تاریخ انتشار : ۱۷ اسفند ۱۳۹۰ - ۱۰:۰۱  ، 
شناسه خبر : ۲۳۶۳۴۱

«جنبش ششم آوریل» در مصر یک حرکت سیاسی اینترنتی است. در واقع بهترین نمونه‌ای که می‌تواند رابطه بین دولت‌های عربی و اینترنت را از یک‌سو و رابطه بین گروه‌های اجتماعی درهم تنیده در این کشورها را از سوی دیگرنشان دهد. جنبش ششم آوریل در واقع جنبشی است که گویی روی تارهای شبکه مجازی در سال 2008 متولد شد. به‌طور قطع، هیچ جریانی را در انقلاب 25 ژانویه مصر نمی‌توان یافت که تا این اندازه با اینترنت پیوند داشته باشد. این حرکت ابتدا توسط مهندس احمد ماهر تاسیس شد که متولد 1980 اسکندریه است یعنی جایی‌که در واقع مقر اصلی اخوان‌المسلمین به حساب می‌آید.
این جنبش همزمان با اعتصاباتی شکل گرفت که از طریق روزنامه‌ها و اعلامیه‌ها در کارخانه‌های ریسندگی محله کبری شروع شد. کارخانه‌هایی که همیشه برای نظام جمهوری مصر که خود زاییده کودتای نظامیان بود دردسرساز بودند. در سال 2008 جنبشی موسوم به «ششم آوریل» به همراه اعتصاب کارگران را دعوت به اعتصاب عمومی در شهرها کرد و به این ترتیب متولد شد. جنبش، ابتدا از پیام‌های کوتاه تلفنی برای فرستادن خبرهای مورد نظر خود استفاده می‌کرد و مصری‌ها هم به سرعت برق این پیام‌ها را گرفته و به دیگران می‌رساندند. اعتصابات به‌طور کلی موفق بود به‌خصوص در شهرهای قاهره و اسکندریه جواب داد.
نخستین حزب مجازی
می‌توان جنبش «ششم آوریل» در مصر را نخستین حزب مجازی دانست که در فضای اینترنت متولد شد. سپس دست به عمل سیاسی زد و در زندگی واقعی نیز حضور پیداکرد. حضور این حزب در آن زمان با واکنش‌های متناقض احزاب سیاسی و سنتی مصر مواجه شد. دلیل این امر لطمه‌ای بود که این احزاب به خاطر موفق‌شدن اعتصابات متحمل می‌شدند. آنها که به انتشار اعلامیه‌ها و کتاب و روزنامه عادت کرده بودند، یک‌بار از قدرت فوق‌العاده وسایل ارتباطی شگفت‌زده شدند. در واقع آن تجربه، بیانگر موفقیت اینترنت و تلفن‌همراه و در عوض شکست قلم و کاغذ در عرصه عمل سیاسی بود. شاید رمز این کار مساله ساده‌ای بود که احزاب سنتی به آن توجه نداشتند و آن روابط درهم تنیده در فضای رسانه‌هاست که برای دنیای سیاست اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد. حال آنکه احزاب سنتی از عدم ارتباط بین مردم در مضیقه هستند، شاید در اینجا مقایسه احزاب چپ مصر با القاعده بتواند بیشتر حق مطلب را نشان دهد که یکی از ارتباط چهره به چهره استفاده می‌کند و دیگری از دنیای مجازی.
درست است که جنبش «ششم آوریل» نخستین حزب مصری است که در فضای اینترنت متولد شد اما رابطه القاعده با اینترنت بسیار قوی‌تر از اینهاست. القاعده شکلی سازمانی و غیرمتمرکز داشت که به‌شدت قابل توزیع در سطحی جهانی بود و این درست همان خصوصیتی است که اینترنت دارد. باید اعتراف کرد که القاعده از همه احزاب سیاسی عربی و اسلامی در کاربرد اینترنت پیشگام‌تر بود و از طریق این شبکه به طور مستقیم نیروهایش را آموزش می‌داد. عاملان حمله 11 سپتامبر کسانی بودند که ابتدا روی برنامه «فلایت سمولیتر»
( flight.Simulator) آموزش پرواز می‌دیدند. سایر اعضای این شبکه نیز از طریق اینترنت عضو‌ می‌شدند و بین گروه‌های مختلف این شبکه در سراسر جهان ارتباط برقرار می‌شد. اطلاعات مربوط به ساخت بمب و تله‌های انفجاری، آماده‌سازی نیروهای انتحاری و راه‌های دورزدن سیستم‌های کنترل و نظارت از طریق همین شبکه‌های مجازی صورت می‌گرفت. سایت اینترنتی «سحاب» برای مثال یکی از پایگاه‌هایی است که جدید‌ترین ابزارهای اینترنتی را در اختیار کاربرانش می‌گذارد.
با این حال باید به صحنه تولد جنبش «ششم آوریل» از زوایای مختلف نگاه کرد و تنها به کوچک‌سازی آن اکتفا نکرد. زیرا تولد این حزب می‌تواند نمونه‌ای را ارایه دهد که نشان می‌دهد دستاوردهای جهان‌گرایی و دولت مدرن (یک نمونه‌اش فیس‌بوک) تا کجا پیش رفته است. به‌خصوص در فضای رسانه‌ها که همواره دولت‌ها سعی می‌کردند آن را تحت مدیریت خود داشته باشند.
جنبش ششم آوریل نیز در فیس‌بوک حضور پیدا کرد و از تمام ابزارهای نجومی رسانه‌ها هم‌اکنون استفاده می‌کند. اما چه چیزی مردم را برآن داشت که به این جریان پاسخ مثبت بدهند؟ آیا هم‌زمانی این حرکت با اعتصابات کارگران محله کبری موجب این امر نشده بود؟ یک سال بعد تجربه نشان داد که این جریان در دعوت مردم به اعتصاب شکست خورده است، با وجود آنکه از نظر دامنه فعالیت در عرصه اینترنت یا تلفن‌های همراه بسیار پیشرفته‌تر شده بود.
اوباما و لوتر
در مقاله‌ای که تحت عنوان «جهاد در برابر ماک» (منظور کامپیوتر ماک است که شرکت اپل در دوره استیو جابز فقید آن را تولید کرد و بعدها به یک کتاب تبدیل شد) بنجامین آرباربر متفکر آمریکایی دایره گسترش ابزارهای جهان‌گرایی و رابطه آنها با دولت را بررسی می‌کند و در چارچوب آن نقش اینترنت و شرکت‌های غول‌پیکر چندملیتی و پخش تلویزیونی و ماهواره‌ای و موسسات مالی بین‌المللی و غیره را توضیح می‌دهد.
باربر برای مدتی به‌عنوان مشاور بیل کلینتون رییس‌جمهور پیشین دموکرات‌ها فعالیت می‌کرد اما با وجود دوستی عمیقی که با او داشت بعدها با او اختلاف پیدا کرد. به چه دلیل؟ به این دلیل که باربر احساس می‌کرد نگرش کلینتون به شکلی مخدوش‌کننده توسعه جهانی دموکراسی را به‌ویژه در دوران پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی ساده‌سازی می‌کند زیرا به گمان او تنها «انتشار» نمونه‌های دموکراتیک یا آگاه کردن نسبت به ابزارهای دموکراتیک از جمله سازمان‌های کنترل‌کننده انتخابات یا توجه به آزادی‌ها مدنی و فردی و روزنامه‌ها برای دست یافتن به چنین تحولی کافی نیست.
در کشورهای مختلف مسایلی وجود دارد که از اینها عمیق‌تر است. باربر در این رابطه «القاعده» را مثال می‌زند. زیرا در دوران جهان‌گرایی متولد شد و از طریق اینترنت به سرعت گسترش یافت. اما نباید غافل بود که به طور نسبی فعالیت این گروه نوعی واکنش جوامع عقب‌مانده در برابر موج جهان‌گرایی بود. از این رو باربر به یک مساله عمیق‌تر اشاره می‌کند و آن روند‌های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی کشورهاست که مهم‌تر از تحولات تکنولوژیک و رسانه‌ای خواهد بود.
نمی‌توان گفت حرفی را که باربر می‌زند پاسخی ضمنی به همان حرف مک لوهان در کتاب «سیاره گوتنبرگ» است که در دهه 90 قرن گذشته منتشر شد زیرا وی بر دو نکته تاکید داشت؛ یکی «مرکزیت وسایل ارتباط جمعی» به این معنا که دیگر متکی بر مردمی که از آن استفاده می‌کنند یا ساختارهای اجتماعی ویژه‌ای که تولید‌کنندگان برنامه‌ها در چارچوب آن فعالیت می‌کنند یا اهدافی که به دلیل آن به کار برده می‌شود، نیست و دیگری اینکه محتوای این پیام‌ها اهمیتی ندارد بلکه شکل آنها هستند که اهمیت دارند. سخن معروف او این بود که «رسانه همان پیام است.»
از آن گذشته حوادث «دوران اینترنت» بطلان همه این مباحث را نشان می‌دهد. واقعیت این است که جوامع مختلف با اینترنت برخوردهای متفاوتی دارند. از سوی دیگر اینترنت فی‌نفسه سازمان فکری یا فرهنگی خاصی ندارد کما اینکه بی‌طرف هم نیست. در عین حال اثر انکار‌ناپذیری دارد. اما این اثرگذاری پیوند نزدیکی با ساختار جوامع مختلف خواهد داشت. شاید بهترین مثال دراین‌باره خود آمریکا باشد. یعنی کشوری که خود سازنده اینترنت بوده است زیرا می‌بینیم که جنبش‌هایی شبیه ششم آوریل در آنجا به وجود نمی‌آید. به نظر می‌رسد تحولی که از طریق اینترنت در کشورهای پیشرفته به وقوع می‌پیوندد کمتر از آن چیزی است که در جوامع عقب‌مانده رخ می‌دهد.
البته باراک اوباما نخستین رییس‌جمهور آفریقایی‌تبار‌ در آمریکا بود که پس از یک انتخابات تاریخی به قدرت رسید. اینترنت و جوانان همراه با آن از اوباما حمایت کردند تا این حد که از این اقدام تحت عنوان «پدیده اوبامایی» در اینترنت یاد شد. اما چه کسی می‌تواند کتمان کند که عوامل دیگری چون بحران اقتصادی آمریکا و غرب در سال 2007 و جنگ‌های متوالی در عراق و افغانستان در دوره محافظه‌کاران در پیروزی او دخالت نداشت. هیچ چیز بی‌خاصیت‌تر از این دوگانه‌سازی ذهنی نیست که بگوییم اینترنت سیاست را شکل می‌دهد (یا دست‌کم نوعی از آن را مشخص می‌کند) یا برعکس. این دوگانه‌سازی هیچ خاصیتی ندارد.
بگذارید به همان مثال ارزشمند علاقه‌مندان به رسانه‌ها بازگردیم: یعنی مساله چاپ گوتنبرگ در نیمه قرن پانزدهم میلادی و شروع دوران روشنگری پروتستانی به دست مارتین لوتر. برای درک بهتر این تحولات کافی است به کتاب «اخلاق پروتستانی و روح سرمایه‌داری» اثر ماکس وبر مراجعه شود تا دریابید که چه تغییرات سهمگینی در چارچوب شورش پروتستان‌ها علیه کاتولیک‌ها و فرهنگ رایج آن دوران در جوامع اروپایی به وقوع پیوست. در چارچوب همین تحولات است که می‌توان به اهمیت افکار فلاسفه‌ای مانند جان کالون پی برد که معتقد بود همه مردم می‌توانند کشیش شوند. زیرا به عقیده او هر فردی حق دارد از متون مقدس برداشت خودش را داشته باشد. این اندیشه‌ها چالشی سهمگین با روحانیت کلیسای کاتولیک بود. این تحولات فرهنگی اصلا قابل قیاس با چاپخانه‌ای نیست که گوتنبرگ آن را ساخت و در واقع در جهت تطابق با همین دوران بود. همین جا بگویم شیخ محمد عبده نیز در مصر داشت همان اصول را انتشار می‌داد و بیانگر همین پیام بود که همه مردم می‌توانند کشیش شوند یعنی حق برداشت و تفسیر کتاب مقدس را دارند. اما به‌رغم وجود صنعت چاپ و انتشار کتاب او نتوانست موفق شود.
در کتاب «تاریخ اجتماعی وسایل ارتباط جمعی: از گوتنبرگ تا اینترنت» اثر ایزا بریگر و پیتر برگ (2002) مروری می‌شود بر تاریخ وسایل ارتباط جمعی. به اعتقاد نویسندگان این کتاب عصر رادیو تنها عصر فرانکلین روزولت و وینستون چرچیل نبود بلکه دوران هیتلر، استالین و موسولینی نیز بود. رسانه‌ها دقیقا چنین وضعیتی دارند اما این نوع برخورد جامعه با آن است که تعیین‌کننده خواهد بود. یعنی درست برعکس آن چیزی که مک لوهان می‌گفت. به طور خلاصه باید گفت این رسانه‌ها هستند که زاییده تاریخی اجتماعی هستند نه برعکس. از این رو باید گفت زمانی رسانه‌ها اثر نیرومندی خواهند داشت که بتوانند با جوامع تعامل برقرار کنند. دوران انورسادات در مصر دوران نوار کاست بود (همان که در ایران با انقلاب اسلامی پیوند خورد.) در همان دوران بود که ترانه‌های احمد عدویه باب شد و بسیاری او را ترانه سرای دوران سادات نامیدند. در همان دوران دیدیم که شخصیت‌های وابسته به اخوان‌المسلمین ازجمله محمد متولی الشعراوی و عبدالحمید کشک نیز درخشیدند. همین نوارهای کاست بود که از نظر سیاسی بین سادات و اخوان‌المسلمین پیوند برقرار می‌کرد. پیوندی که از دل آن موج تازه‌ای از اسلام‌گرایی مثل یک غول از شیشه بیرون پرید.
اخوانی‌ها در دوران عبدالناصر به زندان افتادند. رهبری معروف که قوام حکومتش متکی بر سخنرانی‌هایی بود که از طریق رادیو پخش می‌شد. در همان دوران نیز یک سلسله از انقلاب‌های عربی شکل گرفت که به «بیانیه شماره یک» مشهور شد و از نظر سیاسی به افکار ناصر نزدیک بودند. در اواخر دوران ناصر بود که تلویزیون وارد بازار شد و رونق گرفت. تلویزیون هم پیوسته تصاویر و سخنانش را منتشر می‌کرد. اما همین تلویزیون بود که تصویر شکست‌خورده او را هم بعد از سال 1967 پخش ‌کرد. بی‌ربط نبود که می‌گفتند عبدالناصر پدیده‌ای بود که توسط تلویزیون کشته شد. با این حال بین تصویر ناصری که در ژوئن سال 1967 استعفا داد با تشییع جنازه میلیونی او در ابتدای اکتبر سال 1970 فاصله‌ای نیست.
خلاصه کلام اینکه تغییراتی را که انقلاب 25 ژانویه مصر به وجود آورد از درون جامعه مصر می‌جوشید و بیانگر شکست دولت نظامی و فساد حاکم و فقدان یک طرح واقعی برای توسعه کشور و رسیدن نیمی از مصری‌ها به زیرخط فقر و معضلات دیگری بود که بسیار عمیق‌تر از مساله اینترنت و شبکه‌های مجازی آن است.