تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۶:۴۴  ، 
شناسه خبر : ۲۳۴۲۵۵
مهدی فخرزاده مقدمه: دکتر محمدعلی نجفی در سال 1330 در خانه‌ای واقع در خیابان سلسبیل، رودکی فعلی، خیابان مالک اشتر متولد شد. پدر وی در سال 1312 از روستایی واقع در کلات خراسان به تهران آمد. دکتر نجفی دوره دبیرستان را در دبیرستان مروی با موفقیت سپری کرد و سپس رشته ریاضی دانشگاه شریف را به اتمام رساند و برای ادامه تحصیل به موسسه تکنولوژی ماساچوست آمریکا رفت و دوره کارشناسی ارشد را در آنجا گذراند ولی به دلیل پشتیبانی از حرکت انقلاب اسلامی در ایران، دوره دکترای خود را ناتمام گذاشت و به ایران آمد. وی پس از انقلاب اسلامی در پست‌های متفاوتی خدمت کرده است. از جمله در چندین دوره به عنوان وزیر آموزش و پرورش و وزیر آموزش عالی خدمت کرد. پس از دولت آقایان هاشمی و خاتمی به ریاست سازمان برنامه و بودجه منصوب شد و... وی همچنین عضو هیات علمی دانشگاه صنعتی شریف است. دکتر نجفی معتقد است اگر آموزش و پرورش به خوبی عمل نکند، کشور دست‌کم توان ملی توسعه چندانی نمی‌یابد. وی می‌گوید که در زمان وزارت وی تحولات بسیاری در آموزش و پرورش رخ داد و نیز آموزش و پرورش نهادی مدنی است که تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری در آن باید به مردم واگذار شود. نجفی همچنین ضمن بیان نقاط قوت اجرای طرح مدارس غیر انتفاعی در کشور، اظهار می‌کند که مشکل در آموزش و پرورش این بود که برنامه و چشم‌انداز روشنی نداشت و متاسفانه به صورت آزمون و خطا پیش رفت. در خصوص این مسائل و سایر مسائل مطروحه در دوره تصدی وی بر وزارت آموزش و پرورش با ایشان گفت‌وگویی انجام شده که در دو بخش به چاپ خواهد رسید. بخش اول گفت‌وگو را در ذیل می‌خوانید:

* شما از سال 1367 تا 1376 وزیر آموزش و پرورش بودید و همواره از اوایل انقلاب در سمت‌هایی بوده‌اید که به نوعی با آموزش و پرورش مرتبط بوده است، همچنین شما از نخستین کسانی بودید که در پست‌های اجرایی به بحث خصوصی‌سازی آموزش و پرورش پرداختید. اگر ممکن است قدری از روند آموزش و پرورش پس از انقلاب به خصوص در دوره خودتان بگویید.
** به نظر من آموزش و پرورش پس از انقلاب می‌توانست عملکرد خیلی بهتری نسبت به آنچه در حال حاضر از آن دیده می‌شود داشته باشد، اما این که چرا این سیستم نتوانست انتظاری که از آن می‌رفت را برآورده کند به یک مساله اصلی برمی‌گردد، ما از ابتدای انقلاب تا به امروز اندیشه روشنی در باب آموزش و پرورش نداریم. ما ادعا داریم که اسلام برای آموزش برنامه دارد اما در واقع و در عمل برنامه‌ای بطور کامل اسلامی برای آموزش و پرورش نداشته‌ایم. من در یک تقسیم‌بندی کلی در ارتباط با کارکرد اصلی آموزش و پرورش معتقدم سه کارکرد از این سازمان می‌توان انتظار داشت، نخست ایجاد یک نوع آرامش معنوی و درونی در افراد و ایجاد نوعی تعادل شخصیت در آنها.
به نظرم انسانی که تحت تاثیر آموزش و پرورش نبوده باشد، نمی‌تواند به آن آرامش معنوی دست یابد. در این کارکرد نهاد دین و یا به عبارتی ایدئولوژی نقش مهمی دارد. کارکرد دوم ایجاد سازگاری و تعامل مثبت بین انسان و جامعه‌ای است که انسان در آن زندگی می‌کند. به نظر من اگر انسانی تحت تاثیر آموزش و پرورش نباشد این سازگاری دچار اختلال می‌شود. او نمی‌تواند حقوق و تکالیف خود را در اجتماع به خوبی درک کند و در انجام آنها دچار اشتباه می‌شود. به اعتقاد من در این بخش نهاد فرهنگ نقش اصلی را دارد. کارکرد سوم افزایش توان ملی از نظر اجتماعی، اقتصادی، علمی و توسعه انسانی است.
اگر آموزش و پرورش در کشوری به خوبی عمل نکند اگر نگوییم آن کشور دچار افت سرمایه انسانی می‌شود، دست‌کم در این زمینه و در زمینه توان ملی توسعه چندانی نمی‌یابد. در این بخش نیز نقش اصلی را علم و تکنولوژی بازی می‌کند. در واقع تنها در یک بخش از آموزش و پرورش است که دین نقش اصلی را برعهده دارد. مساله ما از اول انقلاب این بود که نگاه ما در ارتباط با همه کارکردهای آموزش و پرورش نگاه ایدئولوژیک بود و می‌خواستیم از طریق ایدئولوژی همه مسائل را حل کنیم، در نتیجه مسائل علمی و تخصصی در زمینه‌های مختلف تعلیم و تربیت غفلت کردیم. می‌بینیم که در مجموعه در این 3 دهه دچار یک آشفتگی در این حوزه هستیم و برنامه مدون و مشخصی نداریم.
* آیا براساس نظرات علامه طباطبایی بود یا مرحوم امام یا فقه مصطلح و...؟
** حتی در این بخش ایدئولوژیک هم روشن نبود که ما با چه رویکردی به دین نگاه می‌کنیم. آیا دیدگاه‌های مرحوم مطهری ملاک بود یا مرحوم شریعتی، علامه طباطبایی یا مرحوم امام. برحسب اینکه چه دولتی روی کار بوده است دیدگاه‌های متفاوتی در آموزش و پرورش حاکم می‌شد، در واقع گاهی به تربیت در آموزش و پرورش در حد اجرای آداب و احکام شرعی نگاه می‌شد، در حالی که حتی اگر می‌خواهیم تربیت دینی را در آموزش و پرورش اعمال کنیم به تعبیر ژان ژاک روسو این تربیت دینی به معنای اجرای احکام دینی در مدارس نیست بلکه به معنای بیداری وجدان انسان‌هاست. هر بار یک ایدئولوژی متفاوت از دوره پیش بنا بود در آموزش و پرورش اجرا شود، ضمن آنکه ایدئولوژی جدید هم به درستی تبیین نمی‌شد. همین موجب یک حرکت زیگزاگی و اعوجاج در آموزش و پرورش در طول سال‌های پس از انقلاب شد.
* دکتر سیدکاظم اکرمی می‌گفت که ما روی اندیشه‌های علامه طباطبایی به ویژه مجموعه تفسیر المیزان توافق داشتیم.
** این شاید دیدگاه ایشان بوده است ولی در بدنه آموزش و پرورش امر دیگری حاکم بود، برای نمونه یکی از دوره‌های سخت در گزینش‌ها دوران ایشان بود. من در اولین بازدید دوران وزارتم از یک دبیرستان دخترانه دیدن کردم که روی دیواری بزرگ چند مورد را که در دبیرستان ممنوع بود گوشزد می‌کرد. حدود 14 مورد بود که هیچ یک ربطی به دین نداشت. عده‌ای ممکن است بگویند اینها استثنا بوده است، اما به باور من این ماجرا و فشارهایی که در مورد گزینش‌ها چه به معلمین و چه به دانش‌آموزان وارد می‌شد قاعده بود. اگر دقت کنیم می‌بینیم چندین طرح تغییر نظام آموزش و پرورش تنظیم شد که هیچ‌یک اجرا نشد.
حتی این اواخر سندی که زمان وزارت آقای حاجی به یک گروه متخصص ارائه شده بود و سند ملی توسعه آموزش و پرورش نام داشت تازه دو سال پیش به تصویب رسید. حتی اگر ما این متن را به عنوان سند بپذیریم حاکی از این است که ما 32 سال هیچ سند جامعی نداشتیم و تازه 2 سال پیش به این نیاز پرداخته‌ایم. در مورد همین سند همچون تدوین‌کنندگان آن شخصیت‌های آکادمیک و علمی هستند که با دولت آقا خاتمی همکاری داشتند و بعید می‌دانم اجرا شود. در واقع من می‌توانم بگویم چندین طرح در راستای تغییر آموزش و پرورش تصویب شد. حتی زمان مرحوم مهندس بازرگان که دکتر شکوهی وزیر بودند و یک یا دو سال پس از ایشان من عضو شورای عالی آموزش و پرورش بودم.
مرحوم دکتر سحابی نیز عضو این شورا بودند و من همواره نسبت به ایشان احترام خاصی قائل بودم چرا که احساس مسئولیت خاصی داشتند و وقت می‌گذاشتند. در دوران آقای شکوهی هم سندی تدوین شد که در زمان وزارت آقای پرورش نهایی شد اما اجرا نشد. آقای اکرمی هم وقتی وزیر شدند یکی از شعارهایشان تغییر بنیادین آموزش و پرورش بود و انصافا هم وقت زیادی گذاشتند. من در همان زمان عضو یکی از همین گروه‌های تغییر بنیادین آموزش و پرورش بودم. در این طرح گاهی برنامه‌هایی ریخته شده بود که شاید به دلیل برخی محدودیت‌ها در آموزش و پرورش ما قابل اجرا نبود. در نهایت این سند هم به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی نرسید و در واقع راهی برای اجرایش گشوده نشد.
وقتی من مسئول آموزش و پرورش شدم به این نتیجه رسیدم که ما نمی‌توانیم همه دوره‌ها را با هم تغییر دهیم، از سویی نمی‌توانیم از ابتدا شروع کنیم بلکه دوره‌های ابتدایی و راهنمایی را باید در حد تغییرات ضروری اعمال کنیم و در دوره دبیرستان تغییرات جدی ایجاد کنیم. علت اصلی هم چند چیز بود، یکی اینکه هرم جمعیتی به سمت دبیرستان می‌آمد و اگر ما نمی توانستیم تغییری در دبیرستان ایجاد کنیم، مشکلات بسیاری از جمله بازار کار و... گریبانگیر ما می‌شد. دیگر اینکه دوره دبیرستان حلقه واسطی است میان نظام آموزش و بازار کار و از سویی دوران بحرانی برای جوانان است.
همچنین احساس ما این بود که مشکلات دبیرستان بسیار بیشتر از دوره‌های راهنمایی و ابتدایی است در نتیجه ما طرح تغییر بنیادین دوره متوسطه را ارائه دادیم و با توجه به اینکه دوره وزارت من طولانی‌مدت بود این طرح اجرا شد اما اجرای آن کامل نشد و با تغییر دولت همزمان شد و در دولت اصلاحات هم رویکرد جدیدی حاکم شد و اجرای این طرح توسط مسئولان وقت صورت دیگری گرفت و به نظر من به تمام آن اهدافی که مدنظر ما بود نرسید.
* در دوران وزارت شما دو تحول جدی روی داده است: یکی ایجاد مدارس غیر انتفاعی و دیگری شوراهای آموزش و پرورش. مبنای اندیشه‌ای که منجر به تاسیس مدارس غیر انتفاعی شد چه بود؟ آیا این مدارس توانست به اهداف خود برسد؟ برخی معتقدند این مدارس تنها در پول دادن تنوع ایجاد کرد اما نتوانست آن تنوعی را که مدنظر طراحان آن بوده است ایجاد کند.
** البته به نظر من تحولات بسیاری در آموزش و پرورش در دوران وزارت من رخ داد که این دو نمونه از آن بود. تغییر محتوای درسی دوران متوسطه طرح بزرگ بود که خوب درک نشد. اما در مورد مدارس غیرانتفاعی باید بگویم که به نظر من آموزش و پرورش اساسا بخشی از جامعه مدنی است و نه یک نهاد حکومتی و دولتی. در واقع دولت می‌تواند پشتیبان مالی و جهت‌دهنده به اهداف کلان و کلی آموزش و پرورش باشد؛ اما این نهاد بخشی از جامعه مدنی است. اگر دولتمردان ما این تفکر را بپذیرند این سازمان تغییرات جدی خواهد کرد، چرا که از این منظر، آموزش و پرورش تا آنجا که ممکن است باید به سمتی برود که مشارکت روزمره و فراگیر مستقیم شهروندان در آن احساس شود.
یکی از راه‌هایی که ما برای تحقق این امر داشتیم تشکیل شوراهای آموزش و پرورش بود. این شوراها وظایف و اختیارات وسیعی داشتند اعم از تأمین منابع جدید برای آموزش و پرورش و هزینه کردن این منابع، تامین نیروی انسانی و تنظیم برنامه‌های فوق برنامه برای مدارس. ما لایحه‌ای تهیه کردیم تا مانع انحلال این شوراها شویم و آن را به مجلس بردیم که ضمن آن این اختیارات را برای شوراهای آموزش و پرورش گرفتیم. اما ضعف ما این بود که این تجربه به سند تبدیل نشد و در نتیجه با انحلال این شوراها تجربه آنها هم از میان رفت.
* اما چرا این شوراها باقی نماند؟ آیا ضعف درونی نداشت؟
** این شوراها ترکیبی بود از مردم و برخی از مسئولین شهری که اکثریت با مردم بود اعم از امنای مردم و اولیای دانش‌آموزان که توسط خود خانواده‌ها انتخاب می‌شدند؛ فرهنگیان و بخشی از مسئولین شهری همچون فرماندار، امام جمعه و... ما در کنار این شورا قانونی به تصویب رساندیم که دو درصد از فروش خدمات و کالاها چه در بخش دولتی و چه در بخش خصوصی به آموزش و پرورش اختصاص می‌یافت. این قانون می‌توانست کمک خوبی به آموزش و پرورش باشد اما در دولت اصلاحات و در دوره وزارت آقای جواد مظفر، قانونی به مجلس بردند که تمام عوارض متفرقه که به شکل‌های مختلف قانونی تصویب شده بود حذف شود. آنها توجه نداشتند از جمله مواردی که حذف می‌شود این مورد است و آموزش و پرورش وقت دفاعی از آن نکرد.
متاسفانه ضعف کارشناسی در آموزش و پرورش باعث شد که آنها در مجلس حضور نیابند و نگویند که این مصوبه خود مجلس است و به دلایل بسیار برای آموزش و پرورش مفید است. با اصرار آقای مظاهری که وزیر اقتصاد و دارایی بودند این قانون هم حذف شد. آنها توجه نکردند که آمورش و پرورش در تمام دنیا یک نهاد استثنایی است. در مورد این نهاد استثنایی، آن قانون را می‌شد حفظ کرد. اتفاقا این 2 درصد در سال‌های پایان وزارت من رقم بالایی می‌شد و بسیار راهگشا بود، چرا که این دو درصد خارج از قانون محاسبات عمومی بود و زیر نظر شوراها هزینه می‌شد در نتیجه قدرت مانور بالایی داشت. شورا براساس این تفکر تشکیل شد که آموزش و پرورش اساسا یک نهاد مدنی است و تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری در مورد آموزش و پرورش باید به مردم واگذار شود.
مکانیسم دیگر مشارکت مردم، تشکیل مدارس غیر انتفاعی بود. گرچه این مدارس پیش از انقلاب دولتی شد اما در بسیاری از موارد دولت نتوانست خط خود را به این مدارس حاکم کند و آنها همچنان در آن وضعیت ماندند تا اینکه نظام عوض شد. پرسش ما این بود که براساس کدام ایدئولوژی می‌توانیم مردم را محکوم کنیم که بچه‌هایشان در مدارس دولتی درس بخوانند؟ ما نمی‌توانیم مردم را منع کنیم از اینکه مدارسی با پول خود ایجاد کنند و فرزندانشان در آنجا تحصیل کنند. قانون مدارس غیر انتفاعی در دوران وزارت آقای اکرمی تصویب شد ولی دولت وقت نتوانست آن را اجرا کند. این قانون در زمان وزارت من اجرا شد.
مخالفین این طرح می‌گفتند اگر این مدارس احداث شوند، آموزش و پرورش طبقاتی می‌شود، اما استدلال ما این بود که راه جلوگیری از طبقاتی شدن مدارس، جلوگیری از ایجاد مدارس با کیفیت بالاتر نیست، ما باید اجازه دهیم مدارس با کیفیت بالاتر با مشارکت فرهنگی و اقتصادی مردم شکل بگیرد، آنگاه مدارس دولتی را ارتقا داد و می‌توان با ایجاد یک رقابت سالم و سازنده این مدارس را ارتقا داد. می‌گویند یک طرف این رقابت دولت است با بار سنگین اما دولت منابع مالی بسیاری هم دارد. برای حل این معضل در زمان وزارتم، در کنار تقویت مدارس نمونه دولتی، مدارس نمونه مردمی را راه انداختم. به نظر من این مدارس آنتی تز مدارس غیر انتفاعی بود.
من معتقد بودم اگر دست مدارس غیر انتفاعی را باز بگذاریم، همه چیز را در اختیار می‌گیرند، چرا که گمان می‌کنند به لحاظ کیفیت حرف اول را می‌زنند، اما مدارس نمونه مردمی با مشارکت خانواده‌ها و شهریه‌های اندک به وجود آمد که به لحاظ کیفیت به مدارس غیر انتفاعی نزدیک بود. این به نفع کسانی بود که واقعا می‌خواستند بچه‌هایشان از آموزش بهتری برخوردار باشند، اما توان مالی بالایی هم نداشتند. به نظر من این مدارس یک تجربه بسیار موفق بود و در یک نظرسنجی که از گروه‌های معلمین، دانش‌آموزان و خانواده‌های دانش‌آموزان در مورد این مدارس به عمل آوردیم میزان رضایتمندی از این مدارس در هر سه گروه، بالای 87 درصد و در مورد معلمان بالای 95 درصد بود.
این مدارس با پشتوانه دولت تامین می‌شدند و برای ارتقای سطح فعالیت‌ها، مبلغی از خانواده‌ها می‌گرفتیم که هزینه کیفیت بالاتر می‌شد. یکی از دلایل موفقیت این طرح استقبالی بود که از آنها شد. ما پس از یک یا دو سال اول شرط تبدیل یک مدرسه دولتی به نمونه مردمی را این گذاشته بودیم که بیش از 70 درصد اولیای دانش‌آموزان موجود در این مدارس با تبدیل موافقت کنند. البته شرط‌هایی هم در مورد حداقل امکانات بود. جالب این‌که با تعداد زیادی درخواست از نقاط مختلف کشور روبه‌رو بودیم که خواستار تبدیل مدرسه دولتی به نمونه مردمی بودند. با کمال تاسف یکی از کارهایی که در آموزش و پرورش در دوره اصلاحات انجام شد انحلال این مدارس بود و البته به نظر من این انحلال غیر قانونی بود.
آقای خاتمی وقتی خبر انحلال این مدارس را توسط وزیر وقت می‌شنوند ناراحت می‌شوند، ولی با همان مشی که همواره قانون را ملاک می‌دانستند، این کار را به شورای عالی آموزش و پرورش ارجاع دادند، آقای مظفر وزیر وقت نیز در جلسه فوق‌العاده شورا، این مدارس را منحل کردند. بزرگترین دلیل بر اشتباه بودن این تصمیم این بود که پس از 4 سال که از اصلاحات گذشت، آقای مرتضی حاجی که به وزارت آموزش و پرورش رسیدند تلاش زیادی کردند که این مدارس را راه‌اندازی کنند و البته این بار به نام «مدارس هیات امنایی»؛ به این مفهوم که هیات امنایی از اولیای دانش‌آموزان این مدارس را اداره می‌کنند. البته ایشان در تمام طول چهار سال وزارتشان نتوانستند این کار را انجام دهند. علت این عدم توفیق هم روشن است.
وقتی چیزی منحل می‌شود پتانسیلی از بین می‌رود و برگرداندن آن کار ساده‌ای نیست. من معتقدم تز تشکیل مدارس غیر انتفاعی تز درستی بود. وقتی بنا شد به عنوان وزیر در کابینه آقای مهندس موسوی به مجلس معرفی شوم، برای احترام به معاونین وزیر قبلی، آقای اکرمی، با معاونین ایشان جلسه‌ای گذاشتم تا نظرات آنها را در مورد برنامه‌هایم بگیرم. در آن جلسه یکی از معاونین، با عصبانیت به من گفت که اگر شما فکر می‌کنید که می‌آیید و یکساله میخ مدارس غیر انتفاعی را می‌کوبید و می‌روید، ما اجازه نمی‌دهیم. من به ایشان گفتم که اولا من به عنوان وزیر اگر بدانم که برنامه‌ای درست است آن را اجرا می‌کنم. دوم اینکه بنا نیست من یکساله این کار را انجام دهم من قرار است برای سال‌ها در این وزارتخانه باشم و اجرای این قانون از برنامه‌های من است.
خود نخست‌وزیر هم از من خواستند که این مدارس را راه‌اندازی کنم. ایشان خودشان پیش از انقلاب تجربه مدارس غیر دولتی را داشتند و این موضوع را می‌فهمیدند. همان شخصی که در جلسه با من مخالفت کرد بعدها از اولین کسانی بود که مدرسه غیر انتفاعی راه‌اندازی کرد و آن مدرسه از مدارس خوب تهران هم شد. این مدارس لوکوموتیوی شد که مدارس دولتی را هم به دنبال خودش کشید. من معتقدم اگر آن سیاست‌ها به درستی دنبال می‌شد و آنتی تز مدارس نمونه مردمی هم تقویت می‌شد امروز ما شرایط بسیار بهتری داشتیم.
* قانون اساسی آموزش و پرورش را از ابتدایی تا دانشگاه رایگان می‌داند، آیا این تضادی با برنامه‌های شما نداشت؟
** قانون اساسی می‌گوید دولت مکلف است وسایل تحصیل رایگان را تا پایان دوره متوسطه ایجاد کرده و دانشگاه را نیز در حد خودکفایی کشور تامین کند. یعنی اگر دولتی توان مالی داشت باید یک وعده غذای گرم هم به دانش‌آموز بدهد زیرا دانش‌آموز گرسنه نمی‌تواند درس بخواند. یا اگر دولتی مانند سوئیس پولدار باشد باید وسایل تحریر دانش‌آموز را نیز فراهم کند و یا اگر در روستایی یک کودک باید در مزرعه به کار گرفته شود تا منابع مالی خانواده تامین شود و در نتیجه نمی‌تواند به درس بپردازد دولت باید این خانواده را تامین کند تا کودک به مدرسه برود.
دولت ایران با توجه به شرایط جنگ و گرفتاری‌های زیادی که برای دولت ایجاد شده یا دولت برای خودش ایجاد کرده و برعهده گرفته است ـ مانند: دفاع، بهداشت و درمان، آموزش، امنیت و... که در قانون همگی برعهده دولت است ـ اگر چند برابر این بودجه‌ای که در اختیار دارد را نیز در اختیار داشت، که متاسفانه بخش عمده‌ای از تولید ناخالص داخلی کشور را تشکیل می‌دهد، نمی‌توانست به این امور رسیدگی کند. به نظر من می‌توان قانون اساسی را اینگونه تفسیر کرد که دولت براساس توانایی‌های مالی خودش سقف امکانات و وسایل آموزشی که می‌تواند در اختیار شهروندان قرار دهد را مشخص کند. دولت می‌تواند بگوید در حد تامین کلاس، تخته، میز، صندلی و حقوق معلم را می‌توانم تامین کنم و بقیه برعهده مردم است.
اما این مردم هم باید مشخص شوند، اگر کسی می‌تواند بخشی از هزینه تحصیل فرزندش را تقبل کند باید راهی یافت که این کار را بکند. من در مورد دانشگاه‌ها هم همین ایده را داشتم. به نظرم در تاسیس دانشگاه آزاد و غیر انتفاعی یک اشتباه بزرگ رخ داده است که باید جداگانه به آن پرداخت.
هم از نظر کیفیت آموزش این دانشگاهها سطح آموزش عالی را پایین آورد و هم اینکه از نظر اقتصادی و اجتماعی عادلانه نیست، شما دانش‌آموزی از یک خانواده ثروتمند را در نظر بگیرید که با دوپینگی که در کنکور می‌کند در رشته پزشکی در یک دانشگاه دولتی قبول می‌شود و تا پایان هفت سال تحصیلش حتی یک ریال هم هزینه نمی‌کند در حالی که خانواده‌اش در سال میلیون‌ها تومان خرج لباس و... همین دانشجو می‌کنند، اما یک دانش‌آموز که پدرش کارگر و یا بازنشسته است، به خاطر اینکه نتوانسته دوپینگ کند و چند تست کمتر از دانش‌آموز قبلی زده است در دانشگاه آزاد یا غیر انتفاعی قبول می‌شود و هم باید هزینه خوابگاه بدهد، هم خورد و خوراکش را تامین کند و هم شهریه تحصیلی بدهد و در عین حال از سطح کیفی پایین‌تر آموزشی هم برخوردار باشد؛ کجای این عادلانه است؟
من معتقدم در آموزش و پرورش هم اگر بحث قانون اساسی است که می‌توان آن را تفسیر کرد اما اگر بحث عدالت است که آنچه ما می‌گفتیم به عدالت نزدیک‌تر است. در مورد مدارس غیر انتفاعی ما طرحی را به اجرا گذاشته بودیم به نام طرح رافع (رشد استعدادهای فرزندان علی) آن موقع معاون مربوطه آقای زرهانی بود که خود روحیه عدالت‌طلبی داشت. براساس این طرح 10 درصد از دانش‌آموزانی که استعداد بالا و توانایی مالی کمی داشتند باید در مدارس غیر انتفاعی ثبت‌نام می‌شدند و شهریه آنها را آموزش و پرورش می‌داد. بخشی از این شهریه نقدی بود و بخشی با معرفی نیروی انسانی پرداخت می‌شد.
ما می‌توانستیم به این ترتیب بیشتر به سمت عدالت گام برداریم. عدالت هیچگاه به صورت مطلق تحقق نمی‌یابد، همواره مشکلاتی در جامعه وجود دارد که قابل حل نیست، اما مشکل در آموزش و پرورش این بود که هیچگاه برنامه و چشم‌انداز روشنی در آن وجود نداشت و متاسفانه مسائل در آموزش و پرورش ما به صورت آزمون و خطا پیش می‌رفت. در نتیجه گاهی چیزی در یک دوره ارزش بود و در دوره‌ای دیگر ضد ارزش.
* در مدارس غیر انتفاعی و ملی پیش از انقلاب خانواده‌ها پول می‌دادند که فرزندانشان هم درس بخوانند و هم از آموزش‌های رسمی برخوردار نشوند، این مدارس پیش از انقلاب سودی نداشتند اما پس از انقلاب با وجود سود زیادی که داشتند غیر انتفاعی نامیده می‌شدند. این نامگذاری چرا صورت گرفت؟
** وقتی قانون تاسیس مدارس ملی پس از انقلاب تصویب شد علیه این مصوبه هم در بدنه آموزش و پرورش و هم در جریان حاکم بر آموزش و پرورش فضای سنگینی حاکم شد. جریان حاکم بر آموزش و پرورش در آن زمان جریان وابسته به انجمن اسلامی معلمان بود که به شدت با مدارس غیر انتفاعی مخالفت می‌کردند. اشخاصی چون آقایان کتیرایی، دوزدوزانی و مظفرنژاد، هم مدیریت را در دست داشتند و هم نفوذ زیادی داشتند. مجلس وقت هنگامی که می‌خواست در مورد این مصوبه تصمیم بگیرد، عنوان غیر انتفاعی را برگزید تا بگوید که این مدارس بنا نیست برای سود باشد بلکه برای جلب مشارکت مردم و کمک به دولت است. این قانون با همین ترفند تصویب شد.
این ترفند به نظر من نادرست بود، چرا که بر مبنای یک فکر نادرست بنا شده بود. این فکر که هر کس در این مدارس سرمایه‌گذاری کند نباید به سود دست یابد فکری اساسا نادرست است. افراد کارآفرین و کسانی که عرق خدمت به جامعه دارند باید سود سرمایه‌گذاری خود را نیز دریافت کنند. این اشخاص یا نباید وارد این عرصه می‌شدند و یا باید به شیوه‌های غیر قانونی، کسب درآمد می‌کردند. در واقع باید قانون مدارس غیر انتفاعی را دور می‌زدند. یک یا دو بار هم در مجلس مطرح شد که نام این مدارس تغییر کند اما موافقت نشد. اما اینکه پیش از انقلاب مردم پول می‌دادند تا هم بچه‌ها آموزش ببینند و هم مخالف نظام وقت شوند در مورد برخی از مدارس پیش از انقلاب درست است اما در مورد بسیاری از آنها درست نیست. من زمانی که دانش‌آموز بودم در محله سلسبیل (رودکی) زندگی می‌کردم.
چند مدرسه ملی در این محل بود که نه کیفیت آموزشی آنها به اندازه مدارس دولتی بود و نه فضا در آنها سیاسی یا مذهبی بود. این مدارس اتفاقا برای نمره دادن و پول درآوردن بود. در آن دوره اگر کسی دوبار در یک پایه تحصیلی مردود می‌شد مدارس دولتی دیگر او را ثبت‌نام نمی‌کردند. برای این منظور او به مدارس ملی می‌رفت و در شهرهای بزرگ مدارسی مخصوص این کار بود که پول می‌گرفتند و نمره می‌دادند. یعنی سال سوم به این مدارس می‌رفتند و نمره می‌گرفتند و دوباره به مدارس دولتی برمی‌گشتند.
در برخی از این مدارس نه تنها کیفیت آموزش بسیار پایین بود، بلکه فضای مناسبی هم از نظر اجتماعی و فرهنگی نداشتند و سود کلانی هم در آنها نهفته بود، از سویی در آن دوران پول نفت زیادی در دست دولت بود و دولت می‌خواست آن را خرج کند. عده‌ای انسان عاقل هم در آن نظام بودند که اعتقاد داشتند این پول را برای رفاه مردم و آموزش آنها در نظر بگیرند تا نارضایتی‌ها کاهش یابد. برای نمونه تغذیه رایگان و آن همه تبلیغی که روی آموزش رایگان شد و دیگر طرح‌ها در این راستا بود.