تاریخ انتشار : ۰۶ اسفند ۱۳۹۰ - ۱۱:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۲۳۶۱۳۵

عمادالدین باقی
انتخابات مجلس از این منظر حائز اهمیت فراوانی است که نشان می‌دهد مردم ایران قواعد دموکراسی را آموخته‌اند و دریافته‌اند که انتخابات بهترین فرصت برای اعلام مواضع خویش به زبانی آماری، همه فهم و غیرقابل تاویل است. بنابراین اگر جناح راست از چنان آرا اندکی برخوردار می‌شود که فقط 20 درصد کرسی‌های مجلس را به دست می‌گیرد و در شهر بزرگی چون تهران با چهار و نیم میلیون نفر واجد شرایط رای دادن به کلی از دور رقابت خارج می‌گردد هیچ علت و دلیلی جز رفتار خود آنان ندارد. «ان الله لایغیروا ما بقوم حتی یغیر ما بانفسهم». جناح راست پس از دوم خرداد 76 به جای تمکین به آرا و مطالبات ملت به تحریف و مصادره آن پرداخت و براساس یک تفسیر معکوس. شرایط روحی روانی خود را برای مقابله با جریان برخاسته از دوم خرداد مهیا کرد.
در طول سه سال گذشته مقاومت‌های انجام شده دستگیری‌های پی در پی، تعطیل شش روزنامه کثیرالانتشار که در تاریخ مطبوعات بی‌سابقه است. وضع پی‌درپی خطبه‌های شدیداللحن نماز جمعه علیه اصلاح‌طلبان، قوانینی برای بازگرداندن شرایط به پیش از دوم خرداد و نقض حقوق شهروندان و تهدید و بهانه‌جویی‌های مختلف کار را به جایی رساند که موقعیت آن بیش از گذشته تنزل یافت. آنها بدون جدی گرفتن واقعیتی به نام جامعه و تنوعات و مطالبات آن، در پیله خود رفته و برای همدیگر تحلیل و خود هم آن را باور می‌کردند. آنها این واقعیت آشکار را که چهل میلیون از جمعیت 65 میلیونی ایران، انقلاب اسلامی را درک نکرده و به قانون اساسی آن رای نداده‌اند نادیده گرفته و نسل جوانی که چون سیل و فواره می‌آید و در عصر ارتباطات جهان‌بینی و خواسته‌هایی متفاوت دارد را دست‌کم گرفتند. از این پس نیز ساده کردن موضوع شکست جناح راست و تحویل آن به تحلیل‌های تک‌عاملی و سوءنیت این فرد و آن فرد روند اضمحلال و تاریخی شدن این جریان را تسریع خواهد کرد. پدیده اجتماعی بسیار پیچیده‌تر از آن است که بتوان به یک چمدان دلار ای دو سه روزنامه و یا نقشه‌های یکی دو نفر پیوند زد. پیش از انتخابات نیز آشکار بود که دوره تاریخی جناح راست که حاضر به بازسازی و تجدیدنظر نبود، به پایان رسیده است و جمودورزی بر گفتمانی سپری شده، حاصلی جز در محاق رفتن ندارد.
اما موقعیت هاشمی و سقوط وی به رتبه 29 و فائزه هاشمی که نماینده اول تهران در دوره پنجم مجلس بود به رتبه 57 در مجلس ششم، (تاکنون که فقط نیمی از صندوق‌ها شمارش شده است) موضوعی پیچیده‌تر و شایان توجه بیشتر است. چرا هاشمی به صحنه آمد؟ چرا این حادثه روی داد؟ آیا این رخداد قابل پیش‌بینی بود؟ واکنش‌های احتمالی هاشمی و گروه او چیست؟ پیامدهای این آرا کدام است؟ پاسخ این پرسش‌ها انگیزه اصلی نوشتار حاضر است.
1. اعلام آرا واقعی هاشمی رفسنجانی که از آغاز انقلاب در کنار امام خمینی بود و همواره به عنوان یک فرد مقتدر (از نظر منصب‌هایی که در اختیار داشت) و گاه به عنوان دومین فرد شناخته می‌شد گرچه شکست سنگینی برای هاشمی و حامیانش به شمار می‌رود اما یک پیروزی بزرگ برای دموکراسی در ایران و نظام جمهوری اسلامی است زیرا اعتماد مردم را به انتخابات به عنوان فرصتی غیرقابل دستبرد برای عرض اندام آنها افزایش می‌دهد و مردم درمی‌یابند که با روش‌های دموکراتیک و در چارچوب قانون اساسی می‌توانند مقتدرترین صاحب منصبان را هم کنار بزنند و آرا واقعی آنها اعلام شود. این یک خیز بزرگ در راستای نهادینه کردن دموکراسی در ایران به شمار می‌آید. همچنین وضعیت هاشمی که دارای دیدگاه‌های بازتری نسبت به برخی از شخصیت‌هاست نشان می‌دهد اگر آنان نیز جرات کنند و خود را در معرض آرا عمومی قرار دهند موقعیتی بسیار نازل‌تر از هاشمی خواهند داشت. لذا پیام این انتخابات متوجه شخص هاشمی نیست. پیامی بسیار فراتر از اوست.
2. پیامد شکست همواره این است که مغلوب به جای ریشه‌یابی و فهم چندگانگی علل و دلایل مغلوب شدن در پی پیدا کردن مقصر برمی‌آید. او از نظر روانشناختی دچار فرافکنی می‌شود و به جای نگریستن به خود و درون خود به عالم بیرون نظر می‌کند و در پی یافتن عاملی است که تمام گناه شکست را به گردن آن بیفکند. آنچه اکنون موجب نگرانی می‌شود این است که هاشمی و دوستان او مانند رفتار جناح راست پس از دوم خرداد، به جای کوشش در فهم عمیق مساله، خشم خود را متوجه مطبوعات کنند و تمام تقصیر را بر گردن آنها بیفکنند و یا از این پس در موضع مجمع تشخیص مصلحت نظام برای مجلس ششم دشواری‌هایی ایجاد کنند. محتمل است آنها گمان کنند. برخی موضع‌گیری‌ها و نوشته‌ها در طول سه هفته پیش از انتخابات موجب این شکست گردیده و همسو با جناح راست که در پی ضربه زدن به جبهه دوم خرداد است حنجره مطبوعات را بفشارند. چنانکه یکی از اصلاح‌طلبان عضو حزب کارگزاران گفت: برخی روزنامه‌ها با نقد ناتمام، چهره هاشمی را خراب کردند»(1). و آقای کرباسچی نیز در نخستین واکنش‌های خود گفت: مطبوعات یک ابزار فرهنگی است نه ابزار منازعات سیاسی.
در حالی که طی یک سال گذشته همین مطبوعات بودند که یک دستگاه بسته قضایی را ناگزیر از برگزاری دادگاهی علنی و انتشار آن از صدا و سیما کردند و از کرباسچی قهرمانی ساختند که خود او نتوانست این قهرمانی را پاس دارد. در آن ایام هیچ‌گاه کرباسچی چنین خرده‌گیری‌ای از مطبوعات نداشت.
3. واقعیت این است که شکست هاشمی معلول چند مقاله‌ای که علیه او نوشته شد، نیست چند مقاله می‌تواند آگاهی عمومی را افزایش دهد اما قادر به ایجاد چنین تحولی در فاصله دو ـ سه هفته نخواهد بود. آنچه مهم است زمینه‌های قبلی پذیرش این مطالب است. در مورد آیت‌الله منتظری یک دهه تبلیغات یکسویه انجام شد میلیون‌ها نسخه کتاب و جزوه و مقاله در تخریبی‌ترین شکل خود و با چاشنی اسلام. امام خمینی و نظام و... منتشر شد و یک‌بار حق دفاع محدود نیز به وی اعطا نگردید اما چون زمینه قبلی برای پذیرش اتهامات وجود نداشت. هیچ خللی در موقعیت و محبوبیت او پدید نیامد گرچه موجب تشدید فشار و محدودیت بر او و علاقه‌مندانش می‌گردید.
شاخص دیگر، آرای آقای کروبی است. در هفته‌های پیش از انتخابات هیچ تبلیغات منفی علیه وی صورت نگرفت. کروبی در همه لیست‌ها (به جز کارگران) بود و تمام نیروهای دوم خرداد از او حمایت کردند. در دو سال گذشته نیز به جز رفتار اعتراض‌برانگیز وی نسبت به آیت‌الله منتظری، بارها موضع‌گیری‌های ترقی‌خواهانه‌ای در دفاع از مطبوعات آزاد، مقابله با نظارت استصوابی و همچنین دفاع از مصدق داشت در عین حال او نفر 26 و هاشمی نفر 29 است.
بنابراین اگر در مورد هاشمی هیچ مقاله انتقادی هم نوشته نمی‌شد محتمل بود آرا او بیشتر باشد اما قطعا جزو ده نفر اول و شاید ده نفر دوم قرار نمی‌گرفت زیرا مردم قدرت پرداخت هزینه برای آزموده را دوباره آزمودن ندارند.
متاسفانه سیاستمداران در ایران مادامی که سقوط نکنند سقوط خویش را باور نمی‌کنند. شاه تا واپسین روزها باور نداشت مردم او را قبول ندارند تا آنکه کل سیستم فرو پاشید اما در جمهوری اسلامی ایران از آنجا که همواره درجاتی از مشارکت وجود داشته و ظرفیت دموکراسی را نشان داده است این بار نه با روش انقلاب و ویرانگری بلکه با روش دموکراتیک یک صاحب منصب سقوط می‌کند و این دستاورد بزرگی برای ایران و نظام اسلامی است که هاشمی هم باید قدردان آن باشد. چه هاشمی نیز پیش از انقلاب مگر جز برای تحقق چنین پدیده‌ای مبارزه کرد و زندان رفت؟ رتبه 29 برای نامزد انتخاباتی عار نیست اما برای فردی در موقعیت و با گذشته هاشمی تبدیل به یک شوک سیاسی اجتماعی شده است لذا همه سیاستمداران ایران باید از این پیام آرام و بدون خشونت عبرت بگیرند.
از چند ماه پیش از انتخابات موقعیت هاشمی قابل گمانه‌زنی بود و پیش‌بینی وقوع چنین سقوطی وجود داشت اما انتخابات تنها فرصت بروز احساسات غیرفعال مردم نسبت به هاشمی بود.
نگارنده چندی پیش از نگارش مقالات متعدد علیه هاشمی هشدار داد که ممکن است او به سرنوشتی مشابه ری‌شهری گرفتار آید:
«تجربه ری‌شهری نشان داد که تا پیش از انتخابات ریاست جمهوری وزن اجتماعی بالاتری برای او گمانه‌زنی می‌شد و قدرت چانه‌زنی و تاثیرگذاری بیشتری به او می‌بخشید. حتی مخالفان او نیز آرای افزونتری را انتظار داشتند اما کسب هفتصد هزار رای، وزن اجتماعی او را بسیار بیش از آنچه قبلا تصور می‌رفت تقلیل داد. اکنون برخی از نیروهای ضدرقابت که به مدد وزانت موهوم اجتماعی خود برای احوالات اجتماعی تعیین تکلیف می‌کنند از بیم روشن شدن میزان مقبولیت اجتماعی‌شان خود را در یک انتخابات عمومی و آزاد عرضه نمی‌کنند زیرا می‌دانند در آن صورت پرونده سیاسی آنها بسته خواهد شد.
برخی از قدرتمندان نیز که ظاهرا به قصد خیرخواهی هاشمی در پشت پرده به تحریک و تشویق او برای شرکت در انتخابات می‌پردازند ممکن است با توجه به فضای سیاسی موجود در پی تخفیف هاشمی از طریق وادار کردن وی به حضور در انتخابات شوند. در این صورت ممکن است برخی از رقیبان هاشمی با اتکا به وزن موهوم اجتماعی خود پرونده او را به عنوان یک قدرت موثر مختومه کنند. به هر حال هاشمی در مواقعی موی دماغ آنهاست (2).
بنابراین می‌توان پذیرفت که حتی اگر علیه هاشمی نیز آن مقالات نوشته نمی‌شد، از قبل پیش‌بینی شده بود که او به چنین سرنوشتی گرفتار خواهد شد لذا از این منظر توصیه شد که وی به صحنه نیاید:
«اگر نگارنده، حضور هاشمی را در انتخابات نمی‌پسندد اساسا نه از موضعی که تاکنون گفته شده است بل به این دلیل که یکی از فلسفه‌های جمهوریت، تضمین گردش نخبگان است. تجربه بشری نشان داده است که یک زمامدار موفق ظرفیت و خلاقیت‌های محدودی دارد که طی یک دوره 4 یا 8 ساله هرچه در چنته داشته باشد بیرون می‌ریزد (و باید چنین کند) سپس راه را برای نیروهای تازه نفس و عرضه خلاقیت‌ها و ابتکارات آنها بگشاید. فلسفه جمهوریت فقط جلوگیری از تمرکز و تداوم قدرت نیست زیرا این تمرکز و تداوم در دست فرد یا گروهی خاص منجر به فساد سیاسی و عوارض انحصار خواهد بود. در جوامع دموکراتیک رهبران بزرگترین قدرت‌های جهان از یک سطح نازل شناخته‌شدگی به رهبری می‌رسند و پس از پایان دوره چهار ساله و یا 8 ساله خود دیگر دنبال اختراع منصبی برای ماندن در بالا نیستند بلکه پس از اتمام دوره قانونی ریاست خود به شغل قبلی بازگشته و مانند سایر شهروندان به زندگی خویش ادامه می‌دهند، تجارب آنها در دوره ریاست، مکتوب شده و به جامعه و محققان انتقال می‌یابد و یا آنکه از این تجارب در مراکز تحقیقاتی و تحقیقات استراتژیک بهره‌برداری می‌شود. ظاهرا در جامعه ما که هنوز رسوبات فرهنگ سلطنتی از آن به طور کامل زدوده نشده فرض بر این است که اگر کسی بالا آمد دیگر نباید پایین برود و این واقعه نوعی حرمت‌شکنی، تخفیف رجال، و حق‌کشی و هدم سرمایه‌ها شناخته می‌شود.
در یک نظام جمهوری چه اصراری هست که فردی پس از یک دوره طولانی مدیریت که آنچه از هنر و توانایی خویش در چنته داشته عرضه کرده است دوباره به آنجا بازگردد. چرا رهبران گروه‌های سیاسی چپ و راست هنوز نمی‌پذیرند که نیروهای جوان‌تر ارتقاع بگیرند؟ مگر مردان سیاسی موجود تا چه زمانی در حیات هستند که به فردا و نسلی که بایسته است سکان مدیریت کشور را در دست گیرد کمتر می‌اندیشند؟ مگر خود آنها که امروز مردانی نامور هستند بیست سال پیش اساسا جز در نزد معدودی از اطرافیان خویش شناخته می‌شدند؟ مگر نه این است که خود آنها نیز با به میدان آمدن و تجربه کردن و لیاقت ورزیدن خود را به صورتی مثبت یا منفی به جامه شناساندند؟»(3).
4. این موقعیت قابل پیش‌بینی معلول عوامل چندی بود که هاشمی و گروه وی و نیز جناح راست باید بیش از همه بدانها بیندیشند و اگر ملامتی هست بر خویش کنند.
ـ مردم ایران پس از سالها و به طرز غافلگیرانه‌ای دوم خرداد 76 را آفریده بودند اما بلافاصله پی از آن با تهاجمات پی در پی جناح راست برای نابودی طفل نوپای جوانه‌زده از دوم خرداد مواجه شدند و به هر وسیله‌ای توانستند کوشیدند از آن دفاع کنند اما سکوت هاشمی در برابر قلع و قمع مطبوعات نوپا، دستگیری‌های پی‌درپی، تهاجم به اجتماعات و میتینگ‌ها، مطبوعات پی‌درپی علیه مصوبات و انتخابات آزاد، نظارت استصوابی و... از او یک انسان تنزه‌طلبی ترسیم کرد که حاضر است پرپر شدن دستاوردهای ملت ایران را بنگرد اما سخنی نگوید که مبادا با زخم زبان بعضی‌ها مواجه گردد.
ـ مردم دیدند کرباسچی مدیر 8 سال سازندگی او بود اما هاشمی در برابر دستگیری شهرداران و تهمت‌هایی که به آنها زده شد و شکنجه‌هایی که بر آنان اعمال گردید سکوت کرد و علیرغم اصرار مطبوعات و افکار عمومی بر دخالت هاشمی او مدیر خود را تنها گذاشت ولی خاتمی به حمایت از حقوق کرباسچی (نه عملکرد او) آمد.
ـ مردم طی بیست سال از پنهان‌کاری و دیپلماسی پس پرده خسته شده بودند و گویا سیاستمداران آنان را نامحرم می‌دانستند. آنها طالب شفافیت بودند و نمی‌خواستند در خفا و در پستو برای آنها تصمیم‌گیری شود که این نوعی نظام ارباب ـ رعیتی است. مردم قیم نمی‌خواستند و در سال 1357 پدرسالاری و سلطان‌مابی را دفن کرده بودند لذا اگر عدم شفافیت به دلیل بی‌اعتمادی به مردم بود مردم هم به سیاستمداران بی‌اعتماد می‌شدند اما هیچ‌گاه از هاشمی شفافیت ندیدند. پاسخ‌های چندپهلو به سوالات به ویژه در هفته‌های پیش از انتخابات در خصوص قتل‌ها، مسائل مالی و جنگ و... از جمله مسائلی بود که در مردم واکنش ایجاد کرد. مردم هرگاه احساس کنند کسانی می‌خواهند برای آنها سروری و پدری کنند بدانها نامهربان می‌شوند.
ـ نفس ورود مجدد هاشمی به انتخابات با هدف احراز ریاست مجلس آن هم پس از بیست سال اقتدار، القای نوعی ولع قدرت در ذهن جامعه می‌کرد و این تصور را به وجود می‌آورد که فردی خود را استثنایی می‌داند و می‌خواهد ملت را نجات دهد. بنابراین نفس تصمیم به ورود در انتخابات عامل موثری در ریزش اعتبار هاشمی گردید.
ـ یکی دیگر از مهم‌ترین عوامل فرو ریختن و نزول هاشمی، ماجرای محاکمه و زندان عبدالله نوری بود. مردم در انتخابات شوراها علیرغم انواع تضییقات شورای نگهبان، بالاترین رای را به عبدالله نوری دادند. روزی که او از ریاست شورای شهر تهران استعفا داد. پیروزی او در انتخابات آینده مجلس ششم قطعی بود. موافق و مخالف او می‌دانستند نوری گرچه در مجلس پنجم نامزد ریاست مجلس شد ولی او مکلف شد انصراف دهد اما این بار و پس از دوم خرداد دیگر شرایط متفاوت گردیده و نوری رئیس مجلس ششم خواهد بود. هاشمی نه تنها در برابر محاکمه و زندانی کردن غیرقانونی عبدالله نوری که محبوبیت شگرفی در مردم یافته بود و نیز توقیف غیرقانونی روزنامه خرداد سکوت کرد بلکه بلافاصله پس از حذف او تصمیم به ورود به انتخابات گرفت. این تصمیم سم مهلکی بود که به تنهایی برای ویران کردن اعتبار اجتماعی وی کفایت می‌کرد. در همان هنگام که هنوز زمزمه ورود احتمالی هاشمی به صحنه بود. نگارنده شکست هاشمی را قطعی پیش‌بینی کرد و گفت: «اگر آقای هاشمی رفسنجانی با حذف عبدالله نوری به صحنه انتخابات مجلس ششم بیاید افکار عمومی چنین تصور می‌کنند که ایشان دست به یک کار غیراخلاقی زده است و نتیجه طبیعی‌اش این خواهد بود که افکار عمومی واکنش منفی گسترده‌ای نشان می‌دهد و آقای هاشمی قهرا در انتخابات شکست خواهد خورد. به نظر من تدبیر سیاسی از طرف آقای هاشمی اقتضاء می‌کند که اگر آقای نوری حذف شد ایشان برای پرهیز از این اتهام و شکست در انتخابات به عنوان اعتراض هم که شده از انتخابات کنار بکشد»(27 مهر 1378) (4) در پی این گفتار چند عکس‌العمل از سوی جناح راست نسبت به این پیش‌بینی صورت گرفت(5).
5ـ نارضایتی‌های انباشته شده مردم به ویژه نسبت به جناح راست و عملکرد دو ساله آنها در مقابل دولت خاتمی نیز در پی یافتن هدفی برای نشانه‌روی است و هاشمی خود را سیبل این اعتراضات و نمادی برای واکنش مردم ساخت که تردید نسبت به هوشمندی او را دو چندان می‌کند. در عین حال عزم او برای ورود به انتخابات خود چند دلیل داشت و هاشمی بیش از آن که به ملامت یا انتقام از دیگران بپردازد باید این دلایل را مدنظر قرار دهد:
1. بر او اعمال فشار شد تا به صحنه بیاید. به او گفته شد پس از دوم خرداد نظام به خطر افتاده و او باید برای نجات آن به میدان رقابت انتخاباتی برود.
2. وقتی جبهه دوم خرداد اعلام کرد به منظور شفافیت سیاسی هر نامزدی که حاضر شود در لیست جناح راست قرار گیرد در فهرست نامزدهای جبهه دوم خرداد نخواهد بود. هاشمی علیرغم انتخابات دوم خرداد و شوراها و بنابر یک تحلیل غلط مبنی بر این که او راهگشای دوم خرداد و توسعه سیاسی بوده است. وزن اجتماعی جبهه دوم خرداد را دست کم گرفته و خود را به جناح راست گره زد که پایگاه اجتماعی نداشت و با همه خصومتی که جناح راست با وی داشت او را منجی خود می‌دید تا بلکه با ورود هاشمی به صحنه شکافی در جبهه دوم خرداد بیفکند و بتواند در میانه این شکاف به اقتدارگرایی خود ادامه دهد. هاشمی هم به جای همراهی با اصلاح‌طلبان به موضع لجبازی در برابر جبهه دوم خرداد افتاد و می‌خواست به آنها نشان دهد که او نیازی به حمایت هیچ گروهی ندارد بلکه به اعتبار او نیاز دارند گروه‌ها باید از او خواهش کنند که بپذیرد در لیست آنها قرار گیرد(6) . لجبازی بزرگترین دشمن یک سیاستمدار است و مقدمه جدا افتادگی از تدبیر و در نهایت سقوط وی خواهد گردید.
3ـ حواریون هاشمی نیز او را فریفتند و پیوسته در گوش وی نجوا کردند که هاشمی از محبوبیت وسیعی برخوردار است. آنها برای دیگران تبلیغ کردند اما خود نیز فریب تبلیغات خودساخته خود را خوردند. مشاوره‌هایی که به هاشمی داده شد او را در تشخیص درست موقعیت به خطا افکند و لذا به توصیه‌های خیرخواهانه و البته کارشناسانه نویسندگان (که هاشمی چون نگاه عاقل اندر سفیه انداختن آنان را در عرصه سیاست کودکانی نو پایا بیش نمی‌دید) اعتنا نکرد.
در پایان یادآور می‌شود که هرگونه فراکنی و رویکرد انتقام‌جویانه نسبت به دیگران فرجامی جز فروریختگی بیشتر نخواهد داشت. شکست می‌تواند مقدمه اصلاح و بازنگری و در نتیجه پیروزی‌های بعدی گردد.