تاریخ انتشار : ۲۱ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۱:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۲۳۴۶۳۳

ما می توانیم از آموزه های دینی و آیات صریح قرآن برای تحلیل مسائل اجتماعی و حتی برای پیش بینی حوادث اجتماعی بهره بگیریم؛ چون ممکن است باز هم کسانی به خاطر این که ما دین خاصی داریم با ما به مبارزه برخیزند. همچنان که با توجه به قرائنی که محققان ارائه کرده اند دشمنان اسلام و به خصوص آمریکا، از اوائل پیروزی انقلاب درصدد بودند که ببینند چه چیزی موجب شد محاسباتشان غلط از آب در بیاید. چون قطعاً آنها باور نمی کردند که رژیم شاه به این زودی ساقط شود و بعد از آن رژیمی که در رأس آن فردی روحانی قرار گرفته در این کشور سر کار بیاید. آنها نهضت امام(ره) را بازی بچه گانه ای تلقی می کردند که چند تا آخوند جمع شده اند تا سر و صدایی راه بیندازند و با آمریکا مبارزه کنند! ولی طولی نکشید که دیدند باید این نظام را باور کنند. چون هر ترفندی به کار بردند، هر چه گفتند تا سه ماه دیگر، تا شش ماه دیگر این رژیم ساقط می شود و از بین می رود، دیدند خیر؛ روزبه روز ریشه اش قوی تر می شود؛ هیچ خطری هم آن را تهدید نکرد؛ حتی جنگ هم فایده نکرد. لذا شاید هنوز یک سال از پیروزی انقلاب نگذشته بود که دستگاه های آکادمیک و نهادهای اطلاعاتی آمریکا سخت درصدد بر آمدند که این مسأله را از نظر علمی و جامعه شناسی تحلیل کنند که چه عاملی موجب شد ایران بتواند به چنین پیروزی ای دست پیدا کند و تفاوت این انقلاب با انقلاب های دیگری که به سرعت شکست خورد، چه بود؟
استحاله انقلاب‌های مردمی توسط غربی‌ها
در عالم اسلام، قبل از ایران انقلاب های دیگری حتی به نام دین و به کمک دین انجام گرفت. از جمله دو انقلاب مهم، یکی در مصر و دیگری در الجزایر اتفاق افتاد. امپراتوری فرانسه با تصویب قانونی الجزایر را جزو خاک فرانسه اعلام کرده بود. مردم الجزایر هم قیام کردند و پس از مبارزاتی پیروز شدند و به استقلال رسیدند. مصر تقریباً همین وضع را داشت؛ رژیم شاهنشاهی ملک فاروق با انقلابی به نام دین و به کمک متدینین ساقط شد و رژیم جمهوری بر سر کار آمد. تحولاتی هم در این دو کشور ایجاد شد؛ ولی زمان زیادی طول نکشید که استعمارگران توانستند اهداف خود را در قالب نظام جدید سیاسی مصر و الجزایر تأمین کنند. یکی از مهم ترین آنها جریان جنگ شش روزه کشورهای عربی با اسرائیل بود. در اوج اقتدار عبدالناصر و با وجود پیمان نظامی مصر با شوروی و سلاح های فراوانی که دریافت کرده بود و همچنین اتحاد با سوریه و اردن و تشکیل جمهوری عربی متحده، اعراب علیه اسرائیل وارد جنگ شدند، اما ظرف شش روز شکست خوردند. بعد از مرگ عبدالناصر طولی نکشید که انورسادات جانشین او شد و با اسرائیل صلح کرد و بعد از او هم حسنی مبارک است که ابزاری است در دست آمریکا و صد درصد به نفع اسرائیل کار می کند؛ تا جایی که حتی حاضر نمی شود کانالی برای غزه باز کند که نان و آبی به مردم آنجا برساند.
این همان کشور اسلامی انقلابی است که مردم آن به نام اسلام و به نام ارزش های اسلامی قیام کردند و استقلال پیدا کردند و سال ها با انگلیس و فرانسه جنگیدند. منظور این است که دشمنان، معدود انقلاب هایی را که به نام دین در کشورهای اسلامی اتفاق افتاد به سرعت استحاله کردند و نه تنها آن کشورهای انقلابی نتوانستند بر غرب غالب شوند، بلکه آلت دستی برای آنها شدند؛ فقط اسم حکومت از سلطنتی به جمهوری عوض شد؛ ولی هم چنان ابزاری برای آمریکا است و درست در جهت اهداف اسرائیل کار می کند.
غربی ها فکر می کردند نتیجه انقلاب ایران هم مثل مصر خواهد شد؛ حکومت سلطنتی به جمهوری تبدیل می شود، نظام جدیدی با قانون اساسی جدید؛ ولی آنها در آن نفوذ می کنند و عناصرش را می خرند و به کمک آنها اهدافشان را تأمین خواهند کرد؛ فقط اسم نظام عوض بشود، خیلی مهم نیست. شاید خود آنها هم بدشان نمی آمد که بگویند ما تحولی ایجاد کردیم و در این کشور دموکراسی بر پا شده است. اگر کسانی به خاطر داشته باشند، شعارهایی که در دوران انقلاب سفید داده می شد از این قبیل بود.
عناصر سه‌گانه پیروزی شیعه
اما وقتی دیدند انقلاب اسلامی ایران با انقلاب مصر و الجزایر و نظائر آنها فرق دارد بودجه سنگینی را برای تحقیق در این زمینه اختصاص دادند که سرّ پیروزی ایران چه بود. در همان سال های اولیه بعد از پیروزی انقلاب یکی از کارهایی که کردند این بود که به دانشجویان ایرانی که در آمریکا در رشته های مختلف علوم انسانی درس می خواندند، موضوعاتی راجع به امامت، تشیع، انقلاب، ولایت فقیه و مباحثی از این قبیل که جدیداً مطرح شده بود، را به عنوان رساله پیشنهاد می دادند و اهتمام زیادی برای شناختن شیعه و عناصر اصلی فکری شیعه داشتند. بعضی از این دانشجویان از آمریکا به ایران می آمدند تا در باره این موضوعات تحقیق کنند. چون استاد به آنها گفته بود باید در این زمینه تحقیق کنید؛ در غیر این صورت رساله شان را قبول نمی کردند. بعضی از این دانشجویان به خود بنده هم مراجعه کردند.چند مرکز مهم شیعه شناسی در اسرائیل تأسیس شد که کار آنها هنوز هم ادامه دارد و بودجه سنگینی هم برای این کار اختصاص دادند. نتیجه مشترک همه این تحقیقات این بود که در این انقلاب سه عنصر وجود دارد که به واسطه آنها با انقلاب های دیگر متفاوت است: یکی مسأله اعتقاد شیعه به امامتی است که منتهی به قیام عاشورا می شود و با عزاداری برای سیدالشهداء(ع) روحیه شهادت طلبی را ترویج می دهد؛ دیگری مسأله مهدویت و اعتقاد به وجود امام زمانی است که روزی خواهد آمد و مشکلات را حل خواهد کرد. این اندیشه همیشه شیعه را با امید، فعال و با نشاط نگه می دارد؛ و سرانجام عامل اصلی که عامل قریب پیروزی این انقلاب است، مسأله ولایت فقیه است.
دشمنان نظام اسلامی در نتیجه تحقیقات خود فهمیدند که برای شکست دادن این انقلاب باید با تمام قوا با این سه عنصر مبارزه کنند؛ لذا هم از لحاظ فکری و هم از لحاظ عملی شروع به فعالیت کردند؛ شخصیت های اسلامی را مورد طعن و تهمت قرار دادند؛ به همه توهین کردند تا رسیدند به شخص پیغمبر اکرم (ص) و این اواخر کار به قرآن سوزی هم کشیده شد. آیا این قرائن کافی نیست که ما باور کنیم و لا یزالون یقات لونکم حتّی یردّوکم عن دین کم؟ وقتی من طلبه که در خانواده ای مذهبی و در محیط دینی بزرگ شده ام این مسأله را درست باور نمی کردم، شما از دانشجویی که در دانشگاه علوم سیاسی و حقوق خوانده توقع دارید باور کند که آمریکایی ها دشمن دین ما هستند؟
کج راهه‌ها!
اغلب مردم تصور می کنند اینها نفت ما را می خواهند؛ ما هم باید ببینیم چگونه با آنها معامله کنیم که هم منافع آنها تأمین شود و هم ما کمتر ضرر کنیم و این همه جنگ و کشتار هم نباشد؛ آنها اگر منافعشان تأمین شود، با دین ما کاری ندارند؛ همچنان که با دین مردم عربستان کاری ندارند!
این گرایش از اوائل انقلاب در بسیاری از سیاست مداران ما وجود داشت و هنوز هم هست. بسیاری باور نمی کنند که اینها دشمن دین ما هستند؛ بلکه تصور می کنند اختلاف بر سر منافع مادی است و اگر آنها منافعشان تأمین شود کاری با ما ندارند. ما هم باید با زرنگی کاری کنیم که هم منافع آنها تأمین شود و هم منافع ما. دنیا این گونه اقتضا می کند. البته آمریکایی ها باور نمی کنند که ما منافعشان را تأمین کنیم؛ لذا ما باید به آنها ضمانت بدهیم که منافعشان تأمین می شود؛ آن وقت آنها با انرژی هسته ای ما هم موافقت خواهند کرد. اصل این است که ما در میدان سیاست چگونه با آنها بازی کنیم.
بسیاری از سیاستمداران ما اینگونه فکر می کنند؛ قرائنی هم هست که در طول این سه دهه بعضی از آنها با عوامل آمریکایی ارتباط پنهانی داشته اند و هر روز هم اسناد بیشتری در این زمینه کشف می شود. این تفکر یکی از مقدمات مهمی بود که زمینه را برای فتنه فراهم کرد. کسانی گفتند تا کی ما باید بر سر مسائلی با آمریکایی ها شاخ به شاخ شویم؟! بیاییم مسائلمان را با هم حل کنیم! حدود بیست سال پیش بعضی از اشخاصی که در حوزه دیپلماسی کشور کار می کردند و حتی ملبس به لباس روحانیت بودند به خود من می گفتند که ما تا کی باید با آمریکا بجنگیم؟! باید فرمولی پیدا کنیم که مشکلاتمان را حل کنیم! این مسأله تازه ای نیست.