در مجلس 16 جنبه ملی رهبری دکتر مصدق با بیداری و پشتیبانی ملت که با مقالات روزنامههای مرحوم دکتر فاطمی و دکتر بقائی تحریک میشدند و با رودربایستی عدهای از نمایندگان اکثریت ـ قانون ملی شدن نفت را (که بعنوان بهترین تدبیر از طرف دکتر فاطمی پیشنهاد شده و از طرف حزب توده بسختی کوبیده میشد) در 29 اسفند 1329 بتصویب برسانند. و دکتر مصدق پس از ترور رزمآراء (بدست شهید طهماسب خلیلی گفته است پرونده شهید نواب صفوی) طبق یک نقشه مکارانهای که جمال امامی طرحریزی کرده بود و تیرش بسنگ خورد نخستوزیر شد تا آن قانون را که بنظرشان غیر عملی و دامی میآمد اجرا نماید.
برای آنکه وقتتان را زیاد نگیرم و بسرعت از روی مهمترین حوادث تاریخی آن زمان رد شوم ملی کردن صنعت نفت را بچهار مرحله اساسی ذیل تقسیم میکنیم.
1) تصویب قانون ملی شدن نفت در داخل و در خارج
2) خلع ید از شرکت سابق نفت انگلیس و ایران
3) در دست گرفت و اداره و بهرهبرداری از شرکت نفت
4) شکستن محاصره اقتصادی بینالمللی برهبری انگلیس برای صدور نفت و سفارش لوازم مخالفین مصدق و دشمنان آنوقت ما و بیخبران یا بداندیشان امروزی غالباً صحبت از شکست ایران و مصدق میزنند در حالیکه پیروزی ما در سه مرحله اول قطعی و کاری بود و در مرحله چهارم نیز اگر صبر و پایداری ملت ششماه دیگر ادامه پیدا میکرد و تفرقه و کارشکنی و خیانتها دروازههای این قلعه را برای خارجیان باز نمیکرد پیروزی ایران حتمی بود.
1) بتصویب رساندن آن قانون در مجلس که اکثریت آنرا سرسپردگان داشتند کار آسانی نبود و بعد رای مثبتی که دیوان داوری لاهه پس از دفاعیات مستند و مطالعه شده هیئت اعزامی به حقانیت ایران در ملی کردن نفت خود داد در دنیا بیسابقه و فوقالعاده بود.
2) خلع ید از شرکت بوسیله این هیئت شش نفری متشکل از سه نفر نمایندگان مجلس شوری و سنا و سه نفر اعضاء هیئت مدیره موقت به شکل غیر منتظرهای بفضل خدا و پشتیبانی انبوههای عظیم مردم خوزستان و کارکنان شرکت نفت با موفقیت معجزهآسائی صورت گرفت بدون آنکه خونریزی و خشونتی پیش آید.
در تمام این جریانها، رهبری روحانی و پشتیبانی همکارانه مرحوم آیهالله کاشانی (که جز عده معدودی از روحانیت آنزمان همراهی نداشتند) تاثیر ارزنده قاطعی داشت.
3) اداره و بهرهبرداری از شرکت علیرغم تهدید و تبلیغاتی که انگلیسها کرده در داخل گفته بودند که اگر ما پای خود را کنار بکشیم مردم خوزستان از گرسنگی و گرما خواهند مرد و ایران بدون مواد نفتی خواهد شد و در خارج قبولانده بود که در اثر ناشیگری و بیکفایتی ایرانیان تمام دستگاهها خوابیده است و متلاشی شده نیز به بهترین وجه صورت گرفت.
بدون آنکه یک نفر از کارمندان شرکت را پاکسازی نمائیم و بدون آنکه گرفتاری و احساس کمبود یک قطره نفت یا بنزین و سوخت نانوائی و حمام در سراسر ایران شود. با احترام و استمداد از مهندسین و متخصصین خودمان، با همکاری برادرانه کارگران و با دعوت و انتقال چند نفر حسابدار و مهندس از موسسات دولتی توانستیم تمام تاسیسات و تشکیلات تصرف شده را مانند زمان انگلیسها (که 700 نفر داشتند و همگی رفتند) بگردانیم، احتیاجات نفتی مملکت را تامین نمائیم و حتی برای روغن ماشین که قبلا از خارج وارد میشد کارشناسان و مهندسین شرکت کارخانه مربوطه را که فقط یک سوم آن بمرحله آزمایش رسیده بود و فروشندگان آمریکائی هنوز به انگلیسیها تحویل نداده بودند با عشق و نبوغ خود باتمام و استفاده رساندند.
بعضی از بازدیدکنندگان خارجی که در آن ایام میآمدند با کارشناسان کنسرسیوم که بعداً برای تحویل و بهرهبرداری استخدام شده بودند از حفظ و نظارت و تنظیم دستگاهها و عرضهای که ایرانیان نشان داده بودند تعجب و تحسین میکردند.
4) شکستن محاصره اقتصادی و آخرین مرحله توفیق دولت ملی مصدق که لازمهاش فروش نفت بخارج و خرید و سفارش لوزام یدکی و نیازمندیهای فنی تخصصی بود مستلزم عمل و صبر بیشتر و مخصوصا حفظ وحدت و قدرت در داخل بود که متاسفانه مغلوب نقشههای خارج و مخصوصا نقائص و مفاسد اخلاقی داخل گردید در حالیکه از نظر اقتصادی و فنی ادامه مقاومت کاملاً امکانپذیر و حتمی بود زیرا که از یکطرف مدیریت شرکت و مملکت بوضع نسبة صحیح و مطلوب (یعنی بهتر از گذشته) تامین گردیده و از طرف دیگر با اجرای سیاست اقتصاد بدون نفت و توجه به کشاورزی و منابع تولیدی و صادراتی سنتی و تازه دولت مصدق موفق شده بود برای اولینبار در تاریخ مشروطیت بودجه متعادل بدون کسری تنظیم نماید (برخلاف جریانهای فعلی)
تعرفالاشیاء باضدادها
برگردیم بخود مصدق، بگوئیم تعرف الاشخاص باعدائها و مصدق را که بعضیها اینقدر جنجال علیه او راه انداختهاند از طریق دشمنانش بشناسیم. دشمنان مصدق کیها بودند و کیها او را محکوم و ساقط کردند: رضاشاه، محمدرضاشاه، اشرف، شرکت غارتگر نفت انگلیس و ایران، امپراطوری انگلستان، ابرقدرتی چون شوروی و بالاخره امپریالیسم آمریکا.
حال اگر شما هم دشمن استبداد و فساد و استعمار باشید و کودتای 28 مرداد را کودتای امپریالیستی آمریکا و انگلیس بدانید و خواهان استقلال و آزادی و خودکفائی شرکت باشید... و راست بگوئید قاعدتاً باید دوستدار مصدق باشید.
مرحوم مصدق در همان ماههای آخر عمر در تبعیدگاه کسالت نگرانیآوری پیدا کرده بود فرزندش که پزشک عالیمقامی است میگوید بابا موافقت دولت را گرفتهام که تو را برای معالجه باروپا ببرم. مصدق با تندی میگوید آیا تو را بزرگ کردهام و دکتر شدهای که عاجز از معالجه من باشی و سفارش رفتن بخارج را بکنی؟ نه، اگر قرار باشد که دکترهای ایرانی مرا معالجه نکنند ترجیح میدهم در خاک وطن بمیرم
کسانیکه دم از خودکفائی و استغنای ایرانی میزنند آیا نباید آفرین و رحمت نثار مصدق نمائید؟
چیزی که نه مصدق و نه ما ادعا و انکارش را داشتیم
ما مصدق را بعنوان رجل سیاسی مبارز صدیق ملی مدافع آزادی و استقلال اعتلای ایران میشناسیم ولی بعنوان رهبر مذهبی و مرجع تقلید و امام جماعت نه شناخته و نه خواستهایم. نه او و نه ما درباره او ادعای عصمت نداریم و بر اعمال خصوصی شخصی و اداری او صحه دینی نمیگذاریم.
البته نمیخواهم بگویم که خدای نکرده نامسلمانان و شرابخوار و فاسق بود. بالعکس تز دکترا یا رساله دکتری او از دانشکده حقوق نوشاتل سویس «قوانین ارث اسلام» بود. او اولین صادرکننده اسلام به محیط علم و حقوق اروپا بود. یادم میآید در افتتاح مجلس چهارم که دگرگونیهای شومی از آن استشمام میکرد یک تابلوی شمائل بزرگ حضرت رسول را همراه قرآن و بوسه و اشک فراوان اهدا کرد و بالای شمائل و در زبانش این فرمایش پیغمبر نقش بسته بود که الاسلام یعلوا و لایعلی علیه
من که کودک دبستانی بودم و جوانها و بزرگترها، نمیفهمیدم مگر این مجلس چه بلائی بسر ایران و اسلام میخواهد بیاورد و «الاسلام یعلوا و لایعلی علیه» که در کلام یک سیاستمدار آمده است چه معنی و منظوری دارد...
حال اگر چنین نخستوزیر ایرانی مسلمان که تربیت شده در قوانین و آداب زمان است و میخواهد وفاداری خود را به مشروطیت سلطنتی (البته بهمان معنی و مفهومی که میگفت شاه در کشور مشروطه سلطنت میکند نه حکومت و چنین اخطاری مترقیترین و شجاعانهترین شعار در آن شرایط و زمان بود و دیگران جرات شنیدنش را هم نمیکردند) نشان دهد برای بوسیدن دست ملکه هم شده باشد آیا باید دستک و دمبک برایش درست کرد؟ غیر از این مسئله وارد اختلافات مرحومین دکتر مصدق و آیتالله کاشانی هم که چه بود و تقصیر با کی بود نمیشوم. این نوع بحثها و مناقشهها تحریک شیطان و عامل تفرقه و تضعیف انقلابمان میباشد.
اصولا شخصیتها و حیثیتها را بطور متوسط در مجموعه اعمال و احوال، و مخصوصا از دریچه صفات و آثار برجسته آنها قضاوت مینمایند نه در جزئیات و حواشی خوب یا بد.
چرا مصدق را از این دریچه نگاه نمیکنید که وقتی ایدن نخستوزیر (یا شاید وزیر خارجه) انگلستان که در مدیترانه بسر میبرد خبر سقوط دولت او را شنید گفت بعد از مدتها در آن شب خواب راحت کردم و عبدالناصر میگفت ملی کردن کانال سوئز و بیرون راندن انگلیس و فرانسه را ما مدیون مصدق میدانیم. مصدق چنان کمر امپراطوری انگلستان را شکست که دیگر نتوانست راست شود و از قدرت درجه دنیا به درجه 2 و 3 سقوط نمود.
این رسم یا شیوه ایرادگیری به جزئیات و دروغ و شبههاندازی در جریانهای بزرگ شبیه به اخلالگریهائی است که مشرکین و منافقین یا معاندین اهل کتاب درباره کلام خدا میکردند، تا آنجا که قرآن میگوید:
هو الذی انزل الکتاب منه آیات محکمات هن ام الکتاب و اخر متشابهات فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه و ابتغاء تاویله(1)
مقایسه نهضت مصدق و انقلاب بزرگ خمینی
بطور خلاصه و تکرار آنچه در جاهای دیگر گفتهام مصدق ابتدا با شاخهای از استیلای خارجی در افتاد و توفیق کامل نیافت که مرحله آخر را بنهایت برساند بدلیل اینکه در داخل، هم استبداد برقرار بود و هم اختلاف و تفرقه و در خارج استیلای خارجی علیه او متحد شد و با استبداد داخلی پیوند زد.
تجربه مصدق درس بزرگی برای ملت و پایهای را برای پیروزی انقلاب اسلامی گردید و از همان ابتدا وسیله شد که شاه ماسک از چهره بردارد و بما بفهماند که استبداد دشمن اصلی است و اول باید ریشه آنرا درآورد بعلاوه قیام برای مبارزه وحدت میخواهد.
یعنی هدف ایدئولوژیک اسلامی و تشکیلات و تربیت لازم است. انقلاب کبیر ایران برهبری امام خمینی این برتری را داشت که از ریشهکنی درخت کهنسال استبداد شروع نمود و پیروز شد و علاوه بر آن با هدف روشن و بلند اسلام براه افتاده شعار نه شرقی و نه غربی جمهوری اسلامی را اختیار نموده تمام قشرهای مملکت را که در آبیاری نهال آن شرکت کرده بودند زیر پرچم خود درآورد. اما متاسفانه بعد از پیروزی اول انحرافها و اطرفهائی پدیدار شد. بجای الفت و اتحاد، انتقام و تفرقه رشد کرد، بجای استبداد سرنگون شده انحصارگری گروهی صنفی و استعلا چیره شد و بجای اسلام اصیل پاک با چهره رحمت و برکت و حرکت، التقاط ناشی از خصومت و تخریب و تعجیل غلبه نمود.
استعلا که میگوئیم بزرگترین دشمن تهدیدکننده انقلاب ما است این نیست که چرا حزب پیروز در انتخابات و متولیان انقلاب کرسیهای وکالت و وزارت و مقاماتی را در دست دارند. ما به قانون اساسی و حکومت اکثریت تمکین میکنیم. از این جهت ایراد و نگرانی داریم و مردم ناراضی و متوحش هستند که چرا طرد و تخلیه از سایرین مینمایند، مملکت را تیول خودشان میدانند، با ملت و ملیون و کارمندان معامله مهاجم غالب میکنند، دین و آئین را تحت عنوان مکتب در انحصار و فرمان خویش درآوردهاند و نهادهای انقلاب از قبیل سپاه و کمیته و بسیج و جهاد و دادگاهها و رادیو تلویزیون را اختصاصی و آلات اجرائی حزب نمودهاند...
ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هبلنا من لدنک رحمه انک انت الوهاب
(1) اوست که کتاب را فرستاد قسمتی از آن آیات محکم (و اصلی و آشکار) است که مادر و اساس کتاب هستند و آیات دیگری متشابهاتاند پس کسانیکه کجی در دل دارند آنچه را که شبههانگیز باشد دنبال میکنند تا فتنهای و راه تاویل و سوء تعبیری بیابند.