تاریخ انتشار : ۱۵ آبان ۱۳۹۱ - ۰۸:۰۲  ، 
شناسه خبر : ۲۳۶۰۷۲
علی‌محمد نجاتی درآمد: توسعه سیاسی فرآیند پیچیده‌ای است که تحقق آن مستلزم پیش‌نیازها و زیرساخت‌های مختلفی است. برای ارزیابی چشم‌انداز توسعه سیاسی در هر جامعه‌ای از جمله ایران بایستی به ارزیابی بسترهای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و بومی آن پرداخت و از این رهگذر به بینش درستی از آینده توسعه سیاسی رسید. معمولا آنچه که در گفتار و در شعار متجلی می‌شود فاصله زیادی تا موقعیت‌های عملی دارد. شعار توسعه سیاسی در ایران در حالی داده می‌شود که تئوری‌ها و نظریه‌های علمی بومی شده‌ای برای آن از جانب نخبگان سیاسی و اجتماعی ارائه نشده است. از این رو عده‌ای آینده توسعه سیاسی در ایران را چندان روشن نمی‌بینند. در گفت‌وگویی که با دکتر غلامعباس توسلی استاد جامعه‌شناسی دانشگاه انجام داده‌ایم این موارد را به بحث گذاشته‌ایم. گروه اندیشه

* شاید بهتر باشد در ابتدا برای آغاز بحث تعریفی کلی از توسعه سیاسی ارائه دهید و ابعاد این توسعه را در ارتباط با نوع رابطه مردم و حکومت‌ها تشریح کنید.
** تعاریف مختلفی می‌توان از توسعه سیاسی به عمل آورد. ولی به طور خلاصه به فرایندی گفته می‌شود که طی آن گستره مشارکت مردم در فعالیت‌های سیاسی و دخالت آنها در امور خودشان رو به افزایش می‌گذارد و معمولا از قشر محدود گروه‌های شهرنشین به اقشار دیگر جامعه گسترش پیدا می‌کند.
بنابراین می‌توان توسعه را در پهنه سیاست به افزایش مشارکت سیاسی و رشد سیاسی مردم تعبیر کنیم. در معنای دوم در واقع رشد سیاسی مستلزم توسعه نهادهای سیاسی، سازمان‌های سیاسی، مشارکت و فعالیت بیشتر و حساسیت مردم نسبت به مسائل سیاسی جامعه است. در نهایت در جامعه توسعه‌یافته سیاسی ما شاهد جامعه‌ای سیاسی و جامعه‌ای مدنی خواهیم بود که در آن دولت از مردم جدا نیست و فعالیت‌های سیاسی جامعه نه فقط با مشارکت مردم بلکه، تحت نظارت مردم و با کنترل مردم صورت می‌گیرد. بنابراین ما با فرایندی که از عدم مشارکت و بی‌تفاوتی نسبت به مسائل سیاسی شروع می‌شود و تا مرحله دخالت همه‌جانبه ادامه پیدا می‌کند، روبه‌رو هستیم. بنابراین در مسأله توسعه سیاسی از دو جهت اظهارنظر می‌کنیم. یکی از جهت کمی و دیگری از جهت کیفی.
از لحاظ کمی باید دید که چه درصدی از مردم علاقه‌مند به مسائل سیاسی و دخالت و مشارکت هستند و در این مشارکت تا چه حد اراده خودشان را اعمال می‌کنند و آزادانه مشارکت می‌کنند. چون عده‌ای هستند که به صورت دستوری مشارکت می‌کنند یا به صورت توده‌وار در انتخابات و فعالیت‌های سیاسی مشارکت دارند.
پس اراده سیاسی بسیار نکته مهمی است که باید روی آن تاکید شود. برای این که عمل سیاسی عملی هدفمند و ارادی است و اگر دخالت در سیاست منفعلانه صورت گیرد این دخالت را نمی‌توان توسعه سیاسی نامید.
در کشورهای توسعه‌نیافته به خاطر وجود استبداد تاریخی که در آنجا وجود داشته و به خاطر سرکوب مردم و اطاعت خواستن از مردم و عدم اعتمادی که در مردم به وجود آمده، حتی کسانی که علاقه‌مند به مشارکت در کارهای سیاسی هستند غالبا خودشان را کنار می‌کشند و مشارکت نمی‌کنند.
* مشارکتی که از آن صحبت می‌شود دقیقا چه نوع مشارکتی است؟ یعنی اگر مشارکت مردم بر اثر عواملی خارج از اراده و اختیرا آنها صورت بگیرد باز هم مشارکت واقعی منتج به توسعه سیاسی خواهد شد یا خیر؟ ضمن این که در حکومت‌های مذهبی یکی از پایه‌های مشروعیت حکومت‌ها عناصر دینی است که این عامل خود نقش مشارکتی مردم را اندکی زیر سوال می‌برد؟
** من فکر می‌کنم که مشارکت و دخالت مردم از اصول است، و جزء فروع نیست تا به شکل دستوری عمل شود. اینجا نفس آزادی و نفس مسئولیت ایجاب می‌کند که افراد با مسئولیت خودشان و به صورت آزادانه در امور دخالت کنند. چون در اینجا مساله انتخاب و گزینش بهترین مطرح است، در نتیجه هیچ کس در هیچ کشوری در مسائل سیاسی خودش را به دست دستورالعمل‌های بخشنامه‌ای و مذهبی نمی‌سپارد. اگر کسی به دلیل مذهب هم مشارکت سیاسی دارد، باز هم اراده و میل خودش این حرکت را انتخاب کرده است. ما یک نظام دموکراسی داریم که در برابر آن نظام ارباب رعیتی وجود دارد به سخن دیگر ما یک نظام از بالا داریم و یک نظام از پایین. اگر بخواهیم واقعا توسعه سیاسی صورت بگیرد و دموکراسی تحقق پیدا کند. ناچار باید قبول کنیم که افراد مسئولانه و آزادانه فعالیت سیاسی خود را انجام دهند و هیچ نوع دستور و تحمیل و اجباری در این انتخاب نباید دخالت داشته باشد. به این جهت است که می‌گویند رای افراد باید مخفی باشد. این مخفی بودن رای که متاسفانه چندی پیش تلاش برای از بین بردن آن صورت گرفت، فصل بسیار مهمی در دموکراسی است به این معنا که من آزادانه رای می‌دهم و هیچ کس هم نباید در رای من دخالت کند. نه در حین رای دادن و نه بعد از رای دادن
اینها مسائلی است که نشان‌ می‌دهد در دنیا برای دموکراسی اصولی وجود دارد که ما سعی می‌کنیم از این اصول عدول کنیم و به افراد دستور دهیم تا رای دهند. این کار اصل دموکراسی و توسعه سیاسی را مخدوش می‌کند. اصل توسعه سیاسی بر مشارکت دلخواهانه و آزادانه افراد در امور سیاسی جامعه مبتنی است. هر کدام از این اصول را که نادیده بگیریم در واقع اصل توسعه سیاسی را مخدوش کرده‌ایم.
* گذشته از بحث توسعه سیاسی اگر بخواهیم عیار مشروعیت حکومت‌ها را براساس نحوه مشارکت مردم بسنجیم آن وقت به چه نتایجی خواهیم رسید؟ دین در اینجا چه نوع مشروعیتی را می‌تواند اعطا کند؟
** مشروعیت سیاسی مخصوصا در حکومت‌های جمهوری از اراده مردم برمی‌خیزد. چون مردم هستند که باید چیزی را بخواهند غیر از آن اینجا یک مساله وجدان فردی هم مطرح است. وجدان فردی همان بحثی است که اگر بخواهیم از منظر دینی به آن نگاه کنیم باید آیه لااکراه فی‌الدین را در نظر بگیریم یعنی در اعتقاد و باور اکراه و اجباری نیست. مخصوصا در جامعه‌ای که همه مسلمان هستند ولی احتمال دارد که گرایش‌های مختلفی وجود داشته باشد و این گرایش‌ها نباید گرایش مسلط و تحمیلی به نام دین باشد که افراد را وادار کند که جهت‌گیری خاصی داشته باشند. خود دین هم همان‌طور که مرحوم دکتر شریعتی خیلی روی این مساله تاکید داشت. نوعی دعوت است و به گفته ایشان مهم‌ترین خصلت دین اسلام دعوت بودن آن است. یعنی از مردم می‌خواهم که کاری را انجام دهند ولی اگر نکردند من به هیچ عنوان نمی‌توانم چیزی را تحمیل کنم. بنابراین اینجا نفس آزادی، آگاهی، وجدان و مسئولیت نقش بسیار مهمی دارند. حتی به لحاظ دینی هم فرد باید توجیه شود که واقعا چه چیزی به نفع او و جامعه است. این که کسانی یک رفتار سیاسی معینی را به نفع دین می‌دانند اشتباه می‌کنند. کمااین‌که ما دیدیم که در صدر اسلام هم عده‌ای بودند که مسلمان بودند ولی به معاویه می‌پیوستند. عده‌ای هم به حضرت علی. به هر حال بودند کسانی که راه علی (ع) را انتخاب نمی‌کردند و مسلمان هم بودند.
اساسا توسعه سیاسی امری آزادانه، دلخواهانه و با وجدان و احساس مسئولیت اجتماعی است که افراد در قبال انتخابی که می‌کنند احساس مسئولیت کنند. بنابراین از هر نوع کنش دستوری باید خودداری کرد.
پس مسائل توسعه سیاسی را با مسائل صرف دینی نباید خلط کرد. چون در توسعه سیاسی نقش آزادانه و آگاهانه افراد مطرح است. جمهوری هم بر پایه آراء مردم استوار است. حتی اگر اسلام و مذهب نقشی در آن داشته باشد باز این مردم هستند که به جمهوری اسلامی 98 درصد رای داده و به آن اعتبار داده‌اند.
اگر بخواهیم به نام دین و اسلام این جمهوریت را مخدوش کنیم اصل جمهوریت ارزش خودش را از دست خواهد داد و باید نام دیگری بر روی حکومت گذاشت. تا زمانی که ما جمهوری را قبول داریم به این معناست که آزادی و دمکراسی و رای و مشارکت مردم را قبول کرده‌ایم. مشارکت هم به معنی مشارکت آزادانه و آگاهانه و به دور از تحمیل و فشار و اعمال نظر و قدرت باید صورت بگیرد. هر کدام از اینها که نباشد در واقع اصل جمهوریت خدشه‌دار شده است.
* آیا توسعه سیاسی پدیده‌ای فرمولیزه شده است که بتوان تعریف واحدی از آن در تمام کشورهای جهان ارائه داد و در پی گسترش و تعمیم آن به جوامع مختلف بود یا این که با توجه به شرایط و ویژگی‌های بومی اجتماعی و فرهنگی کشورهای گوناگون الگوهای مختلفی از توسعه سیاسی برای هر یک از جوامع ضروری است؟
** توسعه سیاسی یک سری اصول کلی و جهان‌شمول دارد. شکی نیست که در دو سه قرن اخیر که این موضوع در کشورهای مختلف و به عناوین مختلف مطرح شده است همواره آن اصول کلی مدنظر بوده اما بدیهی است که ویژگی‌های فرهنگی، تاریخی و موقعیتی که جامعه در آن قرار دارد و مرحله‌ای که از نظر توسعه آن جامعه به آن رسیده و موانعی که در راه توسعه سیاسی وجود دارد. اعم از موانع ساختاری، فکری، سیاسی و اقتصادی از جمله عواملی هستند. که می‌توانند به نحوی در شکل‌گیری توسعه سیاسی جامعه، کاملا موثر باشد.
البته گاهی اوقات همه این عوامل می‌تواند بهانه‌ای باشد برای جلوگیری از توسعه سیاسی ، تجزیه جهان سوم نشان می‌دهد که عمدتا این موانع را نه به عنوان موانع واقعی بلکه به عنوان نوعی بهانه‌جویی در راه جلوگیری از توسعه سیاسی مورد بهره‌برداری قرار داده‌اند. شاید از 50 یا 100 سال اخیر که این موضوع در ایران مطرح شده همیشه عواملی مثل دین و وضع اقتصادی بهانه‌هایی بوده که حکومت‌ها برای جلوگیری از توسعه‌ سیاسی به آنها توسل جسته‌اند.
توسعه سیاسی دارای پایه‌ها و اصولی است که همه کشورها را دربرمی‌گیرد چون جریانی انسانی و مربوط به نوع بشر است. ولی می‌تواند بسترهای مناسب یا نامناسبی در جوامع مختلف برای این امر وجود داشته باشد که باید برای این مساله برنامه‌ریزی‌هایی را انجام داد. به هر حال هر تصمیم و برنامه‌ای که در جهت فرا رفتن از موانع توسعه سیاسی باشد و هر تصمیمی که پشتوانه توسعه سیاسی باشد لازم و مقید است و هر تصمیمی که بهانه‌ای برای جلوگیری از رشد و توسعه سیاسی باشد در راه تحقق آرمان‌های توسعه سیاسی مضر است. هم‌چنان که ما غالبا از طرف دولت‌ها و حکومت‌ها با بهانه‌جویی‌هایی مواجه بودیم که به آن وسیله قصد مختل کردن توسعه سیاسی را داشته‌اند. از جمله این که از تشکیل احزاب جلوگیری می‌کردند یا از انتخاب آزادانه مردم به انحاء مختلف از جمله محدود کردن کاندیداها جلوگیری می‌کرده‌اند... این‌ها موانع‌تراشی‌هایی است که معمولا در راه توسعه سیاسی به وجود می‌آید.
ولی به طور باید هر کشوری در وهله اول اراده و اعتماد به توسعه سیاسی را در خود به وجود بیاورد و این باور را در کارگزاران خویش تقویت کند و بعد در جهت تحقق آن تلاش و کوشش کند. به هر حال ابتدا این اعتماد وجود داشته باشد که دولت واقعا طرفدار توسعه سیاسی است. چون مردم غالبا بی‌اعتمادند و فکر می‌کنند که دولت‌ مخالف مشارکت مردم است.
برای مثال معمولا در حکومت‌ها و دولت‌هایی که تشکیل می‌شود بعد از مدتی گروه‌هایی به وجود می‌آید که این گروه‌ها خود را محصور می‌کنند و جزو «خودی‌»ها تلقی می‌کنند و اجازه‌ نمی‌دهند که دیگران وارد کاست‌هایی که به وجود آورده‌اند، بشوند. آنها بقیه مردم را آن‌چنان ذی‌حق نمی‌دانند که در حکومت و دولت دخالت کنند بنابراین خود به خود به طرف این می‌روند که به وسیله بهانه‌های یاد شده مانعی برای توسعه سیاسی ایجاد کنند.
پس باید این اعتماد به وجود بیاید. گو این که از دوم خرداد به این طرف این اعتماد کمی در مردم ایجاد شد و مردم باور کردند که مساله توسعه سیاسی جدی است ضمن این که به همان نسبت دیدیم که نهادهای سیاسی، روزنامه‌ها، احزاب. گروه‌ها و افراد مختلف فعالیت خود را تشدید کردند در حالی که تا زمانی که این اعتماد وجود نداشت و بهانه‌تراشی‌های مختلف انجام می‌شد می‌دیدیم که نشانه‌هایی از توسعه سیاسی وجود نداشت. برای مثال در دوره آقای هاشمی همه می‌دانستند که هدف توسعه سیاسی نیست. بنابراین فعالیت‌ها هم خیلی کم بود. یعنی گروه‌های اندکی بودند که به بهایی گزاف فعالیت سیاسی خودشان را ادامه می‌دادند. برای مثال در آن دوره دوبار تعدادی از اعضای برجسته نهضت آزادی بازداشت و زندانی شدند. به خاطر این که نهضت می‌خواست فرایند توسعه سیاسی را گسترش دهد و خلاصه در مسائل سیاسی دخالت کند.
* حالا اگر دولتی پیدا شود که بخواهد توسعه سیاسی را در جامعه‌ای تحقق بدهد اگر زمینه‌های فکری و فرهنگی لازم در جامعه وجود نداشته باشد دولت تا چه حد در این مهم توفیق پیدا خواهد کرد. به بیان دیگر فرایند توسعه سیاسی از بالا تا چه حد امکان‌پذیر و مثمر ثمر است؟
** به نظر من دولت می‌تواند و باید زمینه توسعه سیاسی را فراهم کند و بستر مناسبی برای توسعه سیاسی به وجود آورد و قوانین مناسبی برای گسترش آزادانه نهادهای سیاسی آزادانه نهادهای سیاسی تدوین کند و از ایجاد و شکل‌گیری‌ بهانه‌های مختلف برای محدود کردن توسعه سیاسی جلوگیری کند. چون با اندک مشکلاتی در جامعه توسعه سیاسی می‌تواند متوقف شود. به نام جنگ، بحران اقتصادی، هرج و مرج و عناوین دیگر به راحتی توسعه سیاسی در جامعه متوقف خواهد شد بنابراین دولت‌ها عمدتا دنبال این هستند که بهانه‌تراشی‌هایی برای جلوگیری از توسعه سیاسی انجام دهند. اگر این بهانه‌تراشی‌ها نباشد و بستری مناسب برای رشد سیاسی جامعه ایجاد شود. نقش دولت به نحو احسن ایفا شده است. ما جامعه‌ای سنتی و فئودال داشتیم که ساختاری استبدادی داشته. ما باید به سمت ساختاری مردم‌سالارانه برویم و گستره آن را افزایش دهیم. منتها در این راه یک دوران گذر داریم که کشورهای صنعتی این دوران گذر را به این سرعت و به شکل عمدی نداشتند. آنها طی قرن‌های مختلف بدون این که از بیرون به آنها تحمیل شود این دوران گذر را به تدریج طی کرده‌اند. وقتی که توسعه صنعت و علم و صنعت به وجود آمد توسعه سیاسی هم به خودی خود به وجود آمد. در آنجا نهادهای مختلفی مثل سندیکاها وجود داشتند. در قرن نوزدهم آزادی‌های سندیکایی، آزادی احزاب و حتی آزادی اعتصابات و سایر حقوق اجتماعی قانونی شده و تا امروز ادامه دارد. بنابراین در آنجا این نهادی شدن تدریجی و طبیعی وجود داشته ولی در اینجا ما با شرایطی روبه‌رو هستیم که به ما اجازه نمی‌دهد به آن شیوه تدریجی عمل کنیم. مثلا نمی‌توانیم بگوییم که ما هم بالاخره دویست سال بعد به توسعه سیاسی خواهیم رسید. بنابراین مجبوریم که کمی از تجربیات دیگران استفاده کنیم و به توسعه سرعت بیشتری دهیم و بسترهای لازم را برای این کار فراهم کنیم. اگر این شرایط فراهم شود رشد دموکراسی در کشور ما بیشتر و سریع‌تر خواهد بود و شاید دموکراسی از نوع بهتری هم ایجاد خواهد شد. مثلا در کشورهای اروپایی نوعی دموکراسی لاییک شکل گرفته. یعنی دموکراسی در بستر ضدیت با دین که آن هم به خاطر تجربه تاریخی آن‌ها بوده چون دین زمانی در آنجا مانع رشد دموکراسی بوده است. ولی مثلا در آمریکا این طور نشد یعنی دموکراسی ضدیتی با دین و دین ضدیتی با دموکراسی نداشته. تنوع ادیان در آمریکا باعث شده که دموکراسی اصلا لاییک نباشد. ولی در فرانسه ضدیتی بین دموکراسی و مواضع دینی وجود دارد. دموکراسی آنها از ابتدا رنگ و لعاب لاییک به خودش گرفته است.
پس این امکان وجود دارد که ما از سرمایه‌های اجتماعی خودمان از جمله اخلاق و ارزش‌های دینی استفاده کنیم و دموکراسی را در بستر واقعی خودش ایجاد کنیم.
* ضعف‌های تئوریک سیاسی در کشور ما کدامند؟ آیا نظریه‌هایی برای توسعه سیاسی ملی و بومی در کشور ما ایجاد شده است. ما اگر بخواهیم از تئوری‌های آماده کشنرهای دیگر استفاده کنیم با توجه به این که ما مسبوق به سوابق تاریخ خود هستیم دچار مشکلاتی در این زمینه نخواهیم شد؟ آیا نخبگان ما برای توسعه سیاسی خاصه در نظام‌های دانشگاهی فرمول‌هایی بومی و علمی ارائه کرده‌اند؟
** مساله توسعه سیاسی، توسعه فرهنگی و توسعه علمی از همدیگر جدایی‌ناپذیر است. از وقتی که در ایران دانشگاه به وجود آمد خودبه‌خود مسائل سیاسی هم به صورت منظم‌تری مطرح شده است. من فکر می‌کنم که نقش دانشگاه‌ها شاید به صورت غیر مستقیم در تمام روندهای سیاسی جامعه ما بسیار بوده و نمی‌توان حضور دانشگاه‌ها را از امکانات توسعه سیاسی جامعه ما بسیار بوده و نمی‌توان حضور دانشگاه‌ها را از امکانات توسعه سیاسی که در جامعه وجود داشته جدا کنیم. ولی این که آیا توسعه سیاسی در جامعه ما به جایی رسیده است که از خودش تئوری مستقلی ارائه دهد یا نه، باید گفت که ما کسانی را داشتیم که تئوری‌هایی ارائه داده‌اند که از جمله نظریه‌هایی ناسیونالیستی و ملی و بعضا با تلفیقی از نظریه‌های غربی بوده ولی شاید اغلب آنها آن‌چنان فرموله نشده باشد برای این که همان بستر مناسب برای این نظریه‌ها هم به وجود نیامده است. ما بعد از مشروطیت بلافاصله دچار استبداد 20 ساله شدیم. و بعد از 28 مرداد 1332 مجددا در یک بستر دیکتاتوری و استبدادمان مدرن قرار گرفتیم. بنابراین و دانشگاه‌های ما هم از این شرایط مستثنی نبوده‌اند.