سخن گفتن از آینده حوادث اجتماعی دشوار است: نباید از آینده پژوهشی انتظار فالگیری و طالعبینی داشت؛ آینده پژوهی بر تحلیل روندهای گذشته تا امروز براساس شواهد و مدارک دلالت دارد و همین استناد به شواهد و مدارک است که به آن وجه علمی میدهد.
درباره این موضوع، هرچند جنبش والاستریت، جنبشی خودجوش به نظر میرسد، ولی نمیتوان تمایلات ایدئولوژیک سرکوب شده سوسیالیستهای سرخورده از فروپاشی شوروی را نادیده گرفت.
اگر حرکتهای اجتماعی، واقعیتهایی پدیدار گشته در صحنه مراودات اجتماعی تلقی شوند، بدون شک بازنمایی باورهای سرکوب شده از مهمترین عوامل پدیدارساز این واقعیتها به شمار میآیند؛ واقعیتهایی که در سامانه پیچیده مراودات اجتماعی بهطور روزمره و در هر لحظه خلق میشوند و توسعه مییابند. بنابراین، تحلیل اینکه چگونه وال استریت پدیدار گشت را میتوان حاصل همراستایی و مقارن شدن سه روند، حرکت یا حادثه مهم دانست:
الف) بازتعریف سازههای تفکر سوسیالیستی در اندیشه نخبگان سرخورده از کاپیتالیسم.
ب) افزایش فشارهای واقعی ناشی از انتقال بار بحران اقتصادی غرب بر عهده اقشار محرومتر جوامع غربی.
ج) افزایش سطح بلوغ اجتماعی و توان تحلیل غیرخطی، و فهم اینکه مصیبتهای امروز مردم محروم جامعه غربی، ناشی از مراودات اقتصادی کلان در سطح بینالمللی است!
بر این اساس نمیتوان فقر را حاصل تعامل ساده کارگر و کارفرما دانست بلکه کارگر و کارفرما، مجموعاً آسیب خورده تحرکات سیستم کلان سرمایهداری در سطح بینالمللی محسوب میشوند.
با این حال، سرمایهداری نشان داده است که از سیستمهای رقیب خود یادگیرندهتر است! سرمایهداری در مقایسه با سایر سیستمهای ایدئولوژیک، گوش شنواتری دارد و مشاوران گرانقیمتتری را به استخدام درمیآورد و با پدیدههای اجتماعی برخورد علمیتری میکند و به تعبیر فرانکفورتیها، علم را استخدام میکند! همین تحمل بیشتر و مواجهه علمیتر با پدیدهها بود که سرمایهداری را به رقیب پیروز جنگ سرد تبدیل کرد و در هنگامی که دانشمندان سوسیالیسم، منتظر فروپاشی آن از درون بودند با افزایش بیمههای بیکاری و تأمین اجتماعی، مخالفتها را مهار کرد و بر طول عمر خود افزود! در امتداد این تحلیل میتوان سناریوهای ذیل را برای آینده والاستریت تدوین کرد:
سناریوی اول
طبقه حاکم بر سیستم سرمایهداری غرب، از کوره در میرود و ابزارهای خشونت را به کار میگیرد. با نخستین فوج کشتهشدگان، بر شدت وخامت اوضاع افزوده شده، مخالفت گروه محدود موجود همهگیر شده، فروپاشی سرمایهداری به آرمان و مطالبه عمومی تبدیل میشود.
هر چند این اتفاق بسیار بعید و سهلانگارانه به نظر میرسد، ولی غیرممکن نیست، همچنان که غیر ممکن نیست که بال زدن پروانههای چینی در امریکا توفان به پا کند یا حمله مغول به ایران در عهد خوارزمشاهیان، موجب بروز اختلافات قومی در مرزهای شرقی امروز کشور گردد!
سناریوی دوم
طبقه حاکم بر سرمایهداری غرب، محافظهکارانه و مدبرانه وارد عمل میشود، مشاوران پخته و دانشمندان مدبر را به کار میگیرد و به تفکیک مخالفان میپردازد، فقرا را با انواع بیمههای اجتماعی مورد حمایت قرار میدهد و دانشمندان متمایل به سوسیالیسم را منزوی مینماید!
این اتفاق را میتوان در ایفای نقش تاریخی دولتهای سرمایهداری رصد کرد که بارها توانسته تا با تدبیر امور در دورههای بحران، بنیانهای سیستم اجتماعی را به سوی تعادل جلب نماید. در این صورت بحران مهار میشود و فروپاشی سرمایهداری غرب با بروز حادثههای دیگر به تعویق میافتد.
سناریوی سوم
طبقه حاکم بر سیستم سرمایهداری غرب، نهایت تلاش خود را با اتخاذ راهبرد قدیمی هویج و شلاق به کار میبندد، ولی جنبش والاستریت منسجمتر میشود، رهبر پیدا میکند و خواستههایش از هویج، گرانتر و تحملش در برابر شلاق، فزونتر میگردد.
در این صورت، میتوان انتظار داشت که چیزی شبیه سوسیالیسم، متناسب با نیازهای اکثریت شکل گرفته است از تجمع اقلیتها در جامع فرامدرن، بازپردازی شود! بدیهی است که در صورت بازگشت سوسیالیسم، روایتی خردگراتر و منعطفتر از روایت متعصب قرن بیستمی شکل خواهد گرفت؛ سوسیالیسمی لیبرالتر، هنجارگراتر و استبدادگریزتر. این روایت نوپرداخته از سوسیالیسم، احتمالاً از قدرتپردازی بیشتر و ظرفیت یادگیری افزونتر برخوردار میشود؛ بهطوری که بتواند در برابر ترفندهای کاپیتالیسم، خود را بازسازی و ترمیم نماید و نقاط ضعف خود را برطرف سازد. بدین ترتیب ملاحظه میشود که تفسیر آینده جهان، بشدت در گرو آن است که غرب از میان اینگونه سناریوها، کدام یک را برگزیند و تا چه حد در مهار پیامدهای آن موفق گردد.