تاریخ انتشار : ۱۵ آبان ۱۳۹۱ - ۱۲:۱۹  ، 
شناسه خبر : ۲۳۶۴۴۴
حقوق بشر در حکومت پیامبر‌(ص)
عبدالعلی بازرگان درآمد هم «حقوق بشر» و هم «جامعه مدنی» البته از اصطلاحات جدید رایج در ادبیات مدرنیته است اما گوهر مضامین آنها به نوعی دیگر در فرهنگ‌های گوناگون و پیشین، در قبل از عصر نوزایی و نوگرایی غربی، وجود داشته است. در این مقاله شرح داده است که چگونه در قرآن و مدینه، حقوق آدمی و همزیستی آزادمنشانه چونان فضیلت‌هایی والا شناخته شده است. گروه اندیشه

مقدمه
آنچه به نام «حقوق بشر» در متون بین‌المللی و مقررات سازمان ملل وضع گردیده، عمدتا ناظر به مسائل و موضوعات جوامع امروزی است. مقولاتی مانند: حق توسعه، مطبوعات، فمینیسم، استقلال قوا، بهداشت درمانی، مواد مخدر و از این قبیل که امروزه مورد توجه سازما‌ن‌های بین‌المللی قرار گرفته. در گذشته‌های دور موضوعیتی نداشته است، در عوض مسائلی مانند: ‌آزادی بیان، حقوق اقلیت‌ها و مدارا و تساهل اعتقادی، حقوق افراد غیرنظامی در مخاصمات مسلحانه، حقوق زنان، حق مسکن و محیط زیست و موضوعات اساسی دیگر همواره مورد توجه آزاداندیشان در هر عصر و دوره‌ای بوده است.
تحقیق درباره «حقوق بشر در بعثت انبیاء» و آزادی و اختیار انسان‌ها در پذیرش و پیروی از پیامبران یا اعراض و انکار از آنها، برای تشخیص میزان احترام و پایبندی پیام‌آوران به منزلت و مکرمت مردم کاری بسیار سودمند خواهد بود، اما همواره این ادعا قابل طرح است که اگر آنها از اکراه و اجبار و تحمیل و تعصب خودداری می‌کردند، به دلیل قرار داشتن در موضع اقلیت و ضعف اقتدار سیاسی و حکومتی بوده است. چه بسا اگر به قدرت می‌رسیدند. مانند بسیاری از مدعیان آزادی و اخلاق که منحرف شدند. به گونه‌ای دیگر عمل می‌کردند. به همین دلیل هم عده‌ای توصیه‌های موکد خداوند به پیامبر، که تو وکیل، حفیظ، جبار و مصیطر مردم نیستی و حق اکراه و اجبار و تکلیف و تحمیل ایمان نداری را مربوط به دوران اقامت در مکه دانسته، معتقد هستند در آن شرایط پیامبر چاره‌ای جز چنین مواضعی نداشته و در دوران مدینه که تشکیل جامعه ولایی و حکومت دینی داده، به گونه دیگری عمل نموده است و چنین نتیجه می‌گیرند که تساهل و تسامح و تن دادن به تکثر اجتماعی، تاکتیکی موقتی برای گذر از موضع اقلیت است و در صورت احراز سلطه سیاسی، به هر قیمت که شده باید برای حفظ نظام و بیضه! اسلامی تلاش کرد. در واقع با این استدلال برای نظامی که باید برای برپایی ارزش‌ها اقدام کند، بیش از «نفس ارزشها» بها قائل می‌شوند و به خاطر هدف، وسیله را توجیه می‌کنند.
اما خوشبختانه تاکیدات قرآن درباره حقوق مردم و حاکمیت آنها بر سرنوشت خویش و توصیه‌های خداوند به تساهل و تسامح و امهال و املاء، منحصر به دوران مکه نیست و آنچه پیامبر برای تشکیل «جامعه مدنی» در «یثرب» که آن را «مدینه‌الرسول» نام گذاردند. به فرمان الهی انجام داده و آیاتی که ناظر به عملکرد او در ارتباط با گروه‌های مختلف و متکثر اجتماعی آن روز نازل شده، به قدری است که نیاز امروز ما را برای تبیین اندیشه سیاسی در مناسبات میان ملت و دولت (یا والی و رعیت) و تدوین حقوق و آزادی‌های آحاد ملت و اقلیت‌های اعتقادی، سیاسی، فرهنگی و... برطرف می‌سازد. بنابراین به جای تحقیق درباره «حقوق بشر در بعثت انبیاء» یا بعثت پیامبر خاتم، منحصرا محدوده ده ساله ترکیب دین و دولت در جامعه مدنی پیامبر (مدینه‌الرسول) را برگزیدیم تا ساده‌تر به مقصود نائل شویم.
بدیهی است در این بررسی ما را کاری به مناسبات پیامبر با مومنین و موافقین نیست، در هر نظامی حقوق هواداران به خوبی حراست می‌شود. مهم پایبندی به حقوق معارضان یا اقلیت‌های مذهبی و مخالفان سیاسی است که ملاک احترام یک رهبر یا نظام حکومتی به حقوق مردم محسوب می‌شود.
می‌خواهیم همان‌طور که امروزه از سازمان‌های بین‌المللی نظارت بر حقوق بشر، صلیب سرخ، عفو بین‌الملل و امثالهم به کشورهای متهم به پایمال کردن حقوق بشر سفر و گزارش تهیه می‌کنند، از ورای چهارده قرن گذشت تاریخ، اندیشه خود را به جامعه مدنی مدینه سیر دهیم و مناسبات مردمی را در آن محیط مشاهده کنیم.
در این بررسی ما مجبور هستیم طیف گسترده مردم را به دو جبهه داخلی و خارجی تقسیم کنیم. منظور از جبهه داخلی همان پیوستگان به پیامبر یعنی مسلمانان مقیم در مدینه است که در میان آنان از مومن متقی و مخلص تا مسلمان زبانی (شناسنامه‌ای)، محافظه‌کار و مخالف جنگ و جهاد، طاغوت‌زده، قمارباز و مشروبخوار وجود دارد و بالاخره منافقین (همچون عبدالله‌بن‌ابیه) که زیر ماسک اسلام توطئه‌های خود را دنبال می‌کنند.
جبهه خارجی را از یک طرف اهل کتاب، یعنی یهود و نصارا تشکیل می‌دهند، از طرف دیگر کفار و مشرکین عرب.
هدف از این تحقیق شناخت حقوق همه آنان در دوران استقرار نظام اسلامی در مدینه و حاکمیت قدرت مکتب است. می‌خواهیم اصل «اطاعت» را که مطلوب همه زمامداران و نظام‌های سیاسی و انتظار مسلم آنها از آحاد ملت است، در این تجربه تاریخی مورد مشاهده قرار دهیم. معمولا وقتی پای خدا و پیامبر و دین و ایمان به میان می‌آید. برای مومنین به مکتب بدیهی به نظر می‌رسد که باید با هر نافرمانی و عصیانی شدیدا برخورد و قاطعانه ریشه آن را قطع کرد. تجربه تاریخ در گذشته خودمان و در شرق و غرب عالم، به خصوص در حاکمیت هزار ساله ارباب کلیسا بر اروپا، به خوبی این واقعیت را آشکار می‌سازد. هزاران آزاده و اندیشمندی که به اتهام الحاد و ارتداد و در واقع مخالفت با اندیشه‌های متحجر کلیسا سوزانده و معدوم شدند حکم اعدامشان به دست مقدسین کلیسا «قربه‌الی‌الله» امضاء می‌شد.
آیا به راستی در دوران ده ساله دین‌سالاری پیامبر در مدینه هم‌چنین رفتاری گزارش شده است؟‌ این حقیقت را باید در قالب آیاتی که با حمله «ان تولوا» (اگر از اطاعت سرباز زدند و پشت کردند) شروع می‌شود. جست‌وجو کرد و توصیه پروردگار را به پیامبر پیگیری نمود.
همان‌طور که ذکر گردید در این بررسی منحصرا آیاتی که در مدینه نازل شده باید مورد بررسی قرار گیرد و عکس‌العمل رسول در برابر انواع عملکردها مشخص شود.
عملکردهای جبهه داخلی را در برابر رسول مکرم بر حسب آیاتی که در این دوران نازل شده می‌توان به چهار دسته تقسیم کرد.
1. کسانی که علی‌رغم قبول اسلام و هجرت از مکه، از رسوبات جاهلی و تعلقات قوم و قبیلگی هجرت نکرده، حاضر به قطع رابطه با آنها و مرزبندی با مشرکین نیستند. یعنی تحول و انقلابی هنوز در درون آنها اتفاق نیفتاده و به چنان اطمینانی نرسیده‌اند که در برابر خطرات جانی و جهادها به ولایت الهی تکیه و توکل نمایند. بنابراین دو دوره بازی می‌کنند و سعی می‌نمایند هر دو گروه را با خود داشته باشند تا ببینند باد از کدام طرف می‌وزد. اینها سازشکارانی هستند که منافقانه با بیگانگان ارتباط برقرار می‌نمایند و با آنها مکاتبه و سر و سر دارند. وابستگان به رژیم سابق و پاسداران دوران جاهلیت نیز گر چه به نظام جدید اعلام وفاداری کرده‌اند. ولی دلشان هوای اوضاع را دارد و به همان فرهنگ وابسته‌اند.
به تعبیر امروزی غرب‌زدگی، شاه‌زدگی، چپ‌زدگی و طاغوت‌زدگی را از خود نزدوده‌اند.
2. کسانی که میل به بقاء و لذت از زندگی و تمتعات دنیوی دارند. بنابراین به بهانه‌های واهی از شرکت در جهاد شانه خالی می‌کنند. یا این که اصلا مخالف هستند ولی در ظاهر اعلام مواضع موافق با نظریات رهبری نموده و در خلوت و پنهانی توطئه و تبلیغ هم علیه آن می‌کنند. آیا کسانی که در مهم‌ترین مسائل اجتماعی، یعنی جنگ، آن هم جهاد دفاعی در برابر بیگانگان با پیامبر مخالفت می‌کردند، از حقوقی هم در حکومت پیامبر برخوردار بوده‌اند یا خیر؟ و آیا خداوند توصیه‌ای به حال آنان در قرآن کرده است؟
3. مرحله پیشرفته از تبلیغ، توطئه علیه جنگ، اقدام عملی و درگیری علنی با حکومت و دست بردن به اسلحه برای مقابله با نظام می‌باشد. رهنمودهای مهمی که قرآن در مناسبات با منافقان مسلح و شرایط سرکوب یا صلح با آنها در سوره نساء داده است تبیین‌کننده این روابط و مرزهای التزام یا انکار حقوق آنان می‌باشد.
4. گروه چهارم که معمولا تعدادشان هم زیاد است. کسانی هستند که به خاطر ضعف اراده یا سستی ایمان، به لهو و لعب مشغول هستند و علی‌رغم مسلمان بودن خوشگذرانی و لذت‌جویی را دنبال می‌کنند و در محافل و مجالس خود از قماربازی یا مشروبخواری هم ابائی ندارند. تکلیف دولت اسلامی با این گونه اشخاص چگونه است و خداوند چه توصیه‌ای درباره این  اشخاص به پیامبر کرده است؟
آیاتی را که ناظر به گروه‌های فوق در مدینه نازل شده است، به شرح ذیل بررسی می‌کنیم:
‌آیات 28 تا 32 سوره آل‌عمران (نازل شده در سال 2 هجرت) درباره مسلمانان خیانتکاری که به جای «اطاعت» از پیامبر، با اهل کتاب و مشرکین ارتباط برقرار می‌کند.
«مومنان نباید کافران را به جای مومنان به ولایت (دوستی و سرپرستی) برگیرند... (ای پیامبر) بگو از خدا و رسول اطاعت کنید. پس اگر (به این دستور) پشت کردند. پس (بدانند که) خداوند کافران (مردم ناسپاس) را دوست ندارد».
همان‌طور که ملاحظه می‌شود برای نافرمانی از حکم خدا و رسول در هشدار «عدم اتخاذ ولایت کافران» کیفری جز اعلام ناخوشایندی خدا نسبت به این ناسپاسی عنوان نگردیده است.
2. آیات 60 تا 64 سوره نساء (سال 8 هجری) درباره منافقینی که با سرپیچی از فرمان رسول در بی‌اعتنایی به طاغوت و به رسمیت نشناختن آن عملا آب در آسیاب دشمن می‌ریزند:
«‌‌‌آیا به کسانی که (به خیال خود) گمان می‌کنند (واقعا) به آنچه به سوی تو و آنچه قبل از تو نازل شده ایمان آورده‌اند نگاه نمی‌کنی؟ اینها می‌خواهند داوری نزد طاغوت ببرند، در حالی که فرمان داده شده‌اند به آن کافر شوند (طاغوت را به رسمیت نشناسند)... اینها کسانی هستند که خداوند آنچه در دل دارند می‌داند. پس (ای پیامبر) با آنان رویارویی (جبهه‌گیری) نکن(1). پندشان ده و سخن‌ رسایی که در جانشان اثر کند به آنان بگو».
در این آیه نیز هیچ‌گونه جزایی برای مسلمانان سست ایمانی که در اختلافات حاصله، به جای مراجعه به پیامبر و تمکین از حکم عادلانه او، به محاکم طاغوت، علی‌رغم تحریم آن، مراجعه می‌کنند، قائل نشده است. تنها به همین اکتفا شده که خداوند از درون آنها آگاه است و پیغمبر مجاز به موضع‌گیری و عکس‌العمل نشان دادن نبوده‌ باید به موعظه و گفتار موثر و نافذ در دل آنها اکتفا کند.
و ما ارسلنا من رسول الا لیطاع باذن الله (ما هیچ رسولی نفرستادیم جز آن که به «اذن‌الله» اطاعت شود).
اگر جمله «اذن‌الله» در آیه فوق نبود. چنین فهمیده می‌شد که اطاعت از رسولان مطلق و مستقل از آمادگی روحی و تمایلات دعوت‌شدگان است. اما اضافه شدن قید «اذن‌الله» محدود و متوقف بودن آن را به طرف مقابل و تمایل داوطلبانه مردم نشان می‌دهد. اذن الهی، اجازه لفظی نیست. همان قانونمندی و مشیتی است که در طبیعت، زمین مستعد برای کشت (خالی از آفت و شوره‌زار) را به «اذن‌الله» آماده رویاندن گیاه می‌کند (والبلد الطیب یخرج نباته باذن‌الله). مردم مستعد و آماده پذیرش حق نیز به «اذن‌الله» دعوت رسولان را اجابت می‌کنند و اکراه و اجباری نیاز ندارند.
3. ‌آیات 79 تا 81 سوره نساء (سال 8 هجری) در بیان دورویی و نفاق عده‌ای از مسلمانان نافرمان در موقعیت جنگ و توطئه علیه تصمیمات رهبری:
«ما تو را (به عنوان) رسولی به خاطر مردم فرستاده‌ایم و خدا از نظر شاهد بودن کافی است (نیاز به شهادت دیگری نیست) هر کس رسول را اطاعت کند. مسلما خدا را اطاعت کرده و هر کس پشت کند (نافرمانی نماید). پس (بدان که) ما تو را محافظی علیه آنها نفرستاده‌ایم. می‌گویند ما مطیع هستیم (با مواضع تو در جنگ موافقت می‌کنند)، اما همین که از نزد تو بیرون می‌روند، گروهی (2) از آنها شبانه‌ دور یکدیگر جمع شده(3) توطئه و تدبیری علیه آنچه تو می‌گویی طراحی می‌کنند. پس تو در برابر آنان‌ نایست (رویارویی و جبهه‌گیری نکن بلکه) به خدا توکل کن و خدا تو را در وکالت کفایت می‌کند».
آیا در دنیای متمدن امروز، حتی در رژیم‌های مدعی دموکراسی و حقوق بشر، به هنگام جنگ و در بحبوحه دفاع از موجودیت کشور، آزادی تشکیل گروه و حلقه مخفی علیه نظریات رهبری جامعه و تشکیل جلسات سری شبانه برای توطئه وجود دارد، یا جزای آن جوخه اعدام در محاکم صحرایی به جرم اقدام علیه امنیت کشور و ضدیت با مقام رهبری است!؟
خوب است این توصیه را به خصوص در شرایط زمانی و مکانی خودش ارزیابی کنید، در روزگاری که شخصیت و آزادی انسان هنوز معنا و مفهوم (بالنسبه پیشرفته) امروزی خود را نیافته و برده‌داری از بدیهی‌ترین پذیرفته‌های جوامع به شمار می‌رفت.
با مقدمات ذکر شده، انتظار عمومی این است که خداوند به پیامبر خود فرمان دهد به عنوان رهبر و زمامدار، چنین توطئه‌گرانی را به شدت سرکوب نماید. اما به دلیل آن که هنوز جرمی عملا تحقق نیافته و توطئه در حد طرح و تبانی است. توصیه می‌‌کند از آنها اعراض کن، به روی خود نیاور و برای نگرانی‌هایی که از خطرات احتمالی آنها داری، به خدا توکل کن که خدا (به عنوان وکیل و کارساز) کفایت‌کننده است!
نکته آموزنده و جالب دیگری که در دنباله آیه وجود دارد، تجزیه و تحلیل علت بروز و شناخت زمینه‌های اعمال منافقانه است، در روال عادی بشری در روابط متداول سیاسی، در چنین مواقعی معمولا نتیجه‌گیری می‌شود که اگر قبلا شدت عمل بیشتری نشان داده می‌شد و یا امکان تشکل و توطئه از آنها سلب می‌گردید، به چنین حرکاتی مبادرت نمی‌ورزیدند. اما در اینجا می‌‌بینیم تغییرات نفسانی مورد توجه قرار می‌‌گیرد و عدم تدبر در قرآن را از موجبات این انحراف معرفی می‌کند. گویی راه‌حل این مشکل را در آشنا کردن آنها با قرآن سراغ می‌دهد.