تاریخ انتشار : ۱۸ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۰:۱۲  ، 
شناسه خبر : ۲۳۵۰۷۲
محمد عبدخدایی از انجمن حجتیه می‌گوید
مقدمه: «محمود حلبی در سال 1332 وقتی از سیاست سرخورده شد با تشکیل انجمن حجتیه در صدد بود تا به حمایت از شیعه با فرقه ضاله بهائیت مبارزه کند.» محمدمهدی عبدخدایی با بیان این جمله به چرایی تشکیل انجمن جواب می‌دهد. وی معتقد است: «هر چند بهائیت و حجتیه هر دو از سیاست دوری می‌گزینند، ولی این نقطه اشتراک آنها به حساب نمی‌آید.» دبیر کل فدائیان اسلام می‌گوید: «حجتیه‌ای‌ها بیشتر کار قشری و پوسته‌ای می‌کردند و هیچ‌گاه نتوانستند مبارزات ریشه‌ای با بهائیت داشته باشند.» وی بر این باور است که انجمن به حکومتداری با مشی سکولاریستی معتقد بود، از این رو رژیم با آنها مخالفت نمی‌کرد زیرا می‌خواست جناح مذهبی تنها به مبارزه با بهائیت مشغول باشد. عبدخدایی پایان کار این گروه را زود می‌داند. مشروح مصاحبه را در ذیل می‌خوانید.

* خاستگاه انجمن حجتیه کجای تاریخ ایران است؟
** حاج‌محمود حلبی از شاگردان میرزامهدی اصفهانی بود که ایشان استاد بیشتر مدرسین مشهد به حساب می‌آمد. وی دقیقا با فلسفه مخالف بود و به خبر بیش از فلسفه اعتقاد داشت. البته آنطور نبود که فردگرایی را قبول داشته باشد. از طرفی در دوره رضاخان بهایی‌ها رشد چشمگیری داشتند و تبلیغات آنها در تمام شهرستان‌ها گسترده شده بود. بهائی‌ها بیشترین تلاش خود را در جلب نیروهای دانشگاهی مصروف می‌کردند. از سال 1327 واقعه عجیبی در ابرقو رخ داد. بهائی‌ها عده زیادی از مسلمانان شهر را کشتند و مورد پشتیبانی برخی مقامات رژیم قرار گرفتند. اگرچه یکی، دو نفر از آنها محکوم به اعدام شدند ولی درد مردم التیام نیافت. از آن تاریخ به بعد برخوردهایی میان بهائیان و مسلمانان رخ می‌داد. به طوریکه در برخی شهرها مسلمانان اجازه نمی‌دادند تا پیروان بهائیت از حمام استفاده کنند. دستی تلاش می‌کرد تا تفکر بهائیت در کشور به طور وسیع تبلیغ شود. از طرفی احمد کسروی، نویسنده کتاب بهائی‌گری با نفی مفاهیم شیعه در صدد جذب جوانان به این فرقه ضاله بود. در مجموع بهائیان روی کتاب به شدت تبلیغ می‌کردند و نسبت به میرزا حسین علی‌بهاء، یحیی صبح‌ازل، عباس افندی، شوقی افندی و... مانور داده می‌شد.
تلاش روحانیون نیز به طور فیزیکی موثر نمی‌افتاد. دولت هم به نوعی با آنها همگام بود. به طوری که مصدق نیر در نوشته‌هایش می‌نویسد: «در زمان قاجاریه برای منزوی کردن یک نفر، وی را متهم به بهائی بودن می‌کردند ولی امروز افراد را برای خارج کردن از گود، به توده‌ای بودن متهم می‌کنند.» البته این اظهارات وقتی بیان می‌شود که مصدق می‌خواهد برای مبارزه منفی با غرب به سمت روسیه برود. یک روز آقای فلسفی از طرف آیت‌الله بروجردی پیش مصدق می‌رود و می‌گوید بهائیان را در پست‌های کلیدی به کار نگیر، ولی جواب می‌دهد من شیعه هستم و اکثریت کشور نیز شیعه است، ولی من یک نخست‌وزیر دموکراتیک متعلق به همه ایرانیان هستم. یعنی در حقیقت صحبت مرجع تقلید زمان را نقض می‌کند، لذا رشد بهائیت در ایران آنقدر زیاد بود که به اطراف خراسان نیز کشیده شده بود. به همین دلیل حاج‌محمود حلبی در سال 32 وقتی از سیاست سرخورده شد بر خودش فرض دانست به حمایت از شیعه به مبارزه با این فرقه ضاله بپردازد.
* حلبی تا چه حد توانست موفق عمل کند؟
** وی تا حدودی توانست با تشکیل جلسات برای قشر دانشگاهی آنها را از خطر بهائیت دور کند. به عبارت دیگر ایشان برای مبارزه با این فرقه ضاله نیروسازی می‌کرد، البته رژیم نیز از این کار بدش نمی‌آمد. چرا که مطلوب رژیم آن بود که جوانان دانشگاهی از گرایشات سیاسی دست بردارند و تنها به دغدغه‌های مذهبی بپردازند تا حکومت از نقد و اقدامات آنها در امان باشد.
* رویکرد انجمن حجتیه با تفکر امام در تضاد بود. بعد از شروع فعالیت‌های سیاسی ایشان چه اتفاقی افتاد؟
** بعد از سال 40 که امام اقدامات خود را شروع کردند معتقد به فعالیت سیاسی جوانان به خصوص قشر تحصیل‌کرده بودند. لذا قشر مذهبی جامعه یکی از دو تفکر جدایی دین از سیاست و پیوند دین با سیاست را انتخاب می‌کرد. البته حرکتی که توسط امام(ره) شکل گرفت از همان ابتدا تاثیرگذار بود.
* به نوعی بهائیت با حجتیه یک نقطه مشترک دارد و آن قائل بودن هر دو به دوری دین از سیاست است. تحلیل شما در این رابطه چیست؟
** این نقطه منفی برای حجتیه تلقی نمی‌شود. آنها برای اینکه جلوی رشد تفکر ضاله بهائیت را بگیرند این مشی را برگزیدند، البته همان‌طور که گفته شد دولت هم مخالف این حرکت نبود. لذا بین این دو هیچ نقطه مشترکی وجود ندارد.
* وقتی در دستگاه رژیم پهلوی بهائیان نفوذ کرده بودند به طوری که هویدا با تفکر بهائی‌گری 12 سال نخست‌وزیر بود چطور تفکر انجمن حجتیه را موفق ارزیابی می‌کنید؟ آیا هر چه فعالیت آنها بیشتر می‌شد نفوذ بهائیت به درون حاکمیت افزایش نمی‌یافت؟
** حجتیه‌ای‌ها بیشتر کار قشری و پوسته‌ای می‌کردند و هیچ‌گاه نتوانستند مبارزات ریشه‌ای با بهائیت داشته باشند. اینکه تفکر امام خمینی(ره) توانست بسیار مثمرثمر باشد به خاطر آن بود که ایشان کل سیستم را عوض کرده و بالطبع بهائیت در ایران به صورت ریشه‌ای منزوی شد ولی حجتیه‌ای‌ها تفکر حذف را نداشتند، از این دستاوردشان نیز از سطح قشری فراتر نرفت.
* چرا با وجود نفوذ زیاد بهائیان در دستگاه پهلوی هیچ تلاشی برای جلوگیری از اشاعه تفکر انجمن حجتیه نمی‌شد؟
** رژیم می‌خواست جناح مذهبی تنها به مبارزه با بهائیت مشغول باشد، لذا حتی وعاظ را تشویق می‌کردند که به جای موضعگیری علیه حکومت، صرفا مبارزه با این فرقه ضاله را در دستور کار قرار دهند. به عبارت دیگر انجمن حجتیه مفاهیم انقلابی را نپذیرفته بود و سعی می‌کرد جامعه را به سمت یک تقدس شخصی سوق دهد.
* یعنی محمدرضا شاه از حجتیه استفاده می‌کرد تا سرعت انقلاب را بگیرد؟
** بله، آنها به دنبال اشاعه یک نوع تفکر سکولاریستی توسط حجتیه بودند و فقط می‌گفتند نماز بخوانید و برای ظهور حضرت حجت دعا کنید. امروز هم شما چنین تفکری را در کشورهای همسایه می‌بینید. پادشاه عربستان شراب می‌خورد ولی از طرف دیگر خود را اولی‌الامر می‌داند یا رجب طیب اردوغان نسبت به شیمون پرز آن موضع را می‌گیرد ولی حکومتی لائیک را اداره می‌کند یا عبدالله گل‌زنی محجبه دارد اما به سکولاریسم معتقد است. غربی‌ها چنین مدلی را برای حکومت در کشورهای اسلامی می‌پسندند.
* بعد از انقلاب چطور شد که انجمن حجتیه تغییر رویکرد داد و با نفوذ به تیم گزینشی برخی دستگاه‌ها در صدد گرفتن قدرت اجرایی بود؟
** این امر تنها به خاطر آن بود که آنها می‌خواستند تفکر ضدبهائیت را اشاعه دهند.
* آیا آنها با نیت انحراف نظام جمهوری اسلامی قصد نفوذ به ارکان نظام را نداشتند؟
** اصلا حد حجتیه این نبود که بخواهد این طور رفتار کند، زیرا آنها با مفاهیم سیاست ناآشنا و بیگانه بودند لذا چنین تصوری امکان خارجی نداشت.
* چرا حجتیه‌ای‌ها به این مساله اعتقاد دارند که برای ظهور امام زمان حتما می‌بایست روی زمین پر از فساد و جور شود؟
** اینها به سمت تفکری شبیه به ترکیه امروز حرکت می‌کردند ولی هنر امام آن بود که در همان ابتدا طوری فضا را هدایت کند که حجتیه منزوی شود. از این رو امام خمینی(ره) یکی از رهبران بی‌نظیر تاریخ معاصر جهان به حساب می‌آمد زیرا پاشنه آشیل هر مساله‌ای را به درستی می‌توانست تشخیص دهد و نسبت به آن اقدام شایسته کند.
* سروش مدعی شد جنبش سبز آنقدر فراگیر شده که حتی انجمن حجتیه را نیز فراگرفته. شما درستی این صحبت را چقدر می‌دانید؟
* در حال حاضر حجتیه ضددین، نظام و مذهب عمل نمی‌کند از این رو صحبت سروش تنها به آن خاطر است که اختلافات سیاسی را به اختلافات مذهبی تبدیل کند تا از این طریق بتواند آشوب‌ها را زنده نگه دارد. مردم ایران در طول تاریخ نشان دادند به خاطر تمایلات سلیقه‌ای سیاسی حاضر نیستند جان خود را به خطر بیندازند و تنها برای مذهب، دین و کشور خود حاضر به جانفشانی هستند. سروش دنبال آن است که خود را به عنوان مارتین لوتر مذهبی ایران مطرح کند. از این رو حرف‌های احمد کسروی را با لباس جدید تکرار می‌کند.
* در حال حاضر اکثریت حجتیه‌ای‌ها از آیت‌الله سیستانی تقلید می‌کنند و در گذشته نیز اکثرا مقلد آیت‌الله خویی بودند، چرا؟
** عدم اعتقاد این دو به دخالت در سیاست و همین‌طور عدم حضور فیزیکی آنها در ایران مساله مذکور را توجیه می‌کند.
* چه آینده سیاسی برای انجمن حجتیه تصور می‌کنید؟
** این گروه تنها و بی‌کس و کار خواهد ماند و خیلی زودتر از ظهور حجت(عج) از بین خواهد رفت.