تاریخ انتشار : ۱۴ اسفند ۱۳۹۰ - ۱۰:۰۶  ، 
شناسه خبر : ۲۳۶۴۷۷

حسین پایا
موج اصلاح‌طلبی در مواجه با حوادث سرنوشت‌ساز به «آگاهی از موقعیت خود» و «خودآگاهی نسبت به موقعیت» پیرامونی دست می‌یابد. موضع‌گیری اصلاح‌طلبانی که دامنه اصلاحات را به حدود فراتر از مرزهای عرفی اصلاحات (پذیرفته شده) پیش می‌برند با اعتراض و مناقشه دسته دیگری از اصلاح‌طلبان مواجه می‌شود.
حداقل دوگونه بینش درباره اصلاح‌طلبی در حال شکل‌گیری است: اصلاح‌طلبی عرفی، غیر عرفی. تکثر جریان اصلاح‌طلب امری کاملا طبیعی و منتظر بود. جریانی که نسبت به خواسته‌های متراکم و متنوع اجتماعی و انباشت ضعف در مدیریت سیاسی کشور فعالانه نظر می‌کند و مسئولانه تلاش می‌ورزد تا در قدر مقدور خواست‌های اجتماعی را در هیات‌ سیاسی نظم بخشد و در عین حال نقائص نظام سیاسی را در جواب‌گویی به مطالبات اجتماعی نقد کند، گریزی از تکثر و تنوع ندارد.
جناح اصلاح‌طلب نیک می‌داند ساخت سیاسی برای پاسخ‌گویی به خواسته‌های متنوع اجتماعی ناکارآمد و کوچک است. راهی را که اصلا‌ح‌طلب می‌پوید، گستردن حدود آزادی مسئولانه است. آنان با شیوه‌های ترغیبی وجدان و اخلاق حاکمیت را در معرض نتایج و رفتارهای غیر عادلانه نهادها و افرادی می‌نهند و مشفقانه از آنان می‌طلبد با روحیه پاسخ‌گویی در ترمیم اختلالات و التیام جراحت‌های ناشی از عدالت‌گریزی درنگ نکنند.
گستردن فضای آزادی نیاز به گستردن فضای نقد دارد. مطبوعات اصلاح‌طلب با جاروب نقد تلاش می‌کنند تا ابرهای تیره‌ساز جزمیت و خودمداری را از حیطه سیاست و حاکمیت بپراکنند.
چنان که گفته آمد در بهره‌گیری از نقد، دو رویکرد در میان اصلاح‌طلبان پدید آمده است. کسانی دامنه نقد را در حد عرفی مقبول و مشروع می‌شمارند و حد عرفی نزد آنان، پذیرندگی و مشروعیت نقد، حداقل نزد تعدادی از اصلاح‌طلبان است. اگر شماری از اصلاح‌طلبان نقدی را تند و خطرخیز یافته‌اند باید از ارائه نقد خودداری ورزید. کسانی نیز با توجیه مصلحت نقدهایی از اصلاح‌طلبان را تندروانه و عرفی‌زدا تشخیص می‌دهند. از نظر آنان نقدهای فرارونده از عرف خطرناک و عافیت‌سوز است و فقدان رعایت مصلحت در نقد، نقد را چنان مسموم می‌کند که در ابتدا عقل منتقد را از کار می‌اندازد و او را از جرگه خردورزان به وادی فارغ از عقل سوق می‌دهد.
اصلاح‌طلبان عرفی نقد را با ویژگی فی‌الجمله اجماع و مصلحت مشروع می‌دانند. معیار اجماع، صورت خفیف سنجه‌ای است که اصلاح‌طلب عرفی برای پذیرش یک نقد اظهار می‌کند. همین که کسانی از خواص اصلاح‌طلبان نسبت به نقدی برانگیختند و نقد را برنتابیدند. خود دلیل مستقلی است بر آن که نقد را باید از حریم اصلاحات و شیوه اصلاح‌خواهانه کنار نهاد. اگر آنان نقد را عرفی و سازگار با آرامش اجتماعی تمییز دادند، آن نقد صحیح و سالم است وگرنه سقیم است و بیمار.
معیار مصلحت، صورت شدید سنجه‌ای است که گروهی دیگر از اصلاح‌طلبان عرفی برای فارق گذاشتن میان نقد مقبول از غیر مقبول در میان نهند. در معیار مصلحت باید ناقد اصلاح‌طلب طرح و نقشه‌ای از وقایع (حقایق) داشته باشد و براساس آن نقشه اجماع حداقلی روشنفکران مصلحت‌خواه را لحاظ کند. در غیر این صورت نقد به بیان مبتذلانه یا مشمئزکننده حقایق منتهی می‌شود. تنها نوعی رسواگری است. خاصه وقتی اشاره نقد متوجه سیاست‌مداران مدعی باشد. اما این نقشه در اختیار چه کسی یا کسانی می‌تواند باشد؟ تابع مصلحت روشن نمی‌کند و به هشداری مدام بسنده می‌کند که گوینده نقد تندروانه یا شهرت‌طلب است یا فارغ از عقل که نمی‌تواند نتیجه بنیان‌برافکن نقد خود را بسنجد.
در برابر اصلاح‌طلبی هستند که بر حصه و حاصل کم‌بضاعت نقادی بر بستر بنیادهای ستبر استبداد و پدرسالاری دل‌نگرانند. سنجه حداقلی آنان برای تحدید نقد، نادرستی استدلال، نادیده گرفتن ملاحظات حقوقی و اخلاقی در چارچوب قانون اساسی و قوانین موضوعه کشور است. بیش از این برای میدان دادن به پیش رفتن منطق نقد، بر خود محدودیتی بار نمی‌کنند. هر نقدی در بنیادش ویران‌گری نهفته است. هر سخن ویران‌گری در جهان امکان می‌تواند خطرخیز باشد یا آن که چشمان شماری کثیر را بر مخاطرات بگشاید.
برای اصلاح‌طلبان غیر عرفی، شان امکانی نقد برای تحصیل منفعت بزرگتر که همانا وسعت بخشیدن به درک عرفی فراخ‌تر از نقد است، مانع محسوب نمی‌شود.
تغییر عرف نقد به نقد عرف نیاز دارد و نقد عرف نیز می‌تواند خود به عرفی مهم تبدیل شود. اصلاح‌طلب غیر عرفی عمیقا بر این باور است که حاکمان روشنفکران، نخبگان، عمیقا از عرفی تغذیه می‌کنند که ریشه در استبداد و خودکامگی پایدار فرهنگی دارد. هوایی که از خودکامگی آکنده است با امتزاج با جبهه‌های هوای مدرن، عقلانیی پدید می‌آورد که می‌توان آن را با وام گرفتن از فیلسوف سیاسی و اقتصادی معاصر فردریش فون هایک عقل‌بنایانه یا بنایی‌گری عقلی (Constructivism Rationalist) خواند.
عقلانیت ماخوذ از بنایی‌گری با این پیش‌فرض آغاز می‌کند که همواره نظمی پایداری برای ارائه طرح (پیاده کردن نقشه بنایی) وجود دارد و می‌توان نتایج طرح خود را با مهندسی تا به انتها پیش برد. آموزه این عقلانیت از بالا (کسی که نقشه‌ای در دست دارد) طرحی را برای سیاست، جامعه، فرهنگ، اقتصاد تدبیر می‌کند و با شیدایی از تدبیر خود در سه حیطه مذکور دست به عمل یا بی‌عملی می‌زند.
بنایان نیز نقشه خود را در هر زمینی پیاده نمی‌کنند و یا تعداد اشکوب ساختمان را محدود می‌گیرند.
اصلاح‌طلب غیر عرفی، عرف را نادیده نمی‌گیرد، بلکه به عرفی عمیق‌تر نظر دارد و آن نقد عرف‌هاست. از عرف‌های برآمده از فرهنگ یکه‌سالار، «بناگری عقلی» است که هیچ کس حتی اصلاح‌طلب غیر عرفی نیز از آن مصون نمی‌ماند. همین عدم مصونیت او را وامی‌دارد این نکته معرفت‌بخش را درباره نظمی که دنبال می‌کند در خاطر نگاه دارد:
«پدیده‌ها آن‌قدر پیچیده و متکثرند که اجازه نمی‌دهند هر جزء را جداگانه در جای مناسبش بگذاریم و از این راه نظمی به وجود آوریم. نظمی که اختیار تجلی خاص آن به دست ما نیست. زیرا قواعد تعیین‌کننده آن فقط خصلت انتزاعی و کلی آن را تعیین می‌کند و جزییات به شرایط خاص بستگی دارد که تنها به فرد فرد اعضا شناخته است. بنابراین، نظمی است که اگر بخواهیم با ترتیب دادن هر بخش تغییری در آن بدهیم، فقط آن را به هم زده‌ایم نه این که اصلاح‌ کرده باشیم. تنها راه موثر اصلاح آن، اصلاح قواعد انتزاعی راهنمای افراد است... این‌گونه قواعد محصول سیر تکاملی آهسته‌ای است که مقدار تجربه و معرفتی که در آنها به کار رفته در حیطه شناخت هیچ کس به تنهایی نمی‌گنجد.» (1).
نظم مستقر در نفس‌الامر نه در اختیار کسی است و نه کسی از آن وقوف کامل دارد، اما عادتا افراد از این نکته که پس از بیان، روشن و آشکار می‌نماید. بنابر حجاب غلیظ خودکامگی غافل در مهجور می‌مانند. اما عرف «بناگری عقلی» جهان را در ذهن خویش به نظم و ترتیب می‌چیند تا از میان همه اعمال بهترین را برگزیند. درست همان‌طور که می‌گویند زئوکسیس می‌کوشید تا با کنار هم نهادن اجزایی از صورت‌های افراد مختلف که آن جزء از صورتشان به کمال شهره بود چهره‌ای زیباتر از چهره هلن (مظهر زیبایی در یونان باستانی) پدید آورد». (2) برای اصلاح‌طلب غیر عرفی چنین کمال و نظم‌جویی، توهم است و از «بنایی‌گری عقلی» تلاش می‌کند تا به «عقلانیت انتقاد» راه جوید.
از نظر او نظمی از پیش داده، وجود ندارد که بر حسب آن بتوان بی‌نظمی و عدم مصلحت را تشخیص داد. از این روی به عنوان اصلی تنظیم‌کننده، حریم آزادی نقد را چندان باید گسترد تا همگان حق داشته باشند نظم‌های خود از امور و مصالح خود را در معرض نگاه دیگران قرار دهند و باز با کمک نقد، از میان آنها به گزینش پرداخت.
نظر و مصلحتی نزد تعدادی از مصلحان با درکی بیرون از نقدهای ارائه شده وجود ندارد. معیاری چون رعایت امنیت ملی که در قانون اساسی نیز درج است باید به نحوی صورت‌بندی شود که هر کس در برابر آن قرار گیرد فارغ از غایت سیاسی‌اش قابل تصدیق و اذعان باشد. اما بیان هر نقدی را تا سطح به خطر انداختن امنیت ملی بالا بردن خبر از عقلانیتی می‌دهد که وصف آن را بنایانه خواندیم و نزد معماران فکری یافت می‌شود که نظم داده‌های اجتماعی نزد خودشان و از پیش آشکار و مسلم است. هرچند که به وصف اصلاح‌طلبی نیز مزین باشند. بسیاری نقدهای مصلحانه عرفی در خطر افتادن در «عقل بناگری» است و معیارهایی که ارائه می‌کند منتشی از چنین عقلانیتی است.
نکته اخلاقی ژرفی که در باور اصلاح‌طلب غیر عرفی وجود دارد و در بسیاری از نقدهای عرفی نادیده گرفته می‌شود، نقد قدرت‌های مسلطی است که سرشت و سرنوشت کشور در ید تصمیم‌گیری‌های آنان است. اصلاح خواه غیر عرفی نیز از افشاگری‌های بی‌حاصل، بیان رسای وقایع ابا دارد. بنابر آن‌که مساله او گسترش آزادی مسئولانه است. حیطه‌ای از آزادی را طلب می‌کند که بتواند به نتایج مسئولیت‌آور آن نیز ملتزم بماند.
بنابر عقلانیت انتقادی حقیقت‌گویی مطلق از طریق فرد اسطوره‌ای است که باید زدوده شود و به عبارتی دیگر نه ممکن است و نه مطلوب. از این روی نقد از اقتدار موثر در سرنوشت افراد برای باز کردن فضای گفت‌وگو میان حاکمان و محکومان، از اهم وظایف همه اصلاح‌طلبان و نه تنها یک تن.
آن‌چه که این وظیفه را خطیر و غیر عرفی می‌سازد حساسیت اصلاح‌طلب غیر عرفی نسبت به پدیده فراموشی است. بنابر رفتارشناسی فاجعه‌دیدگان، ناتوانی آنان از بازگویی فاجعه با ضمیر اول شخص حیرت‌انگیز است. به صورتی ناخودآگاه عنصر زبان در آنان مرجع ضمیر را از اول شخص به ضمیر مبهم سوم شخص تغییر می‌دهد: شاید تا از زخم فاجعه کاسته و یا در ضمیر اول شخص فراموش شود.
در درازمدت فاجعه دیده تلاش روانی انجام می‌دهد تا بر خود بباوراند چنین اتفاقی رخ نداده است. به طریق اولی فاجعه‌آفرین جسته از مکافات نیز در ضمیر و یقین خود، تصویری می‌سازد که گویی هیچ نقشی در ایجاد فاجعه نداشته یا حتی گاهی از خود قهرمانی ستودنی می‌سازد.
بیان اطوار روحی فاجعه‌زده و فاجعه‌آفرین به معنای تحریک اذهان برای زنده کردن عنصر مجازات و انتقام‌جویی نیست. بلکه بنابر بیان آموزنده تزوتان توردوروف در برابر رویداد فاجعه همگان باید یاری کنند که عنصر بخشش بر رفتارها مسلط شود اما نباید بگذارند تا فاجعه‌آفرین در ذهن و ضمیرش کرده خویش را به دست فراموشی سپارد. عنصر قوی فراموشی، به بازتولید فاجعه و عدم ظرفیت روحی برای عبور از حس ثبات و تکرار بیمارگونه گناه انتقام خدمت می‌کند.
اصلاح‌طلب غیر عرفی با این باور اخلاقی، جرائمی را که به صورتی عمیق در تقدیر سیاسی و اجتماعی اثری مخرب می‌آفریند و مجرمانی را که جرمشان به مرز فاجعه و یا خود فاجعه رانده می‌شود. با کوشش پی‌گیر و بی‌امان از دستبرد فراموشی اجتماعی نجات می‌دهد زیرا می‌داند بختک فراموشی برای فاجعه‌آفرین تاریکخانه‌ای است که تکرار فاجعه را میسر می‌سازد.
اما اصلاح‌طلب غیر عرفی در سطح دیگر همگان را دعوت به عطوفت و بخشش و مدارا می‌کند چرا که فقر در بخشیدن، فاجعه‌ای عظیم‌تر می‌آفریند که التیام آن در ظرفیت هیچ نقد مصلحانه‌ای نخواهد گنجید.