محمدداوود محمدی پژوهشگر معارف اسلامی و اقتصاد - دانشآموخته جامعه الامام صادق و جامعه المصطفی-
mdm110313@gmail.com
دکتر مسعود درخشان عضو هیئت علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی است و دانشآموخته و استاد دانشگاههای انگلیس و متخصص اقتصاد انرژی است.
ایشان جزء متفکرین و تحلیلگران اقتصادی جهان می باشد. وی در نشست اندیشههای راهبردی با موضوع الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت در حضور رهبر معظم انقلاب نیز بحثی ارائه داد.
موضوع بحث، وضعیت فعلی بحران در آمریکاست و باید پرسید این بحران به چه میزان برای نظام سرمایه داری زنگ خطر است.
در زمینه ویژگی این بحران میتوان گفت این بحران در واقع بحران بدهی هاست؛ بدهی دولت آمریکا همان حجم استقراض دولت فدرال است که از طریق انتشار اوراق قرضه دولتی توسط وزارت خزانهداری آمریکا بهوجود میآید.
هدف از انتشار این اوراق قرضه، تامین کسری بودجه سالیانه آمریکا بوده و حجم این بدهیها به صورت انباشته به شدت در حال افزایش است.
از سال 2003 میلادی، حجم این بدهی ها سالیانه 500 میلیارد دلار افزایش می یافت که نشان می دهد هر سال دولت آمریکا با کسری بودجه مواجه بوده است.
این موضوع تا سال 2008 میلادی یعنی سالی که بحران مالی آمریکا اتفاق افتاد، ادامه داشته که در این سال، بدهی این کشور به یک تریلیون دلار رسید.
در سال بعد از آن یعنی سال 2009 بدهی این کشور به 1/2 تریلیون دلار رسید و در سال 2010 به 1/7 تریلیون دلار افزایش یافت. میزان حجم انباشته شده این بدهی ها تا ابتدای شهریور ماه امسال به مبلغ 14/3 تریلیون دلار افزایش یافت که در صورتی که تولید ناخالص آمریکا را حدود 15 تریلیون دلار در نظر بگیریم، این میزان بدهی حدود 97 درصد تولید ناخالص داخلی آمریکا را تشکیل می دهد.
در همین رابطه باید گفت آمریکا در عین حال هم بزرگترین تولید کننده دنیا و هم بزرگترین بدهکار جهان است.
سئوال این است که چه راهکارهایی برای حل این مسئله وجود دارد؟ در پاسخ باید گفت تقریبا هیچ راهکاری برای حل بحران بدهی در آمریکا وجود ندارد. نه تنها راه حلی وجود ندارد بلکه باید گفت هیچ راه حلی هم برای کم کردن این میزان بدهی در آمریکا وجود ندارد. با توجه به این موضوعات است که شرکت S&P در مرداد ماه امسال تصمیم گرفت رتبه اعتباری آمریکا را کاهش دهد. دلیل این کاهش رتبه اعتباری هم این بود که نه در سیاست های مالی آمریکا تصمیمی برای کاهش این بدهی وجود دارد و نه در بین سیاستمداران دو حزب آمریکا توافقی عمومی برای حل این بحران شکل گرفته است.
نکته جالب اینجاست که این شرکت پیش بینی کرده بدهی آمریکا در سال 2020 به بالای 20 تریلیون دلار خواهد رسید و این در صورتی است که دولت آمریکا تصمیم بگیرد بدهی آمریکا را کاهش بدهد.
نکته دیگری که باید به آن پرداخته شود، موضعگیری رئیس جمهور آمریکا در این زمینه است. موضع گیری اوباما در برابر این موضوع بسیار جالب بوده و اصلا همخوانی با صحبتهای قبلی دولتمردان آمریکا ندارد و هیچ سنخیتی هم با نظریات کشوری که ادعا می کند کار کارشناسی بر روی مسائل مختلف انجام میدهد، ندارد.
رئیس جمهور آمریکا گفته است: مهم نیست که برخی موسسات چه بگویند ما همواره کشوری با بالاترین رتبه اعتباری بوده و خواهیم بود.
با این نوع برخورد با مسائل به نظر نمی رسد نظام سیاسی آمریکا بتواند بحران را حل کند.
بی برنامگی دولتمردان آمریکا برای حل بحران
در حال حاضر باید پرسید راهکارهای توصیه شده برای این بحران از سوی دولتمردان آمریکا چه بوده است. در مجموع می توان گفت این راهکارها در تناقض با یکدیگر هستند. 1- کاهش
هزینه های دولتی به شرط عدم کاهش مصرف خانوار؛ 2- افزایش مالیات به شرط عدم کاهش سرمایه گذاری بنگاه ها؛ 3- برنامه های مقابله با بیکاری. دولت آمریکا در حال حاضر با
بیبرنامگی کامل مواجه است. آخرین برنامه حزب حاکم آمریکا در کنگره با رای منفی نمایندگان مواجه شد. بحران کنونی آینده جهان را تهدید می کند و باید گفت آینده روشنی هم برای آن نمی توان متصور بود. حال باید دید این بحران از کجا نشات گرفته است. یکی از دلایل شکل گیری این بحران، ساختار نظام اقتصادی آمریکا بوده و دلیل دیگر آن بحران مالی سال 2008 می باشد.نکته جالب توجه آن است که در بحران سال 2008 که ارتباط زیادی با این بحران دارد، باید گفت اقتصاددانان در سال 2005 میلادی هشدارهای جدی به مقامات سیاسی آمریکا دادند که بحرا ن بزرگی در کمین است. این اقتصاددانان در هشدارهای خود گفتند حباب مسکن شکل گرفته در آمریکا در حال ترکیدن است و ابزارهای مالی که در بورس آمریکا وجود دارد جهان را به سمت یک بحران خواهد برد.
جنبش وال استریت، اعتراضی در حال گسترش
بحران فعلی یک بحران اجتماعی عظیم در آمریکا بوده و به شدت تحت تاثیر بحران مالی سال 2008 میلادی است. این بحران از 17 سپتامیر(اواخر شهریور) در نیویورک شروع شده که حدود یک ماه از آن می گذرد و هم اکنون 90 شهر را در آمریکا و تعداد زیادی از شهرهای دنیا را درگیر کرده است و بنابراین این اعتراضات در حال گسترش است اما باید گفت تا کجا می تواند جلو برود... این افراد از قشر متوسط جامعه بوده که درد و رنج را می فهمند و برای همین دست به اعتراض زده اند.قطعا این بحران برای نظام سرمایه داری آثار جدی به همراه خواهد داشت که این موضوع به ذات این بحران برمیگردد و باید گفت در تمام بحران های گذشته اختلاف طبقاتی کاهش می یافته است ولی در بحران مالی سال 2008 این اتفاق نیفتاده و اختلاف طبقاتی کاهش نیافته است.بحران در ذات نظام سرمایه داری شکل می گیرد نگرانی اجتماعی که در این بحران وجود دارد این است که همه کوشش ها برای نجات سرمایه و بانکها است، زیرا این ذات نظام سرمایه داری است که در این نظام اصل بر حفظ و تراکم و تکاثر سرمایه است. مبنای سرمایه داری بر اساس سرمایه بوده و متفکران این نظام اعتقاد دارند اگر میخواهیم از این بحران خارج شویم باید سرمایه و بانکها و شرکت های بزرگ مالی را نجات داد. در این نظام معیارها و سنجش رشد و ارزش همه بر مبنای سرمایه است.وقتی به این بحران میرسیم علمای این نظام می گویند که برای حل این بحران باید سرمایه نجات پیدا کند. 800 میلیارد پوند در انگلستان به بانک ها کمک شده است. میزان کمک به این موسسات در کشورهای غربی مشخص نیست ولی باید گفت تریلیون ها دلارها به این شرکت ها کمک شده است. از سال 2008 تاکنون حقوق مدیران مالی شرکت ها تا حدود 25 میلیون دلار افزایش یافته است، چون از این طریق می خواهند مدیران مالی عالی را جذب کنند و مهم نیست که این در این بین چند کارگر اخراج شوند.
در این سیستم صحبت کردن از عدالت اجتماعی بی معنا می باشد.