نگاهی به گذشته
تا قبل از 1842 حکومت عثمانی چنان فشاری بر لبنان میآورد که فئودالها را مجبور کرد که آن فشار را بر توده محروم انتقال دهند، و بدین جهت در هر طایفهای یک عده محروم ببار آورد و در این میان فتنهها و توطئههای داخلی و خارجی محیط را مساعد میکرد، تا جنگ جهانی اول و شکست عثمانیها لبنان در زیر سلطه عثمانی بود، با شکست عثمانی لبنان در تحت سلطه فرانسه درآمد و فرانسه از مسیحیها، انگلستان از دروزیها، و اطریش از کاتولیکها عثمانی از سنیها حمایت کردند و جنگهای طایفهای لبنان را بمدت 20 سال تا سال 1862 دامن زدند تا اینکه نظام جدیدی را بوجود آوردند. و آن نظام، نظام استانداری بود.
که استاندار و حاکم لبنان را قدرتهای بزرگ انتخاب میکردند و این اولین ماده از قانون اساسی که در سال 1919 بوجود آورده بود که در نتیجه لبنان بصورت مستعمره کامل فرانسه درآمد. و هر طایفهای بنسبت اینکه چه قدرت خارجی پشتیبان آنها است در انتخابات سود میبردند و نیازهایشان را برطرف میکردند و شیعیان که هیچ قدرت خارجی از آنها حمایت نمیکرد در محرومیت متضاعف قرار گرفتند.
از 1919 تا 1943 فرانسه مستقیماً لبنان را در زیر سلطه خود داشت و بعد از آن فرانسویها برای تسلط غیر مستقیم خود امتیازاتی به مسیحیان مارونی داد و اکثر پستهای دولتی و زمینهای حاصلخیز و وسایل ارتباط جمعی و سازمانهای مهم مختلفی را در اختیار آنها قرار داد، تا اینکه انگلستان برای دست یافتن به لبنان جنگی بین فرانسه و انگلیس آغاز شد.
در سال 1943 وطنپرستان از فرصت استفاده کردند، و استقلال لبنان را ظاهراً بدست آوردند. اما این یک استقلال ظاهری بود. و مسیحیهای مارونی و سنیها را بقدرت رساند و اینها سعی میکردند که توازن قدرت را بین دو گروه برقرار کنند. سوریه از سنیها حمایت میکرد و کشورهای اروپائی از مارونیها. در سال 1958 یک دگرگونی اساسی بوجود آمد که قدرتهای جهانی و مزدوران داخلی عاملین آن بودند. و نتیجهاش بدرفتاری و تشدد و تبعیض بود.
برای مثال
از نظر داخلی لبنان در سال 1943 میلادی مستقل شد. و از منطقه جبل لبنان که 100 سال خودمختاری داشت و کشورهای اروپائی از آن حمایت و در واقع پایگاه تبلیغاتی اروپائیان بود و در نتیجه سطح فرهنگ آنها اروپایی بود. این منطقهها یعنی جبل عامل در جنوب، طرابلس در شمال، بعلبک در شرق و هرفل(بقاع) و بیروت که خود استان مستقلی بود، این 4 استان به جبل لبنان اضافه شد و جمعاً لبنان بزرگ را بوجود آوردند.
مسیحیها گفتند که رژیم باید مذهبی باشد و هدفشان از مطرح کردن آن حفظ امتیاز بود. و بدین جهت فرمانده ارتش ـ رئیس شورای استخدام حاکم بانک مرکزی، ریاست جمهوری و سایر سمتهای مهم فرهنگی و سیاسی و اقتصادی را قبضه کردند، و برای توجیه آن اعلام کردند که اکثریت مسلمانان ما را تهدید کردهاند، و ما مجبور بودیم که اینکار را انجام دهیم.
به مردم میگفتند که اگر حکومت بین گروهها تقسیم شود، عدالت و دمکراسی اجراء خواهد شد، زیرا فرصتها مساوی نیست و باید مساوی کرد. ولی اینها همه ادعا و ظاهری بود و بهمین جهت این رژیم طی 20 سال هیچوقت وضع زندگی محرومین را بهتر نکرد. و چون قدرت سیاسی و فرهنگی و اقتصادی در دست مارونیها بود، موجهای مذهبی و سیاسی بوجود آمد، و تفرقه مذهبی علیه احساسات مذهبی بسیج شد.
بعد از استقلال لبنان شیعیان بتدریج بصورت یک نیروی آیندهساز و رشدکننده در آمد و تعداد محصلین و استادان شیعه روزبروز زیاد میشد میرفت تا در چند سال آینده همه چیز را تغییر دهد. اما هنوز وضع عمومی شیعیان تغییر نکرده بود، و اکثراً در محرومیت زندگی میکردند. زیرا طبقه حاکمه و فئودالهای ظالم و همدست دولت مناطق آنان را راکد میگذاشتند.
آمدن امام موسی صدر به لبنان
در سال 1959 مجاهد بزرگ شرفالدین مرجع شیعیان لبنان چون امام موسی صدر را میشناخت، از او دعوت کرد که به آنجا برود تا در کنار او و بعد از او به حرکت ادامه دهد. امام موسی وقتی به لبنان آمد موقعیت سیاسی. اجتماعی و ایدئولوژی شیعیان را بررسی کرد، و برای خودش برنامه ریخت. این برنامه عبارت بود از تماس با جوانان و نونهالان، سخنرانی در دبیرستانها، در حسینیهها و مساجد، استفاده از روزهای مخصوص عزاداری و یا عیدهای مذهبی برای آگاهی محرومین.
بعد از آن به پایهگذاری موسسات اجتماعی میپردازد و موسسات خیریه، مراکز عمرانی، بیمارستان، و مدارس صنعتی برای محرومین ایجاد میکند.
در آن زمان جمعیت بیروت که 13% جمعیت لبنان بود 60% کل مخارج و بودجه مملکت صرف آن میشد. و یک منطقه شیعهنشین که 15% جمعیت و 43% خاک لبنان را تشکیل میداد تنها 32/1% کل بودجه و در جنوب با 22% جمعیت لبنان 96/1% سهم میبرد.
مناطق شیعهنشین جنوب مرتب توسط هواپیماهای اسرائیلی بمباران میشد و دولت لبنان کوچکترین حرکتی از خود نشان نمیداد و به این ترتیب وضع شیعیان روزبروز بدتر میشد.
و شیعیان مجبور میشدند که از آن مناطق هجرت کنند. و چون هیچ امنیتی برای آنها وجود نداشت بدین جهت شیعیان احساس کردند که نیاز به یک سازمان مرکزی دارند که آنها را هماهنگ و تکامل بخشد. اما رژیم حاکم از بوجود آمدن چنین سازمانی جلوگیری میکرد.
تشکیل مجلس اعلاء شیعه
در سالهای 63 تا 65 فعالیت وسیعی از طرف شیعیان به رهبری امام موسی صدر آغاز شد. امام موسی در مدتی که از ورودش به لبنان گذشته بود به تمام مناطق شیعهنشین رفته بود و روابط برادرانه و قابل اعتمادی با آنها ایجاد کرده بود. و کوشش برای بوجود آوردن مجلسی برای شیعیان میکرد. اما دولتهای عربی و احزاب چپ و راست و گروهی از سیاستمداران شیعه و عدهای از روحانیون ناآگاه و یا وابسته تلاش منفی میکردند که مجلس اعلای شیعه تشکیل نشود. اما دیگر دیر شده بود و فداکاریهای امام موسی صدر و شیعیان کار خود را کرد و مجلس اعلای شیعیان بعنوان نماینده تمام شیعیان لبنان با سه جناح دینی، سیاسی و اجتماعی و اجرایی در تابستان 1969 بوجود آمد، و صفحه درخشانی در مبارزه تاریخی شیعیان نگاشته شد.
مهمترین کار این مجلس حمایت از حقوق شیعیان بود، و بدین جهت پس از تشکیل آن آمارگیری شروع شد و حقایق وحشتآوری در این زمینه در برابر افکار عمومی مردم لبنان و جهان گذاشت که از ظلم و ستم و بیعدالتیهایی که بر محرومین شیعه میشد حکایت میکرد.
این مجلس در دو بعد کار میکند، اول بعد ایدئولوژی سیاسی و دوم بعد اجتماعی و اقتصادی است. در زمینه سیاسی یک آگاهی سیاسی بنیادی در میان شیعیان بوجود آورده است. بخصوص عملکردهای کشورهای استعماری شرق و غرب و کشورهای عربی و طوایف گوناگون و عملکرد امام موسیصدر و مجلس اعلاء شیعه باعث شد که شیعه هرچه بیشتر متشکل و یک نیروی ایدئولوژی سیاسی بوجود آورند، بعد دوم بعد اجتماعی و اقتصادی است با وجود ناچیز بودن قدرت مادی موسسات آموزشی، بهداری، آبیاری و مدارسی ساختهاند که مقدار کمی از نیازهای محرومین را برطرف میکند.
در این مدت 5 سال جنگ داخلی، باعث شده که در این زمینه کارها بصورتی که انتظار میرفت پیشرفت نکند. چون بیش از حدود 12 سال از تاسیس مجلس نمیگذرد و شیعیان تا آمدند بخود آیند جنگ و ستیز همه جا را فراگرفت اینها از نظر نظامی آمادگی نداشتند که فتنه و ستیز شروع شد و همه جا را فرا گرفته و تا به حال ادامه دارد.
رابطه شیعیان لبنان با ایران قبل از انقلاب از طریق روحانیون و مبارزین راستین انجام میشد آنهایی که با امام موسی صدر در یک سنگر بودند. یکی از اثرات آن ساختمان مجلس اعلای شیعه است، رابطه مبارزین ایران و شیعیان لبنان بخوبی میگذشت تا اینکه انقلاب اسلامی ایران بر استعمار و استبداد پیروز شد. و روابط شیعیان و ایران جدیتر و بهتر از سابق شد، به طوریکه تنها زبان گویا و مدافع حقیقی انقلاب اسلامی ایران در بین کشورهای عربی و جهان شیعیان لبنان بود. امروز شیعیان به کمکهای فرهنگی و معنوی بیشتر از کمکهای مادی نیازمندند.
انتخابات
مجلس لبنان دارای 99 عضو و نماینده است که 55 نماینده از مسیحیها و 44 نماینده از مسلمانان که از این تعداد فقط 19 نماینده از شیعیان هستند. و همین 19 نفر نیز در مجلس اعلای شیعه نیز حضور دارند. کمیته اجرایی مجلس اعلای شیعه 43 عضو دارد که 19 نفرشان نمایندگان پارلمان و 12 نفرشان روحانی و 12 نفر از افراد معمولی. مجلس اعلی 2 کمیته و 1200 عضو دارد از این 1200 نفر 110 نفر روحانیاند که این 12 نفر روحانی مجلس اعلاء را انتخاب میکنند.
در اساسنامه باید رئیس مجلس روحانی و نایب اول نیز روحانی و بقیه هر فردی میتواند باشد. مجلس اعلی شیعه هیچ رابطهای با دولت ندارد، و حتی در حال تعارض و ستیز با آن است. و ضامن اجرای قوانین آن قدرت شیعیان است، تمام کشورهای عربی و استعماری از این مجلس ضرر میبینند و در رسانههای گروهی بر علیه آن صحبت میکنند و در ایران نیز بوسیله شایعهپردازی و توطئههای عناصر وابسته به استعمار این مسئله نیز بچشم میخورد.
سازماندهی امل
سازمان امل از مجموعه گروههای کوچکی که در هر ده و شهر هستند تشکیل شده است که با هم یک مسئولی دارند که به آنها کادر میگویند. مجموعه این کادرها یک کمیته (از هر 10 تا 12 دهکده یک کمیته منطقه تشکیل میشود) و 4 تا 6 کمیته یک قطاع (یک ناحیه استان) را تشکیل میدهد. از مجموع چند قطاع اقلیم بوجود میآید. و اکنون 3 اقلیم وجود دارد که در جنوب و در بیروت و در بقاع مشغول کار هستند کادر مرکزی حرکت امل از مسئول این اقلیمها ترکیب میشوند و این کادر در غیاب امام موسی کارها را انجام میدهند.
در زمان امام موسی رهبری با او بود و دو نفر مسئول سیاسی و یکی سخنگوی سازمان بودند. الان که امام حاضر نیست کادر مرکزی از 23 عضو (از مسئولین اقلیم و کمیتههای متفرقه) تشکیل شده است تمام پیشنهادهایی که از پائین و از مردم به بالا میرسد بطور شورائی به آنها رسیدگی میشود.
از نظر سازماندهی حرکت امل با مجلس هیچ ارتباطی ندارد. تمام واکسیها از شیعیان هستند. تمام دستفروشان از شیعیاناند.
امل برای شیعیان شخصیتی بوجود آورد. و بهمین دلیل اکثر محرومین بخصوص شیعیان از آن پشتیبانی میکنند. توازن و نسبت نیروهای دیگر با امل به این صورت است که یکی وجود نیروهای فلسطینیهاست و دیگری نیروهای چپگرا و راستگرایان لبنانی. راستگرایان که مهمترینشان کتائب (کمیته واحد ارتشی) است و ریاست این گروه را خانواده جمیل بعهده دارند.
پدر پیر جمیل ریاست کتائب و بشیر جمیل سرپرست نظامی و امیر جمیل مسئول سیاسی کتائب است که در سالهای گذشته رئیسجمهور بود.
حزب وطنیون احرار با کتائب همسنگر هستند. احزاب دیگر مانند حراس که همه اینها جبهه لبنانی را تشکیل میدهند که رئیس افتخاری آن کامل شمعون اما مسئول اصلی آن پیرجمیل است و مسئول نظامی را بشیر جمیل بعهده دارد. راستگرایان همه مسیحی هستند.