تاریخ انتشار : ۱۹ بهمن ۱۳۹۰ - ۱۰:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۲۳۵۷۷۶

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
از شما برادران عزیز طلبه بخصوص مخلصانه و برادرانه میگویم بیایید به گل و میوه بنشینید، ای نهالهای انقلاب فرهنگی، ای فرزندان راستین انقلاب اسلامی و همانطوریکه از بردارمان دکتر نقل کردید، ای چشمان همیشه بیدار، ای روشنفکران همیشه آزاد یقیناً شما برادران و خواهران عزیز و گردانندگان این مجلس عظیم و مهم که یادبود سالگرد فقدان شریعتی عزیز در قلب حوزه‌های علمیه تشیع است که مرا بخصوص برای گویندگی این مجلس خواستید، لابد بخاطر این بوده که میدانستید سوابق دوستی و برادری و الفت و انس میان ما را و حقیقت هم همین است.
در سال 50 یا 51 آنوقتی که احساسات ضد شریعتی و احساسات شریعتی‌گران در اوج تخاصم بود و اینجا و آنجا و بحث‌ها و قلم‌زدنهای بی‌ثمر و احیاناً زیان‌بخش و گفتن و شنیدنهای بی‌فرجام پایان‌ناپذیر وقت عزیز جامعه و ما و انقلاب ما را میگرفت جوان طلبه‌ای در مدرسه فیضیه قم و یا ظاهراً در صحن آمد پیش من گفت من از قم با شوق و علاقۀ وافری برای شرکت در کلاس اسلام‌شناسی حسینیۀ ارشاد هر هفته به تهران میروم و این هفته هم رفته بودم و شریعتی را استاد خود میدانم. اما رفتم آنجا و در ضمن بیانات دکتر جمله‌ای گفته شد راجع‌به روحانیون من احساس ناراحتی و شرم کردم و خجالت کشیدم اهانت بود و گله کرد که چرا این استاد عزیزی که ما به او علاقه داریم گاهی در حرفها تعبیرات نیش‌داری بکار میبرند. من عیناً این مطلب را به مرحوم دکتر گفتم.
از خصوصیات دکتر شریعتی حقیقت‌پذیری بود، برخلاف آنچه که گفته‌اند و نوشته‌اند حرف را گوش میکرد و اگر درست مییافت میپذیرفت و اگر کسی به خط فکری این متفکر عزیز در میانه سالهای 46 و 47 تا 52 نگاه کند، بروشنی این تغییر جهت را در چند بخش میبیند. دائماً رو به بهتر شدن و تکامل‌یابی و رفع عیب حرکت میکرد. از این گله و شکایت برادرانه ناراحت شد و گفت جبران خواهم کرد و جبران کرد و چند سخنرانی پرشور و تغییرات واقع‌بینانه درباره حوزه‌های علمیه و روحانیت و بخصوص طلاب گوشه‌ای از این جبران بود.
در آن دیدار راجع به حوزه علمیه و طلاب تغییرات یادم نیست نقل نمیکنم، اما نشان میداد که این ذهن بیدار و این چشم نافذ دقیقاً موضع روحانیت و بالخصوص موضع حوزه‌های علمیه و طلاب جوان را دریافت کلی جامعه ایران و انقلاب ایران احساس و لمس میکند. چیزی که نه قبل از او و نه متاسفانه بعد از او مدعیان پرچمداری روشنفکری نیمه اسلامی آنرا از بن دندان درک نکردند، او می‌فهمید و درک میکرد و راستی امروز جایش خالی است.
خط روشنفکری در ایران از حدود مشروطه شروع شد چون نمیخواهم تاریخچه روشنفکران را بگویم، کاری به اندکی قبل و اندکی بعد ندارم، این یک خط است آشنایی با فرهنگ بیگانه و فرهنگ غربی آشنائی با محصولات اندیشه انسانهایی در ماوراء این مرزها، اینها ممیزات خط روشنفکری میرزا ملکم خانها و افرادی از این قبیل نمونه‌هایی از این جهت‌گیری و این جریان بودند. اندکی از فرهنگ بسته داخل ایران چشمهایشان افقهای دورتری را دیده بود و آنها را در اینجا بازگو میکردند، مردمانی از لحاظ هوش و درک از سطح متوسط مردم بالاتر و از لحاظ مطالعات متوجه به فرهنگ و اندیشه نوینی که از آنسوی مرزها برای ما بارمغان می‌آمد، اینها روشنفکرها بودند.
اما روشنفکری از آغاز ولایتش در ایران قهر کرده با مذهب بدنیا آمد و این یک چیز تقلیدی بود، چون اروپایی که آنها جریان روشنفکری را از آن تغذیه شده بودند و به عاریت گرفته بودند با مذهب قهر بود و حق داشت مذهب در اروپا یک حرکت ضد علم، یک حرکت ضد روشن‌بینی و روشنفکری و روشن‌یابی، شما نگاه کنید در نوشته‌جات محققین روشنفکر دوروبر مشروطیت امثال تقی‌زاده‌ها و غیره، اینها که سوابق مذهبی و اسلامی هم داشتند شرط لازم و اصلی روشنفکر را روی‌گردانی از مذهب میدانستند. در ایران آنطور شد. کار بجایی رسید که روشنفکر یعنی لامذهب، یعنی ضد مذهب، یعنی بی‌خبر از حقایق مذهب. داستان آن منجم را تداعی میکرد.
ماجرای روشنفکران ایران در گذشته‌ها که سعدی نقل میکرد زیر پایش حفره‌ای بود آنرا ندید و افتاد توی چاه و سعدی میگوید تو که داری هفت آسمان را رصد میکنی، چرا جلوی پایت را نمی‌بینی. اینها دنبال زوایای فرهنگ از یونان به ارث مانده فرانسوی و اروپایی کندوکاو میکردند و میگشتند، اما بفکر آثار فرهنگی اسلامی نمی‌افتادند. آنچه را که امروز حجم عظیمی از مایه‌های روشنفکری اسلامی را تشکیل میدهد و در بطن اسلام بوده و در داخل این مرزها بوده و در کتابها و کتابخانه‌های ما بوده از چشم این روشنفکران غرب‌زده دور مانده بود. لذا روشنفکری با اسلام از اول ساز مخالفت ساز کرد. سالهایی پیش رفت این شهریور 20 پیش آمد. آزادیهایی به مردم داده شد.
تعدادی از روشنفکران که مایه‌هایی از مذهب داشتند یا اروپا رفته‌گانی که مایه‌هایی از مذهب داشتند بفکر افتادند که اسلام را با یک دید تازه‌ای نگاه کنند و نگاه کردند چیزهایی گوشه و کنار درآمد انجمنهای اسلامی در محوطۀ اروپایی گذاری شد. در جریان جنبش ملی و نهضت ملی در دوران دکتر مصدق مذهب به میدان مبارزه و مقاومت وارد شد. فدائیان اسلامی پیدا شدند و برای قرآن و برای اسلام شعار ضد استبداد و ضد رژیم سلطنت دادند.
مسلمان و منصفان و روشن‌بینان پیدا شدند و احساس کردند که در مذهب مایه مقاومت هست و به مذهب گرویدند، بعد از 28 مرداد و شروع دوران اختناق سیاه پهلوی در دوران اول (چون اختناق را به دو دوران تقسیم می‌کنیم، اختناق از 28 مرداد سال 32 تا فروردین 1342 و اختناق از فروردین 1342 و ماجرای مدرسه فیضیه تا سال 56) در آن دوران اختناق اول روشنفکران مذهبی و اسلامی تدریجاً رشد و نمو کردند. در تهران، در مشهد، در قم و در اینجا باید نقش عظیم و سازنده استاد علامه بزرگوار حضرت آیت‌الله طباطبائی صاحب تفسیر ارزنده المیزان در ایجاد موج ـ روشنفکری اسلامی فراموش نکنید.
این مفسر و محقق و فیلسوف عالیمقام از پایه‌گذاران بنای باشکوه روشنفکری اسلامی است. او بود اول بار در عالم تفسیر نگاه تازه به افق تازه را به مراجعان قرآن آموخت و او به حق جزء بنیانگذاران روشنفکری اسلامی و در نهایت جزء شالوده‌ریزان انقلاب عظیم اسلامی و قرآنی است عمرش طولانی و توفیقش روزافزون باد.
رشد تفکر اسلامی در جامعه
تدریجاً موج روشنفکری در حوزه اندیشه اسلامی و گرایش به اسلام پا گرفت و قوت پیدا کرد. جمعیتهای سیاسی بر مبنای اندیشه اسلامی بوجود آمد و خود این توجه اندیشمندان و متفکران و آگاهان و هوشمندان به اسلام را بیشتر کرد. و دید نوین و تازه این عناصر بود که وقتی وارد اسلام شد از گنجینه انباشته و مالامال از معارف اسلامی توانست آن رگه‌های رشد روشنفکری را پیدا کند و استخراج کند.
تدریجاً انقلاب اسلامی شروع شد، انقلاب اسلامی نگاه تازه متفکران را به اسلام موجب شد. روشنفکر استاد زبردست و تیزبین و هوشمند نکته‌یاب ظریفی مثل مرحوم آل‌احمد با مشاهده ماجرای عظیم 15 خرداد 42 ناگهان متحول شد و از این رو به آن رو شد. «ما قدرالله حق قدره» خدا را درست برآورد نکرده بودند، مذهب و نیروی ایمان را درست نفهمیده بودند و ارزیابی نکرده بودند هنوز هم هستند کسانیکه نکرده‌اند.
عظمت معجزه‌آسای این انقلاب اسلامی
هنوز هم سیاستهای مهاجم خارجی از آمریکائی و روسی و از جریانهای وابسته‌ای که سر از همان سیاستهای امپریالیستی درمیآورد. کسان بسیاری هستند که از نیروی عظیم ایمان عامه مردم، از این تاثیر معجزه‌آسای باور قلبی عمیق این ملت به اسلام غافلند و من میخواهم همین جا توی این پرانتز در دنباله حرفهای این برادرمان این جمله را اضافه بکنم که نخیر این هرم شیشه‌ای نیست. شما او را بشکل شیشه دیدید، نزدیک بشوید ببینید که از سنگ خارا سختتر است (تکبیر).
به همین دلیل است که نوک پیکان مهاجمان بدون استثناء کند میشود و به همین دلیل است تبدیل شیوه‌های هجوم هر روز و هر ساعت و به همین دلیل است سر بقای این انقلاب شکوهمند اسلامی، شما خیال می‌کنید محاصره اقتصادی چیز کوچکی است، شما خیال می‌کنید هجوم نظامی آمریکا چیز کمی است، در تاریخ دنیا یکی از فصلهای برجسته تاریخ در دهها سال آ‌ینده ماجرای هجوم نظامی آمریکا در طبس خواهد بود. من و شما در خود ماجرا هستیم و نمی‌فهمیم چقدر این ماجرا عظمت و اهمیت دارد.
شما خیال می‌کنید شرق و غرب به هم پیوستنشان، شرق و غرب جاسوسی فرستادنشان و توطئه‌های سیاسی و نظامی و گوناگون توطئه‌های دیگرشان علیه این ملت چیز کمی است. این انقلاب با این همه توطئه باید در همان ماههای اول متلاشی میشد. پس این سنگ خارا است. مادامیکه ایمان مذهبی و باور اسلامی در دل این مردم و در دل رهبران و در دل اندیشمندان و در دل این شمعهای گدازنده‌ای که تازیانه پروانه‌های جان سوزند مشتعل است، مادامیکه کوره ایمان بخدا و روز آخر گرم است، مادامیکه مفهوم شهادت در این ملت زنده است، هیچ سستی و اندوه نباید به ما راه پیدا کند.
امروز شما در محاصره اقتصادی هستید، حداکثر فریادی که این ملت میکشد این است که دم گوش رفیقش میگوید که: آقا گرانی است این ملت انقلابی نیست، این ملت مقاوم نیست دارد تازیانه محاصره اقتصادی و بشکل گرانی و بشکل کمبود بشکل نبودن اشتغال بر تمام جسم خودش لمس میکند و باز فریاد می‌زند «مرگ بر آمریکا» (تکبیر)
پس این ملت باز هم مومن و انقلابی است و چون مومن و انقلابی است این انقلاب خواهد ماند و دشمنان این انقلاب و همه تیرهای رها شده بسوی این انقلاب سر پیکانشان کند و کج و شکسته خواهد شد و به پای این هرم خواهند افتاد. (تکبیر)
روشنفکر مذهبی و غیر مذهبی
انقلاب را و اسلام را و باور اسلامی را روشن‌فکر قبل از سال 42 درست نشناخته بود و نفهمیده بود اما خط روشنفکری روشنفکری غیر مذهبی از یک طرف و روشنفکری منتهی به مذهب و معتقد به مذهب تا حدودی از یک طرف در حال پیشروی بود، ناگهان یک جریان عمیق و عظیم و تند و توفنده پدید آمده و آن روشنفکری برخاسته از ایمان و باور اسلامی بود، از سال 42 به آنطرف انقلاب واقعی فرهنگی آنروز آغاز شد، آنروزها و آن شبها و آن ایام پرمرارت را ما در میان این فضا و این هوا گذراندیم و محیط قم را با تمام وجودمان لمس میکردیم و انقلاب در حال تکوین بود و مولود تازه روشنفکری مذهبی با ویژه‌گیهائی که میگویم در حال ولادت، اولا روشنفکر غیر مذهبی و یا ضد مذهب قبل از سال 42 یک موجود مجرد و برج عاج‌نشین بود، اما روشنفکری که در کوزه مذهب و اسلام گداخته و آبدیده شد و از آن جوشید و سر زد، روشنفکری بود در میان مردم و آمیخته به مردم فراموش نمی‌کنم در شب چهلم مرحوم دکتر در مشهد بود که جلسه‌ای در خانه پدر بزرگوارش تشکیل شده بود و از تهران عده‌ای آمده بودند، عده‌ای از همین قلم‌بدستان خوش‌نویس، خوش‌بوی پوچ بی‌محتوا بنام تسلیت آمده بودند مشهد فرصت را مغتنم شمردند و شمردیم و نشستیم گوشه‌ای به صحبت از مرحوم آل‌احمد شد، اینها خودشانرا دور و بریها و شاگردها و دوستان و همگامان او میدانستند و اظهار میکردند که ما داریم یواش‌یواش شماها را میشناسیم بحث پیش رفت و من به اینها گفتم شما قدر این مجلس را بدانید زیرا تا بحال جز در محیط کلوپها و باشگاهها و دفتر کار و حداکثر کلاس با مردم آشنا نشدید و انس نگرفتید و شما مردم را نمی‌فهمید، هرگز برای شما اتفاق نیفتاده که چهار زانو روی فرش و یا زمینی بنشینید، این طرفتان یک دانشجو باشد، اینطرفتان یک روحانی باشد، اینطرفتان یک بازاری باشد، اینطرفتان یک کارگر باشد، اینطرفتان یک روشنفکر باشد، اینطرفتان یک اداری باشد از همه جور آدم مختلفی، با صفا، بی‌دیوار، بی‌مرز کنار هم نشسته باشند، یک احساس، یک درد، یک سوز، یک عشق، یک رنج همه آنها را تحت تاثیر گرفته باشد و شما هم در میان اینهمه قرار گرفته باشید.
شما از مردم بریدید و این نکته‌ای است که خود آن روشنفکرهای بریده از مردم هم به آن رسیده بودند و من نمیدانم یک وقتی در همین جا در قم این مطلب را گفتم و یا در جای دیگر در یک سخنرانی که یکی از همین آقایان روشنفکرهای معروف در نمایش‌نامه‌ای نقش آقای بالای بالکن و یا ایوان را بازی می‌‌کند و او همان روشنفکر است که بین مردم نمیاید و مردم به او نیازمندند و او هم برای اینکه مفید و مثمر باشد به مردم نیازمند است، اما خودش را از مردم دور نگهمیدارد.
اولاً میترسد، ثانیاً ننگش آمد، گفتم شما اینطوری هستید و این یک واقعیت بود و آنها هم قبول کردند. اما روشنفکری که از دل حوزه یا چیزی شبیه حوزه میجوشید روشنفکر مردمی بود، در متن مردم و آشنا با سویدای دل مردم این یک فرق و این یک فرق اساسی است، ثانیاً روشنفکر اسلامی و غیر مذهبی در آن سالهای دور خود را موظف به مبارزه با دستگاه ستم نمی‌دانست سهل است گاهی خود را موظف به همکاری و خدمت و در این اواخر به ثناخوانی و ثناگوئی هم میدانست.
بفرمائید این شعرای نو و کهنه‌پرداز قد و نیم‌قد در دوران پیش از پیروزی انقلاب را یک دیدی بزنید. آنهائی که مدح شاه نگفتند، آنهائی که شهبانو را عنصر فرشته فداکار ندانستند و نامه‌نگاری نکردند، آنهائی که اگر گاهی به اشتباه دو روزی زیر سقف زندان گذرانده بودند نامه غلط کردم ننوشتند و قول ندادند که به فرهنگ ملی ایران وقتی بیرون آمدند یعنی (فرهنگ شاهنشاهی) به تعبیر آنها کمک کند. آنهائی که این خیانتهای سریع را نکردند حداقل کار این بود که آتش‌بس اعلام کنند میان خودشان و دستگاه جبار به قیمت اینکه خود را فلج کنند، خود را بکلی خنثی کنند، مثل اینکه ساکت نشستن و نیروها را برای روز دیگر ذخیره کردن هم در منطق اینها و فرهنگ اینها جرم بود.
خودشانرا به آلودگی به فساد فلج کردند، با آلودگی به مجالس شرب خمر، با آلودگی به کافه‌ها به کاباره‌ها و نیمه شب مست و افتان و خیزان و بر روی دوشها به خانه رفتن خواستند به دستگاه و سازمان امنیت درست ثابت کنند و قانع کنند. سازمان را که دیگر بفکر مخالفت با دستگاه نخواهند بود، این حداقل کاری بود که انجام دادند. بعضیها هم که ترسیدند در ایران مبادا مداحی کنند و مورد لعنت مردم و نزدیکانشان قرار بگیرند کار با مزه‌ای کردند و رفتند خارج و شاه را مداحی کردند، در محیط آزاد رفتند و زندانبان را ستایش کردند.
حداقل کاری که انجام گرفت بوسیله روشنفکران ضد مذهبی و غیر مذهبی این بود که دژ بزرگ مقاومت را یعنی دین را و اسلام را و روحانیت را و قرآن را و کمربستگان قرآن و اسلام و دین را در چشمهای آنها که زورشان میرسید و در تیررسشان بودند خوار و منفور کنند و به دستگاه جبار و اربابانش این خوش‌خدمتی را بکنند. بنابراین روشنفکر غیر مذهبی لزوماً مبارز نبود حتی گاهی در مواردی لزوماً ضد مبارز بود، اما روشنفکر مذهبی اینجوری نبود. روشنفکر مذهبی لزوماً مبارز بود، انواع مبارزه فرق میکرد، اما بهرحال مبارزه و مقاومت در مقابل دستگاه جبار شرط اول آگاهی و آشنائی با اسلام و بینش نوین و اندیشه روشن اسلامی بود و فرقهای دیگر و فرقهای دیگر.
و اما شریعتی:
شریعتی آن کسی بود که نقطه التقاع روشنفکری اسلامی و جریانهای روشنفکری قبل قرار گرفت. لذا حق بزرگی بگردن اندیشه روشن‌بینانه و روشنفکرانه اسلامی دارد.
بقول آقایان «آنتی تز» جریان روشنفکری ضد اسلامی دقیقاً شریعتی بود من پیش از خیلی از کسانیکه بعدها با پاره‌ای از اشتباهات دکتر آشنا شده بودند بخاطر انس و آشنائی و صمیمیت و رفاقت نقطه‌های اشتباه را در اندیشه او مشاهده میکردم، لمس میکردم گاهی هم با هم بحث میکردیم، اما میدیدم که او چه میکند، لمس میکردم که او چه هنر بزرگی دارد بکار میبرد، نمای خارجی اسلام در دید طبقات تحصیل‌کرده و روشنفکر در آن روز یک نمای ضد روشن‌بینی بود.
درست است که در سال 42 و 43 و چند سال بعد از آن مقاومت عظیمی که مردم به پشت‌گرمی و اتکاء حوزه علمیه کردند نظرها نسبت به اسلام تا حدود زیادی واقع‌بینانه شد، اما این معنایش این بود که اسلام مبارز است، اسلام مقاوم است، اسلام ضد ظلم است معنایش این نبود که اسلام ما را بپرواز بی‌نهایتی، بسوی کشف کردن و گشودن اندیشه‌های ناگشوده فکری و مقدس و انسانی و شریف سوق میدهد این کار شریعتی بود. شریعتی توانست نسل جوان را یکجا و دربست بطرف مذهب و ایمان مذهبی بکشاند اینکار را او به طبیعت خود میکرد تصنعی در اینکار نداشت.
طبیعتا اینطوری بود او خودش یک چنین ایمانی داشت، او خودش یک چنین دید روشنی به اسلام داشت و به همین دلیل بود که آنچه از او میتراوید این فکر و این منش را ترویج میکرد بعد از بلوغ شریعتی در عرصه روشنفکری و بر منبر روشنفکری اسلامی بسیار بودند کسانی که معلمان شریعتی بودند اما کشف نشده بودند، ولی کشف شدند، شریعتی بخود من بارها میگفت که من مرید مطهری هستم، مطهری را استاد خودش میدانست و ستایشی که او از مطهری میکرد، ستایش یک آشنا یه شخصیت عظیم و پیچیده و پرقوام مطهری بود، اما مطهری در سایه و یا در پرتو حسن‌ظن و اقبالی که جوان روشن‌بین روشنفکر و نسل تحصیل کرده به اسلام پیدا کرده بود شناخته شد قبلا مطهری را همکارها و همدرسها و شاگردهایش فقط میشناختند، طلوع مطهری در آفاقی شد که آن آفاق را از لحاظ جو کلی کوششهای شریعت به وجود آورده بود و یا در آن سهم بسیار بزرگی داشت.
البته ارج و ارزش فیلسوف متفکر پرمغزی مثل مطهری در جای خود روشن و واضح است. دشمن در آن وقت خوب فهمید که به کجا تکیه کند. نقش اختلاف‌‌‌‌‌‌‌‌‌افکنی و در این نقش دشمن یک‌جانبه بازی نکرد بلکه دوجانبه بازی کرد. از دو طرف دو جناح و دو جبهه را بجان هم انداخت. کسانی را به بهانه اشتباهات شریعتی آنچنان برانگیخته کرد که حاضر شدند بگویند این حتی دین ندارد، سنی بودن پیش‌کش چون چیز خیلی کمی بود، معتقد به الله و معتقد به نبوت هم نیست. متقابلا عده‌ای را وادار میکردند که بیایند بمردم و جوانها بگویند بفرمائید اسلام یعنی این، مسلمانها یعنی این، روحانیت یعنی این، تبلیغ اسلامی حوزه علمیه یعنی این که این اندیشه‌ها و این آرمانها و این اهدافها و این سوز و این گداز را بی‌دینی میداند.
و بازی گرفت و بطور فاجعه‌آمیزی هم گرفت و آن کسانیکه در این میانه می‌ایستادند و به دو طرف هشدار میدادند به یک طرف می‌گفتند بابا برای اشتباهات کوچک برای خطاها و لغزشهای قابل اغماض اصالتها و ارزشهای بزرگ را فراموش نکنید و بقول خود شریعتی مجازات را بقدر گناه بدهید و نه بیشتر، او خودش هم می‌گفت من اشتباهاتی دارم اما مجازاتی که بعضی از آقایان برای من در نظر میگیرند صدبرابر بزرگتر از اشتباه من است.
اگر صد برابر بزرگتر نبوده ده برابر بزرگتر بود و به اینطرف بگویند موضع عکس‌العملی انفعالی پیدا نکنید. آنکسی که بنام حوزه علمیه کتاب مینویسد سر تا پا فحش بدلیل فحاشیش جزء حوزه علمیه نیست. حوزه علمیه جای عالمانه سخن گفتن است و نه عامیانه تهمت و افتراء و فحش‌آمیز، این عده‌ای که این وسط را گرفته بودند اتفاقا از دو طرف میخوردند عد‌ه‌ای به اینها می‌گفتند روشنفکر رده و عده‌ا ی میگفتند مرتجع و این دلیل آن بود که نقش سازمان امنیت خیلی خوب گرفته بود.
و در سوی دیگر انتقاد تبدیل شد به فحاشی و این اختلاف به دو حرکت شدید متاخصم مبدل شد و بعد از آنهمه کوشش و تلاش که توانسته بود روحانیت و جوان را در کنار هم قرار بدهد این دو بتدریج با هم قهر میکردند و از هم رو برمیگرداندند. خوشبختانه انقلاب اسلامی ایران اوجش، اشتغال بزرگش همه این ناصافیها و قشرها و ناصافیها و ناهنجاریها را ذوب کرد و ازبین برد. امروز دوباره همه دور هم هستند و خدا را شکر (تکبیر)
آن چیزی که برای ما مهم است دو مطلب است، مطلب اول این است که ما به جریان روشنفکری اسلامی نیازمند هستیم و این جریان باید ادامه پیدا کند و باید در یک حد متوقف نماند و باید پیش برود، اما در خط امروز بسیارند کسانیکه از نام محبت‌انگیز و عطوفت‌انگیز مرحوم شریعتی میخواهند برای خودشان جلب عطوفت و محبتی بکنند اما حقیقت روشن است، حقیقت یک جریان اسلامی، آگاهانه، هوشیارانه است که باید در همین خط مستقیم، خط مرکزیت دادن به قرآن و اسلام و ارج نهادن بروحانیت بزرگ اسلام پیش برود و روحانی و دانشگاهی هر دو با هم و در کنار هم بایستی کوشش کنند جریان روشنفکری مذهبی را هر چه بتوانند پیشتر و پیشتر ببرند و نقش خناسان و
خطر شایعه‌پراکنان و تفرقه‌اندازان
مطلب دوم این است که امام میفرماید:
مومن از یک سوراخ عقرب یا سوراخ مار دوبار نیش نمیخورد یک‌بار که انگشت کردی توی سوراخ و دیدی نیش زد میفهمی اینجا لانه عقرب یا زنبور و یا مار است و دیگر دستت را بی‌هوا درون آن لانه نمی‌بری، مومن اینجوری است وقتی در یک نقطه صدمه دید حواسش در آنجا جمع میشود و میفهمد که دشمن چه میکند.
ما در طول سالیان دراز چوب تفرقه و اختلاف و در مقابل هم قرار گرفتن برادران و دوستان و هم‌جبهه‌گان را خوردیم و فقط بخاطر شایعه‌پراکنی دشمن شاد شدیم، دشمن ما آمده اینجا یک چیزی گفته و رفته آنجا چیز دیگری گفته و این دو نقطه را بجان هم انداخته و خودش نشسته آنجا و با خیال راحت مشغول تماشا است، امروز هم همین‌طور است ممکن است شما بگوئید که ما این حرف را بتو میزنیم بتو که جزء مشمولان هستی بسیار خوب بنده این نصیحت را از شما میپذیرم، اما یک نکته‌ای اینجا وجود دارد و آن نکته این است که یکی از شیوه‌های ایجاد درگیریها بوجود آوردن شایعه چنین درگیریها و اختلافهاست و رفیقان هیچ با همدیگر دعوائی ندارند، یک شایعه‌پردازی می‌نشیند و از دعوا و کدورت و خصومت و قهر آشتی‌ناپذیر شما و دوستتان حرفها و حکایتها اینجا و آنجا میگوید بعد وقتی فردا شما رفتید توی بازار، توی دبیرستان، توی دانشگاه میبینید همه از شما میپرسند چرا با فلان قهر هستی، نفر اول، دوم، سوم و دهم به شما میگویند و به او هم میگویند احساس میکنید که یک ذره‌ای قهر هستید و شروع میشود.
امروز این نقش با کمال رذالت و با کمال ناجوانمردی دارد انجام میگیرد، کسانی دارند بمردم میگویند که شما چرا بیخود متحد هستید بالائیها با هم اختلاف دارند، شما چه میگوئید مردم وقتی باور کردند که بالاشقاق و شکاف و اختلاف هست مایوس میشوند و میگویند راستی چه دلیلی دارد، چه فایده‌ای دارد که ما با هم باشیم، چطور با هم باشیم، زیر بلیط کی، زیر علم کی، تو کدام جناح، حقیقت این است که ما با هر خطی که بسوی هدف انقلاب اسلامی نرود مخالفت میکنیم، آشکار و نه زیر پرده و پنهان (تکبیر)
این خطبه نماز جمعه است با چند میلیون مستمع در سراسر ایران و شاید بسیاری از شماها هم می‌شنوید و میبینید بارها و بارها خطوط اسلامی و کفر مارکسیستی و کفر آمریکایی در این خطبه با صراحت کوبیده شده، باز هم میگوییم و با کسی رودر بایستی نداریم، با هر جریانی که بخواهد دست‌آوردهای انقلاب اسلامی ایران و این مردم را در بازار سوداگرانه الحادی معامله کند می‌ستیزیم و تا مرز شهادت پیش میرویم(تکبیر).
و این دینی است که ما به انقلاب داریم و این دینی است که ما به این مردم داریم و لذا این دین را با صداقت و خلوص انشاءالله اداء میکنیم، این از اینطرف قضیه برای ما فرق هم نمی‌کند که این ضدیت در زیر چه پوششی باشد، من بارها و بارها هم در خطبه نماز جمعه و هم در سخنرانیها شیخ گمراه کردستان را کوبیدم اگرچه او در لباس روحانیت است اگرچه او عمامه سرش است، اگرچه با قسم حضرت عباس نماز هم میخواند برای من فرقی نمیکند که آنکسی که دارد جریان کفرآمیز ضد انقلاب را تعقیب و ترویج میکند، زیر عمامه باشد و با ریش و لباس روحانیت و یا با پاپیون و کراوات یا با کت و شلوار چریکی مد شده آقایان خلقیون (لی) فرقی نمیکند، در هر لباسی که باشند دشمن‌شناسی یک هنر است، این هنر را تک‌تک مردم باید پیدا کنند، باید تک‌تک مردم دشمن را در هر لباسی بشناسند و کوشش قرآن در سوره منافقون و در دهها آیه مربوط به نفاق و منافق برای همین است که دشمن را در زیر حجابها و پوششهای نفوذناپذیر نشان بدهد و ما باید ما نگاه کنیم و ما باید ببینیم(تکبیر).
خط امام، سیاست مستقل اسلامی
خیلی تنگ‌نظرانه خواهد بود اگر کسی نگاه کند که ما به سازمان و یا گروه خاصی نظر داریم، حاشا و کلا خیلی تنگ‌نظرانه و کودکانه خواهد بود، اگر کسی خیال کند ما به شخص یا چهره خاصی نظر داریم، ابدا و اصلا مسئله، مسئله یک جریان است، اگر گروهی، اگر سازمانی اگر جمعی، اگر باندی، اگر شخصی در این جریان کفرآمیز ضد انقلاب اسلامی قرار بگیرد، ما با آن شخص مخالفت نمیکنیم، ما با جریان مخالفت نمیکنیم. این مال مخالفتها و خصومتهای کفرآمیز با کفر جهانی ما نمی‌توانیم بسازیم، زیر هر نام و هر پوششی ما امروز در دنیا از نظر بعضی از ناظران حساب‌گر سیاسی دنیا بعنوان افرادی که از لحاظ دیپلماسی ضعیف و نپخته هستند معرفی شدیم چرا؟
برای خاطر اینکه آنروزی که روابطمان را با آمریکا قطع کردیم و جشن گرفتیم، همانروز نیروهای اشغالگر امپریالیستی ضد بشر روسیه در افغانستان را هم مورد تهاجم و تقبیح قرار دادیم، در حالیکه سیاستمداران معمولی دنیا اینکار را نمی‌کنند ما کردیم. و این سیاست ما نیست و این سیاست امام است و سیاست اسلام و قرآن است در سخت‌ترین روزهای پیغمبر بر مکه حول‌وحوش شعب ابیطالب در روزهای گرسنگی و محاصره اقتصادی و ظلم و اختناقی که پیغمبر و اصحابش به آن دچار بود یکی از رؤسای قبایل گفت من حاضرم بتو کمک کنم و ایمان بیاورم بشرط آنکه بعد از تو من جانشین تو باشم و تو الان اینرا اعلام کنی.
پیغمبر میتوانست بگوید باشد تو بیا، یک آری مصلحت‌آمیز ولی گفت نه مسئله جانشینی به مین خود من و تو نیست، امری است آسمانی و بما ارتباطی ندارد. این سیاست اسلام است و ما هم این سیاست را داریم. ما الان هم که بدنمان زیر بدن مقاومان به فضل پروردگار زیر شلاق محاصره اقتصادی آمریکائی از سوئی و شایعه‌پردازی آمریکائی از سوئی و احتمال حملات و هجومهای نظامی آمریکائی از سویی دارد رنج میبرد، بازهم حاضر نیستیم یک چشمک و لبخند بطرف رقیب روسیش بزنیم، ما اعلام کردیم و اعلام میکنیم و فردا هم من در نماز جمعه انشاءالله اعلام میکنیم از نظر ما نمایندگان مردم افغانستان گروههای مبارزی هستند که نمایندگانش در ایران، در پاکستان و در جاهای دیگر حضور دارند، ما افغانستان را مال اینها میدانیم (تکبیر) ما این سازشکاری را نداشتیم و نداریم، بنابراین آنجائی که پای کفر در میان است ما ایستاده‌ایم و هر چه بر سرمان بکوبند استوارتر و محکمتر میشویم و اما آنجائی که این اختلاف اصولی وجود ندارد، آنجائی که دلسوزی نسبت به اسلام هست یک لحظه تردید نمیکنیم، که ایجاد تفاهم و هماهنگی بسود این انقلاب است و یک لحظه تردید در ایجاد این تفاهم و هماهنگی نمی‌کنیم و نکردیم.
اینرا شما میدانید و بدانید درست یک روز قبل از آنی که یکی از روزنامه‌های عصر تهران با قلم زهرآگین خود بذر نفاق و اختلاف را باز در سطح کشور بپاشد، ما از ظهر تا ساعت نه شب با رئیس‌جمهور و همه دست‌اندرکاران درجه یک در منزل یکی از برادران جلسه دوستانه و صمیمانه‌ای داشتیم که در آن جلسه تمام مسائل احتمالا مورد اختلاف سلیقه حتی بررسی شده و به نقاط مشترک که رسیدیم و همینطور که در مصاحبه رئیس‌جمهور خواندید حتی نوشته شد و پای آن امضاء هم شد این امضاء برای چه چیز بود؟
برای این بود که از بس شایعه‌پردازان شایعه میپراکنند و از بس دشمن دامن میزند یواش‌یواش مثل اینکه مسئولین خودشان هم دارد باورشان مییاید که یک خبری هست، یک اختلافی هست گفتند بنویسیم، امضاء کنیم تا خاطر جمع باشیم و 24 ساعت نگذشت که یکی از روزنامه‌ها با آن چهره شیطانی آشکار شد و ما به اضطراب و مایه حیرت و مایع درگیری و سئوال و استفهام در ذهن مردم شد. نکته‌ای که همه باید در اینجا بدانیم و بدانید پاسخ شایعه را شایعه نمیدهد.
پاسخ تهمت تهمت را نمیدهد ما اگر میخواستیم در پاسخ شایعه‌ها و تهمتها حرف بزنیم از شش یا هفت ماه قبل از این تا بحال باید هر کدام چند جلد کتاب حرف زده بودیم و نوشته بودیم این درست بود، آیا دشمن شاد نمیشدیم، قطعا چرا و یکی از مقاصد دشمن همین است. بنده در روزگار اختناق در مشهد جلساتی داشته شلوغ و پرشور از جوان و دانشجو و دانش‌آموز و طلبه و بازاری و روحانی و همه جور آدم در این جلسات کتابی مینشستند من عمرم در این جلسات گذشته و چهار اسبه و چهار نعل بجلو میتاختیم.
از جمله کارهائی که میکردند این بود که در آن مسجد را ببندند بسیار خوب یک مسجد دیگر جلوی جمعیت را بگیرند، بسیار خوب شوق بیشتر و سوزنده‌تر، زندان ببرند، بالاخره هر زندانی یک آزادی دارد، تبعید کنند هر تبعیدی یک برگشتی دارد و این پانزده، شانزده سال ما با همین شیوه‌ها گذشت. کاری که میکردند این بود که عده‌ای را بجان ما بیاندازند تا اینجا و آنجا بنشینند، حرف بزنند، سخن‌پراکنی کنند، فحاشی کنند، به مبارزه بطلبند. بگویند آقا شما که فرزند پیغمبر هستید و خودتان را روحانی میدانید چرا روی منبر نمی‌نشینید و می‌ایستید صحبت میکنید بنده از اوائل ایستاده سخنرانی می‌کردم ترو بخدا اینهم شد جرم و از اینجا بگیرند تا انحراف فکری انحراف ذهنی، و طرفداری و یا مبارزه با امروزید و غیره.
روش صحیح در مقابل تفرقه‌اندازان
بنده یک روز در یک سخنرانی اعلام کردم گفتم: ای آقایانی که مینویسید و شایعه‌پراکنی می‌کنید (آنروز دوران اختناق) سخنرانی می‌کنید و بد می‌گوئید و ذهن مردم را منحرف می‌کنید، بدانید دستتان پیش من رو شده، من میدانم شما میخواهید که من در هر جلسه‌ای که صحبت میکنم جهت حرفم پاسخگوئی بشما باشد. من اینجا دارم بطرف خواستی میروم و در جهت خاصی سرکار از اینطرف و آنطرف همش میآئی نیش میزنی، تنه میزنی و نمی‌گذاری من حرکت بکنم، برای اینکه من برگردم بطرف تو و از آن جهت باز بمانم.
خاطرت جمع باشد. خیالت راحت باشد بنده بطرف شما برنمی‌گردم، من راهم را ادامه میدهم. باور کنید بسیاری از شایعه‌پراکنی‌ها فرو کشید، مایوس شدند میخواستند سرگرم و مشغول کنند دیدند نه حریف از این حرفها پوست کلفتر است و سرگرم و مشغول هم نمی‌شود. امروز هم همانطور است، آن مسئولی که بار سنگین را این ملت و با امام این امت روی دستش گذاشته مانند راننده‌ای که دارد در یک پیچ و خم کوهستانی سربالا با یک ماشینی که گاهی خاموش هم می‌کند و یا ترمزش هم میبرد یا فرمانش هم میزند میخواهد حرکت کند و محتاج این است که حواسش جمع‌جمع باشد که یک دفعه سقوط نکند و یا متوقف نشود یا خاموش نکند.
یا متوقف نشود یا خاموش بکند، یا عقب برنگردد، در یک چنین شرایطی چهار نفر را بفرستند و بگویند آقا دو تا سنگ از اینطرف و دو تا سنگ از آنطرف به این ماشین بزنی راهش چیست. راهش این است که در آن سراشیبی سخت ماشین را ترمز کند، نگهدارد، پیاده شود و بیاید یک سنگ هم این بردارد و بزند، خوب این همان چیزی است که دشمن میخواهد، دشمن میخواهد این ماشین به قله نرسد، دشمن میخواهد این رانندۀ ناکام و نامراد بماند. من اگر ماشین را بزنم کنار جاده و ترمزدستی را بکشم و بیام پائین و چهارتا سنگ پشت چرخ ماشین بگذارم و بنا کنم با آن‌ها دعوا کردن، همان چیزی است که دشمن می‌خواهد منهم به او کمک کرده‌ام، لذا در مدت این چند ماه گفتیم که ما ماشین را ترمز نمی‌کنیم بزنید، هرکار که میخواهید بکنید و حرفها نگفتۀ ‌ماند و سخنهای بسیار برای گفتن ذخیره ماند و داستانها و حکایتهای شنیدنی ناشنیده ماند، اما کارمان را پیش بردیم، تسلیم حیله نشدیم.
الان هم همینطور، ما‌ نمی‌خواهیم جواب بدهیم زیرا جواب دادن فاجعه‌آفرینی است، اما در مواردی اگر لازم شد افشاگری خواهیم کرد، علیه آن کسانیکه در پشت سر شخصیتهای معروف و محبوب و منتخب قرار میگیرند سعی می‌کنند که درست قلب لشکر را هدف قرار بدهند و شیوه‌ها را افشا خواهیم کرد، (تکبیر)، آنچه من مایل هستم به شما خواهران و برادران عزیز بگویم این است اختلاف سلیقۀ قابل نفی کردن نیست. معلوم است که اختلاف سلیقه هست.
شورای انقلاب یک جمع سیزده نفری است اگر هفت نفر هم ‌رای باشند یک چیز تصویب میشود حالا آن شش نفری که رای ندادند یعنی مخالف هستند، یعنی دشمن هستند، یعنی دست به یقه هستند، ابداً نظرش نیست رای نمیدهد و با هفت رای موافق قبول میشود و ما کمتر چیزی داشتیم در شورای انقلاب که سیزده رای موافق روی آن باشد، پس اختلاف سلیقه، اختلاف نظر هست، مگر بین فقها اختلاف نیست؟
اختلاف فتوا، مگر بین اطباء در معالجۀ یک بیمار اختلاف‌نظر نیست، مگر بین حقوقدانان و اقتصاددانان اختلاف سلیقه و دید و برداشت نیست؟ هست چرا نیست. اما این اختلاف به معنای دشمنی نیست. دشمن میخواهد آن اختلاف سلیقه، اختلاف برداشت، اختلاف نظر را که گاهی هم ممکن است به زبان هم بیاید و در یک جو سالم اشکالی هم ندارد بحساب اختلاف و ستیزه و خصومت و دشمنی بگذارد. میخواهم شما بدانید که خصومت و دشمنی و اختلاف اصولی یعنی اختلاف برسد اسلام و کفر در سطوح بالا وجود ندارد و دشمن میخواهد اینرا بباوراند و حاضر است برای همۀ جنایات را انجام بدهد، لعنت خدا بر دشمنان تفرقه‌انگیز.