علی شفاییهریس / دانشجوی دکترای روابط بینالملل دانشگاه تهران
اگر تحولات بیست ساله کشور را از زمان وقوع انقلاب 1357 مردم ایران مورد بررسی و توجه قرار بدهیم، متوجه خواهیم شد که به جز اوایل دهه 60، هیچگاه کشور به اندازه دو ساله بعد از انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری در سال 1376، ملتهب و همراه با خشونت و بحران نبوده است. ما در پی تبیین علل حاکم شدن چنین فضایی بر کشور هستیم و دقیقا در پی پاسخگویی به این سوال هستیم که چه نیروهایی در کشور از ایجاد خشونت و بحران در جامعه سود میبرند؟ و مشخصا این که علل رویکرد انحصارطلبان به ایجاد خشونت در جامعه چیست؟
منظور از انحصارطلبان در این یادداشت، کسانی هستند که براساس فرهنگ سیاسی حاکم بر ایران، نسبت به سیاست و حکومت دیدگاه پاتریمونیالیستی داشته و ساخت قدرت را به عنوان رابطهای عمودی و آمرانه و از بالا به پایین میان مردم و حکام میدانند و رقابت و مشارکت را برنمیتابند و بر تابعیت و فرمانبرداری تاکید میکنند. همچنین در انتخابات دوم خرداد 1376 در جبهه مخالف آقای خاتمی قرار داشتند و عمدتا نیز دربرگیرنده نیروهای قشری و مخالف هرگونه اصلاح به جلو و مردمسالاری هستند.
جهت تبیین وضعیت حاکم بر جامعه و تعلیل اتخاذ چنین رویکردی از طرف محافظهکاران (انحصارطلبان)، ضمن بررسی فرهنگ سیاسی حاکم بر ایران، باید نظری بر سیر تحولات بیست ساله اخیر و روند شکلگیری وضعیت کنونی داشته باشیم.
فرهنگ سیاسی حاکم بر ایران بنا به دلایل عمیق تاریخی و اجتماعی و فرهنگی و روانشناختی، پاتریمونیالیستی بوده است و چنین دیدگاهی به رابطه عمودی قدرت بین مردم و حاکم معتقد بوده و صرفا بر تابعیت و اطاعت رعایا از حکام که به اشکال گوناگون نمایندگان خدا بر مردم جلوه داده شدهاند. تاکید دارد. این دیدگاه، حاکم را مافوق خلایق و بری از خطا قلمداد کرده و انتقاد و اعتراض به حکام را گناه و خطای نابخشودنی میداند البته چنین دیدگاهی جلوههای اجتماعی و فرهنگی خاص خود را دارد و رعایا فرمانبران صرف حکام بوده و چاپلوسی و فرصتطلبی و ریاکاری از مشخصههای بارز چنین فرهنگی است.
انقلاب اسلامی در سال 1357 به وقوع پیوست تا جلوی چنین فرهنگ ذلتباری گرفته شود، شرافت و کرامت انسانها،رعایت حقوق مدنی، اجتماعی و فرهنگی مردم، استیفا و در یک کلام خود مردم بر سرنوشت خویش حاکم شوند. اواخر دهه 50، تب مردمسالاری در کشور موج میزد و گروهها و احزاب گوناگون براساس وزن سیاسی خود شروع به فعالیت کردند و هیچ گروهی به تنهایی نمیتوانست اداره کشور را به دست بگیرد. این بود که گروههای خشونتطلب، چون در فضای آزاد سیاسی رای ملت را همراه با خود ندیدند و همچنین به خاطر برخی محدودیتهای دیگر، دست به اسلحه بردند. این، درست همان چیزی بود که هواخواهان اطاعت و فرمانبرداری در پی آن بودند. لذا فضای جامعه بسیار آشفته و ملتهب شد. همزمان جنگی نابرابر نیز بر کشور تحمیل شده بود و لازمه چنین فضایی به جز رادیکالیزه شدن نبود. این بود که گروههایی که تا آن موقع چندان فرصت عرض اندام نداشتند. فضای موجود را بهانه قرار داده و آن را محدود و محدودتر کردند. البته ملت نیز به خاطر امنیت ملی و اوضاع و احوال خاص کشور (به ویژه به خاطر جنگ) وضعیت موجود را پذیرفتند با این امید که بعد از اتمام جنگ، اهداف عالیه انقلاب اسلامی که به خاطر همین جو نامساعد مسکوت مانده بود، دوباره به جریان افتد و البته حق هم، همین بود. بالاخره جنگ در اواخر دهه 60 به پایان رسید و دولتی که امور کشور را بعد از جنگ در دست گرفت، اعلام کرد که کابینه وقت یک کابینه کاری است و در کابینه فقط یک نفر سیاسی وجود دارد و آن هم خود رئیسجمهور است. لذا اهداف و آرمانهایی که انقلاب برای تحقق آنها به وقوع پیوست، همچنان مسکوت ماند و فرهنگ سیاسی حاکم بر کشور دوباره علیرغم تغییر شکل نهادهای حکومتی به همان شکل تاریخی فرهنگ سیاسی در ایران باقی ماند.
حتی برخی از افراد و گروهها در جامعه، همین تغییر شکل نهادها را برنتافتند و پیشنهاد تغییر شکل حکومت از جمهوریت را ارائه کردند. درست همین فضا و وضعیت بود که منجر به انباشته شدن بیشتر مطالبات شهروندان و شکافهای عمیق اجتماعی و تحقیر بیش از حد مردم و تقاضای اطاعت و فرمانبرداری صرف از آنها شد و زمینههای شکلگیری خیزش آرام و سبز مردم ایران را در دوم خرداد 1376 فراهم آورد.
با بیان فوق، به وضوح میتوان دریافت که چرا انحصارطلبان به ایجاد خشونت در جامعه روی آوردهاند.
آنها به درستی به خاطر دارند که اگر در سالهای اولیه دهه 60، جمعی از نیروهای اقتدارگرا دست به اسلحه نمیبردند و تن به سازوکارهای دموکراتیک نیل به قدرت میدادند. هیچ موقع آنها نمیتوانستند فضای کشور را آن چنان، رادیکالیزه و مخالفان خود را مجبور به ترک کشور و اخراج از عرصههای رقابتهای سیاسی کنند. بنابراین الان نیز به این نتیجه منطقی رسیدهاند که ایجاد خشونت وسیله اصلی بیرون راندن رقیب از عرصه سیاسی کشور است. در اتخاذ این رویکرد متغیرهای زیادی چون: رویگردانی مردم از انحصارطلبان، عدم اعتقاد به سازوکارهای دموکراتیک و مردمسالاری، نزدیکی انتخابات حیاتی و حساس مجلس ششم، ناکارآمدی دستگاهها و ارگانهای در دست انحصارطلبان و سازوکارهای دیگر، دخیل هستند.
1. رویگردانی مردم
عمدهترین عاملی که باعث دلسردی و یاس و ناامیدی انحصارطلبان شده و آنان را علیرغم در دست داشتن اکثر منابع قدرت در کشور و تسلط بر ارکان نظام، ترغیب به زمینهسازی خشونت میکند. رویگردانی مردم از قدرتطلبان و انحصارگرایان است. واقعیت این است که انحصارطلبان از زمان رادیکالیزه کردن جو سیاسی کشور در اوایل دهه 60 و حتی بعد از دفع وضعیت جنگی در کشور، اقدامی در جهت تحقق اهداف انقلاب اسلامی و مردمسالاری انجام ندادند و به اشکال و حیل مختلف، در جهت سلب حقوق و حق حاکمیت مردم گام برداشتند و هر روز بخشی از جامعه را از عرصههای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی کشور کنار نهادند و شکافهای اجتماعی روزبهروز پیچیده و عمیقتر شد. جریان مزبور همچنین عرصههای اجتماعی را جهت حضور پرشور شهروندان به ویژه جوانان تنگتر کرد و این بود که در انتخابات دوم خرداد 1376، مردم به این نحوه اداره کشور و به این سیاستها و رهیافتها «نه» گفتند و چنین بود که مردم از انحصارطلبان رویگردان شدند. در چنین شرایطی است که وقتی انحصارطلبان امیدی به اقبال عمومی ندارند و تصور نمیکنند که در انتخابات بعدی با اقبال عمومی مواجه شوند، زمینههای ایجاد خشونت در جامعه را فراهم میکنند تا رقبای سیاسی خود را از عرصه خارج کنند.
2ـ عدم اعتقاد به سازوکارهای دموکراتیک و مردمسالاری
همانطور که قبلا نیز اشاره شد. انحصارطلبان به خاطر خصلت پاتریمونیالیستی و اقتدارگرایانه که اطاعت و تبعیت محض رعایا را در پی دارد. با دموکراسی که مستلزم گردن نهادن به رای و نظر مردم است، میانه خوبی ندارد. درست در جهت تحقق این خواسته بود که در دومین دوره ریاست جمهوری آقای رفسنجانی، پیشنهاد تغییر نظام جمهوری اسلامی به حکومت عدل اسلامی از طرف «یک تفکر» ارائه شد، تا خیالشان از بابت حالت شکلی جمهوریت نظام نیز راحت شود. اگر در دورههای قبلی به انتخابات و رایگیری تن میدادند. به خاطر این بود که مشارکت مردم در رایگیری را زینت نظام میدانستند والا اعتباری به رای مردم قائل نبودند و همانند سایر تکالیف اجتماعی، رای دادن را نیز جزو تکالیف مردم میدانستند، نه جزو حقوق مردم. البته، یکبار نیز ضربه مراجعه به آرای عمومی را در دوم خرداد 1376 خوردند و انتخابات شوراها نیز نویدبخش آینده تاریکی برای انحصارطلبان بود. از اینجاست که تا آنجا که بتوانند جلوی مراجعه صحیح به آرای عمومی را خواهند گرفت.
3. نزدیکی انتخابات حیاتی و حساس مجلس ششم
سومین عاملی که انحصارطلبان را به اتخاذ شیوههای خشن و زمینهسازی جهت ایجاد خشونت ترغیب میکند. فرا رسیدن ششمین انتخابات مجلس شورای اسلامی است. انحصارطلبان امیدوار بودند که دولت آقای خاتمی شش ماه بیشتر دوام نیاورد، اما حال میبینند که انتخابات مجلس ششم نیز فرا رسیده، اما خاتمی همچنان در صدر دولت و پرونده دوم خرداد و اصلاحات همچنان مفتوح است. لذا فرا رسیدن انتخابات مجلس ششم وضعیت بحرانی پیچیدهای را برای انحصارطلبان پدید آورده است. چرا که اگر این انتخابات نیز همانند انتخابات دوم خرداد 1376 و انتخابات شوراهای اسلامی در اسفند 1377، آزادانه برگزار شود. با توجه به عدم اقبال و رویگردانی مردم از انحصارطلبان شکست تفکر مزبور حتمی خواهد بود و در آن صورت نه تنها مجلس را از دست میدهند بلکه بلافاصله انتخابات ریاست جمهوری بعدی نیز فرا میرسد و انتخاب مجدد آقای خاتمی و یا هر اصلاحطلب دیگری به ریاست جمهوری مساوی با خاتمه هر چه بیشتر حیات سیاسی انحصارطلبی و اقتدارگرایی در ایران خواهد بود. درست بنا به استدلال فوق است که انحصارطلبان از زمان وقوع خیزش آرام و سبز مردم ایران در دوم خرداد 1376 با استفاده از حربههای مختلف در جهت ایجاد خشونت در جامعه برآمدهاند.
4. ناکارآمدی دستگاهها و ارگانهای در دست انحصارطلبان و سازوکارهای دیگر
با توجه به بالا رفتن آگاهیهای عمومی جامعه و نیز بازتابهای داخلی و خارجی انحصارطلبی و ایجاد خشونت، استفاده از ابزارهایی چون دادگاهها به ویژه دادگاه مطبوعات و دادگاه ویژه روحانیت و قوه قهریه جهت متصرف کردن فعالان جبهه دوم خرداد از روند حرکت خویش، ناکارآمدی خود را به وضوح نشان داده است.
حال با عنایت به متغیرهای دخیل در اتخاذ رویکرد خشونتآمیز از طرف انحصارطلبان میتوان دریافت که علل محاکمه و زندانی کردن عبدالله نوری چیست و انحصارطلبان چه سودی از این کار میبرند.
از زمان روی کار آمدن آقای خاتمی، انحصارطلبان در رویای بنیصدری کردن اوضاع آقای خاتمی به سر میبرند.
انحصارطلبان، همچنین از زمان روی کار آمدن آقای خاتمی به انحاء مختلف سعی کردهاند دولت خاتمی را ساقط و پرونده اصلاحات را ببندند. برخورد حاد با شهروندان و به ویژه شهردار تهران، قتلهای زنجیرهای سال 1377، تعطیلی روزنامه سلام و به تبع آن پدید آوردن حوادث تیر ماه 1378، بحران نشریه موج و آخرین مورد نیز محاکمه و زندانی کردن عبدالله نوری از این موارد بود. زندانی کردن عبدالله نوری شباهت ویژهای به تعطیلی روزنامه سلام و پدید آمدن حوادث تیر ماه 1378 دارد. در آن حادثه انحصارطلبان علیرغم آگاهی از حساسیت جامعه به ویژه دانشجویان به تعطیلی نشریات، با پیشبینی قبلی و به نیت رادیکالیزه کردن جو جامعه اقدام به تعطیلی روزنامه سلام کردند، چرا که پیشبینی میکردند. جوانان و دانشجویان و در کل مردم نسبت به قضیه اعتراض خواهند کرد.
درست با کوچکترین اعتراض دانشجویان کوی دانشگاه تهران، دزدانه شبانگاهان به پناهگاه دانشجویان یورش بردند و فضای جامعه همان شد که انحصارطلبان در پی آن بودند. اما خوشبختانه هشیاری مردم و گروههای اصلاحطلب، تحقق کامل این هدف انحصارطلبان را مانع شد.
ایران تحولات خشونتبار را بسیار به خود دیده و هر بار به شکلی تحولات به حالت قبلی خود برگشته است. مردم ایران،همچنان که در دوم خرداد 1376 نشان دادند، تصمیم گرفته است، شیوه آرام اصلاح جامعه را بیازماید. البته این نوع تحول آرام مصادف با مصایب و مشکلات و هزینههایی است. زندانی شدن عبدالله نوری، ضرب و شتم دانشجویان مظلوم و بیپناه دانشگاههای تبریز و تهران از آن جمله است.
پس علیرغم سختی و تلخی وضعیت کنونی به خاطر نهادینه شدن مردمسالاری و ریشهکنی فرهنگ سیاسی پدرسالارانه و اقتدارگرا، باید مردم همگام با خاتمی خشم خود را فروخورده و در مقابل هر مکر و حیله خشونتطلبان برخوردی هوشیارانه، آگاهانه و با صبر و تحمل و مدارا داشته باشند. باشد که بار اصلاحات، آرام آرام به سر منزل مقصود رسد.