اکبر گنجی
جناح راست به طور طبیعی حداقل ثابتی از آراء اقشار سنتی را دارا میباشد. اما با توجه به ساخت جوان جمعیت و رشد طبقه متوسط، این رای دائما رو به کاهش و تنزل است. لذا جناح راست مجبور شد ترفندی برای این مشکل بیندیشد: کاهش حداقل آراء مورد نیاز ورود به مجلس در دور اول از 33 درصد به 25 درصد.
از سوی دیگر میبایست وحدت جبهه دوم خرداد به گونهای شکسته میشد تا آنان نتوانند با ارائه یک لیست واحد، مجلس ششم را به طور کامل در اختیار گیرند. اگر عبدالله نوری در انتخابات حضور میداشت، کلیه گروههای جبهه دوم خرداد میتوانستند حول محور او به توافق رسند و یک لیست واحد ارائه کنند. اما راست عبدالله نوری را به جرم انتشار نظرات و عقاید شهروندان به پنج سال زندان محکوم کرد. (محسن کدیور را که قبلا به یک سال و نیم زندان محکوم کرده بود).
موسوی خوئینیها را هم به سه سال زندان تعلیقی محکوم کرد تا نتواند در انتخابات شرکت نماید. اینک وقت آن فرا رسیده که بود که با وارد کردن یک چهره قدرتمند، جبهه دوم خرداد را به انشقاق بکشانند. آقای هاشمی رفسنجانی، که چپها به هیچوجه حاضر نبودند وی را در لیست خود قرار دهند و کارگزاران سازندگی هرگونه ائتلافی را منوط به حضور و ریاست او مینمود. وارد رقابت انتخابات شد و کارگزاران سازندگی را از دوم خردادیان جدا کرد. گروههای ملی ـ مذهبی نیز با ارائه یک لیست مستقل، انشقاق دیگری در جبهه دوم خرداد ایجاد کردند.
از سوی دیگر شورای نگهبان با ابزار نظارت استصوابی بسیاری از چهرههای شاخص دوم خرداد را حذف کرد و در شهرستانها هر فرد دوم خردادی که احتمال میرفت در دور اول وارد مجلس شود، توسط شورای نگهبان رد صلاحیت شد.
مشکل دیگر جبهه دوم خرداد آن است که جناح راست، با استفاده از ابزار تهدید و تطمیع، در هر شهری به تعداد مورد نیاز داوطلب آماده کرده است. اما در تمامی شهرها چندین برابر مورد نیاز داوطلب به نام جبهه دوم خرداد در عرصه رقابت حاضر و آمادهاند و با احساس تعهد هرکدام خود را برتر از دیگران میدانند و معتقدند که حتما رای میآورند و بدین ترتیب نه تنها رای یکدیگر را میشکنند، بلکه احتمالا شرایط پیروزی جبهه انحصار را نیز فراهم میآورند (با توجه به آن که در مرحله اول فقط 25 درصد آراء مورد نیاز است).
با تمامی این اقدامات انحصارطلبان هنوز نمیتوانند امیدوار باشند که از شکست گریختهاند(1). بزرگترین امید انحصارطلبان به آن است که تمامی 38 میلیون واجد شرایط در انتخابات شرکت نکنند. هر ایرانی صاحب رایی که در انتخابات شرکت نکند، از آراء «آزادیخواهان مردمسالار» کاسته خواهد شد. اگر به دنبال خلق دوم خرداد دیگری در 29 بهمن 78 هستیم، باید به جای 30 میلیون شرکتکننده 76، سی و هشت میلیون شهروند ایرانی در پای صندوقهای رای حاضر شوند و به آزادی، دموکراسی، حقوق بشر، توسعه، تنوع و تکثر، عدالت اجتماعی رای دهند. اگر نگران استبداد دینی، پدرسالاری، قدرت بادآورده و ثروت بادآورده، رانتجویی، الیگارشی و... هستیم باید شور و شوق عمومی را افزایش دهیم و با عقلانیت همگان را در پای صندوقهای رای حاضر کنیم.
جناح انحصار به دنبال نابودی جنبش جامعه مدنی ایران و آرمانهای آن، خصوصاً آرمان توسعه سیاسی است. آنان هیچگاه مخالفت خود را با آزادی، حقوق بشر، توسعه دموکراتیک، پلورالیزم، مردمسالاری، پنهان و کتمان نکردهاند. آنان ایران را متعلق به تمام ایرانیان نمیدانند و حاضر نیستند که شهروندان ایرانی خود سرنوشت خود را آنگونه که تشخیص میدهند و میپسندند، تعیین کنند. جناح انحصار معتقد است که سرنوشت مردم را بهتر از خود مردم تشخیص میدهد. لذا علیالظاهر نگران انحراف مردم از راه راست است. ولی در واقع نگران از دست دادن قدرت و ثروت بادآوردهای است که صرفا از راه عدم مشارکت حقیقی مردم به دست آمده است.
تسلط آنان بر مجلس به معنای حذف شعار توسعه سیاسی و درنوردیدن تومار دولت خاتمی خواهد بود. در آن صورت نه تنها روشنفکران و نخبگان از خشونت آنها در امان نخواهند بود. بلکه نهادهایی مانند مطبوعات که حضور مردم را برای تعیین سرنوشتشان تضمین میکند به مسلخ فرستاده خواهند شد.