تاریخ انتشار : ۱۷ آذر ۱۳۹۰ - ۰۹:۵۹  ، 
شناسه خبر : ۲۳۵۸۷۰
اشاره: "والعصر ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنو و عملو الصالحات و تواصو بالحق و تواصو بالصبر" "قسم به عصر که انسان همه در خسران و زیانند، مگر آنانکه ایمان آورده‌اند و بعمل صالح و صبر دعوت میکنند" اعمال حاکمیت زور و در یک نمودش چماقداری در جامعه پس از انقلاب اسلامی ما هر روز اوج بیشتری میگیرد و بصورت گسترده و وسیعی در سرتاسر کشور چهره زشت خود را می‌نمایاند. حمله به دفاتر و مراکز سازمانها، انجمنها و روزنامه‌ها و برهم زدن اجتماعات و تهاجم افراد مسلح به چوب و چماق و چاقو و در بعضی موارد اسلحه گرم به مجالس و مساجد، امروز، یعنی دو سال پس از انقلابی که اساسی‌ترین شعارش آزادی ـ به معنای رهایی از اسارت و قید و زور و بندگی غیرالله ـ بوده است بیداد میکند. گویی تمامی عواملی که موجودیتشان در گرو حاکمیت زور میباشد دست به دست هم داده و اراذل و اوباش را از دور و نزدیک جمع‌آوری کرده و در جهت حذف مخالفان خود و مدافعان آزادی بسیج نموده‌اند. هم‌اکنون عواقب وخیم ناشی از این عمل ضد اسلامی و ضد انسانی بروز کرده و روزبروز روشنی بیشتری میابند و طبعاً عدم ثبات اجتماعی و امنیت قضایی، هرج و مرج و در نهایت بی‌ثباتی سیاسی از نتایج قهری این شیوۀ عمل است. واضح است که جلوگیری قاطع از اعمال این روشها و نابودی کامل این پدیدۀ ضد انقلابی در توان یک روزنامه هر چند پرتیراژ و مقبول جامعه نیست. اما بر روزنامه‌ای اسلامی و انقلابی است که حتی‌المقدور زمینه‌های عینی و علمی آنرا شناسایی نموده و در مسیر روشنگری و افشای این شیوه‌ها و محرکین این قبیل جریانات بکوشد. و نیز با ذکر و یادآوری مداوم نتایج اسفبار ناشی از آن جامعه را از عمق فاجعه آگاه گرداند. شاید که این آگاهیها مسئولان را بر آن دارد که برخوردی مسئولانه‌تر با مسئله‌ای باین اهمیت داشته باشند:

«ریشه‌ها، علل و عوامل چماقداری»
در ریشه‌یابی پدیده‌ای بنام چماقداری مستقیماً به اصلی بنام "زور" میرسیم که در جامعۀ پس از انقلاب اسلامی اصالت آنرا بعضی‌ها بنام اسلام! مقدم می‌شمارند که در مقابل هم رئیس‌جمهوری بر حذف، آن بجد کوشیده و پافشاری کرده است. با جرئت میتوان گفت تا وقتی اساس زور از کلیه روابط اجتماعی، سیاسی، و اقتصادی و حتی فلسفی جامعۀ ما رخت برنبندد، جامعه گرفتار چماقداری و عوارض ناشی از آن خواهد بود. در فهم بیشتر مطلب ریشه‌های فردی و اجتماعی تمایل به زور را باید در تمایلات نفسانی افراد، عدم آگاهی از "فرقان" اسلامی و بی‌مایگی علمی و نیز بی‌اعتقادی به قانون جستجو کرد.
دکتر کاظم سامی در این‌باره میگوید "هرچه انسان جنبۀ الهی و ملکوتی‌اش بیشتر شود تمایل به توسل به زور در او کمتر میشود و آمادگی تحمل و شنیدن نظرات و عقاید مخالفان خود را پیدا میکند و حداقل اجازه خواهد داد که مخالفانش حرفهای خود را بزنند و در واقع به مصداق آیۀ شریفۀ فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه رفتار میکند و در غیر اینصورت عدم تحمل عقاید دیگران از جمله علل و عوامل عمیق دست‌یازی به زور برای اعمال نظر همراه با تعصب میشود."
وی در مورد ریشه‌های اجتماعی این پدیده (چماقداری) سه عامل را اساسی میشمارد و میگوید: "ریشه‌های اجتماعی تمایل به زور و چماقداری را نخست باید در حاکمیتی جستجو و سراغ کنیم که زمینۀ چماقداری را فراهم میکند و یا به آن میدان میدهد و یا حتی برای حفظ قدرتش از گروههای غیر رسمی برای سرکوب مخالفینش استفاده میکند، مخالفینی که از راههای قانونی نمیشود جلو آنها را گرفت. دوم حاکمیتی که ضعیف است. هر حاکمیت ضعیفی که نتواند از رشد دسته‌جاتی که زور را جانشین منطق میکنند جلوگیری کند ریشۀ چماقداری را آبیاری میکند و بالاخره از مهمترین عوامل بروز این پدیده ضعف فرهنگی جامعه است، بخصوص جوامعی که تازه از زیر بار حاکمیت استبداد بیرون آمده باشند. این جوامع زمینه و امکان شکل‌گیری پدیدۀ چماقداری را در خود دارند.
آیت‌الله لاهوتی در این زمینه معتقد است "ناهماهنگی خواست و تفکر کسانی که میخواهند بر مردم حاکم شوند و عقاید خود را تحمیل کنند، با مردم باعث میشود که آن افراد به زور و چماق متوسل شوند". وی در ادامۀ سخن خود میپرسد: "چرا چماقدار به مسجد جامع کرمان فرستادند؟ چرا برای سرکوب مردم و تظاهرات قبل از انقلاب به چماق و چماقداری متوسل شدند؟ آیا جز این است که می‌دیدند مردم با آنها مخالفند و حاکمیت آنها را نمی‌پذیرند؟"
در این رابطه با استاد اصفهانی نیز گفتگویی داشتیم. وی در این زمینه می‌گوید: "ریشه‌ها، علل و عوامل توسل به زور را میتوان اینطور خلاصه کرد که عده‌ای میخواهند خواسته‌های خودشان را به‌ دیگران تحمیل کنند و چون نه منطق دارند و نه خواسته‌های منطقی، در نتیجه به زور متوسل میشوند و همینطور وقتی با قانون نمیتوانند جلو مخالفین خود را بگیرند به زور و به فریب و تزویر متوسل میشوند."
«تاریخچۀ چماقداری»
با نگاهی گذرا بر تاریخ ایران و جهان درمی‌یابیم که بقول استاد رضا اصفهانی "هرجا منطق حاکم نبوده، چماق حاکم بوده است". بدین لحاظ آیت‌الله لاهوتی می‌گوید: "تاریخچه چماقداری در ایران برمی‌گردد به رژیم شاهنشاهی که در ایران سابقۀ طولانی دارد. اما بعد از انقلاب من متعجبم که این مساله چرا و چگونه ادامه پیدا کرده است؟ و چگونه آنرا توجیه کنم که عده‌ای با خیال راحت به هر جا که خواستند با چماق حمله میکنند و یک مسئول نیست که جوابگوی این امور باشد".
دکتر کاظم سامی در مورد تاریخچۀ چماقداری چنین می‌گوید: "اعمال حکومت زور با تاریخ بشر همراه است و ساکت کردن و سرکوبی مخالفان بوسیله چماق نیز سابقۀ طولانی دارد، اما فریب توده‌ها و راه انداختن قشری از آنها علیه مخالفان در دهه‌های اخیر با تبلیغات عوامفریبانه‌ای همراه شده است که نمونه‌هایش را میتوانیم هیتلر، موسولینی و فرانکو ذکر کنیم که از همین روش استفاده میکردند. در ایران کودتای 28 مرداد در آغاز با براه انداختن چماقداران همراه بود.
در واپسین روزهای حکومت شاه هم، ساواک به چماقداری پرداخت و شهرهایی مانند قزوین، کرمان، نجف‌آباد و نهاوند و خیلی از شهرهای دیگر از ضرب و شتم این چماقداران بی‌نصیب نماندند. و عده‌ای از همان چماقداران بعد از سقوط رژیم شاه به سزای اعمال خود رسیدند. در کشورهای دیگر نیز اینها هستند. در آمریکا نژادپرستانی مثل گروه "کوکلاس کلان"‌ که از طرف سرمایه‌داران حمایت میشوند به انواع روشهای چماقداری برای سرکوب سیاه‌پوستان متوسل میشوند.
در آمریکای لاتین هم گروههای چماقداری که "جوخه‌های مرگ" تشکیل داده‌اند تاکنون هزارها نفر را از پا درآورده‌اند. البته اهمال در جلوگیری و یا حمایت مستقیم و غیر مستقیم از چماقداران باعث تقویت آنها میشود. بعد از انقلاب نیز نمونه‌های متفاوتی از چماقداری را از طرف دستجات مختلف شاهد بوده‌ایم. دستجاتی که گروههای مسلح در تهران و شهرستانها درست کرده بودند و به مخالفین حمله میکردند و با زور هر آنچه در دست داشتند مردم را که تازه از زیربار دیکتاتوری درآمده‌اند مرعوب میکردند. اینبار دستجات چماقدار گاهی از گروههای افراطی که شعارهای بسیار تند و تیز هم میدادند تشکیل میشد.
در کردستان دیدیم همین گروهها دست به جنایات هولناکی زدند و گاه بعنوان حمایت از دین و نژاد به کشتارهای وحشتناک اقدام کردند. دستجاتی مانند کومله از همین روشهای چماقداری علیه مردم بی‌دفاع استفاده کردند. راهزنی و تهاجم به روستاها از این قبیل است. در غرب کشورمان گروههای مسلح گاه به راهزنی پرداختند و در مردم رعب و وحشت ایجاد کردند. در تهران و بعضی شهرستانها چماقداری بصورت درگیری با مخالفین و حمله به دفاتر و مراکز سازمانهای سیاسی و مذهبی و کتابفروشی‌ها و دفاتر روزنامه‌ها و اجتماعات و مضروب و مصدوم کردن و گاهی کشتن مخالفین دیده شد.
سازمانهای سیاسی مثل جبهه ملی، مجاهدین جاما و غیره از تهاجم این چماقداران بی‌نصیب نماندند. اینها اکثرا گروههای مزدوری بودند و هستند که متاسفانه گاه از جانب ارگانهائی که وظیفه ایجاد نظم را هم بعهده دارند حمایت میشوند."
استاد رضا اصفهانی در این مورد میگوید هر کجا که منطق حاکم نبوده چماق حاکم بوده است، و این در همه‌جا صادق است. البته در دهه‌های اخیر مساله متشبث شدن به چماق شکل ویژه‌ای بخود گرفته است. در زمان مصدق وقتی میخواستند او را سرنگون کنند یک عده اوباش را اجیر کردند از قبیل شعبان بی‌مخ‌ها و... و در خیابانها راه انداختند تا با چماق و چاقو و غیره به مردم و مجامع و مراکز حمله کنند. در این سالهای اخیر هم دیده‌ایم و متاسفانه بعد از انقلاب نیز افرادی هستند که عده‌ای را تحریک میکنند و با چماق بجان کسانی می‌اندازند که با آنها مخالفند.
بخصوص وقتی که قانونا نمیتوانند کاری بکنند باین صورت عمل میکنند و این بی‌توجهی به قانون اساسی و اهداف انقلاب اسلامی جای تاسف فراوان دارد و متاسفانه بعضی از مقامات مسئول هم گویا در اینمورد بهیچوجه احساس مسئولیت نمی‌کنند و هرچه تذکر هم داده میشود کمتر به آن توجه میشود. و امام هم بارها در اینگونه موارد تذکر و حتی دستور اکید هم داده‌اند که اینطور اعمال مخالف اسلام است ولی توجهی نشده است."
بهرحال اگر بخواهیم نمونه‌هایی از اعمال زور در شکل مشخص چماقداری در تاریخ میهن خود را عرضه کنیم باید به آن زمانهائی که مردم ما امکان بروز عقیده مخالف خود را ـ بهر صورت ـ با حاکمیت قدرت‌طلبان پیدا میکرده و به مخالفت برمی‌خاسته‌اند و در مقابل قدرت‌طلبان نیز برای سرکوب مردم و خواسته‌ها و عقاید آنان به چماق توسل می‌جسته‌اند، برگردیم.
در زمان انقلاب مشروطه می‌بینیم "محمد علیشاه از مهتر" و قاطرچی و دزدان جمعی را در دربار و اطراف ارک و میدان، مسلح و حاضر کرد که بناگاه بهانه‌ای بدست آورده بریزند مجلس را خراب و غارت کرده و وکلا و ناطقان را بکشند." (خاطرات حاج سیاح صفحه 586) و نیز درباریان مقرر کرده بودند که جمعی قاطرچی و کسان ناشناس وقت ظهر بناگاه به مسجد سپهسالار حمله کرده و ناطقان، مخصوصا ملک‌المتکلمین و سیدجمال‌الدین را از منبر پائین کشیده و بقتل برسانند." (همان کتاب).
در ادامه این جریان در سالهای 31 و 32 چماقداری در اوج خودش برای سرنگونی حکومت دکتر محمد مصدق و مقابله با جنبش ضد استعماری ملت ایران بکار رفت.
ـ صبح روز نهم اسفندماه سال 31 پیامی از جانب محمدرضا شاه خطاب به ملت ایران از طریق رادیو پخش شد که خبر از مسافرت شاه "بعلت تجویز پزشکان معالج!" میداد. در این فاصله طبق نقشه قبلی عده‌ای از اراذل و اوباش از میدان بارفروشان سیدبزار و شوش براه افتاده و ابتدا با همکاری عده‌ای از نیروهای انتظامی به بازار ریختند تا مردم را مجبور به بستن مغازه‌ها کرده و سپس بطرف کاخ سلطنتی سرازیر شدند. این عده بهمراهی تعدادی از افسران بازنشسته از جمله سپهبد شاه‌بختی، سپهبد احمدی، سرلشگر گرزن و عده‌ای دیگر در برابر درب جنوبی کاخ جمع شده بدادن شعارهای شاه‌پرستانه پرداخته و باصطلاح برای رفتن شاه اظهار نگرانی میکردند تا به محض اینکه مصدق از کاخ خارج شود او را بقتل برسانند. (انقلاب اسلامی 29/9/59)
ـ عصر روز چهارشنبه 28 فروردین 32 درست موقعی که مردم بیدار شیراز میخواستند خود را برای تعطیل و تظاهرات روز پنجشنبه 29 فروردین به پشتیبانی از دکتر مصدق آماده سازند، دویست نفر چماق بدست از میدان شاه‌چراغ شروع به تظاهر و حرکت نمودند و پس از گذشتن از میدان داریوش و شکستن در و پنجره چندین مغازه خود را به خیابان زند رسانیدند. در میان این افراد عده‌ای از مامورین انتظامی در حالیکه لباس مبدل به تن داشتند و عده‌ای از افراد وابسته به گروههای چپ نیز دیده میشدند. این عده سپس به محل اصل چهار که در کنار شهربانی شیراز واقع است حمله نموده و در حالی که قوای انتظامی جریان را نظاره میکردند همه جا را غارت کرده و به آتش کشیدند. (باختر امروز 29/1/32)
و بالاخره در جریان کودتای ننگین 28 مرداد چماقداران آریامهری نقش بزرگی را در سرنگونی حکومت ملی دکتر محمد مصدق بازی کردند. روز چهارشنبه 28 مرداد چماقداران در ادامه فعالیتهای روز سه‌شنبه خود در تهران دسته‌دسته با حمایت بعضی از افراد پلیس و ارتش و در پناه تانک و مسلسل در شهر براه افتاده و با قتل و غارت جو خشونت و ارعاب را حاکم نمودند، تا آنجا که روزنامه وابسته اطلاعات آن زمان در تاریخ 31 مرداد یعنی سه روز پس از کودتا مینویسد:
ـ "ساعت 10 صبح روز چهارشنبه تظاهرکنندگان که به چوب و چماق مسلح بودند و تعدادی از افراد انتظامی نیز آنها را همراهی کرده و در تظاهرات نقش موثری داشتند، به مرکز روزنامه‌ها و احزاب از حمله روزنامه باختر امروز و حزب ملت ایران حمله کرده و آن مراکز را آتش زدند."
ـ بعدازظهر همانروز (چهارشنبه 28 مرداد) تظاهرکنندگان با فریاد زنده باد شاه به روزنامه توفیق، روزنامه حاج‌بابا، روزنامه شهباز و ناتر سعدی حمله کرده و این اماکن را آتش زدند!!
ـ "یکدسته از تظاهرکنندگان که چند تانک و تعدادی سرباز آنها را حمایت میکردند به منزل دکتر مصدق حمله نموده و پس از یک درگیری چند ساعته بالاخره به منزل دکتر مصدق وارد شده و کلیه اثاثیه خانه وی و منزل پسرهای دکتر مصدق را غارت کرده و آتش زدند، بطوریکه نه تنها کوچکترین چیزی در آن نماند، بلکه خانه دکتر مصدق و خانه دکتر غلامحسین مصدق بصورت ویرانه‌هائی درآمدند"
در ادامه این جریان، در روزگار قیام قهرمانانه ملت مسلمان ایران در سالهای 56 و 57 که به سرنگونی رژیم شاهنشاهی و پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار جمهوری اسلامی انجامید، چماقداران و چماقداری بار دیگر ظاهر میشود و بالاخره در این مسیر وحشیگری آنان چنان اوج میگیرد که فرمان تاریخی امام امت مبنی بر قتل آنان صادر میشود و این فرمان نیز همچون دیگر فرامین امام تأثیر قاطعی بر مرگ چماقداری در آن شرایط میگذارد و پس از قرنها انقلاب شکوهمند اسلامی ایران پایه‌های کاخ ظلم و ستم مستبدان و قدرت‌طلبان را واژگون میکند و فریاد اسلام‌خواهانه و آزادی‌طلبانه انقلاب اسلامی قید اسارت و ذلت از پای ملت قهرمانمان باز میکند و میرود که عدالت اسلامی و ارزشهای معنوی بر پایه اخوت و برادری در سرتاسر کشور گسترده شود. اما زهی تاسف که چماقداری پس از انقلاب نیز مجدداً در شکل جدیدی ظاهر میشود و میرود که خدای ناکرده در جامعه اسلامی هم برای خود جایی باز کند که فی‌الواقع ندارد.
میبینیم که:
ـ "براساس اطلاعیه کمیته مرکزی انقلاب اسلامی عده‌ای از افراد که در بین آنان افراد مسلح نیز بوده‌اند به ساختمانی واقع در خیابان بهار که مرکز امداد مجاهدین خلق میباشد و قبلاً منزل یک سرهنگ فراری بنام زیبائی بوده است، حمله نموده و سپس فراری میشوند. کمیته مرکزی ضمن تقبیح این‌گونه اعمال اعلام مینماید در تعقیب این افراد میباشد."
(انقلاب اسلامی 7/11/58)
ـ "شب گذشته تشکیلات مرکزی جبهه ملی مورد حمله گروهی ناشناس قرار گرفت. سخنگوی جبهه ملی در مصاحبه‌ای با خبرنگار کیهان اعلام کرد: در، قفل و قفسه‌های تشکیلات در این هجوم آسیب‌دیده و شکسته است." (کیهان 26/4/59 ـ توضیح اینکه دفتر جبهه ملی هنوز در اشغال میباشد).
ـ "ساعت 30/11 دقیقه صبح دیروز عده‌ای با شعار دفتر جاما را باشغال خود درآورده و به خرابکاری و بردن اثاثیه و پرونده‌های موجود پرداختند. مامورین دادستانی 3 نفر از اشغال‌کنندگان را دستگیر و از سایرین تفتیش بدنی بعمل آوردند"
(کیهان 26/6/59)
ـ "ساعت 7 صبح روز تاسوعا گروهی نقابدار که تعداد آنها به 30 نفر میرسید به محل روزنامه میزان حمله کرده و طبقات سوم تا پنجم ساختمان روزنامه را اشغال کردند. گروه اشغالگر که به کوکتل مولوتوف و نوعی نارنجک دست‌ساز مسلح بودند در محل هیئت تحریریه و آرشیو و... همه چیز را بهم ریختند"
(کیهان 29/8/59)
ـ "روز گذشته در حالی که جمعیتی حدود ده هزار نفر در ورزشگاه اصفهان برای استماع سخنرانی شیخ علی تهرانی جمع شده بودند، هنگام ورود ایشان به ورزشگاه گروهی با دادن شعارهای مخالف مانع از پیاده شدن ایشان از ماشین خود شدند. در همین حین یک نفر از بلندی بروی ماشین استاد پرید که باعث شکسته شدن شیشه ماشین ایشان گردید. این جریان میرفت که به درگیری منجر شود ولی آقای علی تهرانی خود را از مهلکه نجات داد".
(جمهوری اسلامی 22/9/59)
ـ "مسئول سپاه پاسداران منطقه 6: در ساعت 5 بامداد 29/9/59 طی حمله و هجومی که از طرف عناصر مهاجم و عمدتاً مسلح به سلاح سرد و گرم (به دفتر انجمن کارکنان مسلمان) بعمل آمده موارد ذیل را مشاهده نمودم و تمام عملیات مهاجمین را ضد انسانیت و اخلاق و... میدانم:
1ـ شکسته شدن اکثر شیشه‌ها و در و پیکر ساختمان 2ـ تعدادی مجروح توسط چاقو، زنجیر و چماق 3ـ .... در ضمن آلات و وسائلی که از مهاجمین بدست آمده و بشرح ذیل مورد تائید اینجانب است: یکعدد نارنجک آماده، دو عدد گاز اشک‌آور و اسکلت عمل کرده و آثار آن"
(انقلاب اسلامی 28/10/59)
ـ "روز پنجشنبه دوم بهمن‌ماه 59 به هنگام سخنرانی حجت‌الاسلام عالمی (امام جماعت مسجد میرزا داوود همدان) در مسجد میرزا داوود گروهی چماقدار به سرکردگی ناصرسیاه و حسین کشوری به حاضران در مسجد حمله کردند و ضمن شکستن شیشه‌های مسجد با چوب و چاقو چند تن را مجروح نمودند که حال یکی از آنان وخیم است."
(انقلاب اسلامی 6/11/59)
ـ "و دهها نمونه دیگر که ذکر فهرست آنان نیز در این مقال نمیگنجد.
آیت‌الله لاهوتی: "آیا باور کنیم که دست بعضی از افراد حاکم با چند واسطه در کار است؟ آیا میشود گفت که دست بعضی از این مقامات مسئول به این کار آلوده شده است؟ اگر چنین است باید گفت ای مقامات مسئول دستتان ناپاک شده است، و اگر نیست چرا جلوگیری نمی‌کنید؟ در روز مقدسی چون عاشورا و در شهر مطهری چون مشهد به کلاس درس استادی چون شریعتی حمله می‌کنند، استاد شریعتی کسی که در میان مردم مشهد آنقدر محبوب است که حتی رژیم شاه وقتی او را بازداشت کرد جرئت نکرد در خود مشهد به او کمترین اهانتی کند و او را با احترام تا پای هواپیما بردند و از مشهد خارج کردند تا اگر هم می‌خواهند به او آزار و اذیتی برسانند در مشهد نباشد.
ولی حالا با چماق می‌روند و مجلس درس و وعظ او را بهم میریزند و به او توهین می‌کنند و از این هم بدتر، رئیس‌‌جمهوری در اصفهان سخنرانی دارد، جمعیتی که از لحاظ کثرت در اصفهان بی‌نظیر است جمع شده‌اند تا از رئیس‌جمهور خود استقبال کنند و به سخنان او گوش دهند. آنوقت عده‌ای که شاید جمعا دویست نفر نشوند می‌آیند و در برابر تمامی این جمعیت می‌ایستند و به این مردم و به رئیس‌جمهور منتخب مردم توهین می‌کنند و آنها که مقام مسئولند در برابر این امور حتی کلمه‌ای بر زبان نمی‌آورند. اگر نمی‌توانید جلوگیری کنید چرا نمی‌گوئید تا مردم خود بدانند چه باید بکنند. و اگر نسبت باین امور بی‌تفاوتید، چگونه است که نسبت به سرنوشت انقلاب بی‌تفاوت شده‌اید، چون عواقب اینکار با سرنوشت انقلاب ارتباط مستقیم دارد."
استاد رضا اصفهانی: "آنچه میشود گفت اینست که متاسفانه بعضی از مقامات مسئول احساس مسئولیت نمی‌کنند و هر چه تذکر هم داده میشود توجهی نمی‌کنند و امام نیز بارها در این‌گونه موارد تذکر و حتی دستور اکید داده‌اند که اینطور اعمال برخلاف اسلام است اما متاسفانه آنها که مسئولند و باید جلوی این اعمال را بگیرند تاکنون توجه کافی ننموده‌اند."
از آنچه در مورد محرکین چماقداری گفته شد ما فقط بر دو نکته تاکید می‌کنیم و کشف حقایق بیشتر را بعهده خواننده می‌گذاریم. آنچه مسلم است اینست که هر چند تصور کنیم و حتی مطمئن باشیم که دست هیچ مقام مسئولی بدین کار ناپاک آلوده نیست، اما پوشیده نیست که لااقل بی‌توجهی مسئولین امر، مسئولینی که وظیفه تامین امنیت جامعه را بعهده دارند از اسباب و عوامل اصلی جری شدن چماقداران و ترویج چماقداری است. چرا که اگر از همان ماههای نخست پس از پیروزی انقلاب با شدت و قاطعیت از این عمل ضد اسلامی و ضد انقلابی جلوگیری می‌شد مسلما هم‌اکنون انقلاب با چنین مساله‌ای روبرو نبود.
اما متاسفانه شواهد نشان میدهد که در بسیاری از موارد حمله چماقداران به دفاتر و مراکز گروهها و روزنامه‌ها و تهاجم به اجتماعات در شرایطی صورت گرفته است که مامورین انتظامی نه تنها کوچکترین اقدام جدی در جهت جلوگیری از اعمال آنان به عمل نیاورده‌اند، بلکه پاره‌ای اوقات، خود نظاره‌گر بی‌تفاوت اوضاع هم بوده‌اند و این موضوع برای هر فرد مومن به انقلاب و این جمهوری بسی دردآلود و تاسف‌آور است.
و اما نکته دومی که بنظر ما از عوامل جدی تحریک و بلکه تشویش و تبلیغ چماقداری است اینست که در جامعه پس از انقلاب اسلامی رسانه‌های گروهی بجای تشریح و ترویج فرهنگ اسلامی و تحکیم مبانی اخلاقی، تبلیغ فرهنگ زور و تخریب انقلاب و نیروهای درگیر در درون آن را پیشه خود ساختند و حتی کار بجائی رسیده است که بعضی از افراد شناخته شده مملکتی بجای تقبیح چماقداری و محکوم نمودن عوامل آن عملاً با گفته‌های خود چماقداران را تائید نموده و یا حداقل کاری بکار آنان ندارند و شاید این مساله بدین دلیل باشد که چماقداران نیز کاری بکار اینان ندارند! و در نتیجه:
"اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی
برآورند غلامان او درخت از بیخ"