه‌اش هست انجام نمی‌دهد.
آقای احمدی‌نژاد طی 5، 6 سال گذشته با سفر به نیویورک توانسته با ابزار رسانه‌ای آمریکا خودش را به جامعه آمریکایی نزدیک کند و این تلاش لابی صهیونیسم که محاصره خبری بر مردم آمریکا تحمیل کرده را شکسته است و با ارائه منطق صحیح جمهوری اسلامی به ملت آمریکا، شرایط سختی برای دولت ایالات متحده به وجود آمده است. اگر ما به فرض در یک جنگ نرم با دشمن قرار داشته باشیم امروز واکنش‌هایی که آمریکایی‌ها از خود نشان می‌دهند حاکی از آن است که وضعیت ما در این جنگ بسیار خوب است.
برعکس نگاه به غرب خاتمی، احمدی‌نژاد، نگاه به شرق را در دستور کار دستگاه دیپلماسی کشور قرار داد. خاتمی به اسپانیا، ایتالیا، فرانسه و آلمان رفت، احمدی‌نژاد به روسیه و چین.
‌‌*‌ اما همین‌ها از سال گذشته نسبت به جمهوری اسلامی تغییر دیالوگ دادند؛ با آمریکا در صدور قطعنامه‌ها همراهی می‌کنند و نسبت به تعهدات‌شان پایبندی نشان نمی‌دهند. آیا سیاست نگاه به شرق متوقف خواهد شد و اساس این رویکرد اشتباه بوده است؟
‌‌*‌‌‌*‌ این تقسیم‌بندی دولت نیست که فقط به شرق نگاه کند و غرب را نادیده انگارد. نگاه ما به همه جای جهان است. در آمریکای لاتین که روزی حیاط‌ خلوت آمریکا بود بخش مهمی از مناسبات خود را با کشورهای آنجا برقرار کردیم، این باعث شده است تا منافع نظام مسلط در آن منطقه به چالش کشیده شود و دست ما در آنجا کاملا پر باشد.
برای مثال برزیل یک کشور توسعه‌یافته و ونزوئلا یک کشور نفت‌خیز است و بقیه کشورها هم در آن منطقه چنین شرایطی دارند. اکوادور، بولیوی و... دارای ذخایر ذی‌قیمتی هستند ولی نتوانسته‌اند از ذخایر خود به خوبی استفاده کنند و منابع آنها به تاراج رفته است. ما باید با این کشورها که عقب نگاه داشته شده‌اند ارتباط بگیریم. با کشورهای اروپایی هم نوعی از ارتباط را داریم، ایران مناسبات خود را با آنها قطع یا کم نکرده است. چون بالاخره اروپا یک قسمت از واقعیت‌های زندگی بشر است و در این کره خاکی وجود دارد. آنچه نباید در برابرش تسلیم شد، زور، اجحاف و تضییع حقوق ملت ایران است.
رابطه ایران با یکی، دو کشور آمریکایی بسیار خوب شده است. در آسیا با مالزی، اندونزی و... تعامل خوب و نزدیکی برقرار شده است. ما در یک گستره وسیع مشغول فعالیت هستیم و نگاه‌مان در جمهوری اسلامی ایران محدود به یک سرزمین مشخص و محدود نیست بلکه یک نگاه جهانی است. ما از این منظر با دنیا رابطه برقرار می‌کنیم. در واقع هر جا تریبونی باشد و مجموعه‌ای از کشورها در آنجا حضور داشته باشند، دکتر احمدی‌نژاد از آن استفاده کرده است.
بنابراین اگر سفر به چین نیز انجام می‌شود با این نگرش صورت می‌گیرد. در هر نقطه از دنیا که سفر می‌شود چنین شرایطی وجود داشته است. روسیه کشوری در همسایگی ایران است که در بسیاری از زمینه‌ها با ما همکاری دارد اما اینطور نیست که سیاست‌های خودش را دنبال نکند، البته ما هم دنبال تامین منافع خود هستیم. لذا دولت در عرصه سیاست خارجی به دو کشور چین و روسیه محدود نشده است.
‌‌*‌ روابط ایران و آمریکا برعکس دولت‌های قبلی که یک تابو بود، در دولت نهم و دهم وارد فاز جدیدی شد. نامه‌نگاری رئیس‌جمهور با بوش و اوباما و درخواست مناظره از رئیس‌جمهور آمریکا برای چه بود؟
‌‌*‌‌‌*‌ لزوما نباید هر موضعی که اتخاذ می‌شود پاسخی روشن از طرف مقابل دریافت کند. مهم آن است که موضع اتخاذ شده چه تاثیری در کلان جامعه جهانی بگذارد. سال‌هاست که رابطه جمهوری اسلامی ایران با آمریکا قطع است و این به خاطر رفتار ظالمانه آمریکایی‌هاست که حقوق ملت ما را تضییع کردند و منافع ایران را در بسیاری جاها به خطر انداختند. در جنگ تحمیلی از صدام دفاع کردند و حتی مستقیم وارد جنگ شدند. هواپیمای مسافربری ایران را در آسمان خلیج‌فارس سرنگون کردند.
اینها جنایاتی است که آمریکایی‌ها مرتکب شدند و همیشه قابل سرزنش و محکومیت است و باید حقوق خود را دنبال کنیم. اما وقتی موضوعی را در سطح جهانی مطرح می‌کنیم در واقع موضعی را به دنیا منتقل می‌کنیم که می‌تواند خنثی‌کننده یکسری از حرکت‌های دشمن باشد. وقتی می‌گوییم آماده‌ایم که با اوباما در سازمان ملل در جمع خبرنگاران و حضور دیپلمات‌ها گفت‌وگو کنیم مسلم است که او نمی‌پذیرد اما بیان این موضع جمهوری اسلامی را در دنیا پیش می‌اندازد و ما را طلبکار می‌کند، چون تداعی می‌کند که ما حرف و منطق برای گفتن داریم ولی طرف مقابل هیچ چیزی در مقام پاسخگویی ندارد.
آنها چون دست‌شان خالی است و بدهکار ملت ایران هستند برایشان سخت است که قبول کنند در این مناظره یا گفت‌وگو حاضر شوند. در نتیجه بیان درخواست گفت‌وگو تحت چنین شرایطی، منفی نیست و ضعف آنها را می‌رساند چون تحت فشار نخبگان و اهل خرد و منطق در داخل آمریکا قرار دارند که چرا به این دعوت ایران پاسخ مثبت داده نمی‌شود و به چالش کشیده می‌شوند. کارهایی که آقای احمدی‌نژاد کردند منطق بسیار هوشمندانه و درستی داشته چرا که دشمن را خلع سلاح کرده و در فضاهای جدیدی به چالش کشیده است.
‌‌*‌ چرا در زمان خاتمی، اقشار متدین و مومن جامعه چنین اجازه‌ای به ایشان نمی‌دادند و نسبت به این اقدامات منفی می‌نگریستند؟
‌‌*‌‌‌*‌ رفتارها، مواضع و رویکردهایی که الان هست متفاوت از دولت اصلاحات است. نگاهی به عوامل و دستیاران آقای خاتمی واقعا هیچ جای تردیدی نمی‌گذاشت که با این طناب نمی‌شود به درون چاه رفت. این آدم‌ها نمی‌‌توانند وارد مذاکره با دشمن شوند. لذا قابل پذیرش نبود که اینها به صحنه بیایند و بخواهند با دشمن مذاکره کنند و پیروز هم بیرون بیایند. منطق آنها قابل اعتماد و پیش‌برنده نبود، نه تنها منطق بلکه عناصری که می‌خواستند به این صحنه بروند قابل اعتماد نبودند. کما اینکه در رویکردشان راجع به انرژی هسته‌ای وا دادند و نتوانستند منافع ملت را محقق بکنند.
امروز در سایه‌ رفتارهای دولت و رئیس‌جمهور، ملت ما در اوج عزت قرار دارد و این حقیقت مورد تایید مردم است. مگر از یک دولت چه انتظاری می‌شود داشت؟ جز اینکه سرافرازی ملت در دنیا هر چه بیشتر شود و در داخل مشکلات برطرف و موجبات پیشرفت فراهم آید، مساله دیگری وجود دارد؟ این اتفاق در حال رخ دادن است. یعنی هم در داخل و هم در خارج منافع ملت ایران تامین می‌شود. لذا به این رئیس‌جمهور می‌شود اعتماد کرد و به وی فرصت داد به مصاف دشمن برود و با آن مذاکره کند تا دشمن را مقهور منطق خود کند.
نشانه‌های مقهور شدن دشمن در مصاحبه‌های دکتر احمدی‌نژاد و با چهره‌های صاحبنام و پر سر و صدای رسانه‌ای آمریکا را می‌بینیم. آنها واقعا مقهور مواضع احمدی‌نژاد می‌شوند. به همین خاطر است که آقای اوباما در مواجه شدن با یک رسانه ایرانی نیز نگران است و برای آنکه با مردم ایران صحبت کند به بی‌بی‌سی فارسی پناه می‌برد. این نشان می‌دهد که اینها چقدر در انزوا قرار گرفته‌اند و به چالش کشیده شده‌اند و هر روز هم که می‌گذرد مواضعی را در پیش می‌گیرند که حکایت از سرگردانی، حیرت و انزوای آنها دارد.
‌‌*‌ برخی منتقدان معتقدند که عدم دریافت پاسخ از سوی بوش و اوباما، جایگاه ایران را در عرصه بین‌الملل تنزل داد. نظر شما چیست؟
‌‌
*‌‌‌*‌ اشکالی ندارد جایگاه ما در نظر نظام سلطه کاهش یابد، اینها چند کشورند که هیچ‌گاه جایگاهی برای دیگران قائل نبوده و نیستند. ما نباید آنها را ملاک عمل خود قرار بدهیم. کما اینکه این حرف را هم قبول ندارم که جایگاه جمهوری اسلامی نزد نظام سلطه کاهش پیدا کرده است. اینکه آنها به تحریم پیوستند چیز مهمی نیست. چه اتفاقی می‌افتد؟ یک کشور بزرگ مثل ایران را کسی نمی‌تواند تحریم واقعی کند، این چند کشور ایران را روی کاغذ تحریم می‌کنند ولی همین‌ها سرافکنده برخواهند گشت.
خودشان می‌گویند حاضرند در داخل ایران با ما راجع به انرژی هسته‌ای مذاکره کنند؛ عقب‌نشینی که شاخ و دم ندارد. حرف‌های اوباما در سازمان ملل عقب‌نشینی محسوب می‌شود. واقعا اینها جلوی منطق جمهوری اسلامی ایرانی چیزی برای عرضه کردن ندارند و دست‌شان خالی است، حالا چند کلامی هم حرف می‌زنند. انگلیس، فرانسه و... چه جایگاهی دارند؟ جز آنکه چهار تا کشور بیشتر نیستند. جمهوری اسلامی یک دنیا ارتباط در گستره جهانی دارد، حالا در این عرصه چهار کشور اروپایی ناز بکنند چه اهمیتی دارد؟
نه آنکه ما از رفتار آنها خوشحال می‌شویم، ولی این موضع آنها بیشتر به خودشان آسیب می‌زند. آثار تحریم در اروپا بیشتر به چشم می‌خورد تا داخل ایران. ملت ایران در داخل خودکفا و خودباور است و به سمت تامین نیازهای خود حرکت می‌کند. اعتصابات در جوامع غربی از میزان درگیری آنها حکایت دارد لذا اروپایی‌ها یک نوع خودزنی را در پیش گرفته‌اند و برخواهند گشت. باید به آنها فرصت داد تا سرشان به سنگ بخورد و بفهمند چه خبر است.
‌‌*‌ گویا خبرگزاری ایرانا درخواست مصاحبه با اوباما را به مجاری ذی‌ربط ارائه داده است. در این مورد توضیح می‌دهید؟
‌‌*‌‌‌*‌ خبرگزاری جمهوری اسلامی از اوباما رسما درخواست مصاحبه کرده و از مجاری رسمی پیگیر این قضیه است. اما در عمل به جای آنکه رئیس‌جمهور آمریکا با یک رسانه ایرانی مصاحبه کند به سراغ شبکه فارسی بی‌بی‌سی رفته است که این رسانه در مدار سیاست غرب حرکت می‌کند. با این کار خودشان را زیر سوال برده و مضحکه کرده‌اند. ولی ما درخواست خود را دادیم و منتظر پاسخ آقای اوباما هستیم. البته تا الان هیچ پاسخی دریافت نکردیم.
‌‌*‌ آقای احمدی‌نژاد از یک‌‌‌سو، به مرکل، بوش و پاپ نامه نوشت و از سوی دیگر با رسانه‌های خارجی گفت‌وگوهای متعددی انجام داد، ولی بعد از مدتی رویکرد اول را متوقف کرد اما مصاحبه با رسانه‌های خارجی را ادامه داد، چرا؟
‌‌
*‌‌‌*‌ نوشتن نامه به سران کشورها فرصتی است تا دیدگاه‌های خود را در جامعه آن کشور منعکس کنید. برخی کشورها هستند که به لحاظ موقعیت‌های خلاف قانونی که برای خود ایجاد کرده‌اند مثل حق وتو، ارتباطات گسترده‌ای را با دنیا ایجاد کرده‌اند. رئیس‌جمهور خطاب به رئیس‌جمهور یک کشور نامه‌ای را به روسای جمهور آنها نوشت تا دیدگاه‌های خود را به دنیا منعکس نمایند. منطق نامه‌ها آن بود که اتمام حجتی هم با آنها شده باشد.
‌‌*‌ اما نامه‌نگاری قطع شد؟
‌‌*‌‌‌*‌ این اتمام حجت انجام شد، حالا منتظر واکنش آنها هستیم. بالاخره اگر به منطق سازنده جمهوری اسلامی ایران روی خوش نشان دادند این شیوه دیپلماسی اثرگذار است کما اینکه چنین شد اما اینکه چرا ادامه پیدا نکرد چه ضرورت دارد؟ وقتی به آن هدفی که می‌خواستی رسیدی آیا نیاز به نوشتن نامه دوم است؟ خیر، اما ابزارها و فرصت‌های دیگری است که از آنها استفاده می‌شود که شما به یکی اشاره کردید؛ مصاحبه با رسانه‌های خارجی.
مهم آن است که شما در محیط جهانی دیده شوید و اثرگذاری‌تان مشخص باشد، نامه‌نگاری‌ها خودش یک فرصت برای اثرگذاری و اتمام حجت بود. اگر متوجه شدند فبها والا خودشان می‌دانند. ما در موضع طلبکاری قرار داریم و می‌گوییم دعوت کردیم اما نیامدید. این مثبت است اما ضرورتی برای نوشتن نامه دوم و سوم احساس نمی‌شود.
‌‌*‌ در سفر به آمریکا، رئیس‌جمهور واقعه 11 سپتامبر را یک اقدام آمریکایی خواند. چه کسی این ایده را داد؟
‌‌*‌‌‌*‌ اگر به سخنرانی رئیس‌جمهور توجه شود بحث نظام سلطه را دائما به چالش کشیده است و از یک موضع جهانی در سازمان ملل سخنرانی کردند. وقتی سخنرانی سایر روسای جمهور را نگاه می‌کنید می‌بینید عمدتا به مسائل داخلی کشور یا تحولات و تصمیم‌گیری‌های خود می‌پردازند. دکتر احمدی‌نژاد هم از موضع منافع ملت‌ها صحبت کرد و هم نگاهی که جمهوری اسلامی ایران به مدیریت جهانی دارد.
ایران چون ام‌القرای جهان اسلام است و برخی ملت‌ها از جمهوری اسلامی انتظار دارند در تریبون سازمان ملل بازتاب‌دهنده خاستگاه ملت‌های مسلمان باشد، بنابراین به این رویه پاسخ مثبت دادند و همیشه مدیریت جهانی از سوی رئیس‌جمهور به چالش کشیده شده است. وضعیتی که جهان امروز در آن قرار دارد دردناک است. در حالی که دهه اول هزاره سوم از سوی سازمان ملل، دهه صلح نامیده شد، جنگ‌های خونینی در آن رخ داد به طوری که بالاترین کشتار انسانی توسط نظام سلطه به ملت‌های گوناگون بالاخص عراق و افغانستان تحمیل شد.
این ناشی از همین مدیریتی است که دارد بر جهان اعمال می‌شود. سخنرانی امسال رئیس‌جمهور در سه محور 11 سپتامبر، انرژی هسته‌ای و خاورمیانه متمرکز بود و از این سه محور مدیریت جهان را به چالش کشید. چون به بهانه 11 سپتامبر است که الان اشغالگران در عراق و افغانستان جنایت می‌کنند و به واسطه این حادثه غم‌انگیز است که سه هزار نفر کشته شدند. جمهوری اسلامی می‌گوید شما تا کجا و تا چه زمانی می‌خواهید انسان‌ها را بکشید. این به نظر من انتظاری است که دنیای اسلام از جمهوری اسلامی ایران و سایر کشورها دارد.
چون کشورهایی که امروز تحت فشار از برخی مواضع غرب حمایت می‌کنند در مواجهه با هیات ایرانی مواضع جمهوری اسلامی را تایید می‌کنند. مثلا آمریکا، ژاپن را تحت فشار قرار داده که ایران را تحریم کند. ژاپنی‌ها به شدت نگران بودند. باید این کشور را درک کرد. آمریکا تنها در قبال ژاپن بمب هسته‌ای را به کار برد. هرگاه حادثه‌ای پیش بیاید که تداعی‌گر تکرار آن حادثه باشد، ژاپن تسلیم می‌شود و به ایران می‌گوید ما را درک کنید. لذا همراهی‌کنندگان با آمریکا قلبا این کار را نمی‌کنند بلکه از حیث نگرانی دنباله‌روی می‌کنند و می‌خواهند این شرایط را تغییر کند.
آقای احمدی‌نژاد، دولت آمریکا را متهم به دخالت در حادثه 11 سپتامبر نکرد بلکه سه فرضیه را بیان کرد و سوالاتی را ذیل آن طرح نمود تا از سوی مقامات آمریکایی پاسخ داده شود. روزنامه‌های مهم آمریکا روز بعد تنها روی سه موضوع انگشت گذاشتند و مابقی را حذف کردند و پوشش ندادند. آنها می‌خواهند قسمت‌های اصلی صحبت‌ها منعکس نشود یا به خروج چند هیات هنگام سخنرانی دکتر احمدی‌نژاد پرداخته شده بود و آن را به نوعی به تمامی کشورها تسری دادند.
شما متوجه نمی‌شوید این برای چه صحنه‌ای است؟ کاملا صحنه‌سازی شده است. حتی در روزنامه‌ها عکس تظاهرات منافقین را با فتوشاپ طوری طراحی کرده بودند که مخاطب فکر کند خیل جمعیت در آن حضور داشته است در حالی که 30، 40 نفر بیشتر نبودند. فارغ از این، در زمان برگزاری اجلاس، برخی هیات‌ها برای مذاکرات دوجانبه می‌روند کما اینکه ایران هم زمان سخنرانی اوباما چنین مذاکره‌ای داشت. ولی آمریکا خالی شدن برخی صندلی‌ها را به حساب خود می‌گذارد و روی آن مانور تبلیغاتی می‌دهد.
‌‌*‌ چرا سال گذشته اوباما هنگامی سخنرانی رئیس‌جمهور سالن را ترک کرد و آقای احمدی‌نژاد، هنگام سخنرانی وی این کار را نکرد؟
‌‌*‌‌‌*‌ این اقدام چیزی از شخصیت آقای احمدی‌نژاد کم نکرد بلکه آن کسی که مورد سوال قرار گرفت اوباما بود. چون اقدامش خلاف رویه یک جامعه آزاد بود و از شنیدن حقایق فرار کرد.
‌‌*‌ بالاخره نگفتید چه کسی ایده 11 سپتامبر را مطرح کرد؟
‌‌*‌‌‌*‌ مهم نیست که چه کسی آن را بیان کرد مهم آن است که این اتفاق رخ داد. هیچ کشوری هم نمی‌آید پشت صحنه عرصه تصمیم‌گیری راجع به سیاست خارجی خود را رسانه‌ای کند.
‌‌*‌ اخیرا مقام معظم رهبری فرمودند هیچ‌کس حق ندارد با آمریکا مذاکره کند. تحلیل شما از این موضوع چیست؟
‌‌*‌‌‌*‌ دولت هیچ قصدی برای مذاکره با دولتمردان آمریکایی نداشته است. البته آقای احمدی‌نژاد گفته در شرایط عادلانه و محترمانه راجع به موضوعات مختلف صحبت خواهند کرد اما این شرایطی است که آمریکایی‌ها از آن فرار می‌کنند. اگر مذاکره در وضعیت احترام متقابل که مدنظر مقام معظم رهبری است باشد از آن روی‌گردان نخواهیم بود.
‌‌*‌ پس چه کانال رسمی قصد مذاکره داشته است؟
‌‌*‌‌‌*‌ من اطلاعی ندارم.
‌‌*‌ حاکمیت در جمهوری اسلامی از سه قوه مقننه، مجریه و قضائیه تشکیل شده است. بالاخره روی صحبت مقام معظم رهبری با یکی از این قوا بوده است.
‌‌*‌‌‌*‌ دولت چنین قصدی نداشته است. موضع دولت کاملا شفاف و روشن است و چنین بحثی نبوده که بخواهند مذاکره بکنند البته با آمریکا روی مسائل جهانی می‌شود مذاکره و چالش کرد ولی شرایط آن باید مشخص شود. ما معتقد بودیم در سازمان ملل جلوی چشم دیپلمات‌ها و خبرنگارها این شرایط مهیاست و اشکالی هم ندارد. اما در مورد مسائل دوجانبه که بخواهد به برقراری رابطه فیمابین بینجامد هیچکس چنین نیتی نداشته و دولت چنین سیاستی را دنبال نکرده است.
‌‌*‌ می‌خواهم سوالی بپرسم. خواهش می‌کنم صادقانه پاسخ دهید. این آقای هوشنگ امیراحمدی کیست و در برقراری ارتباط بین دولت ایران و آمریکا چه نقشی دارد؟
‌‌*‌‌‌*‌ شما بگویید ایشان چه کاره است؟ کیست؟ (خنده) من تا حالا ندیدمش، آقای رئیس‌جمهور و آقای مشایی هم وی را ندیده‌اند. آیا گناهی از این بابت مرتکب شده‌ایم.
‌‌*‌ ولی روزنامه کیهان چنین تصوری ندارد؟
‌‌*‌‌‌*‌ کیهان باید ذهنش را اصلاح کند (خنده). ربطی ندارد. آقای هوشنگ امیراحمدی دفعه اولش است که به ایران سفر می‌کند؟ چه کسی وی را به ایران می‌آورد؟ گذرنامه دارد و با اخذ ویزا مجوز رفت و آمد به کشور را می‌گیرد. دستگاه اطلاعاتی این قضیه را پیگیری کند. ماشاءالله کیهان هم که ارتباط دارد، برود و رصد کند یا با وی مصاحبه کند. چرا خبرنگارش را سراغ امیراحمدی نفرستاد با ایشان صحبت و آخر ماجرا را روشن کند؟ چرا می‌خواهد همه مسائل را در فضای ابهام‌آمیز مطرح نماید؟ خب روزنامه است دیگر، کارش شفاف‌سازی و کشف حقایق است. کیهان این کار را بکند. امیراحمدی یا در ایران یا در خارج از کشور در دسترس است.
‌‌*‌ امیراحمدی اعلام آمادگی هم کرده است.
‌‌*‌‌‌*‌ خب کیهان برود با او صحبت کند تا نقاط ابهام‌آمیز را با وی مطرح نمایند و حقایق روشن شود. چرا به جای این کارها بیشتر به ابهامات دامن می‌زنند و در جامعه ذهنیت درست می‌کنند، مثل اینکه منافعی دارند.
‌‌*‌ در مورد رابطه آقای مشایی با ایشان هم مسائلی مطرح شده.
‌‌*‌‌‌*‌ آقای مشایی اصلا ایشان را ندیده است. ربطی هم به هم ندارند. چه نسبتی میان اینها می‌تواند باشد؟
‌‌*‌ می‌گویند دختر آقای امیراحمدی در کیش دارد هتل‌سازی می‌کند.
‌‌*‌‌‌*‌ کار رسانه این است که قضیه را دنبال کند تا مشخص شود چه کسی به وی مجوز داده و برای چه به ایران آمده است. چرا در فضای ابهام مطرح می‌شود و با کلماتی نظیر گفته می‌شود، شاید، امکان دارد و... قصد دارند چیزی را به افکار عمومی منتقل کنند.
‌‌*‌ علت تعیین نمایندگان ویژه از سوی رئیس‌جمهور چه بود؟ ضعفی در وزارت امور خارجه وجود داشت که می‌بایست برطرف شود؟ چرا این افراد از داخل این وزراتخانه انتخاب نشدند و بعد چرا به مشاور تقلیل جایگاه یافتند؟ این اقدام موازی‌‌‌کاری بود یا خیر؟
‌‌*‌‌‌*‌ وزارت خارجه ما دستگاه عریض و طویلی است که نمی‌تواند متناسب با نیازهای نظام کار خودش را سرانجام دهد. به اصطلاح به یک سازمان خموده تبدیل شده است و نگاه حاکم بر بدنه و مجموعه آن همخوانی ندارد با آنی که نظام می‌خواهد.
‌‌*‌ ولی می‌گویند بالاترین بار کارشناسی میان وزارتخانه‌های مختلف را داراست؟
‌‌*‌‌‌*‌ آنچه در صحنه دیپلماسی کشور دارد نمود عینی پیدا می‌کند همین چهار سفری است که وزیر امور خارجه از این کشور به آن کشور می‌رود، بیشتر از این که نیست. شما چه فعالیت دیگری را می‌توانید رصد بکنید که این دستگاه عریض و طویل در حال انجامش است. یک دستگاه خموده و فشل است که فعال کردن آن نیازمند یک مدیریت کاملا هوشمندانه مثل خود آقای احمدی‌نژاد است.
یک مدیر در صحنه، دنباله‌گیر، پیگیر با مجموعه مدیران دلسوز، علاقه‌مند و دلبسته به دولت و نظام را می‌طلبد تا این مجموعه را اکتیو کند و در خدمت اهداف نظام قرار دهد. الان وضعیت این دستگاه نتوانسته خواسته‌های نظام را برآورده کند. آقای دکتر احمدی‌نژاد از انتخاب نمایندگان می‌خواستند که تحرکی در دستگاه دیپلماسی کشور ایجاد بکنند.
این تحرک یک نیاز است. امروز در شرایطی قرار داریم که دشمن در عرصه‌های مختلف مخصوصا سازمان ملل در حال فعالیت است، از طریق شورای امنیت بحث تحریم‌ها را پیگیری می‌کند و بحث انرژی هسته‌ای و مذاکره با 1+5 باید جدی پیگیری شود. دستگاه دیپلماسی برای پیگیری مطالبات دولت می‌بایست تحرک بیشتری پیدا می‌کرد. واکنشی به این تصمیم آقای احمدی‌نژاد ایجاد شد و گفتند این یک حرکت موازی است در حالیکه چنین نبود.
‌‌*‌ این بحث در دیدار هیات دولت با مقام معظم رهبری مطرح شد؟
‌‌*‌‌‌*‌ رهبری به این تصمیم اشاره نکردند و فقط یک مساله کلی را بیان کردند. ایشان گفتند در سیاست خارجی نباید موازی‌‌‌‌‌‌کاری صورت بگیرد، این مساله درستی است. در هیچ جای دیگری کار موازی پسندیده نیست زیرا هزینه اضافی کردن است. مگر در این مورد خاص کار موازی صورت گرفته بود؟ خیر اینطور نبود. مگر برای این مناطق وزارت خارجه نمایندگانی را منصوب کرده بود که حالا رئیس‌جمهور با انتصاب نمایندگان ویژه خود موازی‌کاری کرد.
تنها هدف این کار ایجاد تحرک بیشتر دستگاه دیپلماسی کشور در عرصه سیاست خارجی بود. وقتی این صحبت‌ها و نقدها بیان شد رئیس‌جمهور برای خاتمه بحث افراد منصوب خود را به مشاور تبدیل کرد تا نگرانی در این رابطه از بین برود. در حالی که قرار بود همه این افراد در خدمت دولت و در راستای اهداف دستگاه دیپلماسی کار بکنند. ولی برخی رسانه‌ها فضایی را ایجاد کردند که واقعی نبود.
‌‌*‌ برخی می‌گویند وظیفه دولت اجرای قوانین است و نباید در حوزه نظریه‌پردازی وارد شود. شما این مساله را قبول دارید؟
‌‌*‌‌‌*‌ همیشه کارها باید براساس یک نظریه انجام شود، حالا افرادی در دولت می‌توانند باشند تا نظریه‌پردازی کنند. اشکال ندارد.
‌‌*‌ این نظریه‌پردازی‌ها اکثرا برای دولت هزینه‌بر بوده است، مثل مکتب ایرانی، مدیریت انبیا و... آیا این هزینه‌ها جلوی سرعت دولت را نمی‌گیرد؟
‌‌*‌‌‌*‌ بدون توجه به حاشیه‌سازی‌های صورت گرفته، دولت دارد کار خودش را انجام می‌دهد. مگر جلسات دولت متوقف شده یا از تلاش رئیس‌جمهور جهت پیشرفت کشور کم شده است؟ نه ایشان با همان جدیت کارهای کشور را پیگیری می‌کند لذا این برنامه‌ها هیچ خللی در کارهای دولت ایجاد نمی‌کند. حالا افرادی در دولت نظریه‌پردازی می‌کنند ولی عده‌ای برای این اظهارنظرها حاشیه‌نویسی می‌کنند، آنجا نشستند و می‌خواهند سوژه‌ای بگیرند و آن را تبدیل به مساله اصلی کشور کنند لذا دیگران دارند هزینه‌ساز می‌شوند.
دولت که برای خود هزینه درست نمی‌کند، تازه خوب می‌داند که افرادی از درون خود نظریه‌پردازی کنند، از شاخصه جامعه آزاد هم آن است که اظهارنظرها پس از مطرح شدن مورد نقد قرار گیرند تا نقاط ضعف و قوت آن مشخص شود اما به نظر می‌رسد برخی معتقدند نباید اصلا نظری داد که این تفکر غلطی است.
یک جامعه اسلامی با نشاط و زنده شاخصه‌هایی دارد که یکی از آنها طرح همین مباحث و نقد آنهاست. محکوم کردن افراد به حرف نزدن مطابق شاخصه‌های یک جامعه آزاد نیست. حرف‌ها باید زده شود و بعد عده‌ای موضوعات طرح شده را در مجامع آکادمیک ببرند و روی آنها کار کنند تا ابعاد مختلف‌شان مشخص شود. اما اینکه به آقای مشایی و دیگران گفته شود که تنها برو در محیط‌های آکادمیک صحبت کند، این تصور غلطی است.
‌‌*‌ شما آقای مشایی را به لحاظ شخصیتی چقدر می‌شناسید؟
‌‌*‌‌‌*‌ ایشان را از زمان شهردار بودن آقای احمدی‌نژاد می‌شناسم. وی بسیار متدین، ولایت‌مدار، حافظ منافع مردم، دلسوز، پرکار، پرتلاش و خدوم است. البته هر کسی ضعف و قوتی دارد کما اینکه من هم دارم اما به این معنی نیست که اگر من دارای ضعفی هستم این ضعف برجسته شود تا ملاک ارزیابی شخصیت من قرار گیرد. در مجموع آقای مشایی انسانی موثر برای کشور و نظام است و ای کاش می‌شد امثال ایشان را در کشور بیشتر ببینیم ولی متاسفانه عده‌ای همین یکی را هم نمی‌توانند تحمل کنند.(خنده)
‌‌*‌ آقای جوانفکر! اصولگرایان و اصلاح‌طلبان دو دیدگاه متفاوت در مورد ایشان دارند. اصولگرایان منتقد دولت به رغم آنکه رئیس‌جمهور بر مساله‌ای تاکید یا از موضوعی دفاع می‌کند برای رد آن، پای آقای مشایی را وسط می‌کشند و با نقد و انتقاد شدید نسبت به ایشان سعی در منتفی کردن قضیه دارند، اما اصلاح‌طلبان می‌گویند دولت برای آنکه دید افکار عمومی را از یک تصمیم اجرایی به سمت دیگر معطوف کند به مشایی اجازه نظریه‌پردازی می‌دهد تا یک هفته فضای مطبوعاتی کشور تحت‌‌‌‌تاثیر چنین امری مشغول شود تا کار دولت به سرانجام برسد. این دو دیدگاه را در قبال آقای مشایی قبول دارید؟
‌‌*‌‌‌*‌ اصلاح‌طلبان چون قیاس به نفس می‌کنند آقای مشایی را در قالب‌های کاری دولت اصلاحات می‌برند چون خودشان با جامعه اینگونه رفتار می‌کردند، عده‌ای را داشتند و همینطور نظریه‌پردازی می‌کردند. مدتی نخبگان و مردم را سر کار می‌گذاشتند. تا نوبت به موضوع بعدی برسد. اصلا این فضاها در مجموعه دولت کنونی نیست. واقعا صادق‌تر از این دولت نخواهد آمد یا بهتر است بگویم صادق‌ترین دولتی که بعد از انقلاب روی کار آمده دولت احمدی‌نژاد است.
اما هدف اصولگراها، آقای مشایی نیست. اینها با آقای احمدی‌نژاد مساله دارند و از موضع مخالفت با آقای احمدی‌نژاد می‌خواهند برخورد کنند و سراغ آقای مشایی می‌روند. مشایی یک بهانه برای مقابله با احمدی‌نژاد است. حالا امروز مشایی است، فردا شاید یکی دیگر باشد کما اینکه قبلا آقای کردان بود. گاهی اوقات آقای رحیمی مساله می‌شود و همین‌طور می‌چرخد. البته این مقابله دلایل خاص خودش را دارد که باید در جای خودش مورد بحث قرار گیرد.
‌‌*‌ حالا علتش چیست؟
‌‌*‌‌‌*‌ بالاخره اصولگرایان سهم می‌خواهند و سهم‌خواهی می‌کنند. یکی از اشکالاتی که در کشور ما وجود دارد و من می‌خواهم به آن اشاره کنم آن است که مردم در انتخابات ریاست جمهوری فراتر از جریان‌های سیاسی و حزبی به پدیده‌ها نگاه می‌کنند و کاری ندارند که چه حزبی از چه کاندیدایی حمایت می‌کند، آن کسی را که در قالب معیارهایشان می‌گنجد انتخاب می‌کنند.
آقای هاشمی‌‌‌‌رفسنجانی وقتی انتخاب شد آن زمان ایشان عضو هیچ گروه و جریان سیاسی نبود، آقای خاتمی نیز نماینده هیچ جریان سیاسی نبود، آقای احمدی‌نژاد هم نماینده هیچ حزب و گروه سیاسی نبود. بزرگترین ضعف و اشکال که ضربه تلقی می‌شود و از سوی جریانات سیاسی به کشور وارد می‌شود، این است که وقتی کسی در دور اول رئیس‌جمهور شد در دور دوم وی را در چنگ خود می‌گیرند.
آقای هاشمی را کارگزاران نابود کرد و کسی که می‌توانست یک شخصیت ملی باشد تبدیل به یک شخصیت حزبی و گروهی شد. به عبارت دیگر ایشان را کوچک کردند و به نظر من نابودی آقای هاشمی از آنجا کلید خورد که ایشان خود را در قالب حزبی به جامعه عرضه کرد. آقای خاتمی از آنجا نابود شد که خود را در قالب جریان اصلاحات و حزب مشارکت عرضه کرد. الان اصولگراها می‌خواهند همین کار را با احمدی‌نژاد انجام دهند لذا احمدی‌نژاد حواسش است و وارد این چارچوب نمی‌شود. آسیبی که جریانات سیاسی به کشور زدند هیچ‌گاه به کشور زده نشد.
این جریانات اصولگرا بروند دنبال کارشان، اینها کاسبی در کشور راه انداختند، بی‌دلیل دارند برای کشور مساله درست می‌کنند. من فکر می‌کنم این از اشکالات عمده است و آقای احمدی‌نژاد مراقب است و وارد این بازی‌ها نمی‌شود. ایشان یک شخصیت ملی و فراملی است و جریانات اصولگرا باید بگذارند تا احمدی‌نژاد تاثیرات خود را داشته باشد. غلط است که اینها می‌خواهند رئیس‌جمهور را کوچک کنند و وی را در قالب حزب خود جای دهند.
‌‌*‌ همه طیف‌های اصولگرا حتی نمایندگان حامی دولت در مجلس، تلاش دارند احمدی‌نژاد را در این جریان حفظ کنند، ثانیا به خاطر حمایت‌هایشان از وی در انتخابات ریاست جمهوری دهم، نقش خود را پررنگ جلوه دهند. به عبارت دیگر هر طیف به دنبال تعیین سهم از تاثیر روی رای‌‌‌آوری احمدی‌نژاد است که مثلا جبهه پیروان خط امام و رهبری روی بدنه اجتماعی و جمعیت ایثارگران بر انعطاف‌پذیری و طرح برنامه‌های نوین و سابقه عضویت رئیس‌جمهور در شورای مرکزی خود مانور دهد. آیا چنین مساله‌ای را قبول دارید؟
‌‌*‌‌‌*‌ اینها نمی‌گویند 25 میلیون رای برای ماست، آنها معتقدند در مرحله دوم انتخابات ریاست جمهوری 84 حمایت‌شان از احمدی‌نژاد باعث پیروزی وی شد که این تصور غلطی است. آقای رسایی هم در شب مناظره با من همین را می‌گفت و می‌خواست این را به غلط جا بیندازد در حالیکه این قضیه اصلا صحت ندارد. نامزد آنها، آقای لاریجانی بود. اگر وی رای داشت که نفر دوم می‌شد و به مرحله دوم می‌رفت لذا کل رای آنها همانقدر بود.
به عبارت دیگر رای آقای لاریجانی می‌شود رای آنها. در حالیکه آقای لاریجانی به لحاظ شخصی، خودش یک میزان رایی داشته است که خیلی از رای‌دهندگان به ایشان فارغ از حمایت گروه‌های اصولگرا رای دادند. در انتخابات سال 84، آقای احمدی‌نژاد با کارنامه‌ای موفق در شهرداری کاندیدا شد و مردم نیز براساس شناخت از ایشان به وی رای دادند.
‌‌*‌ در انتخابات ریاست جمهوری دهم که همه طیف‌های اصولگرا از احمدی‌نژاد حمایت کردند، چطور؟
‌‌*‌‌‌*‌ معتقدم در انتخابات ریاست جمهوری، مردم نگاه‌شان خیلی فراتر از جریانات سیاسی است، به طوری که این جریانات اصلا دیده نمی‌شوند. البته فرصتی است تا گروه‌های سیاسی هیاهویی کنند و خودی نشان دهند ولی اصلا در نگاه مردم دیده نمی‌شوند. احمدی‌نژاد با عملکردش از 84 تا 88 به گونه‌ای عمل کرد که 40 میلیون نفر را به پای صندوق رای آورد، لذا 25 میلیون چیست؟
40 میلیون مال آقای احمدی‌نژاد است و عملکرد ایشان در مدیریت کشور طوری بود که بسیاری مردم به واسطه بیگانه انگاشتن شدن در نگاه مسئولان تراز اول در صحنه اجرایی کشور اجازه بروز و ظهور نمی‌یافتند و دیدگاه‌ها و نیازهای آنها دیده نمی‌شد، احمدی‌نژاد به شهرها و روستاهای محل سکونت آنها رفت و به خواست اقشار ضعیف و مستضعفان توجه کرد، مردم این را دیدند و با حاکمیت آشتی کردند.
مردم قدرشناسند و اگر ببینند دولت برای سرنوشت آنها کار می‌کند به صحنه می‌آیند و حمایت می‌کنند. در سال 88 این مساله اتفاق افتاد. اگر 40 میلیون نفر به پای صندوق‌های رای آمدند به خاطر آشتی آنها با حاکمیت بود. آنها دلبسته نظام هستند لذا رای دادند و از ریاست جمهوری احمدی‌نژاد حمایت کردند. در کل رای احمدی‌نژاد همه‌اش برای خودش است و ربطی به جریانات سیاسی ندارد. خب جریانات اصولگرا سهم می‌خواهند، اشکال ندارد، هر کس می‌تواند آزادانه اعتقاد خود را در این رابطه بیان کند.
‌‌*‌ در مناظره با رسایی گفتند که مردم با رای به احمدی‌نژاد همان سال 84 از گفتمان اصولگرایی و اصلاح‌طلبی عبور کردند. آیا ایشان به دنبال ترسیم یک گفتمان جدید در عرصه سیاسی کشور است؟
‌‌*‌‌‌*‌ گفتمان جدید در عرصه سیاسی کشور که یک امتیاز است، ولی لزوما به معنای نفی اصولگرایی واقعی نیست. اصولگرایی و اصلاح‌طلبی هر دو ارزش هستند. ما همواره باید در مسیر اصلاح حرکت کنیم. هیچکس به اندازه آقای دکتر احمدی‌نژاد در عرصه مدیریت کشور اصلاح‌طلب نیست. حرکت‌های وی اصلاحی بوده و در جهت اصلاح امور گام برداشته است. حال این اصلاحات می‌خواهد ساختاری باشد یا فکری، همه در جهت تامین منافع مردم صورت گرفته. از یک فرد اصلاح‌طلب چه انتظاری می‌توان داشت.
اصلاح‌طلبانی که پس از دوم خرداد به صحنه سیاست کشور آمدند حزبی عمل کردند که هیچ آثار مثبتی برای جامعه نداشتند بلکه مخرب هم بودند. اصلاح‌طلب واقعی، آقای احمدی‌نژاد است. اصولگرای واقعی، احمدی‌نژاد است. مگر از اصولگرا چه انتظاری می‌رود که احمدی‌نژاد آن را ندارد. مردم‌دوست، ساده‌زیست، مخالف فساد و ظلم، عدالت‌طلب، خستگی‌ناپذیر، خواستار توسعه و پیشرفت کشور، دشمن‌شناس، دشمن‌ستیز و... از جمله ویژگی‌های اصولگرای واقعی است که در احمدی‌نژاد وجود دارد.
آنچه ایشان انجام نمی‌دهد آن است که نمی‌خواهد خودش را زیر بیرقی به نام اصولگرایی قرار دهد. دیگران هم اگر اصولگرا هستند مانند احمدی‌نژاد باید در عمل اصولگرایی خود را نشان دهند. آنچه از برخی افراد دیده می‌شود تنها ادعای اصولگرایی است چون عملشان مخرب است، اینها خودشان را زیر پرچم اصولگرایی پنهان کرده‌اند.
‌‌*‌ چه کسانی هستند؟
‌‌*‌‌‌*‌ نمی‌خواهم صریح بگویم، بالاخره هستند و مردم کارهای اینها را ارزیابی می‌کنند. مثلا کدام اصولگراست که به این نام می‌رود به آقای موسوی رای می‌دهد. (خنده) در جریان سبز دیده می‌شود. رفتارهایش با کف ‌زدن‌های جریان سبز مواجه می‌شود. حالا این فرد هر کسی و در هر جایگاهی قرار داشته باشد، آیا می‌توان وی را اصولگرا خطاب کرد؟ خیر.
‌‌*‌ آیا احمدی‌نژاد سعی دارد با تعریف جدیدی از اصولگرایی خود را از جریان اصولگرا جدا کند؟
‌‌*‌‌‌*‌ ایشان نمی‌خواهد خود را از اصولگرایی تفکیک کند بلکه اصولگرایان هستند که با رفتار و اعمال‌شان درصددند بین خود و احمدی‌نژاد فاصله بیندازند. اگر آنها رفتارشان را با اصولگرایی تنظیم کنند و در عمل آن را متجلی کنند خواهند دید با احمدی‌نژاد یکی هستند. اگر اینها در رفتار احمدی‌نژاد چیزی خلاف اصولگرایی می‌بینند، تذکر دهند.
‌‌*‌ برخی اصولگرایان منتقد کنار گذاشتن وزرا از کابینه نهم را تحت‌تاثیر مشایی می‌دانستند، آیا این موضوع صحت دارد؟
‌‌*‌‌‌*‌ این تخریبی است که علیه ایشان دارد صورت می‌گیرد، احمدی‌نژاد رئیس دولت است و راجع به کارهای اجرایی کشور تصمیم می‌گیرد تا منافع و حقوق ملت را تامین کند لذا اصلا ملاحظه فرد را نمی‌کند، اگر خلاف این بود دو وزیر را نباید روزهای آخر کنار می‌گذاشت.
‌‌*‌ منظورشان آقایان صفار هرندی و اژه‌ای است؟
‌‌*‌‌‌*‌ هر کسی. منافع ملت مهم است. حالا اگر وزیرانی از مسیر انحراف پیدا کردند و حرکاتی انجام دادند که هیچ نسبتی با دولت و میثاق‌شان با رئیس‌جمهور ندارد طبیعی است که به خاطر پیمان‌شکنی از مدار خارج شدند و می‌بایست جدا شوند و از دولت فاصله بگیرند. برخی برای آنکه علت جدا شدن این افراد را تحت‌الشعاع قرار دهند آن را به آقای مشایی وصل می‌کنند. رئیس‌جمهور پاسخگو به مردم، رهبری و مجلس است و لذا وزرا می‌بایست در چارچوب سیاست‌های دولت عمل کنند. اگر وزیری از این چارچوب خارج شد می‌بایست تبعات آن را هم بپذیرد.
‌‌*‌ اخیرا برخی حامیان آقای رئیس‌جمهور به ایشان راجع به فاصله گرفتن از مرجعیت و اصولگرایی منهای روحانیت هشدارهای جدی دادند (رسایی، مصباح‌یزدی، مرتضی نبوی و...). آیا شما این خطر را جدی می‌دانید؟
‌‌*‌‌‌*‌ قانون اساسی ملاک عمل است. در قانون اساسی اصل ولایت فقیه وجود دارد که همه اعتبار دستگاه‌های نظام از ولایت فقیه است لذا اصل مذکور رکن رکین نظام جمهوری اسلامی است و باید به آن باور داشت. اگر مراجع نقطه‌نظری دارند باید به ولایت فقیه عرضه کنند تا ایشان نظرات را به صلاحدید کشور به مسئولان نظام منعکس کنند.
لذا هیچ دولتی نمی‌تواند در مورد مسائل مختلف همه نظرات مراجع محترم را لحاظ کند. وقتی نظرات و فتاوای آنها درخصوص موضوعات گوناگون متفاوت است، ولی‌فقیه یا پاسخ مناسب به مراجع می‌دهد یا اینکه نظرات را جمع‌بندی کرده و بعد دولت را در مسیری که باید رهنمون می‌سازند. عده‌ای به طور غیرواقعی درصددند تا بین مرجعیت و دولت فاصله بیندازند و آن را به جامعه القا کنند، دولت نظر و فتاوای مراجع را می‌شنود ولی حکومت حساب و کتاب دارد و باید قاعده کار رعایت شود.
‌‌*‌ آقای هاشمی از تکرار عاقبت مشروطیت اظهار نگرانی کرده است. این موضع را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
‌‌*‌‌‌*‌ اگر انقلاب بخواهد منحرف شود به علت طرح این مباحث است. وقتی ایشان در قبال قطعنامه‌های شورای امنیت می‌گوید تحریم‌ها اثرگذار بوده، این می‌تواند برای انقلاب تهدیدآفرین باشد یا آنکه رئیس‌جمهور با استدلال اثرات تحریم را نفی می‌کند؟ کدام یک. باعث تاسف است که هاشمی به یک نقطه امید برای دشمن تبدیل شده است. فردی که مورد اعتماد امام بود می‌توانست راهنمای خوبی برای کشور باشد و رهبری این همه فرصت دادند تا وی در جایگاه مناسبی از انقلاب باقی بماند. واقعا حیف شد.
آقای هاشمی‌‌‌‌‌رفسنجانی به مسئولیت خطیری که متوجه‌اش بود توجهی نکرد و آسیب زد. یک واقعیت را باید اذعان کرد، ما رسانه‌ها خیلی اشتباه کردیم چون افراد را بزرگ کردیم و تصویری که در ذهن جامعه نسبت به برخی افراد ایجاد کردیم واقعی نبود. بی‌دلیل آنها را مطرح کردیم، آنها را در فایل خود قرار ندادیم بلکه در یک فایل بزرگتر گذاشتیم و از آنها چهره ساختیم. باید هر کسی را در حد خودش مطرح کنیم.
امروز ما با یکسری شخصیت‌ها مواجهیم که وقتی در ذهن جامعه بخواهیم آنها را با چهره واقعی‌شان نشان دهیم، گرفتاری‌ها و مصیبت‌ها شروع می‌شود. الان رسانه‌ها به هر کسی اجازه می‌دهند تا به هر موضوعی وارد شوند مثلا اگر من به نوعی متوجه شوم که هر نوع اظهارنظرم در جامعه خریدار دارد شروع می‌کنم به موضع‌گیری، بعد از خودم یک شخصیت بادکنکی می‌سازم و وقتی بزرگ شدم دیگر به راحتی حاضر نمی‌شوم از موضع خودم پایین بیایم.
الان برخی گلیم خودشان را خیلی بزرگتر از آنی می‌دانند که در واقعیت هست. بعد حرکت‌هایی می‌کنند که آقای احمدی‌نژاد می‌گوید من هر جا پا می‌گذارم می‌بینم اثری از ایشان هست. (خنده) طوری شده که طرف احساس مالکیت روی کشور می‌کند، این کشور مال تو نیست، صاحب دارد، ملت صاحب آن است.
زمانی عرصه‌ای بود و خدمتی کردیم و حالا باید آن را به نسل جدید واگذار کنیم و این نهال کاشته شده که حالا درخت تنومندی شده است را به دیگران بسپاریم. تا آخرین لحظه که نباید به آن چسبید، فضا را باز کن تا نسل‌های جدید بیایند. نگذاریم دیگران به ما بگویند بس است.
خودمان به خودمان بگوییم بس است. تا کی می‌خواهیم در یک صحنه خودمان را نگه داریم. حالا ماندیم و مردم به ما عزتی گذاشته‌اند ولی واقعا حد خود را نگه داریم. الان همه نقدها روی موضعگیری افراد است در صورتی که باید این کار روی عملکردها متمرکز شود.
نقد لازم است ولی صحبت هر کس مطابق جایگاهی که دارد باید موردنظر قرار گیرد. برخی خود را از رهبری و رئیس‌جمهور پایین‌تر نمی‌آورند. رسانه‌ها به جای اظهارنظر گرفتن از افراد، گزارش کار بگیرند.
‌‌*‌ آینده سیاسی اصلاح‌طلبان را چگونه می‌بینید؟
‌‌*‌‌‌*‌ اینها آنقدر اشتباه اساسی انجام داده‌اند که به همین راحتی امکان بازگشت ندارند. تاسف‌برانگیز است، بالاخره عده‌ای به اینها دل بسته‌اند. حتی اگر اینها جبران کنند با پرچم اصلاح‌طلبی دیگر نمی‌توانند برگردند چون پرچم واقعی اصلاحات در دست احمدی‌نژاد است همانطور که پرچم واقعی اصولگرایی در دست ایشان است.
‌‌*‌ برخی منتقدان اصولگرا و حتی حامی دولت می‌گویند برخی تاکیدات دولت روی ملی‌گرایی و رویکرد تساهل و تسامح در حوزه فرهنگی به خاطر جلب پایگاه اجتماعی اصلاح‌طلبان است. این تصور درستی است؟ چون در این صورت احتمال دارد رای‌های سفید ایشان هم از دست برود.
‌‌*‌‌‌*‌ آقای احمدی‌نژاد از روز اول ریاست جمهوری‌شان گفتمان سوم را حاکم کرد و این گفتمان هم چیزی جز خدمت‌گزاری نیست. گفتمان آن نیست که در کلام، یکسری ادعاها بیان شوند و بعد در صحنه عمل چیز دیگری از آب دربیایند. احمدی‌نژاد مرد عمل است و مسائل را در این حوزه دنبال می‌کند.
‌‌*‌ بالاخره به پایگاه اجتماعی اصلاح‌طلبان نظر دارد؟
‌‌*‌‌‌*‌ نه، اینطور نیست، واقعا دنبال آن نیست که کسی را از صحنه خارج بکند اما شفاف‌سازی خود به این مساله می‌انجامد. اگر روش شد عده‌ای ریزش می‌کنند و دیگر نمی‌توانند در صحنه بمانند. اگر اصولگرایی واقعی را عملا به جامعه نشان دادید دیگر طرح مباحث غیرواقعی خریداری ندارد. دولت احمدی‌نژاد، اصولگرایی و اصلاح‌طلبی واقعی را نشان داد لذا دیگران چه چیزی را می‌خواهند عرضه کنند و خودبه‌‌‌خود جریان اولی و دومی وجود ندارد که گفتمان احمدی‌نژاد جریان سوم شود.
احمدی‌نژاد نماینده جریان انقلاب است چون گفتمان وی گفتمان انقلاب است. چون صداقت، شفافیت و خدمت‌گزار بودن ویژگی‌های آن است. گفتمان انقلاب باعث موفقیت‌های پی‌درپی می‌شود. ما از این مسیر دور شده بودیم که غلط بود. گفتمان‌های دیگر الگو گرفته از نمادهای غربی است و فکر می‌کنند با این شکل و شمایل می‌توان سهمی از قدرت گرفت که اشتباه است.
اگر دیدگاه‌ها اصلاح نشود و با الگوهای غربی به عرصه مدیریت کشور نگاه شود تا سهم‌خواهی صورت گیرد و بنا بر خدمتگزاری نباشد پیام‌های غلطی به جامعه منعکس می‌شود که ایمان مردم را متزلزل خواهد کرد. عاملان این وضعیت جواب خدا را چگونه می‌دهند.
‌‌*‌ اخیرا گردهمایی‌هایی میان گروه‌های حامی آقای مشایی انجام شد و حتی خبرهایی از تکثیر سی‌دی‌های تبلیغاتی وی به گوش می‌رسد. آیا این دورخیز برای ریاست جمهوری زود نیست؟
‌‌*‌‌‌*‌ نگاه دولت و رئیس‌جمهور به عرصه سیاسی کشور اینطور نیست که کارها رها شود تا جا پای آقای مشایی در دولت آینده محکم بشود. انتخاب مردم مطرح است، اینکه مردم به چه کسی اعتماد بکنند و او را درخور و ذی‌صلاح برای کشور بدانند چیزی نیست که با چهار حرکت و برنامه‌ریزی در دولت محقق شود. نگاه مردم به عرصه ریاست جمهوری کاملا متفاوت و عمیق است. بنابراین نه دولت دنبال این بحث است و نه مردم می‌پذیرند. الان آنچه باید اتفاق بیفتد آنست که مردم را با واقعیت‌ها آشنا کرد تا با تشریح عملکردها به مردم در انتخاب گزینه درست کمک شود.
در غیر این صورت مردم تحمیل باور را می‌فهمند و جلوی این قضیه واکنش منفی نشان می‌دهند.
‌‌*‌ آقای احمدی‌نژاد نزدیک به 17 ماه است که در جلسات مجمع شرکت نکرده، چرا؟
‌‌*‌‌‌*‌ این بخش اصلی‌اش به حضور برخی افراد در مجمع تشخیص مصلحت نظام برمی‌گردد. نشستن کنار اینها به دلیل عملکردشان در حوادث پس از انتخابات می‌تواند برای آنها اعتبار کسب کند. بالاخره آنها در جامعه جایگاه و اعتبار خود را از دست دادند و حضور آقای رئیس‌جمهور در کنار آنها می‌تواند توجیه‌گر اقدامات و مواضع غلط‌شان باشد. البته این نظر من است، شاید نظر آقای احمدی‌نژاد متفاوت از این باشد.
‌‌*‌ چطور احمدی‌نژاد پای صحبت‌های اوباما می‌نشیند ولی حاضر نیست در جلسات مجمع شرکت کند؟ آیا حضور ایشان در پای صحبت‌های اوباما توجیه‌گر رفتارهای غلط وی است؟ مگر شرکت در جلسات مجمع تشخیص اینگونه می‌شود؟
‌‌*‌‌‌*‌ طبعا اینطور می‌شود. آقای احمدی‌نژاد بعد از صحبت‌های رئیس‌جمهور آمریکا می‌رود و نظام سلطه را به چالش می‌کشد.
‌‌*‌ خب با همین اقتدار در جلسات مجمع شرکت کند.
‌‌*‌‌‌*‌ اتفاقا شرکت نکردن احمدی‌نژاد در جلسات مجمع نشان‌دهنده اقتدار ایشان است. (خنده)
‌‌*‌ ایشان یک شخصیت حقوقی دارد و مردم با رای دادن به احمدی‌نژاد می‌خواهند به موازین نظام پایبند باشند.
‌‌*‌‌‌*‌ شما چگونه از نظر مردم خبر می‌دهید؟ اتفاقا باور ما این است که مردم از رئیس‌جمهور می‌خواهند کنار کسی که مرتکب اشتباه سیاسی در کشور شده، ننشیند.
‌‌*‌ بالاخره رئیس‌جمهور نباید از حق خود در مجمع تشخیص استفاده کند؟
‌‌*‌‌‌*‌ اعتقاد دارم که کلا کارکرد فعلی مجمع تشخیص مصلحت نظام اشتباه است. این نظر شخصی من است و حاضرم در این‌‌‌‌باره با حقوقدان‌های مختلف هم بحث کنم. قانون اساسی صراحت دارد که مجلس شورای اسلامی براساس مصلحت نظام روی یک مصوبه که از سوی شورای نگهبان رد شده، پافشاری کند.
تنها در این زمان است که مجمع می‌تواند اعلام‌‌‌نظر کند که این مصلحت درست است یا خیر. اگر درست باشد قانون است والا مجلس می‌بایست نظر شورای نگهبان را تامین کند. با تحریفی که صورت گرفته مجمع خودش می‌برد و می‌دوزد و جلو می‌رود.
اینها قانون وضع می‌کنند، غلط است چون تنها مرجع قانونگذاری، مجلس است.
‌‌*‌ دولت در هر مساله اقتصادی که به مشکل می‌خورد از یک باند یا ستاد تخریب صحبت می‌کند. فارغ از این، هیچگاه این گزارش کمیته تحقیق دولت در این زمینه به آگاهی ملت نرسیده (مسکن، ارز) و شاهد هستیم درخصوص هدفمند کردن یارانه‌ها نیز این مساله مجددا مطرح می‌شود. اگر بخواهید به صورت غیرمستقیم کد دهید، بگویید این ستاد از سمت چه گروه یا سازمانی حمایت می‌شود؛ دولت، مجلس، بازار، گروه موسوم به سبزها، اپوزیسیون خارج‌نشین، کدام یک؟
‌‌*‌‌‌*‌ البته در این زمینه دستگاه‌های اطلاعاتی باید نتیجه تحقیقات خود را بگویند اما آنچه من اطلاع دارم همین جریان فتنه با برنامه‌ریزی‌هایی که کرده منتظر استارت اجرای قانون هدفمند کردن یارانه‌هاست تا آن برنامه‌های تخریبی خود را شروع کند. آنها گمان می‌کنند که یک فرصت طلایی خواهند داشت برای تحریک مجدد مردم. البته با مدیریت و رهبری و دولت این تلاش‌ها به جایی نخواهد رسید و عقیم می‌ماند.
‌‌*‌ سران فتنه سال گذشته یا اینها جدید هستند؟
‌‌*‌‌‌*‌ بعدا سران این جریان بیشتر خود را نشان می‌دهند.
اینها خیلی کارها می‌کنند که کسی متوجه نمی‌شود. از بیرون کشور هم حمایت می‌شوند تا در مسیر اجرای قانون اگر اشتباهی صورت گرفت آن را برجسته کنند و در کشور اخلال و اغتشاش نمایند. امید است با کمک و حمایت مردم از این مرحله عبور کنیم.
‌‌*‌ نمایندگان اصلاح‌طلب مجلس معتقدند دولت به خاطر مواجه شدن با دشواری‌های اجرای قانون، اصلاح قیمت‌ها را به تعویق می‌اندازند. آیا صحت دارد؟
‌‌*‌‌‌*‌ خیر، اگر کار به تعویق می‌افتد به آن خاطر است که در زمان و شرایط مناسبی ایجاد شود. البته دولت نگران ستاد تخریب نیست بلکه فقط آن را بیان می‌کند تا جامعه نسبت به آن آگاه و حساس شود و عوامل تخریب هم بفهمند که دست‌شان رو شده و نظام متوجه اقدامات آنها هست.
‌‌*‌ ایرنا به عنوان رسانه دولت چه کمک و یاری به آن می‌رساند؟
‌‌*‌‌‌*‌ ما اصل را روی شناسایی جریان خبری دشمن گذاشته‌ایم و راهکارهای مناسب جهت خنثی کردن آنها ارائه می‌دهیم. در داخل نیز هرگاه احساس شود جریانی مقابل نظام می‌خواهد بایستد و به اصل حرکت جمهوری اسلام ضربه بزند باز هم با آن نیز به صورت هدفمند برخورد می‌کنیم.
‌‌*‌ برای آخرین سوال، آیا مدل رئیس‌جمهور برای ادامه کار و تحقق برنامه‌هایش در عرصه جهانی و داخلی از مدل پوتین -‌‌‌ مدودفی تبعیت می‌کند؟
‌‌*‌‌‌*‌ نه، واقعا نگاه ایشان به اداره کشور اینطور نیست که ایشان خودش را پوتین بداند و کسی را مدودف قرار دهد. کسی که می‌خواهد مدودف شود خود باید توانایی‌هایش را نشان دهد ضمن آنکه ساختار کشور ما مثل روسیه نیست که بشود چنین کاری کرد. اینجا مردم انتخاب‌کننده رئیس‌جمهور هستند. در ایران نمی‌شود از قبل شخصی را آورد و آن را به زور در نگاه مردم حاکم کرد.