عموزاده کمونیست
یکی از چهره های مرموز تاریخ معاصر ایران که در تضعیف دو نهضت مشروطیت و جنگل و دگردیسی این نهضتها به یک جنبش سکولار و ضد دین نقش داشت، «حیدر عمواوغلی» است. با این حال، رد پای او نه تنها در تهران، بلکه در شورش آفرینی در مشهد، کودتا علیه میرزا کوچک خان، فتنه انگیزی در طوایف و ایلات لر و حتی در قفقاز، فرانسه و آلمان نیز دیده می شود. گرچه مطبوعات از وی تجلیل می کردند و هنوز برخی او را یک قهرمان می دانند، اما هویت وی 90 سال پیش برای مردم با بصیرت گیلان آشکار شد و او را مجاهدان نهضت جنگل (و شاید هم خود میرزا کوچک خان) اعدام کردند. اساسا، مطبوعات وابسته که به سان پایگاه های استعمار پیر و دشمن مستکبر عمل می کنند، همواره می کوشند در رویکردی دوگانه و منافقانه، ضمن تجلیل از تروریست های جنایتکار و خائن، خشونت را تقبیح کنند!
نامی که بوی باروت و ترور میداد
«حیدرخان عمو اوغلی» گرچه به این نام مشهور است اما چندین نام و لقب داشت؛ او در زمان خود به حیدر «چراغ برقی»، «بُمبیست» و «بمب ساز» نیز شهرت یافت. با این حال، نام او هیچ کدام از اینها نبود. نام ایرانی او «خداداد» و نام روسی او «تاری ویردیوف» بود.
وی به سال ۱۲۵۹ ه.ش (۱۸۸۰م) در «بادکوبه» ، به دنیا آمد. کسانی که خواسته اند او را ایرانی معرفی کنند محل تولد وی را ارومیه، سلماس یا خوی نوشته اند. پدرش «علی اکبر» از ایل افشار بود که به طبابت اشتغال داشت. مادر وی نیز «زهرا» نام داشت. مردم علی اکبر افشار را «عمو» می نامیدند، از همین رو «حیدر» نیز به «عمو اوغلی» (یا عمو اوغلو؛ پسرِعمو علی اکبر) شهرت یافت.
علی اکبر افشار در سال 1265 ه.ش (1886 م) به شهر الکساندر پُل (لنیناکان) در ارمنستان کوچ کرد. «حیدر خان عمو اوغلی» تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در ایروان گذراند و در این ایام همانند «احسان الله خان دوستدار» تمایلی توأم به بهائیت و کمونیسم داشت. عمو اوغلی در 18 سالگی به حزب «سوسیال دمکرات» روسیه پیوست و تحت تأثیر انقلاب ۱۹۰۷ روسیه قرار گرفت. سپس به دانشکده برق موسسه فنون (انستیتوی پلی تکنیک) در گرجستان رفت و دیپلم فنی برق گرفت.
بعد در باکو، به همراه کراسین که از کمونیست های معروف بود، یک ایستگاه برق برپا کرد. چندی بعد در کارخانه «بافت متقال» به عنوان مهندس برق استخدام شد و سرانجام در صنایع نفتی «تقی اُف» سرمکانیک شد. در این دوران به عضویت کمیته مرکزی حزب سوسیالیست ها، به رهبری «نریمان نریمان اُف» در باکو پیوست.
در سال 1317 ه.ق مظفرالدین شاه، به اروپا سفر می کرد و سه روز در باکو ماند. متولیان آستان قدس با اطلاع از اختراع چراغ برق، از مظفرالدین شاه خواستند برای تأمین روشنایی حرم مطهر رضوی، یک کارخانه تولید برق تهیه کند. مظفرالدین شاه نیز پذیرفت و با دستور وی و برای تاسیس کارخانه، موتور برقی خریداری شد. این کارخانه که با زغال سنگ کار می کرد در کوچه ای به نام چراغ برق، در بالاخیابان مشهد تأسیس شد. تاسیس این کارخانه پای عمو اوغلی را به مشهد باز کرد.
به گزارش «احمد کسروی» پس از خرید ماشین برق، لوازم و چهارصد چراغ، حیدر عمو اوغلی به دلیل تحصیلات فنی برق، به دعوت حاج میرزا محمود میلانی (رضا اُف) از بازرگانان تبریزی، راهی خراسان شد و در مرداد 1281 هجری شمس (جمادی الاولی 1320 ه.ق) در کارخانه برق مشهد استخدام گردید.
حضور عمو اوغلی در مشهد 15 ماه به طول انجامید و این در دوره حکومت « نَیِّرُ الدُّولِه» در مشهد و تولیت «سهامُ المُلک» در آستان قدس رضوی بود. وی، از این فرصت استفاده کرد تا افکار حزب سوسیال دموکرات روسیه را در مشهد اشاعه دهد. وی از روسیه مأموریت داشت شعبه این حزب ضد دین روسی را در مشهد مقدس تاسیس کند. اما موفق نشد.
عمو اوغلی، با متولی باشی آستان قدس رضوی و حاکم وقت خراسان روابط حسنه نداشت. مورخان گزارش هایی از کشمکش های او با تولیت آستان قدس، را ثبت کرده اند. او با تحریک مردم، نیرالدوله، حاکم خراسان را عامل گرانی نان و قحطی معرفی کرد و شورشی در مشهد برانگیخت. در این بلوا که در سال 1282 ه.ش (1321 ه.ق) رخ داد، چند خانه از خواص شهر از جمله خانه نایب التولیه به تاراج رفت. در پی این فتنه انگیزی، نیرالدوله از حکومت مشهد عزل شد و رکن الدوله به جای وی منصوب گردید.
عمواوغلی در مهر 1282 ه.ش (رجب 1321 ه.ق) از مشهد به تهران رفت و در کارخانه برق حاجی امین الضرب استخدام شد و از همین جا به «حیدرخان برقی» مشهور شد. وی در تهران نیز در تدارک آشوب و بلوا بود.
به ویژه در سرآغاز پیروزی مشروطیت، در بستر ضعف و ناکارآمدی دربار قاجاریه افرادی چون حیدر خان عمو اوغلی، فرصت فتنه انگیزی می یافتند. بدیهی بود که منش کمونیستی وی موجب شود تا کسانی که رهبران مذهبی اند، در صدر فهرست ترورهای او قرار گیرند.
او ظاهراً در تهران فعال مایشاء بود. اقداماتی چون تأسیس حزب کمونیست ایران، ریاست «کمیته ترور» یا «کمیته وحشت»، شرکت در نقشه قتل «میرزا علی اصغر خان اتابک»، بمب انداختن در خانه علاءالدوله، سوءقصد به محمد علیشاه، قتل آیت الله بهبهانی و ریاست کمیته مرکزی حزب کمونیست جدید در اولین کنگره خلقهای شرق در سال 1328 ه.ش، از جمله فعالیتهای او بوده اند.
دو پرونده از عمو اوغلی
ردپای حیدر عمو اوغلی در چند حزب و انجمن مخفی و چند جنایت دیده می شود. برای آشنائی بیشتر با وی، اشاره ای به پرونده اقدامات تروریستی وی علیه یک صدر اعظم و یک شاه قاجار، مناسب خواهد بود.
میرزا علی اصغر خان اتابک (امین السلطان) صدراعظم و رئیس الوزرای با سابقه قاجار، بود که در 6 شهریور 1286 ه.ش (21 رجب 1325 ه.ق) هدف یک عملیات تروریستی قرار گرفت و جان سپرد. او برای معرفی وزیر فرهنگ و عدلیه خود به مجلس رفته بود و پس از پایان جلسه، در حالی که با سید عبدالله بهبهانی از مجلس خارج می شد، در مقابل مجلس شورای ملی ترور شد.
قاتل او «عباس آقا صراف تبریزی» بود که پس از انجام عملیات با هدف نهان نگه داشتن دست های مرموز طراحی عملیآت ترور، با شلیک گلوله ای در دهانش خود را کشت. او «عضو انجمن فدایی ملت» بود و با هدایت «حیدر خان عمو اوغلی» صدر اعظم را ترور کرده بود.
اندکی بعد عمو اوغلی، از سوی حزب «اجتماعیون عامیون تهران» و «انجمن آذربایجان» مأموریت ترور محمدعلیشاه را بر عهده گرفت. این ترور نافرجام، درست شش ماه پس از ترور امین السلطان صدر اعظم، به وقوع پیوست و گویی روزنامه های منورالفکر و هوادار استعمار پیر در انتظار وقوع آن بودند و سیاست خبری واحدی را در قبال آن اتخاذ کردند.
عملیات ترور علیه «محمدعلی شاه»، قطعا با هدف تضعیف حاکمیت داخلی و زمینه سازی برای انحراف نظام نوپای مشروطیت صورت گرفت. در پی این عملیات، نبردی فرسایشی بین مجلس و دربار شدت گرفت و در نهایت به استبداد صغیر منتهی گردید. پیش از ترور، همکاری محمد علیشاه با مشروطیت در اوج بود. نه تنها رهبران مشروطه بدین واقعیت اذعان دارند، بلکه سفیر انگلیس (و نه سفیر روس که شائبه حمایت از شاه را ایجاد کند) می نویسد: «با توجه به اینکه در مدت اخیر رفتار خلاف مشروطگی از شاه دیده نشد، این سوءقصد خلاف انتظار بود.» (فریدون آدمیت، ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران. تهران، روشنگران، بی تا، ج2، ص271)
پیش از ظهر جمعه 8 اسفند 1286 ه.ش (15 محرم 1326 ه.ق) نمایندگان مجلس با شاه دیدار و گفت و گو داشتند. به گزارش احمد کسروی، عصر شاه برای گردش قصد عزیمت به دوشان تپه را داشت که در حین عبور از خیابان باغ وحش تهران، دو نارنجک به سوی کالسکه او پرتاب شد. چند تن کشته و زخمی شدند اما شاه جان سالم به در برد. نقشه این کار را حیدر عمواوغلی کشیده و بمب را نیز او ساخته بود. پس از کشتن اتابک، این دومین شاهکار عمو اوغلی بود که «اگر پیش رفتی هر آینه نسخههای بزرگی را در پی داشتی. این بمب اگر محمدعلی میرزا را از میان برده بودی جنبش مشروطهخواهی ایران رنگ و بوی دیگری به خود گرفتی.» (احمد کسروی، تاریخ انقلاب مشروطه ایران. تهران، امیرکبیر، 1357، صص 3- 542)
«یحیی دولت آبادی» – داماد صبح ازل بابی مسلک- آگاهی خود و دوستانش از ترور محمد علیشاه را فاش می سازد: «ساعتی پیش از این واقعه، نگارنده در منزل خود با یکی از ناطقین تندرو ملت نشسته، شخص مزبور میگوید احتمال میرود صدایی بلند شود و پس از وقوع واقعه معلوم میشود او هم از توطئه مسبوق بوده است.» (حیات یحیی. ج2. تهران. عطار. 1362. ص200)
افرادی که از سوی تشکلهای سیاسی افراطی به عنوان ناطقان ملت مطرح میشدند همانا ملکالمتکلمین و سید جمال واعظ بودند. آنان عضو اجتماعیون عامیون بودند و در تحریک افکار و ایجاد تشنج از هیچ کوششی دریغ نمیکردند. دولتآبادی با آن دو، به ویژه با ملکالمتکلمین، روابط ویژه داشته و درسخنی که از او نقل کردیم منظورش از ناطق تندرو، ملکالمتکلمین بوده که به هر دلیل نخواسته نام او را بگوید.
پس از اقدام تروریستی علیه محمدعلیشاه، عمو اوغلی، به باکو گریخت و در آنجا، عده ای داوطلب را برای مبارزه با محمدعلیشاه گرد آورد. سپس در تبریز به صفوف مجاهدان مشروطه خواه پیوست. چنانچه ترور «شجاع نظام مرندی» با بمب را به عمو اغلی نسبت داده اند.
در سال 1288 ه.ش از سوی حزب دموکرات مأموریت یافت مخفیانه به میان ایل بختیاری برود. اما مجددا به تهران بازگشت.
تحقق پیشبینی شیخ فضلالله درباره سیدعبدالله بهبهانی
در 24 تیرماه 1289 ه. ش (نهم رجب 1328 ه.ق) گروهی به خانه آیت الله سیدعبداللَّه بهبهانی بن سید اسماعیل مجتهد بهبهانی، رفته و با شلیک سه گلوله، وی را به شهادت رساندند. آن بزرگوار از شخصیت های موثر در جریان نهضت مشروطیت، بود و همراه با آیت اللَّه سیدمحمد طباطبایی و شیخ فضل الله نوری، رهبری مشروطهخواهان را به عهده داشت. وی پس از به توپ بستن مجلس و پس از ضرب و شتم و اهانت به ایشان، به دستور محمدعلی شاه قاجار به کرمانشاه تبعید شد و پس از چند ماه، راهی عتبات گردید. وقتی مجاهدان مشروطه خواه، تهران را فتح کرده و با برکناری محمدعلیشاه به استبداد صغیر پایان دادند، آیت اللَّه بهبهانی، به تهران بازگشت و موقعیت ممتازی در مجلس یافت و رهبری اکثریت مجلس دوم موسوم به اعتدالیون دوم را عهده دار شد. در حالی که در این مجلس گروهی افراطی وابسته به استعمار که حداقل 8 نفر آنان بابی و بهائی و تعدادی دیگر عضو انجمن های مخفی و لژهای ماسونی، بودند یک اقلیت منسجم را تشکیل داده بودند. بهبهانی، همانند طباطبایی، بصیرت و ژرف اندیشی شیخ فضل الله نوری را نداشت و به جای همراهی با شیخ فضل الله نوری برای مهار گروه وابسته به استعمار پیر، تلاش برای حفظ وحدت و انسجام در صفوف مشروطیت را به شیخ فضل الله نوری توصیه می کرد. اما همانگونه که شیخ فضل الله نوری پیش بینی کرده بود(بنگرید به 9 دی شماره ۳۳)، چریکهای مخفی وابسته به انگلیس، اول، شیخ فضل الله نوری را اعدام کردند و سپس به ترور سید عبدالله بهبهانی دست زدند.
ابراهیم صفایی در کتاب «رهبران مشروطه» درباره آیت الله سید عبدالله بهبهانی و عملکرد حیدر خان می نویسد: «اعتدالیون مجلس که اکثریت داشتند، بیشتر از بهبهانی تبعیت می کردند، به همین مناسبت، دموکراتها (در رأس آنها تقی زاده) که جبهه تندرو و انقلابی مجلس بودند، با بهبهانی، مخالف شدند. آنها ظاهراً معتقد بودند که او نفوذ خود را برتر از مشروطه می داند و مجلس را تضعیف می کند، ولی در باطن، شخصیت و نفوذ او را مانع پیشرفت مقاصد خود می دانستند، به همین دلیل نقشه قتل بهبهانی کشیده شد.»
درست یکسال بعد از اعدام شیخ فضل الله، عناصر وابسته به استعمار که دیگر وجود سید عبدالله بهبهانی را برای اهداف خود مزاحم می دیدند، نقشه تروری که حسن تقی زاده و دیگر سران دموکرات حزب دموکرات طراحی کرده بودند را به چریک های مخفی دادند.
در آغاز شب 24 تیرماه، «حیدر عمواوغلی»، حسین لله - که بعدها با ابوالفتح زاده و منشی زاده و مشکات الممالک در کمیته مجازات همکاری کرد -، «رجب سرایی» و یک نفر دیگر در حالی که سر و صورت خود را مستور کرده و به قیافه رهزنان نقابدار درآمده بودند، به منزل بهبهانی رفتند، آنها با عجله راه پله های ایوان تابستانی را پیش گرفتند و با سه گلوله پیاپی، سید عبدالله بهبهانی را به شهادت رساندند.
پس از شهادت وی، مجلس شورای ملی و بازار تهران تعطیل و عزای عمومی اعلام شد. در مراسم تشییع وی مردم شعار می دادند؛ «تقیزاده گفت و شقی زاده کشت». پیکر آن بزرگوار را در محل تولدش شهر نجف اشرف دفن کردند.
رخنه در نهضت جنگل
در اسفند 1289 یپرم خان، عمو اوغلی را دستگیر و تبعید کرد. بی گمان تبعید برای وی فرصتی بود تا با افتادن آب از آسیاب از مهلکه به دور ماند. عمو اوغلی سپس به روسیه و از آنجا به فرانسه و سوئیس رفت و مدتی به همکاران لنین پیوست. اما چندی بعد بازگشت و از سوی شوروی مأموریت یافت تا در نهضت جنگل رخنه کند. (ابراهیم فخرایی، سردار جنگل میرزا کوچک خان. چ پنجم. تهران. جاویدان. 1354. ص 366) تا ماهیت نهضت جنگل را از یک نهضت دینی به جنبشی ضد دینی و کمونیستی تبدیل کند. (شاهپور آلیانی، نهضت جنگل و معین الرعایا (حسنخان آلیانی)، تهران، میشا، 1375، ص 58).
او توانست طی مذاکراتی با میرزا کوچک خان و ادعای تلاش برای رهایی خلقها تحت لوای سوسیالیسم، در دوره هفت ماهه پایانی نهضت جنگل از اردیبهشت سال 1300 ه.ش به این نهضت ملحق شود. این در حالی بود که عمر نهضت بیش از 7 سال بود. گرچه میرزا کوچک خان، به دلیل گرایش های کمونیستی عمو اوغلی، به وی چندان اعتمادی نداشت اما وی با ارسال پول و اسلحه در میان مجاهدان نهضت، کوشید موقعیت خود را در میان جنگلیها، تحکیم کند.
«حیدر خان، پنهانی با 200 نفر و تعدادی اسلحه به وسیله دو کشتی وارد ایران شد. ابتدا با انشعابیون یعنی احسان اللّه خان و خالو قربان تماس برقرار کرد. احسان اللّه خان از ورود و حضور حیدرخان خشنود نبود؛ زیرا او را قویتر از خود می دانست. چون فرد قدرت طلبی بود، می ترسید که حیدر خان قدرت را به دست بگیرد و کلاهش پس معرکه بماند و عنان رهبری دست حیدر خان بیفتد.» (شاهپور آلیانی. نهضت جنگل و معین الرعایا (حسنخان آلیانی)، تهران. میشا. 1375. ص 148.)
عمو اوغلی پس از مدتی عضو کمیته «انقلاب و جمهوری گیلان» و کمیسر خارجه آن شد و همکار میرزا کوچک خان، که سر کمیسر بود، گردید. (ابراهیم فخرایی. سردار جنگل میرزا کوچک خان. ص 366 / ص 329)
محققان سقوط و شکست نهضت جنگل را ناشی از نفوذ و اقدامات تفرقه افکنانه فرصت طلبانی چون عمو اوغلی، خالو قربان، احسان الله خان دوستدار و... دانسته اند. کم دقتی در گزینش و عضوگیری نهضت موجب ورود و سپس قدرت گرفتن افراد کمونیست و بهائی در نهضت شد.
عمو اوغلی پس از تثبیت موقعیت خود در نهضت، نقشه ترور میرزا کوچک خان را طراحی کرد. (همان. ص 420 و 366) اما این بار خود به دام افتاد و مجاهدان جنگل، او را دستگیر و در روستای مسجد پیش در بین ایل و قبیله آلیانی محبوس کردند، تا محاکمه شود. (همان. ص 422) افراد این قبیله پس از شکست نهضت جنگل، او را در ۵ آبان ۱۳۰۰ ه.ش (۱۸ اکتبر ۱۹۲۱ م) خفه کرده و در همان روستا مدفون کردند. عدهای هم کشته شدن عمو اوغلی را به امر میرزا کوچکخان دانسته اند. عمو اوغلی گرچه اعدام شد ولی توانست با همکاری دیگر چریک های مخفی وابسته، نهضت جنگل را نیز به فروپاشی بکشاند. 40 روز پس از اعدام عمو اوغلی، میرزا کوچک خان در 11 آذر 1300 ه.ش به شهادت رسید. (درباره نقش عوامل بهائی و وابسته به بیگانه در فروپاشی نهضت جنگل در فرصتی دیگر سخن خواهیم گفت.)