تاریخ انتشار : ۲۲ آذر ۱۳۹۰ - ۱۱:۵۹  ، 
شناسه خبر : ۲۳۵۷۰۷

نوشته: مهندس مهدی بازرگان
کلمه ضدانقلاب را همه شنیده‌ایم و دائما به زبان می‌آوریم و لعنت نثارش می‌کنیم. اما ضدایران عنوان تازه و مفهوم اسما ناشناخته است. شاید در ردیف ضد انقلاب باشد یا ضد ضد انقلاب.
از روزی که تقریبا ده ماه قبل «افشاگری»‌ شروع شد نهضت ضد ایران که اسم دیگرش را «خود ویرانگری»‌ میگذاریم براه افتاد تحت لوای ضد امپریالیستی و با نیت یا ادعای دفاع از انقلاب.
درستش را خواسته باشید افشاگری در آن شبها براه نیفتاد و بلکه شتاب گرفت و شدت و حدت یافت افشا کردن صحیح یا غلط، تهمت زدن، رجال سیاسی و ملی و دست‌اندرکاران را بحق یا بناحق رسوا کردن چیز تازه‌ای نیست. لازمه سیاست و رقابت و معمول متداول بر مبارزه و انقلاب است. در انقلاب خودمان نیز از ابتدا وجود داشت پیش آهنگ و پرچمداران احزاب چپ بودند. چه در این انقلاب کبیر برهبری آیت‌الله العظمی خمینی و چه در انقلاب صغیر ملی کردن نفت که مصدق را کهنه اشرافی مهره امپریالیسم میخواندند و معلوم است به چه منظور برای آنکه از ملت نسبت به رهبران و گردانندگان و خود انقلاب سلب اعتماد کنند.
شیوه آنها همه وقت و همه جا این است که هر فکر و حرکت و برنامه را که از خودشان نباشد از ارزش و اثر بیندازند چیزی نگذشت که خرده گیری‌ها، شک و شبهه انداختن‌ها ‌و دست ذره‌بین روی سوابق و خطاهای راست یا دروغ افراد انتخابی یا ابقائی دولت به گروههای داغ و جوان انقلابی و به رسانه‌های گروهی دولتی و حزبی و حرفه‌ای سرایت کند سپس در انتخابات مجلس بررسی قانون اساسی و انتخابات ریاست جمهوری گسترش همه جانبه یافته دامن شخصیت‌ها و حق بجانب‌های سختگیر ایراد گیر را نیز آلوده کرد.
باین ترتیب نیز کمونیستها که بیش از هر گروه دیگر اشغال کنندگان لانه جاسوسی را تشویق به ادامه افشاگری می‌نمودند بهدف اصابت کرده مردم را نسبت به پایه‌گذاران و خدمتگذاران بدبین و از روال کار مایوس ساختند و با پاشیدن تخم دشمنی در جامعه دستجات و نیروهای انقلاب را به خود ویرانگری واداشتند.
برنامه شیطان در روز نخست کشاندن بنی‌آدم به اغواء، سوء ظن، افترا،‌ اذاعه یا افشاگری غیبت پرده دری، طعن و تمسخر و شیاع فحشا بوده است. نقشه سیاست‌های سلطه‌گر خارجی نیز شعار تفرقه انداز و حکومت کن میباشد.
البته نمیگویم کار بد و آدم بد اصلا در دنیا نیست و نباید خیانتها کشف و خائن‌ها محو شوند. این کارها باید انجام گیرد ولی بر طبق اصول قرآنی و قانون اساسی، با رسیدگی دقیق و قضاوت عادلانه محکم،‌ با رعایت حیثیت و حقوق مردم و با حفظ اسرار و مصالح مملکت،‌ نه بر خلاف آیه فاذا جائهم امر من الامن اوالخوف اذاعوا به ولو ردوه الی الرسول والی اولی الامر منهم لعمله الذین یستبنطونه منهم و لولا فضل الله علیکم و رحمته لا یتعن الشیطان الا قلیلا.
ماده دوم خود ویرانگری و نهضت ضد ایران که کلنگ اول آن باز بدست فدائیان خلق و چپی‌ها و در روزنامه‌های آیندگان، پیکار و مردم و غیره کوبیده میشد، حمله پیگیر به موسسات اقتصادی و تولیدی کشور در بخشهای خصوصی و دولتی کشاورزی و صنعتی بود با ظاهر آراسته انقلابی و لعاب اسلامی تحت لوای ضد استثمار علیه فئودالیسم و سرمایه‌داری در تداوم انقلاب و شعار شوری بوسیله کمیته‌های خودرو و شوراهای محلی خصوصی و با تاسیس انجمن‌های خلقی و سپس اسلامی.
با یک عجله حساب شده گروههای وارداتی و از پیش متشکل شده مسلح بمناطقی چون گنبد و به محل‌های عشایرنشین شرق و غرب کشور اعزام می‌شدند به آنجاها که مساعد برای روشن کردن عقده‌های کهنه محرومیت و اختلافات سنی و شیعه یا فارس و عرب بود و هم از آنطرف مرز بسهولت دریافت اسلحه میشد به تحریک مردم بومی و به تصرف اراضی و تخریب تاسیسات زراعتی پرداختند و بتدریج در سراسر کشور یک جو ناامنی و آشفتگی بزیان فعالیت و تولید بوجود آمد.
در کارخانه‌ها نیز دستورالعمل این بود که نه تنها کارفرمایان و سهامداران بلکه مدیران و مهندسین و حتی مقامات مالی و اداری و فنی بدلیل اینکه دوران طاغوت را بیاد می‌آورند و شرط انقلاب واژگونی همه ارکان و اصول و اعمال است رانده شوند. حتما کار باید بدست منتخبین خودشان بیفتد که بسیاری از آنها سابقه ساواکی و چپی داشتند و اگر بر طبق قانون اسای هر یک بوظایف مربوطه عمل نموده نخواهند بتنهایی مسئول کل انقلاب و مختار در تشخیص‌ها و اعمال خویش باشند چنین جریاناتی پیش نخواهد آمد.
اصولا با آنکه نظام استبدادی سرنگون شده دولت و دولتیان منتخب ملت متعلق و خدمتگذار مملکت هستند عادات گذشته در بعضی از ذهن‌ها باقی مانده هنوز بچشم بیگانه یا زائد و دشمن به آنها نگاه میکنند توقع دارند که در محیط قهر و نفرت نهالهای دوستی و خدمت که همیشه یک خصلت دو جانبه است شکوفا شود.
من خوشبختانه در صدر دولت هستم نه در جزء و ذیل آن که شبهه سنگ خود بسینه زدن پیش‌ آید بخاطر جمهوری اسلامی ایران و انقلاب است که میگویم اگر مردم و مخصوصا مطبوعات و مقامات نسبت به دولت‌هایی که مسئول و مامور کارها میشوند نظر دوستانه ناصحانه نداشته باشند و به خود ویرانگری و ضدیت با ایران بپردازند از هدف‌های مطلوبمان بیش از پیش دور خواهیم شد.
مطلب دیگر بعنوان آخرین ماده که از جهت منفی خود ویرانگری محسوب میشود عدم توجه لازم به سازندگی و کار یعنی به ثمر رساندن واقعی انقلاب میباشد که در صدر برنامه دولت موقت قرار داشت اما متاسفانه روزبروز از فکر دست اندرکاران دور شده جای آنرا سیر قهقرایی تب تخریب و روحیه تضاد و تنازع گرفته است.
بالاخره مملکت مگر نمیخواهد جبران خرابیهای دوران کوتاه توقف قبل از پیروزی انقلاب و خرابی‌های عمیق 2500 ساله استبداد را بنماید؟‌ دنیا و دشمنان ما با سرعت و قوت میسازند می‌یابند و میکارند پیش میروند و ما با سخنرانی و شعار و راه‌پیمائی و با جنگ و دعوای داخلی میخواهیم از پس آنها و از عهده اجرای اهداف جهانی کوه پیکر انقلاب برآئیم.
کار مثبت هم مانند تعرض و تخریب و بلکه پییش از آن، ‌میشود و باید با عشق وشور و هیجان تا مرحله ایثار و شهادت انجام گیرد سعادت آفرین باشد. اساس و هدف هم همین باید باشد زیرا که کار خدا و خواست خدا از ما خلاقیت و زحمت است و وعده داده است که والذین جاهدو افینا لنهدینهم سبلنا
مهدی بازرگان
- مخالفت با افشاگری و خود ویرانگری و با طرد و تصفیه بهیچوجه معنای انکار خیانت و خطا و وجود ضدانقلاب نیست. بحث روی کیفیت برخوردارست آیا باید بمحض احساس مختصر اختلاف و انحراف چماق تکفیر را برداشت و بسر هر بیگناه و آشنا کوبید و انگیزیسیون بازی کشیشهای قرون سطی را راه انداخت و با ناراضی تراشی نیمه راهیان را به اردوی مخالفین هل داد؟ ‌برای دلسوزی مستضعفین آیا باید مستکبرین جدیدی بوجود آوریم و مستضعفین تازه‌ای بسازیم.
قصد و قانون پاکسازی تنها این بود که مجرمین مستقیم عمده جنایت‌ها و خیانتها که از ارکان نظام ستمگری و غارتگران بیت‌المال بوده همان ماموریتها و مفاسد را ادامه میدهند و حضورشان در دستگاه دولت منشاء خسارت و خطر است کنار گذارده شوند نه آنکه هر عضویت و خدمت یا داشتن مدال و نشان را مشمول بدانیم یا پرونده‌های کهنه را بیرون آورده به بررسی تک تک اعمال گذشته کارمندان و قضای محاکمات اداری گذشته بپردازیم. کاری که با توجه به هزاران مشکلات و مسائل حاضر نه مصلحت و حق است و نه فرصت و امکان آن وجود دارد. اصولا هیچ انقلابی در دنیا از جمله ظهور اسلام برگشت به گذشته ننموده و صرف نظر کرده است «الاسلام یجیب ما قبله»‌ اگر چنین قراری باشد عدالت اقتضا میکند که بهمه کارمندان و افراد و بهمه پرونده‌ها و سوابق برسند و آیا در این صورت گر حکم شود که مست گیرند در شهر هر آنکه هست گیرند مصداق پیدا نخواهد کرد؟ ‌خصوصا که حساب خرده‌ها و حسادت و اختلافها همیشه در میان می‌آید آیا ما انقلاب کردیم که خودمان و ملت را از بین ببریم.
کار بجایی رسیده است که نفس کارمندی و مختصر مقام و موقعیت قبلی ذنب لایغفر حساب میشود و رویه‌ای که بسیار از هیات‌های پاکسازی در پیش گرفته‌اند بقول آقای مهندس معین‌فر بجای پاکسازی پاک رانی است و تخلیه ادارات از هر مطلع و متخصص و هر کس که سرش به تنش می‌ارزد... و بزودی هر کس که سری به تن دارد!
یعنی ویرانگری دستگاه عظیم دولت که میلیاردها سرمایه مملکت صرف آن شده و با وجود زیادی بی‌تناسب کارمندان و مقررات و احتیاج مبرم به تقلیل و تجدیدنظر، بخواهید و نخواهید یگانه وسیله حیات و حرکت کشور میباشد.
عناد با نوع کارمندان کار مخالفین را بجائی رسانده است که اظهار بی‌نیازی و انکار تخصص وتجزیه و تحلیل مینمایند و مکتبی بودن و انقلابی بودن را کافی برای دنیا و آخرت میدانند مدیریت اصلا از برنامه انقلاب خارج شده است آیا کسی حاضر میشود پنج دقیقه در اتومبیلی بنشیند که فرمان آن در دست جوان مکتبی انقلابی بسیار قاطع ولی فاقد گواهی‌نامه رانندگی و عاری از هر گونه تعلیم و تمرین باشد؟ برای آشپزی ساده و یک نیمرو درست کردن یا جوراب وصله زدن تخصص لازم است حال چطور مدیریت یک موسسه و سیاست و اقتصاد و سرنوشت یک مملکت را در این دنیای سراسر مخاطره و نیرنگ میگویند تعلیم و تخصص و تجربه لازم ندارد؟‌ خود این حرف آیا خود ویرانگری و خیانت به ایران و انقلاب و اسلام نیست؟ هل یستوی الذین یعلمون و الذین لایعلمون چیست؟‌ حتی خداوند به پیغمبرش که محاط در هدایت او و مهبط وحی و عقل کل است و قل رب زدنی علما میگوید ایمان و ایثار بجای خود،‌ علم و عقل و عمل هم بجای خود. اگر ایمان و ایثار برای مسلمین کافی بود حکم و اعددلهم ما استطعتم من قوه و من باطا لخیل صادر نمیشد.
با ترکیب ماده‌های سوم و دوم خود ویرانگری یکنوع:‌«آدم زدائی» در سطح کلی کشور شروع شده هموطنان را بخارج ایران، بکنج خانه‌ها، بکنار خیابان‌ها و به کانون‌های نارضایتی و نفرین و به ضد انقلاب سوق میدهند.
تب انتقام و انهدام است که واگیر شده اشخاص باید کوبیده و هلاک شوند. خود مملکت و اقتصاد و اداره آن مطرح نیست! نظر بگذشته است. با آینده کار نداریم.
زمزمه و خواسته دیگری که چند ماه پس از پیروزی انقلاب براه افتاد و البته ضروری و حیاتی بود جلوگیری کردن از فتنه و فساد گروههای ضد انقلاب داخلی بود. آنهایی که در اوایل کار بنا به تجربه و تشکیلات خود تقریبا کلیه وسائل را در اختیار داشتند از قبیل مطبوعات و سازماندهی تظاهرات و اجتماعات حتی اسلحه. نظر باینکه گروههای ملی و اسلامی و مردم عادی که اکثریت قاطع مملکت را تشکیل میدادند و به رفراندوم رای مثبت داده بودند از راه مقابله بمثل تبلیغاتی و تشکلاتی یا از راههای قانونی و انتظامی از پس آنها بر نمی‌آمدند انتظار داشتند که بدون ملاحظه قانون اساسی از آنها سلب آزادی و ممانعت از فعالیت سیاسی بشود. چیزی که موجب زیرزمینی شدن و قیافه مظلوم پیدا کردن و تجرویجشان میشد بعضی گروههای غیر مسئول و غیر رسمی نیز بطور داوطلبانه یا بدستور بعضی از مقامات روحانی و سیاسی به تعرض آنها میپرداختند.
ولی قضیه به اینجا خاتمه نیافت. رسم بر این شد که هر گروه و هر شخصیت ولو طرفدار انقلاب به صرف اینکه اختلاف و اشتباهی دارد و صددرصد در خط تند اسلامی نیست و از ناحیه آنها احساس خطر میشود میبایستی روزنامه‌اش بسته و دفتر و باشگاهش تصرف شود.
دنباله انحصار‌گری به آنجا کشید که ملی‌گرایی و حتی ملی بودن و ملیت در ردیف ضدانقلاب و ضد اسلام درآمد و در معرض طرد و یکنفر قرار گرفت و باین ترتیب ماده چهارم برنامه خود ویرانگری با کنارزدن گروههای معتدل و روشنفکران و ملیون که مسلما بسود دشمنان انقلاب است جلوه‌گر شد.
چنین تبلیغ شده و آئین امام را مشوب کرده‌اند که علاقمندی به ایران و دفاع از حقوق و حیثیت ملت و از استقلال و اعتلای مملکت که همان ملی بودن است مخالفت با خداپرستی دارد و منافی با جنبه جهانی عام اسلام است. طرفداران این تز عاقل از این نکته هستند که اگر جهاد و جنگ و قیام در قرآن مجاز شناخته شده و بلکه واجب شمرده شده ‌است در برابر مظلومیت و استضعاف و غصب حقوق امت‌های مومن بوده است. چه آنجا که بنی‌اسرائیل از پیغمبرشان مطالبه کمکی را مینمایند که بجنگ در راه خدا بروند دلیلی که می‌آورند و مالنا الانقاتل فی سبیل‌الله و قد اخرجنا فی دیارنا و ابنائنا است و چه آنجا که مسلمین دستور قتال و دشمنی با کفار داده میشود علت آنرا ظلم مشرکین در اخراج مومنین از خانه و خانواده ذکر میکنند. یعنی دفاع از خاک وطن و از هموطنان نه تنها گناه نیست بلکه بخاطر آن جهاد واجب شده است. اصلا بعثت پیغمبر مگر بخاطر نجات و هدایت امیین و مردم نبوده است؟
از این بالاتر در آیه یا بنی‌آدم اما یاتینکم رسل منکم یقصون علیکم آیاتی که مقارن آفرینش انسان از درگاه ربوبیت صادر شده است خطاب به آدم‌ها است و اعزام رسل و دعوت به اسلام بخاطر آنها است یعنی طرف خطاب و هدف رسالت انبیاء‌ مردم هستند و هدایت و سعادت ملت‌ها. معرفت خدا و بندگی او راه و وسیله این سعادت است.
پس نباید ملت پروری و ایراندوستی را از مسلمانی جدا کنیم و اسلام را ضد ایران دانسته خود ویرانگری نمائیم.
اگر مردم و ملتی نباشد و این ملت و مملکت یعنی ایران فاقد وحدت و قدرت و حیات گردد دیگر جائی و کسی باقی نخواهد ماند که انقلاب را بسود مستضعفین جهان و اسلام بثمر برساند.
این ذکر و بحث از سالهای قبل از 1340 پیش آمده بود که وطندوستی و ناسیونالیسم با خدا پرستی و اسلام واقعی منافات دارد. اتفاقا تبلیغات و تعلیمات دوران پدر و پسر پهلوی و پیش کشاندن افتخارات باستانی که با نقشه‌های دیرینه سیاست‌های خارجی ضد اسلام تطبیق مینمود چنین سابقه ذهنی رابوجود می‌آورد.
توجه فوق‌العاده‌ای که به فردوسی و به ایران ساسانی و هخامنشی شده بود، احیای سنن باستانی نامگذاری شاهنشاهان به خیابان‌ها، جشن 2500 ساله کذائی و بالاخره تبدیل تاریخ هجری به شاهنشاهی تماما در جهت ریشه‌کنی فرهنگ و علائق و عقاید ایرانیان از اسلام و سوق دادنشان به ایدئولوژی شاهنشاهی و ظاهرا وطنپرستی بود. بیش از عنایت به ریشه‌های باستانی عداوت نسبت به اسلام وجود داشت. ملی‌گرایی یا ناسیونالیسم با چنین معنی و منظور مسلما مردود است. تعصب در وطنپرستی و شووینیسم که برتر دانستن نژاد و قوم و مملکت خود میباشد یکی از خطاها و بلکه حماقت‌های روزگار میباشد. اما فرق است میان شووینیسم و ملی بودن و وطندوستی. احساس مسئولیت و وظیفه در برابر زادگاه و اباء و ابناء خود و همسایگان و همکیشان و هموطنان و قدرشناسی از آثار و خدمات تاریخی نه تنها مقابله با خداپرستی و مسلمانی خالص ندارد بلکه لازمه ایمان و تقوی محسوب میشود و حدیث معروف حب الوطن من الایمان میتواند اصالت داشته باشد.
انگار ملیت و تکفیر ایراندوستی جزء دیگری از نهضت ضدایران و برنامه خود ویرانگری و ضد انقلاب است.
ماده پنجم برنامه خود ویرانگری تهاجم و تضعیف‌هایی است که از ماههای دوم و سوم بعد از پیروزی انقلاب نسبت بدولت و دولتیان علاوه بر افشاگری که قبلا گفتیم بعمل می‌آمد. چه از طریق توسعه و تسلط مراکز تصمیم‌گیری که در ابتدا یک امر ضروری و قابل تقدیر بود و چه از طریق تبلیغات سوء و تخفیفی که نسبت بدولت صورت میگیرد.
مراکز تصمیم‌گیری مختلف و نهادهای انقلاب میبایستی بتدریج که دولت جان میگیرد و نهادهای ملی چون قانون اساسی، شورای عالی قضائی، ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی استقرار می‌یابد، آنچه موقت و غیر ضروری است منحل یا منصرف گردد و آنچه ضروری است سپاه انقلاب، کمیته‌ها، دادگاهها و و جهاد سازندگی- ادغام در واحدهای دولتی شوند و تحت ضابطه‌های مشخص مصوب در آیند زیرا که دولت اسلامی و انقلابی و مستقلی و برخاسته از ملت میباشد.
عملا مراکز و نهادها بخود اصالت و اختیارات بیشتر و حوزه عمل وسیعتر مافوق قوانین و آئین‌نامه‌های موجده آنها داده‌اند. نهادهای انقلاب در مجموع یک دولت انقلابی رقیب با معارض و مدعی دولت. قانونی تشکیل داده‌اند یا به آن نظر نگاه کرده میشوند نتیجتا حکومت مرکزی قانونی که موظف به اداره مملکت و مسئول در برابر مجلس و مردم است هیچ و بی‌اثر میکند.
در حالی که امام و مجلس و مطبوعات همگی تاکید بر وحدت و همکاری دارند دولت و نهادهای انقلاب و مجلس و حزب حاکم و رئیس جمهور عدم تجانس و احیانا تصاد نشان میدهند که ضدیت با ایران است اما شوراهای تصنعی، که هیات‌های انحرافی احزاب چپ و حزب وارث اسلامی جمهوری آن‌ها رهبری می‌کردند، اداره ‌شود.
نتیجه نهایی بلحاظ کارکنان، بالارفتن دریافتها و راحتی‌ها و بلحاظ مملکت بالارفتن بهای محصولات و پائین رفتن و از بین رفتن تولید و خود موسسه بود. حتی در کارخانجات ملی شده و بدست دولت افتاده نیز مزاحمت‌ها و توطئه‌ها بهمان صورت انجام می‌شد.
در ادارات دولتی هم همه شاهد جریان‌های مشابه از ناحیه بعضی کمیته‌ها و شوراها بودیم. دولت موقت و دولت شورای انقلاب نه تنها موافق با انحصار و اجحاف و استثمار و یا غصب و غارت بیت‌المال در کشاورزی و صنایع نبودند بلکه علاقه و اصرار داشتند زارع و کارگر بر طبق موازین اسلامی بحق خود برسند و بتدریج قوانین انقلابی سنجیده و مترقی گذراندند، ولی آنها که عمل می‌کردند منتظر صدور قوانین نمیشدند و بعدا نیز به پیروی از تمایلات انحرافی و تصمیمات افراطی خود پا فرارتر و گاهی خلاف اصول و حدود قوانین میگذاردند.
ماده سوم این برنامه، «پاکسازی»‌ بود. پاکسازی ادارات دولتی و حتی خصوصی بعنوان اصولی‌ترین عمل انقلابی، بمنظور طاغوت زدایی و با استعمال اصطلاح قرآنی تزکیه.
ظاهر قضیه کاملا معقول است و ضروری،‌ دولت موقت نیز با کنارگذاردن فوری وزراء و استانداران روسای دست اول سابق و با جست‌وجوی جانشینان صالح و با سابقه در مبارزه گام اول این اقدام را برداشت از ماههای دوم بخشنامه‌های هشدار و اخطار برای خطا کاران و کمکاران صادر شد، لوایح قانونی پاکسازی و متمم آن در دولت شورای انقلاب تصویب و ابلاغ گردید و تصویب‌نامه‌های دیگری در ماههای آخر شورای انقلاب برای بازنشستگی و بازخرید و سبک کردن بار سنگین دولت گذرانده شد.
اما فرق است میان آنچه دولت میکرد و میخواست و آنچه عمل می‌شد و میخواستند.
دستور تزکیه بمعنای پاکسازی که در قرآن در برنامه بعثت پیغمبر آخرالزمان آمده و مقدمه و لازمه تعلیم کتاب و حکمت یا نجات و هدایت امت است بهیچوجه بیرون ریختن و دشمنی و دشمن سازی نیست. تزکیه یعنی تغییر و توبه و تربیت همان کسانی که قبلا در خط عوضی میرفتند (و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین) آنچه بعنوان پاکسازی انجام میشود بیشتر حالت انتقامجوئی و تصفیه حسابهای گذشته عمومی و خصوصی را دارد باصطلاح آقای حجتی کرمانی سیاست دافعه است نه جاذبه. کارمندان با کمترین شکایت مورد اتهام و سلب حیثیت قرار میگیرند و با ادعای جرم و خطایا همکاری عادی اداری که برخلاف توقعات امروزی باشد در ردیف همدستان طاغوت محسوب شده گاهی به اشد مجازات که انفصال از خدمت و محرومیت از حقوق بازنشستگی و ممر زندگی است، ‌محکوم می‌کردند بدون توجه به اینکه این شخص چه سوابق و تحصیلات یا تخصص و تجربه و ارزشی برای مملکت دارد و آیا غیر از خطاهای انتسابی خدمت و خیری هم داشته است.