داریوش قنبری
اصلاحطلبی و پایبندی به اندیشههای اصلاحطلبانه یک هویت سیاسی و دارای شاخصهای مختص به خود است. این شاخصها عموما در ذات این تفکر وجود دارد و در بعد عملی این تفکر توسط پیشروان و رهبران آن تبیین میشود و یک رابطه دو طرفه میان طرفداران، رهبران و شاخصهای تفکر اصلاحطلبانه ایجاد میشود که به کنشگری در عرصههای مختلف میانجامد. این شرایط در جناح مقابل اصلاحطلبی یعنی محافظهکاران که در چند سال اخیر نام اصولگرایی را برای خود برگزیدهاند هم مصداق دارد. یعنی هر جناح و هر تفکر سیاسی دارای ویژگیهایی است که هویت آن جناح و فعالین منتسب به آن تفکر را از دیگر اندیشهها متمایز میکند. ممکن است تفکرات و اندیشههای مختلف در مواجهه و موضعگیری نسبت به موارد مختلف با یکدیگر موافق و نظراتی در راستای هماهنگی با یکدیگر داشته باشند اما این به معنی یکسان بودن اندیشهها و همچنین خطمشی این تفکرات با یکدیگر نیست. یعنی هویت مستقل تفکرات و اندیشههای سیاسی و همچنین فعالین سیاسی منتسب به این حوزههای فکری تا زمانی که بطور کامل پارامترهای فکری یکدیگر را نپذیرفتهاند نمیتوانند با هویت جدید وارد عرصه فعالیتهای سیاسی و اجتماعی شوند. اگر این مساله را بخواهیم در کشور خودمان بررسی کنیم میتوانیم به تمایل برخی از افراد اصولگرای منتقد برای حضور در اردوگاه اصلاحطلبان اشاره کنیم.
از آنجا که پایگاه هواداران و کنشگران نزدیک به جناح اصلاحطلب بطور عمده در میان طبقه متوسط جدید و قشر تحصیلکرده جامعه است، عدهای قصد دارند بسیاری از اصولگرایان مدرن را به عنوان اصلاحطلبان جدید به جامعه معرفی کنند و به نوعی چشم طمع به این پایگاه اجتماعی بستهاند تا بلکه از این شرایط به عنوان نردبانی برای ترقی خود استفاده کنند. جذابیت تفکر اصلاحطلبی برای جامعه، یعنی حرکت براساس عقلانیت و دوری از تشنج و هیاهو در عرصههای خارجی و داخلی و برقراری ارتباط با همه کشورهای دنیا، عنصر مهمی در مرزگذاری میان اصلاحطلبان و اصولگرایان است. این مرز در بحثهای دیگری از جمله مسائل مربوط به اقتصاد، فرهنگ، اندیشههای سیاسی و اجتماعی پررنگتر است و مسالهیی نیست که به راحتی بتوان از آن چشمپوشی کرد.
ممکن است طیفهایی از اصلاحطلبان و اصولگرایان معتدل به یک ائتلاف موقتی در برههیی از زمان فکر کنند اما باید توجه داشت که جامعه نیز باید این شرایط را بپذیرد که نگارنده معتقد است با توجه به شرایطی که در جامعه حکمفرماست مردم این ائتلاف را نمیپذیرند و این نشاندهنده مرزهای تفکر اصولگرایی و اصلاحطلبی در جامعه است و حکایت از آن دارد که شاید برخی مسائل سیاسی مبنایی باشد برای ائتلاف با جناح مقابل اما در یک بازه طولانیمدت نمیتوان از این اشتراکات حداقلی به عنوان مبنایی برای تغییر هویت سیاسی استفاده کرد. جریان اصلاحطلبی جریانی ریشهدار است که نمیتوان در بازه زمانی کوتاه ترکیب کنشگران آن که دارای شناسنامه و هویت مشخص سیاسی هستند را تغییر داد چرا که وجه تمایز اصلاحطلبی با اصولگرایی آگاهی این جناح نسبت به مسائل گذشته، حال و آینده کشور است. اگرچه برخی اصولگرایان در مواردی موضعگیریهای قابل تقدیری داشتهاند اما این مساله نمیتواند مبنای حل شدن این افراد در جناح اصلاحطلبی باشد.