تقی آزادارمکی
ماجرایی که در ماه های گذشته در آمریکا شروع شد و به تمام جهان غرب سرایت کرده و تحت عنوان «جنبش وال استریت» معرفی شده، از مهم ترین رخدادهای سال 2011 میلادی است. این جنبش سعی دارد که جنبش بماند و به حرکتی خشن و ضد حاکمیتی یا انقلاب تبدیل نشود. آنچه که جنبش وال استریت را در ساحت جنبشی اش باقی نگاه خواهد داشت در این یادداشت مورد نظر است که اشاره شود. مروری کلی بر نحوه شکل گیری و حرکت و فراگیری این جنبش نشان از این دارد که کنشگران آن تحت الزام های اجتماعی به معنای عام آن در بقای حرکت و جنبش بودن آن تا تبدیل شدن آن به حرکتی مقطعی اعتراضی همراه با خشونت یا تبدیل شدن آن به انقلاب دارند. یکی از اصلی ترین این الزام ها، عنوان اطلاق شده به آن تحت عنوان «جنبش» است. هم موافقان و هم مخالفان این حرکت از لفظ و مفهوم جنبش استفاده کرده اند. به این لحاظ این حرکت ساختار جنبشی اش را حفظ خواهد کرد و امکان تبدیل به امری معارض آن کمتر وجود دارد.
مخالفان این جنبش نیز سعی نکرده اند تا بر ابعاد هیجانی آن از طریق دستکاری عامدانه یا برخورد قهرآمیز نظامی و پلیسی بیفزایند. اکثر تلاش ها در بیان جنبشی آن در ساختار موجود است. شعارها هنوز و به نظر می آید در آینده نیز معطوف به اصلاح ساختار نظام مالی و بانکی و پولی سرمایه داری است که نتیجه آن کاهش نابرابری اقتصادی و اجتماعی است. اصل دوم، به شروع حرکت و میل به تکرار اولین عمل کنشگران این جنبش تحت عنوان «اشتغال وال استریت» تا تخریب وال استریت است. کنشگران این حرکت شعار اشغال وال استریت را داده اند تا تخریب یا انفجار یا نابودی یا جابه جا شدن آن در نظام سرمایه داری. اکثر افراد مدعی اند که مدیران و قواعد حاکم بر وال استریت دچار نابسامانی است و باید اصلاح شود. اساس قواعد و نظام های مالی و پولی حاکم بر وال استریت به سوی نابرابری اقتصادی بیشتر به دلیل حرص و طمع سرمایه داران است. به این لحاظ ضرورت بازسازی و اصلاح نظام حقوقی و مالی و اداری این نهاد مهم وجود دارد. برای اصلاح آن نیز باید منافع گروه های اجتماعی دیگر به غیر از سرمایه داران دارای سلطه را در نظر گرفت. برای اصلاح این عرصه به جای نابودی یا حذف این نهاد مهم در نظام سرمایه داری باید در آغاز آن را اشغال کرد و سپس شرایط اصلاح و تغییر آن را فراهم کرد.
این حرکت بسیار شبیه به حرکت گروه های اجتماعی در مصر یا دیگر کشورهای اسلامی است که مرکز شهر (میدان تحریر) اشغال می شود و شعار دموکراسی و اخلاق و برابری داده می شود. این گروه ها در مصر با به کارگیری ابزارهای نظامی و تشکیلاتی نامعلوم با رهبران نامریی به خیابان نیامده اند و در آغاز در پی تخریب مجلس و دیگر عناصر نظام سیاسی نبوده اند. به دلیل اشغال محور شهر (میدان تحریر) صدایشان به همه رسید و به مرکزیت نظام سیاسی نیز توجه کردند و با اصرارشان نیز موفق شدند رییس دولت را برکنار کنند. از نظر من، جنبش وال استریت با شعار اشغال وال استریت ضمن اجتناب از شعار مرگ و درود به کانون نظام سرمایه داری توجه کرده و قصدشان تحقق اهداف و آرمان های اجتماعی و اقتصادی شان از طریق حضور و همکاری است. به دلیل فراگیری سرمایه داری، انتقال سرمایه داری از یک کشور و حوزه و شهر به بخش اعظم جامعه جهانی، شعار اصحاب این جنبش، اشغال مراکز اصلی نظام سرمایه داری در هر شهر و جامعه و کشور است.
به این لحاظ این جنبش به سرعت به بیشتر کشورهای اروپایی سرایت کرده و مدل آغازین آن در نیویورک تکرار شده است. اشغال، حضور مستمر، بیان مشکل نابرابری و دعوت از دیگر ناظران برای ادامه راه و در نهایت تبدیل شعاری اقتصادی به امری اجتماعی و فرهنگی اصلی ترین دستاوردهای این جنبش است. نتایج بسیاری می تواند بر این جنبش مترتب باشد. یکی از اصلی ترین نتایج آن ضرورت بازنگری نظام های فکری و اندیشه ای است که به جای نقد از درون نظام سرمایه داری و جهان مدرن به نفی یا تایید مکرر و سنتی آن، پیش آمده و می آید. به این لحاظ است که دهه 2020 جهان همراه با ظهور اندیشه های جدید است. اندیشه هایی که مساله اصلی اش تقویت یا نفی سرمایه داری و مدرنیته جهانی نیست. بلکه مساله اصلی اش طرح جامعه ای انسانی و اخلاقی است. در این جامعه که امری جهانی هم هست، اکثر اعضا و عناصر آن حاضر بوده و با تعامل بین آنها جهان، جهانی ساخته خواهد شد.
نتیجه دوم آن گشودن زمینه های وارد شدن به دوره جدید اقتصادی و اجتماعی است. سرمایه داری به طور خاص باید به دفاع از خود در مقابل دیگران بپردازد تا عوام فرینی کند یا تحکم بورزد. نتیجه سوم، به دلیل درهم شدن جامعه جهانی، الگوی انتقال جریان های اجتماعی و حوادث به اقصا نقاط جهان از طریق اراده جمعی تا رسانه های جمعی سامان یافته است. به این لحاظ است که همه با این اصل موافقند که خیلی بین نوع و ساماندهی جنبش های اسلامی با جنبش وال استریت فرقی نیست. همه مشارکت کننده ها به مساله و مشکل کانونی توجه دارند و با روش های رسمی و قانونی در پی دستیابی به حقوق شان هستند. کسب تجربه غربی ها از شرقی ها، مسیحی ها از مسلمانان و بالعکس صورت گرفته و کمتر تلاش خواهد شد تا جهان دوگانه بازتولید شود. در این دوره به جای اینکه روشنفکران و متفکران راهی در گذر از جهان دوگانه شرقی و غربی فراهم سازند، مردم و جریان های اجتماعی و حوادث و وقایع شرایط و زمینه های این امر را فراهم کرده اند. نتیجه دیگری که این جنبش در جهان غربی در پی داشته است، اهمیت مجدد مردم و گروه های اجتماعی است. گفته می شد که آمریکایی ها فردگرا هستند و درکی از حوادث ندارند. گفته می شد که مردم از طریق رسانه هایی که در اختیار نظام سرمایه داری است تحمیق شده و در فرآیند بیگانگی اجتماعی تابع بوده و قدرت فهم و اعتراض را ندارند.
به همین دلیل هم بوده است که بسیاری از دیگر دولت ها و کشورها به جای توجه به مردم شان براساس سلطه بر رسانه ها به القای ایده های شان اقدام کرده و سعی در یکسان سازی فرهنگی و اجتماعی در سطح ساختاری و تولید فرد مطیع و تابع داشتند. جریان وال استریت نشان از وقوع جهت و حرکتی دیگر داد و آن حضور انسان اجتماعی و ظهور حرکت های جدید به دلیل تفسیری که از موقعیت های پیش رو پیدا کرده اند، است. در این نگاه دیگر فرقی بین انسان آمریکایی و انسان غیرآمریکایی در عدالت خواهی و دموکراسی خواهی و شفاف سازی نظام مدیریتی نیست. یکی دیگر از نکاتی که به عنوان نتیجه حضور و تبلور جنبش وال استریت خودنمایی کرد، ظهور جنبش های اجتماعی بعد از بروز بحران های ساختاری است. برخلاف دیروز – دوره پیشین- که ظهور هر نوع بحرانی را پیش شرط انقلاب می دانستند، در دوره جدید با ظهور جنبش های اجتماعی در آمریکا و اروپا و کشورهای اسلامی، بعد از هر بحرانی یک جنبش اجتماعی قوی ظهور کرده و تلاش اصلی در به سامان کردن نظام اجتماعی تا نابودی آن دارد. البته در این زمینه نقش دولت و نظام سیاسی دموکراتیک مهم است. به این دلیل هم هست که حوادث بعد از جنبش اجتماعی در قاهره به خشونت می گراید یا جریان سوریه همراه با کشت و کشتار است درحالی که در کلیت جریان وال استریت در غرب با وجود خشونت و تعارض، میل به قانون و دموکراسی رفع نمی شود.