* با توجه به اینکه در اواخر دوره دولت نهم به سر میبریم، میتوانیم داوری بهتری درباره نتایج روابط ایران به کشورهای آمریکای جنوبی داشته باشیم و در خصوص دستاوردهای این نوع روابط ارزیابی جامعتری ارایه کنیم. به نظر شما آیا منافع ما در این روابط تامین شد؟
** برای پاسخ به این سوال، باید به یک سوال اساسیتر پاسخ داد و آن اینکه ما در ارتباطات خارجی و بینالمللی به دنبال چه منافعی هستیم فکر میکنم در این خصوص 4 نکته وجود دارد. نخست بحث جذب سرمایه برای فعالیتهای اقتصادی است دوم جذب تکنولوژی برای به کارگیری فنآوریهای جدید تا توسعه کشور سرعت و ارتقا یابد سوم رفع تنگناها یا محدودیتها در مجامع بینالمللی و حضور فعالتر در این مجامع و چهارم بازاریابی صادراتی. اگر این چهار نکته را در خصوص رابطه ایران با کشورهای آمریکای جنوبی به کار گیریم پاسخ سوال نخست شما چنین است که این روابط منافع قابل توجهی برای ما نداشت. زیرا کشورهای آمریکای جنوبی جایگاه محدود و کوچکی دارند و قادر نیستند در جذب سرمایه و تکنولوژی برای ما مفید و موثر واقع شوند. اگر بحث اثرگذاری در مجامع بینالمللی را هم در نظر گیریم تلقی من این است گرچه این نوع کشورها به سهم خود موثرند اما در عوض دولت نهم در عرصه سیاست خارجی بسیاری از امکانات و فرصتها را از دست داده است و به جای فرصتسازی، فرصتسوزی کرده است. با توجه به این ملاحظات معتقدم رابطه دولت نهم با کشورهایی مثل ونزوئلا بیش از آنکه مفید بوده باشد، فرصتها را از بین برده است.
* اما برخی از دیپلماتهای وزارت خارجه و کارشناسان همسو با آنان معتقدند ارتباط با کشورهای آمریکای جنوبی یعنی حضور در حیاطخلوت آمریکا و این نیز برای ارتباط با ایالات متحده موثر است.
** اگر ما واقعا غرض ارتباط با ایالات متحده است خب چرا مستقیم سراغ خود آنان نرویم و به حیاطخلوت آمریکا متوسل شویم. ما میتوانیم با مذاکره با آمریکا یا هر شیوه دیگری مشکل رابطه ایران و آمریکا را برطرف کنیم چه دلیلی دارد راه را دور کنیم و به قول معروف لقمه را دور سرمان بچرخانیم و با هزینههای بیشتر این کار را انجام دهیم. همانطور که گفتم من به هیچوجه قصد نفی کلی رابطه ایران با کشورهای آمریکای جنوبی را ندارم و معتقدم با تمام کشورهای دنیا به استثنای اسراییل که آن را اساسا قانونی نمیدانیم. باید ارتباط مناسب و منطقی برقرار کنیم اما به اولویتها هم باید توجه داشت. آیا واقعا صحیح است که آقای چاوز در دوره دولت نهم چند بار به ایران بیاید و سران ما نیز به ونزوئلا بروند که همین رفت و آمدها باعث شود زمینه همکاری با سایر کشورها به حداقل برسد.
* آیا واقعا محدودیتها و مشکلاتی که ما در سطح بینالملل با آنها روبهرو هستیم لزوما نتیجه این رفت و آمدهاست؟
** وقتی رفت و آمدهای مسئولان رسمی کشورها به حد غیرمعمول میرسد و کشورها در سایه شعارهای تندی قرار میگیرد که دنیاپسند نیست طبیعی است ارتباط با سایر کشورهای استراتژیک دچار ایرادات و اشکالاتی شود که آن کشورها نمیتوانند با این نوع ایران رابطه برقرار کنند زیرا ما خود را درگیر یکسری قول و قرارهایی کردیم که محدویتهای فراوانی را بوجود میآورد و همین امر نهایتا منجر به نزول جایگاه بینالمللی ما میشود و با واقعیتهای تلخی روبهرو میشویم که هضم آن چندان راحت نیست. مثلا چرا ما باید در انتهای لیست کشورهای با مقررات ویزایی روبهرور شویم خب این سیگنالهایی است که ثمره برخی از اظهارنظرها و ارتباطات غیرمنطقی در سطح جهانی است. بنابراین توسعه بیش از حد و اندازه با کشورهایی که با هنجارهای بینالمللی سازگاری ندارند عملا بر محدودیتهای بینالمللی ما میافزاید و ما را منزویتر میسازد.
* یعنی تنها حاصل ارتباط ایران با کشورهای آمریکای جنوبی، منزویتر شدن ایران بود و این ارتباط هیچ برگ برندهای در مذاکرات احتمالی با ایالات متحده نخواهد بود؟
** اولا فقط منزوی شدن حاصل این ارتباطات نبوده است و تاکید میکنم نباید ارتباط ایران با ونزوئلا هم به کلی نفی شود فقط بحث بر سر چگونگی این رابطه است. ثانیا ما خیلی اوقات در تاثیرگذاری کشورهایی چون ونزوئلا اغراق میکنیم و گمان میکنیم این کشورها برگ برندهای هستند برای حل تمام مشکلاتمان با آمریکا ولی در واقع چنین تفسیری غلط است و آن قدرت و تاثیرگذاری وجود ندارد. کشوری که 13 تریلیون دلار درآمد ملی دارد نمیتواند تا این حد که گفته میشود موثر باشد. از این رو منطقی نیست منافع خود را با منافع چنین کشورهای کوچکی گره بزنیم و در عوض در قدرت تاثیرگذاری آن کشورها دچار بزرگنمایی شویم.
* اما منافع نفتی ونزوئلا میتواند قابل توجه باشد.
** ونزوئلا از کشورهای عضو اپک است با فروش 5/1 میلیون بشکه. این کشور با چنین جایگاهی نه میتواند از نظر جذب کالاهای صادراتی ما مفید باشد و نه از نظر واردات کالا به ما به همین دلیل در مجموع از نظر صدور سرمایه، ارتباط ایران با ونزوئلا چندان تاثیر اقتصادی ندارد. از منظر غیراقتصادی هم منافع ملی ما ایجاب نمیکند چنین رابطهای با کشوری داشته باشیم که به طور دورهای دارای حق رای در شورای امنیت است. لذا من گرچه در اصل رابطه ایران با ونزوئلا هم تردیدی ندارم اما معتقدم مناسبات این رابطه باید به گونهای تنظیم شده باشد که در جهت توسعه سیاسی و اقتصادی ایران و تامین منافع ملیمان باشد ولی زیادهروی در این ارتباطات همه چیز را خراب میکند و نتیجه معکوس میدهد.
* به نظر شما چه دلایل و شرایطی پیش آمد که به تعبیر جنابعالی دولت نهم مجبور شد در ارتباط با کشورهایی همچون ونزوئلا زیادهروی کند.
** من فکر میکنم بدلیل روشهای پرخاشگرانهای که دولت نهم پیش گرفت از همان آغاز مجبور شد با کشورهایی ارتباط برقرار کند که به لحاظ ادبیات و روش با آنها همسو و همراستاست و خب بنا به تغییرات کشورهای آمریکای جنوبی، بیش از همه این کشورها بودند که توانستند با مشی و شیوه دولت نهم همراه باشند اما همین همراهی موجب بسته شدن کلید راهها یا شاهراهها شد که مجبور شدیم به کوره راهها پناه ببریم تا در این وانفسا هم به مردم خود بفمانیم که رئیسجمهورمان محل توجه سایر کشورها نیز هست و هم خوراکی برای تبلیغات خارجی فراهم کنیم.
* به نظر شما شباهتهای ایدئولوژیکی بین دولت نهم و دولت چاوز هم در روابط موثر بوده است؟
** یکسری شباهتها در روشهای آقای احمدینژاد و چاوز را به هم نزدیک کرده است مثلا شیوههای پویولیستی هر دو در اداره حکومت قابل توجه است. مثلا فراموش نمیکنم وقتی شهردار کاراکاس در زمان آقای خاتمی به ایران آمده بود مطلبی نقل میکرد که بسیار جالب بود میگفت آقای چاوز درباره کسانی که خانه نداشتند. بدون آنکه به توصیههای کارشناسان ما توجهی داشته باشد دستور داد تمام زمینههای اطراف کاراکاس در اختیار مردم قرار گیرد تا بتوانند ساختوساز داشته باشند و میگفت این زمینها برای خداست و چه اشکال دارد مردم در آن خانه بسازند کنند، شهردار کاراکاس بسیار نگران بود که این توسعه بیرویه چه سرنوشتی خواهد داشت و طرح جامع شهری چگونه تخریب میشود اما در مقابل چاوز مطمئن بود کسانی که در اطراف کاراکاس با این روش مسکن اختیار میکنند در بدترین شرایط هم بابیل و کلنگ به حمایت چاوز میآیند اما آلودگی شهر و سرقت و قتل و سایر بزهکاریهای حاصل از این تصمیم هیچگاه در این سیاستها مورد توجه قرار نمیگیرد.