تاریخ انتشار : ۰۱ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۲:۵۵  ، 
شناسه خبر : ۲۳۴۲۶۷
مقدمه: وقتی از سکشوالیته سخن می‌گوییم شاید تعیین دقیق مرزهای آن امر ناممکنی باشد اما با این حال روشن شدن آن حتی با مرزهای نامعین، امری است حداقلی که باید روزی بدان اندیشید. مسأله‌ای که شاید سالهاست مورد غفلت متفکرین درون‌مرزی قرار گرفته است و شاید دوری اندیشمندان ما از ملل مدرن سبب دوری از مفهوم جنسیت که مفهومی است مدرن، شده است... «استاد اکبر جباری» استاد فلسفه، شاگرد حکیم انسی مرحوم سیدعباس معارف، محقق و پژوهشگر در حوزه فلسفه غرب و حکمت انسی، جزو معدود کسانی است که با صراحت در باب این موضوع سخن گفته است. از او کتاب‌هایی با عنوان «پرسش از وجود»، «اقبال در آیینه اشعارش»، «درباره شعر»، «حکمت صامت»، «سلطان بی‌نشان»، «تأملاتی پدیدارشناسانه در معنای فرهنگ»، منتشر شده است. همچنین آثاری از این استاد در دست نشر است که از آن جمله است: «دازاین‌کاوی و تحلیل دازاین»، «اصول فقه فتیانی» کتاب «فلسفه، تکثیر، جنسیّت»، که فصلی از آن اختصاص دارد به شرح کتابی از «ژان بودریار» فیلسوف پست‌مدرن فرانسوی، با عنوان «seduction» یا «اغواگری» که نگاهی است به ساختار مدرنیته و جنسیت و در آن شرح داده شده که چگونه جنسیت تمام زندگی مدرنیته را احاطه کرده است، اخیراً توسط نشر پرسش به طبع رسیده است. استاد جباری در یادداشت زیر به مبحث زیست جهان جنسی و مقوله حجاب پرداخته است که متن ناقص آن در برخی از پایگاه‌های خبری منتشر شده ولی نظر به اهمیت موضوع و نگاه جدید ایشان به مقوله سکشوالیته و نبود تحلیلی جامع در این زمینه در میان متفکران کشور عزیزمان ایران، به بازنشر متن کامل این یادداشت پرداخته‌ایم.

می‌خواهیم در باب عالمی سخن بگوییم که یکی از محصولات آن پدیده‌ای به نام «بی‌حجابی» است. این واقعیتی تاریخی است که پدیده‌ی «بی‌حجابی» متعلق به عالم مدرن و عصر تجدد است. البته از این سخن نباید این‌گونه برداشت کرد که در ادوار پیشین، بی‌حجاب، وجود نداشته و همه‌ی زنان محجبه بودند. به طور قطع همواره می‌توان به وجود اشخاص بی‌حجاب در ادوار ماضی حکم داد.
وجود مغنیان و آوازه‌خوانان در دربار شاهان، و زنانی که در محافل بزم و عیش اشراف حاضر می‌شدند، جملگی دلالت بر وجود افرادی با پوشش نامناسب در تاریخ ایران دارد. اما این همه هرگز منجر به ظهور یک پدیده نگردید. اگر پیش از این و در ادوار پیشین، شخص بی‌حجابی یافت می‌شد، اولاً محدود به محافل خاصی بود، و ثانیاً از منظر عموم مردان و زنان ایرانی، مطرود و منزوی بودند. بی‌حجابی به مثابه‌ی یک پدیده، که حکایت از مناسبات خاصی دارد، مختص عصر تجدد است.
شاید سرآغاز شکل‌گیری این پدیده‌ی مدرن، به دوره‌ی قاجار و شکل‌گیری فرقه‌ی بابیت و بهاییت در ایران بازگردد. «قره‌العین» گویا نخستین زنی بود که به تبعیت از آموزه‌های فرقه‌ی بابیت، به کشف حجاب روآورد و اندیشه‌ی آزادی زنان را دنبال می‌کرد. البته آشکار است که تأسیس فرقه‌هایی مانند «شیخیه»، «بابیت» و «بهاییت» در فرهنگ شیعی (و وهابیت در میان اهل سنت از جمله دسایس استعمار پیر برای انشقاق و انحراف در دیانت اسلام بوده است.) مواجهه‌ی ایرانیان با دنیای مدرن، و استیلای غربیان بر مقدرات مسلمانان نتایجی به بار آورد که بعدها در زمان رضاخان میرپنج و مقوله‌ی کشف حجاب، به طور آشکار و رسمی تحقق می‌یابد. کشف حجاب رضاخانی در حقیقت ثمره‌ی نامیمون ورود اندیشه‌ی تجدد به مرزهای فرهنگی این سرزمین بود که از عصر قجری، مقدمات آن فراهم شده بود.
بی‌حجابی به مثابه‌ی یک پدیده‌ی تاریخی که محصول تجدد است، اوصافی دارد که آن را به یک پدیده تبدیل نموده است. از جمله‌ی این اوصاف نخست این که، بی‌حجابی دیگر به محافل خاص و طبقه‌ای ویژه محدود نمی‌شود. از طبقات فقیر تا ثروتمندان، از تحصیل‌کرده‌های دانشگاهی تا عوام بی‌سواد، از بی‌بند و بارترین افراد تا افراد مقید به آداب دینی و اخلاقی، می‌توان بی‌حجابی را دید. دلیل دیگر بر پدیده بودن بی‌حجابی این که امروزه تلقی فحشا از بی‌حجابی وجود ندارد و بی‌حجاب مطرود جامعه‌ی اسلامی نیست. حال آن که در گذشته مفهوم بی‌حجابی با مفهوم فحشا برابر بود.
دلیل دیگر این‌که بی‌حجابی منجر به ظهور مناسبات خاص در میان افراد جامعه شده است. گاهی در میان مدافعان یک شخصیت کاملاً دینی و مذهبی مانند آقای دکتر احمدی‌نژاد یا سیدحسن نصرالله، بی‌حجاب‌هایی دیده می‌شوند که بسیار آتشی‌تر و انقلابی‌تر از مدافعان مذهبی ظاهر می‌شوند. بی‌حجابی پدیده‌ای است مدرن، که تنها در دنیای مدرن قابل فهم است. برای فهم این پدیده‌ی تاریخی باید آن را درون این «کل» و «عالمی» دید که از آن به عصر تجدد یاد می‌شود.
اگر پدیده‌ای جزیی، از کل خود جدا انگاشته شود و به طور انتزاعی دیده شود، هرگز قابل فهم نخواهد بود. اساساً هیچ جزیی قابل فهم نیست مگر درون «کل» دیده شود. یک اتومبیل را به مثابه یک «کل» تصور کنید. یکی از اجزاء آن مانند «میل‌لنگ» را در نظر آورید. اگر کسی هرگز اتومبیل ـ یعنی آن کل ـ را ندیده باشد مانند انسانی که در قبایل بدوی زندگی می‌کند، چه تأویل و تفسیری از این جزء یعنی میل‌لنگ، خواهد داشت؟ شیء درازی که وزن سنگینی دارد و می‌توان با آن در کارهای زیادی مانند شکار یا شکستن شاخ و برگ درختان استفاده نمود.
میل‌لنگ به مثابه‌ی قطعه‌ای از اتومبیل زمانی دانسته می‌شود که آن کل، یعنی اتومبیل «به دید» آید. به دید آمدن یک کل در واقع روش «پدیدارشناسی» است. پدیدارشناسی به ما می‌آموزد که از یک سو اجزاء را درون یک کل ببینیم و از سوی دیگر، بدانیم که یک «کل» صرفاً مجموعه‌ای از اجزاء نیست. «کل» چیزی فراتر از مجموعه‌‌ی اجزاء است. همان مثال اتومبیل را در نظر آورید. اگر همه‌ی اجزاء یک اتومبیل از کوچکترین قطعه مانند پیچ و مهره تا بزرگترین اجزاء مانند، اتاق و شاسی، در یک مکان انباشته شوند، هرگز کلی به نام اتومبیل حاصل نمی‌شود. اتومبیل به مثابه یک کل، زمانی به دست می‌آید که مجموع اجزاء در نسبت‌هایی خاص با یکدیگر قرار گیرند. پس «کل»، مجموع اجزاء در نسبت‌هایی خاص با یکدیگر است.
پدیدارشناسی به ما نشان می‌دهد که مجموع اجزاء را در نسبت‌هایی خاص با یکدیگر ببینیم. اما هنوز برای فهم پدیده مرحله‌ی سومی نیز باقی است. فهم یک پدیده دیدن اجزاء درون یک کل است و فهم کل دیدن اجزاء در نسبت‌هایی خاص است. اما اگر این مجموع اجزاء که در نسبت‌های خاص با یکدیگر وجود دارد و یک کل را ساخته است، درون یک کل بزرگتر که همان عالم زیست جهانی ماست قرار نگیرد، هرگز فهمیده نمی‌شود.
در همان مثال اتومبیل، اگر حتی همه‌ی اجزاء در نسبت‌هایی خاص با یکدیگر قرار گیرند ـ مونتاژ شوند ـ و کلی به نام اتومبیل ساخته شود، ولی در دنیای بدوی و قبیله‌ای که هیچ تجربه‌ای از دنیای مدرن ندارد حضور یابد، هرگز به مثابه‌ی اتومبیل و وسیله‌ی حمل و نقل شناخته نمی‌شود. برای یک انسان بدوی قبیله‌های آمازون، اتومبیل احتمالاً یک جزیی است که می‌توان درون آن نشست و یا بر بالای سقف آن رفت و میوه‌ی درختان را چید. فهم اتومبیل به مثابه‌ی یک وسیله‌ی حمل و نقل، وابسته به مجموعه‌ای از مناسبات است که در دنیای مدرن قابل تحقق و البته قابل فهم است.
به موضوع بحث خود بازگردیم. بی‌حجابی به مثابه‌ی یک پدیده‌ی مدرن، جزیی است که درون کل خود یعنی دنیای تجدد قابل فهم است. حال باید بدانیم چگونه می‌توان دنیای تجدد را به دید آورد. به دید آوردن دنیای تجدد، و دیدن جزیی مانند بی‌حجابی، درون این کل، پدیدارشناسی عصر جدید خواهد بود.
اگر بی‌حجابی پدیده‌ای است «جزیی» که درون «کل» خود یعنی دنیای مدرن، معنا و مفهوم می‌یابد و در نسبتی خاص با اجزاء دیگر این «کل» ایستاده است، پس می‌بایست نسبتی با این عالم بیابیم تا قادر به فهم این اجزا باشیم.
حال پرسش این است که چگونه می‌توان مدرنیته را به مثابه‌ی یک «کل» به دید آورد؟ و چگونه می‌توان نسبتی با این کل یافت تا پدیده‌های جزیی این کل به درستی فهم شود؟
در باب حجاب و بی‌حجابی، سخنان زیادی گفته‌اند و می‌توان گفت. غالباً در باب این موضوع یا از منظر علوم اجتماعی، بحث می‌شود و یا منظر روانشناختی اختیار می‌شود و یا از منظر فقهی بدان می‌پردازند. کمتر دیده و یا شنیده‌ایم که نگاه هستی‌شناختی به این موضوع شود. مراد از نگاه هستی‌شناختی همان دیدن اجزاء درون یک کل و فهم آن درون یک نسبت خاص زیست‌جهانی است.
لذا می‌خواهم در این خصوص از منظری هستی‌شناسانه و با نگاهی پدیدارشناسانه به نکاتی توجه نمایم که غالباً مورد غفلت قرار می‌گیرد.
بی‌حجابی، یا بدحجابی، در جامعه‌ای مانند ایران، علل متعددی دارد که این علل در مجموع، عالمی را برای ایرانیان به طور عام ساخته است که من از آن به «زیست‌جهان جنسی» و یا «عالم سکشوآل» یاد می‌کنم.
در جامعه‌ای که معماری، شهرسازی، ترافیک، صنعت، ورزش، هنر، رسانه، سینما، سیاست و بسیاری از امور آن ساختار و ماهیت سکشوآل دارد، به طور طبیعی، رفتار افراد نیز ماهیت سکشوآل پیدا می‌کند.
ماهیت سکشوآل این امور، ارجاع به ماهیت تمدنی دارد که اصل «لذت» و کسب آن را غایت خود قرار داده است. به گمانم فروید در تشریح ماهیت این تمدن به درستی گفت که: «اگر ناگزیر نبودیم به منظور بقای خود کار کنیم، شاید به سادگی، تمام طول روز را دراز می‌کشیدیم و کاری نمی‌کردیم و لذت می‌بردیم» (151Literary Theory, p)
اما نکته‌ای که فروید نتوانست در غایت این تمدن آن را ببیند، «فروپاشی معنا» بود که حاصل سیر منطقی اصل لذت در زیست‌جهان انسان مدرن بود. اصل لذت، در بسط تاریخی خود منجر به تغییر «موضوع» مقوله‌ای شد، که امروزه از آن به فروپاشی معنا یاد می‌شود. هر مقوله‌ای از جمله «سکس» موضوعی دارد. موضوع این مقوله، روابط انسانی است. یعنی سکس در روابط دو انسان همواره مطرح بوده و غایت آن «تولید مثل» و بقای نسل انسانی است. البته در تفکر دینی علاوه بر این غایت، اهداف دیگری نیز در میان است مانند، تکامل روحی و معنوی انسان در ذیل زوجیت. پس سکس، در تفکر دینی و به تبع در تمدن دینی، اصلی است که ارجاع به امر قدسی دارد.
اما وقتی سکس صرفاً برای لذت می‌شود، به طور منطقی هدف «تولیدمثل» نیز از میان برداشته می‌شود و صرفاً کنشی خواهد شد معطوف به لذت. البته در تمدن غربی امروزه دیگر حتی سکس برای لذت هم نیست. یعنی کنشی طبیعی فرض می‌شود که برخاسته از سرشت آدمی است و می‌بایست آدمی در ظهور این کنش موانع را برطرف نماید. این‌گونه سکس دیگر غایت لذت‌جویی را نیز از دست می‌دهد. عدم هیچ‌گونه ارجاع یک کنش، به چیزی فراتر از خود را «فروپاشی» معنا می‌نامند. یعنی اگر چیزی به فراتر از خود ارجاع نداشته باشد، طبیعتاً بی‌معنا خواهد بود، کلمه‌ای مانند «هشلپو» در لغت‌نامه‌ها ارجاعی ندارد. یعنی در مقابل این کلمه هیچ کلمه‌ای وجود ندارد. و تنها به خود ارجاع دارد، لذا بی‌معناست. خودمرجعی و خودبنیادی، بی‌‌معنایی است.
سکس، دیگر به چیزی جز خود ارجاع ندارد. این عدم ارجاع، منجر به تکثیر موضوعاتی می‌شود که اولاً و بالذات هیچ نسبتی با سکس ندارند. وقتی سکس موضوع اصلی خود که همان روابط انسانی را از دست می‌دهد، در موضوعات دیگر مانند معماری، شهرسازی، ورزش، صنعت و... خود را متکثر می‌نماید.
تکثیر سکس در موضوعات و بسترهای غیر متجانس، عالمی را پدیدار می‌سازد که ما آن را «زیست‌جهان جنسی» می‌نامیم. و البته باید توجه داشت که این تکثیر، دلالت بر فروپاشی معنای آن دارد.
زیست‌جهان جنسی حاصل، فروپاشی معنای سکس است و فروپاشی معنای سکس نیز حاصل، اصلی است که فروید به خوبی آن را تشریح کرده است. درون این زیست‌جهان، همه چیز به گونه‌ای دیگر تفسیر و تعبیر می‌شود. این بدان معناست که لذت و بهره‌وری بیشتر، غایت همه‌ی مناسبات می‌شود. بهره‌روی سیاسی، بهره‌وری اقتصادی، بهره‌وری در معماری، و بهره‌وری در موضوعات مختلف.
یکی از مظاهر این زیست‌جهان، «بی‌حجابی» و یا «بدحجابی» است. بی‌حجابی، کنشی است از یک‌سو هم معلول زیست‌جهان سکشوآل است و از سوی دیگر هم علت آن. در این مقال سعی خواهم کرد کمی در باب این «عالم» و «زیست‌جهان» سخن بگویم.
معماری جنسی
توجه به معماری اصیل اسلامی ایران، بسیار در فهم ماهیت سکشوآل معماری مدرن مؤثر خواهد بود. معماری اصیل ایرانیان، در ذات خود «عفیف» بود. عناصری مانند «اندرونی» و «بیرونی»، «مطبخ»، حتی کلون در، که یکی برای اهل خانه و محرم‌ها و دیگری برای بیگانه و نامحرمان بود. همه‌ی این عناصر در یک ساختار مناسب و محاسبه شده در خدمت «کلی» بود که نام این کل «خانه» بود. خانه، محل امنیت و آسایش بود تا در آن، اهل خانه به «سکینه» برسند. پاکی و عفت از در و دیوار خانه‌ی ایرانی می‌بارد.
اما در مقابل، معماری مدرن با عناصری که اساساً خانه را تبدیل به یک «سرپناه» کرده است. آدمی خسته از فعالیت اجتماعی، شب‌هنگام به یک سرپناه نیاز دارد و خانه چنین جایی می‌شود، همچنان که مسافرخانه، هتل، حتی زیر یک پل و داخل باجه تلفن نیز می‌تواند برای کسانی «سرپناه» باشد. دیگر چیزی به نام «سکینه» و «آرامش» و «عفت» در این معماری معنا ندارد. همه چیز به طور آشکار و لخت عرضه می‌شود. باید از کمترین فضا برای بیشترین منفعت استفاده کرد.
آشپزخانه «باز» می‌شود. آشپزخانه‌ی «اُپن» نماد روسپیگری معماری مدرن است. حتی حمام نیز می‌تواند شیشه‌ای باشد. نیازی به پوشیدگی نیست. هیچ حریم خصوصی وجود ندارد. سایه‌ی «برج‌ها» بر روی خانه‌های سنتی، و ساختمان‌های دیگر سنگینی می‌کند. دیگر عفت در معماری وجود ندارد. چنین معماری در ذات خود سکشوآل است.
شهرسازی جنسی
شهر مدرن شهری است برای انسان مدرن و همان‌گونه که معماری انسان مدرن ماهیت سکشوآل می‌یابد، شهر نیز از همان ماهیت تبعیت می‌کند. عناصر شکل‌دهند‌ه‌ی شهر مدرن عناصری است برای ایجاد «لذت» بیشتر. ساختمان‌های بلندی که اشراف کامل به ساختمان‌های کوچک مجاور دارند و تا اتاق خواب ساختمان‌های مجاور را در دید خود می‌آورند. همه‌ چیز در چشم‌انداز سکشوآل مستقر می‌شوند. نمادهای مردانه (مانند برج میلاد) در برابر نمادهای زنانه (مانند تونل کردستان یا توحید) می‌ایستند. اتوبان‌ها و بزرگراه‌هایی که می‌توان با سرعت در میان انبوه اتومبیل‌ها «لایی» کشید. «لایی» کشیدن در ترافیک خیابان‌ها و لذت حاصل از آن، یک کنش سکشوآل است. چنین کنشی، شب‌ها در اتوبان‌ها لذت بیشتری تولید می‌کند.
ورزش جنسی
ماهیت ورزش‌های قهرمانی امروزه کاملا سکشوآل است. ورزش قهرمانی اساساً دیگر ورزش نیست، چرا که دیگر نه برای سلامت بلکه برای تولید لذت است، لذتی سکشوآل. البته باز هم اصل لذت نیز گم می‌شود. چرا که لذت توأم با درد و زخم و جراحت و حتی گاهی مرگ همراه می‌شود.
شاید مفهوم سکس در ورزشی مانند بدنسازی، بسیار آشکار باشد، هنگامی که شخص بدنساز در برابر آیینه می‌ایستد و اندام خود را نظاره می‌کند. آیینه ابزاری لازم برای این «خودارضایی» بدنساز است. اما نه تنها بدنسازی بلکه همه‌ی ورزش‌هایی که امروزه به ورزش قهرمانی بدل شده است چنین ماهیتی دارند چرا که دیگر نه معطوف به سلامت و تندرستی هستند و نه لذت ناب تولید می‌کنند. فوتبال را در نظر آورید. شاید ماهیت سکشوآل فوتبال بسی شدیدتر از دیگر ورزش‌های قهرمانی باشد. عناصر جنسی موجود در این ورزش، به شکل فزاینده‌ای سکشوآل است.
داخل کردن یک توپ درون یک سوراخ (دروازه) و لذت حاصل از این فعل. لایی زدن به بازیکن حریف، به مثابه‌ی یک حریف جنسی و لذت حاصل از آن برای شخص فاعل (لایی‌زن) و خشم مفعول (لایی‌خور). فریادها و خوشحالی‌ها و حتی عصبانیت‌های حاصل از برد یا باخت، همگی کنش‌هایی سکشوآل هستند. این شاید بسیار طنزگونه به نظر آید ولی واقعیت این است که از منظر پدیدارشناسانه، ماهیت چنین تمدنی طنزگونه است.
صنعت جنسی
تولیدات صنعتی با طراحی‌های مدرن گرچه همگی در خدمت تولید لذت هستند، اما با ابداع مفهوم طراحی جنسی» (sexual design) در تولیدات صنعتی، این مفهوم به طور رسمی و با آگاهی تمام پا به عرصه‌ی صنعت نهاد. امروزه بسیاری از صنایع بزرگ دنیا در طبقه‌بندی محصولات خود، محصولاتی را با همین عنوان طراحی و تولید می‌کنند.
گرچه ابتدا این مفهوم به دلیل طبقه‌بندی مشتریان و شناخت ذائقه‌ی آن‌ها پدید آمد، چرا که برخی از افراد به عناصر سکشوآل علاقه نشان می‌دادند، اما به تدریج این محصولات در سطح جامعه شروع به ذائقه‌سازی می‌کنند و حتی کسانی را که هیچ توجه‌ای به نمادها سکشوآل نداشته‌اند، به جمع مشتریان این محصولات افزوده می‌شوند. برای نمونه اتومبیل پژو 206 یکی از محصولات سکشوآل صنایع خودروسازی پژو فرانسه است که امروزه حتی افرادی از این خودرو استفاده می‌برند که شاید کم‌ترین توجه را به این ماهیت داشته باشند.
رسانه‌ی جنسی
شاید رسانه‌ها در عصر جدید مهم‌ترین عامل اشاعه‌ای سکشوالیته در جوامع باشند. البته رسانه‌های غربی به طور مستقیم و با ساخت‌ برنامه‌های «پورنو» و دیگر رسانه‌ها از جمله رسانه‌ی ملی با ساخت برنامه‌هایی با ماهیت سکشوآل، در شکل‌گیری ذائقه‌ی سکشوآل مردم مؤثرند.
حضور زنان که البته باید هم، صدای جذاب و هم سیمای خوبی داشته باشند، در برنامه‌ها و ایجاد یک ذهنیت مقایسه‌ای و تطبیقی برای مخاطب، عملاً بر شعله‌های جنسی جامعه می‌افزاید. البته این وقایع همگی در سطح ناخودآگاه افراد شکل می‌گیرد و همین ناخودآگاه منجر به ظهور و بروز رفتارها و کنش‌هایی می‌شود که ما آن‌ها را با عناوینی مانند «بدحجابی»، «بی‌حجابی» و «ناهنجاری» و... می‌شناسیم.
البته باید توجه داشت که زیست‌جهان جنسی، تنها منجر به ظهور کنش‌های ناهنجار نمی‌شود. واقعیت آن است که همه‌ی کنش‌ها درون این زیست‌جهان متأثر از آن خواهند بود. شاید طبیعی باشد که در بازار سنتی، مانند بازار شاه عبدالعظیم، فروشگاه البسه‌ی زنانه، پشت ویترین مغازه می‌نویسد، «چادر اندامی موجود است». وقتی «دچار» که یکی از عناصر زیست‌جهان دینی و عفیف بوده، این‌گونه بدل به استعاره‌ای جنسی می‌شود، به راحتی می‌توان دانست که «زیست‌جهان جنسی» در لایه‌های پنهانی از زیست‌جهان ما نفوذ کرده است.
بی‌حجابی به مثابه‌ی یک کنش جنسی
آن‌چه در خصوص زیست‌جهان جنسی گفتیم، البته اندکی از این جهان سکشوآل است که به طرق مختلفی سعی در کتمان ماهیت خود دارد. سکشوالیته دلالت به تکثیر امر جنسی در موضوعات نامتجانسی دارد که به راحتی به دید نمی‌آید. اما آن‌چه مهم است این که، رفتارها و ناهنجاری‌ها و حتی هنجارهای ما امروزه درون این زیست‌جهان در حال شکل‌گیری است. شاید دیگر در چنین عالمی تکیه بر «سخن» (Discourse) قدرت در ایجاد یک هنجار مانند، حجاب هم غیر ممکن و هم نامطلوب باشد. در زیست‌جهانی که ماهیت سکشوآل دارد، تکیه بر «سخن قدرت» برای مقابله با مقوله‌ای مانند بی‌حجابی جز تشدید آن ناهنجاری هیچ نتیجه و فایده‌ای نخواهد داشت.
تجربه‌ی سی سال گذشته در قالب «گشت ثارالله»، «گشت جندالله» و «گشت ارشاد» و ناکامی‌های آن‌ها مؤید این نظر است. سکشوآلیته، ماهیت بسیاری از کنش‌هایی است که تهی از «خودآگاهی» و قصد و غرض است. سکشوآلیته پنهان است و چون پنهان است، قدرتمند عمل می‌کند.
شاید آرایش فزاینده‌ی دختران ایرانی در تمام دنیا بی‌نظیر باشد. در حالی که شاید هیچ قصد و غرض آگاهانه‌ی جنسی نیز برای این کنش وجود ندارد، با این حال به راحتی می‌توان ماهیت جنسی این رفتار دختران را دریافت.
به نظر می‌رسد، نهادها و سازمان‌هایی که دغدغه‌ی این مقوله را دارند، هنوز فهم درستی از این پدیده‌ نیافته‌اند. پدیده‌ای مانند بی‌حجابی، معلول زیست‌جهانی است که بسیار پیچیده‌تر از آن است که با اوامر و دستورالعمل‌ها و بخشنامه‌های اداری به سرانجام نیکی برسد.
به یاد ملکوت...
بی‌حجابی هنوز مقوله‌ای پیچیده و بی‌حجاب نیز فردی ناشناخته است. تصور ساده و دم‌دستی در باب شخص بی‌حجاب این است که او یا با فرامین دینی ناآشنا است و یا سر مخالفت با شریعت اسلام را دارد! این تصور به نظر من از بن خطاست و با چنین تصوری از این مقوله هرگز نمی‌توان به راه‌حلی دست یافت. ساده‌انگارانه بودن این تصور به چند دلیل است:
1ـ شخص بی‌حجاب، «بی‌حجابی» را گناه نمی‌داند.
2ـ شخص بی‌حجاب، «با حجاب‌هایی» را می‌بیند که انسان‌های خوبی نیستند.
3ـ شخص بی‌حجاب، بی‌حجاب‌هایی را می‌بیند که انسان‌های خوبی هستند.
1ـ شخص بی‌حجاب، بی‌حجابی را گناه نمی‌داند. «نمی‌داند» معنای خاصی دارد. این بدان معنا نیست که نشنیده و یا نخوانده است که بی‌حجابی گناه است. البته او در باب این گناه، هم خوانده است و هم شنیده است، بلکه منظور از ندانستن، ندانستن و ندیدن باطنِ این مقوله است. اساساً انسان گناه‌کار چون باطن گناه را نمی‌بیند، مرتکب گناه می‌شود. کیست که باطن «دروغ»، باطن «غیبت» و خلاصه باطن گناهان را ببیند و باز هم مرتکب گناه شود؟
البته علم به باطن امور از اوصاف «متقین» است. تنها متقین هستند که باطن گناهان را می‌بینند. همان‌هایی که قرآن مجید می‌فرماید: «الذین یومنون بالغیب» «کسانی که به غیب ایمان دارند» وقتی ایمان به غیب یا همان ایمان به «غیب عالم» نباشد، طبیعتاً همه چیز برایش مجاز می‌شود. اما نکته‌ی حائز اهمیت در جامعه‌ی ما این است که در طول سی سال گذشته قرار بود کسانی که ایمان به غیب دارند و به واقع نمایندگان غیب هستند، غیب عالم را نیز به عموم مردم نشان دهند.
قرار بود اگر کسی ما مذهبی‌ها و به ظاهر متشرعین را می‌بیند، به یاد ملکوت و غیب بیفتد. اما آیا به راستی ما نمایندگان غیب هستیم؟ آیا یک فرد غیر مذهبی ما را می‌بیند، به یاد ملوت می‌افتد؟ اگر این‌گونه نیست (که نیست) پس چگونه انتظار داریم، دیگران (بی‌حجاب‌ها) سخن ما را و اوامر ما را بپذیرند؟ اگر ما خود، غیبِ گناه و باطن معاصی را ندیده‌ایم (که ندیده‌ایم) چگونه است که انتظار داریم دیگران ببینند؟
2ـ شخص بی‌حجاب، «باحجاب‌هایی» را می‌بیند که انسان‌های خوبی نیستند. از آنجایی که ما نمایندگان ملکوت نیستیم، و غیب امور را نمی‌بینیم، طبیعتاً مرتکب اعمال و رفتاری هستیم که ناشی از همین جاهل بودن به باطن معاصی است. «غیبت»، «دروغ»، «حق‌الناس»، و بسیاری از معاصی دیگر که یک شخص بی‌حجاب نزدیک باحجاب جاهل به غیب عالم می‌بیند، یکی از دلایل موجه نمودن بی‌حجابی نزد اوست.
بی‌حجاب می‌بیند که چگونه کسانی به‌رغم حجاب، حداقل حقوق انسانی و حتی الهی را رعایت نمی‌کنند. این‌گونه مشاهدات، در ناخودآگاه شخص بی‌حجاب این تصور را ایجاد می‌کند که با حجابی‌ شرط رسیدن به کمال نیست. البته او دیگر قادر به تحلیل فلسفی و کلامی نیست که بداند با حجاب بودن شرط لازم است نه شرط کافی. در واقع، آن‌چه «می‌بیند»، نظام فکری او را می‌سازد نه آموزه‌های انتزاعی کلامی و فلسفی.
3ـ شخص بی‌حجاب، بی‌حجاب‌هایی را می‌بیند که انسان‌های خوبی هستند.
شخص بی‌حجاب در کنار این مشاهدات، بسیاری از افراد بی‌حجاب را نیز می‌بیند که مقید به رعایت بسیاری از تکالیف هستند. دروغ نمی‌گویند، غیبت نمی‌کنند، حرام نمی‌خورند، حق‌الناس را رعایت می‌کنند و البته بی‌حجاب یا بدحجاب نیز هستند. شاید عجیب به نظر آید که بسیاری از جریان‌های شبه‌عرفانی و گروه‌های مدیتیشن، در کشور ما توانسته‌اند در میان حتی اقشار مذهبی نیز جایی برای خود پیدا کنند. این جریان‌های شبه‌عرفانی با توسل به مجموعه رفتارها و دستورات عملی نوعی از هنجار را نشان می‌دهند که امروزه در سلوک اجتماعی افراد حتی مذهبی نیز کمتر به چشم می‌خورد.
«عالمی» دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
استرس، اضطراب و بسیاری از مسائلی که بشر امروز گرفتار آن است، در رفتار و اعمال اشخاص و افراد مذهبی نیز دیده می‌شود. گرچه خوانده و شنیده‌ایم که «الا بذکرالله تطمئن القلوب» اما از یک‌سو نمایندگان و مصادیق این آیه‌ی شریفه کمتر به دید می‌آیند و از سوی دیگر جریان‌های شبه عرفانی با توسل به هزاران روش عملی، توانسته‌اند این معنا را در عمل برای مخاطبان خود ایجاد و منتقل کنند.
زیست‌جهان جنسی، عالمی است که بسیاری از کنش‌های ما درون آن شکل گرفته است. زیست‌جهان، «عالمِ» آدمی است. پس تا عالم آدمی سکشوآل است، سخن از حجاب و بی‌حجابی، صرفاً پرداختن به معلول‌هایی خواهد بود که تنها به کار اهالی سیاست می‌آید. حافظ می‌گوید:
در «عالم» خاکی نمی‌آید به دست
«عالمی» دیگر بباید ساخت وز نو آدمی
اگر عالم و زیست‌جهان قومی، عفیف باشد، طبیعتاً سلوک و مشی انسان‌ها نیز عفیف خواهد بود. اما عفت که باطن حجاب است، در عالم سکشوآل به دست نمی‌آید و به نظر می‌رسد باید بیشتر درصدد فهم این مقوله باشیم تا این‌که با تصمیمات شتاب‌زده و جاهلانه بر شدت این مقوله بیفزاییم.