سیروس محمودیان: بررسی رخدادهای اواسط سال 1358 و حتی اتفاقات 3 ماه آخر سال 1357 ایران نشان میدهد سرعت پیشرفت و در نهایت پیروزی انقلاب اسلامی به حدی بالا بوده که کمتر کسی امکان پیروزی خون بر شمشیر را در فاصله زمانی 10 روزه 12 تا 22 بهمن 57 میداد. حتی در بهمن 1357 اغلب بزرگان و فعالان جدی عرصه مبارزه با شاه که تحلیل درستی از مردم و قدرت آنان نداشتند به دلیل ترس از بازگشت دوباره قدرت به شاه یا بازداشت حضرت امام توسط دولت منفعل بختیار- برخلاف نظر صریح حضرت امام(ره)- در آن مقطع مخالفت جدی با بازگشت معمار کبیر انقلاب اسلامی به میهن را ابراز میداشتند. در همان ایام آمریکا سعی داشت با میدانداری سران وابسته نهضت آزادی در مسیر انقلاب اسلامی ایجاد انحراف کرده و با حفظ شاپور بختیار در مسند دولت، یک جریان سیاسی همسو با آمریکا را بر متن انقلاب اسلامی تحمیل کند. به هر شکل سلطنتطلبی اعتقادی طیف نهضت آزادی در دوران پیش و پس از پیروزی انقلاب اسلامی موضوع پیچیدهای نیست که بر کسی و از جمله اکبر هاشمیرفسنجانی پوشیده باشد.
جای سوال دارد که هاشمیرفسنجانی با وجود ادعاهای سیاسی پرطمطراقی که در پیشگامی نهضت و ارتباط فکری- عملی ناگسستنی با خط مبارزاتی حضرت امام(ره) و روحانیت اصیل دارد چگونه حاضر میشود با سران نهضت آزادی وارد گود مبارزه سیاسی یا شراکت اقتصادی بشود که هیچ داعیهای درباره ساقط کردن رژیم پهلوی نداشتهاند و حداکثر سقف آرزوهای سیاسی آنان در ملزم کردن رژیم ستمشاهی در عمل به کلیت قانون اساسی آن دوران بوده است و این سقف آرزویی در حالی شکل میگرفته که حضرت امام(ره) حاکمیت رژیم پهلوی را نامشروع دانسته و سقوط کامل آن را مورد تاکید قرار میدادند. آیا از منظر اعتقادی– سیاسی رفسنجانی هدف وسیله را توجیه میکند و با هر دستاویزی میتوان به مبارزه با طاغوت پرداخت؟
اگر چنین باشد این تفاوتی با مبانی اعتقادی جریان التقاطی فرقان که اتفاقا هاشمی خود زخمخورده آنان است، ندارد. با وجود تلاشهای فزاینده وابستگان فکری نهضت آزادی و جبهه ملی که میکوشند در عرصه مبارزه با رژیم پهلوی سهم قابل توجهی برای جریان یادشده قائل شده و آنان را همراه و همراز با معمار کبیر انقلاب اسلامی نشان داده و از این طریق کسب وجاهت سیاسی– اجتماعی کنند اما باید یادآور شد برخلاف بیاخلاقی یادشده، حضرت امام(ره) با تدبیر حکیمانهای به شفافسازی مرز سیاسی خود با افراد یادشده میکنند و به نظر میرسد هاشمیرفسنجانی سهوا یا تعمدا در پیروی از حضرت امام(ره) از قافله بازمیماند.
بازخوانی اتفاقات ایام نزدیک به پیروزی انقلاب اسلامی موید این واقعیت است که نهضت آزادی در مقطع حساس بهمن 57 با شیطنت مرموزی که رد جاسوسان آمریکایی را به خوبی هویدا میکند بشدت میکوشد با فراهم کردن زمینه دیدار حضرت امام(ره) با بختیار و گرفتن تاییدیه برای وی، ضمن حفظ کیان سلطنت شاهنشاهی دوباره امکان بازگشت بازیگران آمریکایی را به صحنه سیاست و فرهنگ کشور بازگشاید که مخالفت علنی حضرت امام(ره) با بختیار و گذاشتن پیششرط استعفای بختیار برای دیدار با وی و حتی تعیین پیششرط راهبردی نفی شاه و اعلام انزجار سیاسی از حکومت شاهنشاهی توسط شخص مهندس مهدی بازرگان برای دیدار با حضرت امام(ره) در پاریس موجب میشود ضمن رو شدن دستان ناپاک عناصر وابسته به جبهه خیانتپیشه ملی و نهضت آزادی، زمینه سقوط بیقید و شرط رژیم ستمشاهی به دست مردم انقلابی فراهم شود. آیتالله مهدویکنی در گفتوگویی درباره موضوع جالب تعیین پیششرط از سوی حضرت امام(ره) برای دیدار با بازرگان در پاریس میگوید: یکی از مواردی که یادم هست، جریان بختیار بود.
یادم میآید بختیار به وسیله عباس امیرانتظام که او هم از ملیگراها بود پیشنهاد داد که حاضر است به استقبال امام بیاید نه برای اینکه استعفا کند بلکه بیاید و اظهار بیعت بکند. تا این حد بختیار حاضر شده بود که در برابر امام و یارانش تسلیم بشود. با امام تماس گرفته شد و ایشان فرمودند بختیار باید استعفا کند و تا استعفا نکند او را نمیپذیرم. دیگران هم که میخواستند در پاریس با امام ملاقات کنند، مثل مرحوم مهندس بازرگان، سیدجلال تهرانی و دکتر سنجابی، امام میفرمودند که یک شرطاش این است که شاه و حکومت شاهنشاهی را نفی کنید. چون معمولا ملیگراها اعتقاد داشتند شاه بودنش خوب است. او سلطنت کند ولی حکومت نکند. خوب یادم هست که در همین کمیته اعتصابات که در خیابان دکتر فاطمی بود با مرحوم دکتر سحابی برمیگشتیم. ظهر بود، جلسه تمام شده بود و توی تاکسی بودیم. جوانها شعار میدادند مرگ بر شاه، مرگ بر شاه... و میگفتند بگو مرگ بر شاه. آقای دکتر سحابی میگفتند اینها چی میگن؟ شاه که نمیشود نباشد.
شاه باشد... حتی روزهای آخر هم دکتر سحابی و امثال اینها معتقد بودند ما یک حکومت سلطنتی مشروطه داشته باشیم، یک حکومت دولت پارلمانی. خلاصه پارلمان بتواند زمام امور مملکت و دولت را در دست بگیرد ولی امام این را قبول نداشتند. لذا مهندس بازرگان که در پاریس به ملاقات امام رفت، حضرت امام فرمودند «به این شرط قبولت میکنم که مساله سلطنت را نفی کنی». آنطور که مرحوم اشراقی نقل میکرد، معمولا ملیگراها اعتقاد داشتند شاه بودنش خوب است. در حقیقت مهدی بازرگان که اعتقاد راسخی به استمرار سیستم سلطنتی در ایران داشت در نخستین سخنرانی که در دانشگاه تهران ایراد میکند نکتهای را مورد تاکید قرار میدهد که مبین بخشی از مبانی فکری او بوده است که بعدها در سایه تلفیق با عملکرد خصمانه او با انقلاب اسلامی مویدی بر ولایتگریزی او به حساب میآید و جالب آنکه با همه این اوصاف هاشمیرفسنجانی سالهای بعد نیز در سایه غفلت غیرقابل موجهی بهطور جدی از بازرگان و همفکرانش حمایت جدی به عمل آورده و با وجود ارائه استعفای اعتراضی بازرگان خدمت حضرت امام(ره)، هاشمی با استفاده از موقعیت کلیدی ریاست مجلس شورای اسلامی زمینه بازگشت و حضور پرهزینه ملیگراها و نهضت آزادیچیهای خائن به آرمانهای استکبارستیزانه انقلاب اسلامی را در عرصه بازیهای سیاسی و دفاع از تروریستهای منافق و بنیصدر خائن فراهم میکند یا حداقل با استفاده از نفوذ خویش یک صف دفاعی مستحکمی را برای آنان در مجلس شورای اسلامی وقت فراهم میکند. به هر حال مهدی بازرگان در سخنرانی خود در دانشگاه تهران مدعی میشود: «امام یک بولدوزر میخواهد و من یک پیکان بیشتر نیستم.
من نمیتوانم بولدوزری کار کنم». اگرچه بعدها بازرگان در متن کتاب «بین دو انقلاب» نیز با طول و تفسیر بیشتر و واضحتری بر کلام یادشده صحه میگذارد اما باید گفت واکاوی برخورد انقلابی حضرت امام(ره) با عناصر معلومالحالی مانند بازرگان مبین بصیرت الهی حضرت امام(ره) بوده است که امثال هاشمیرفسنجانی از آن بیبهره بودند و برخلاف منش رهبر کبیر انقلاب اسلامی به حمایت علنی از جریانات وابسته به غرب میپردازند. از سوی دیگر انفعال هاشمی در جایگاه ریاست مجلس در برخورد با سران نهضت آزادی نیز خود داستان تلخ دیگری است، مثلا رفسنجانی در خاطرات خویش علت موضعگیری در مقابل دفاع علنی نهضتیها از بنیصدر و امتناع اعتراضی آنان از حضور در مجلس را تنها ترس از بروز تشنج در مجلس بیان میدارد.
او در خاطرات 25 خرداد 60 خود مینویسد: «4 دقیقه دیر به مجلس رسیدم.... پیش از دستور... نهاوندی مختصری جواب اطلاعیه بنیصدر را داد و یکی از نمایندگان در مخالفت صحبت کرد و آقای [علیاکبر] معینفر، نامه آقایان مهندس [مهدی] بازرگان، دکتر [یدالله] سحابی و دکتر [کاظم] سامی را خواند که اعتراضا به مجلس نخواهند آمد و من جواب آنها را خوب دادم. اگر نمیدادم مجلس متشنج میشد». نگاهی به اسناد آن دوران مشخص میکند منظور رفسنجانی از اطلاعیه بنیصدر! همان بیانیه هتاکانه بنیصدر است که صدا و سیما روز قبل از انتشار آن خوداری کرده بود و اطلاعیه در حضور رفسنجانی توسط نماینده لنجان [غضنفرپور] از تریبون مجلس قرائت شد که متعاقبا انتقاد شدید حضرت امام(ره) را نسبت به مدیریت هاشمیرفسنجانی در پی داشت و از سوی دیگر بازخوانی نامه یادشده موید این است که نهضت آزادیها در متن نامه قرائتی معینفر به موضوع عدم تامین امنیت جانی در ورود و خروج به مجلس، اخلالگری در اجتماعات، سانسور بیانیههای صادره، محرومیت از تریبون صدا و سیما و توقیف روزنامههایی که مشخصا به دستور مستقیم دادستان وقت انقلاب و به دلیل اهانت مستمر به مبانی دینی و همچنین هدایت تشکیلاتی توطئهگران ضدانقلاب توقیف شده بودند بشدت اعتراض کرده و در دفاع از بنیصدر موضوع تحریم جلسات مجلس شورای اسلامی و عدم حضور در جلسات حساس آن دوران را با لحنی تهدیدآلود به شکلی کاملا رسمی از تریبون مجلس اعلام میکنند و جامعه را به شورش علیه انقلاب اسلامی فرامیخوانند.
متقابلا هاشمیرفسنجانی که بشدت تحت فشار نمایندگان پیرو خط امام(ره)بوده است به ناچار در جوابی که بهزعم خودش خیلی جواب خوبی بوده و به خوبی از متن آن سیاست «یکی به نعل یکی به میخ» کاملا هویداست با ملاطفت سیاسی غیرموجهی به تشنجآفرینان یادشده تذکر دوپهلوی ملاطفتی میدهد: «من مورد اعتراض به حق نمایندگان واقع میشوم که چرا تریبون مجلس را در اختیار کسانی میگذارم که اعلامیه آشوب مجلس را از اینجا بخوانند اما بدانید ما از موضع قانونی حرکت میکنیم. اگر دادستان با استفاده از حق قانونی خود روزنامهای را توقیف میکند من هم با حق قانونی خود به نماینده اجازه میدهم که اینجا حرفش را بزند و با حق قانونی اگر اهانتی به مجلس باشد از مجلس دفاع میکنم [در اینجا رفسنجانی معلوم نمیکند که منظور او از اهانت به مجلس یا دفاع از حق قانونی نماینده در استفاده از تریبون مجلس چیست و طرف خطاب او انقلابیون هستند یا عناصر ضدانقلابی نهضت آزادی] و با وظیفه قانونی حتی با نمایندهای که اینها را میگوید و نسبت ناروا به مجلس میدهد باید این تذکر را بدهم». نگاهی گذرا بر برخی حمایتهای دامنهدار هاشمیرفسنجانی از بازرگان موید این نکته راهبردی است که برخلاف تبلیغات موجود، هاشمیرفسنجانی با وجود تاکیدات حضرت امام(ره) نهتنها نقش جدی در حذف خط نهضت آزادی و لیبرالهای فعال در مجلس شورای اسلامی نداشته بلکه در عین حال مدافع آنان بوده است. در واقع هرگاه نمایندگان انقلابی و امت حزبالله به دلیل تشنجآفرینیهای نهضتیها اقدام به منزوی کردن آنان میکردند هاشمیرفسنجانی با مذاکرات پشتپردهای! زمینه را برای بازگشت دوباره آنان به صحنه سیاست [شما بخوانید دشمنی با انقلاب اسلامی و دفاع از تروریستهای منافق و بنیصدر] فراهم میکرد.
برای نمونه در حالی که تنها 17 روز از سخنرانی تند بازرگان در 12 فروردین 60 علیه انقلاب اسلامی میگذرد هاشمیرفسنجانی در مذاکراتی! که در محل مجلس با بازرگان داشته است ضمن مروری بر مجموع حمایتهایش از طیف یادشده، برای گذر جریان لیبرال از بیاقبالیهای مردم راهکار جالب سکوت مصلحتی را ارائه میدهد. در این میان سخنان رفسنجانی درباره تفکیک خط سیاسیاش با خط امام(ره) و قرار دادن خویش در جمع محافظهکاران و توصیه اخلاقی به بازرگان با عنوان «بهتر است آقایان اگر حسننیت دارند دست از تضعیف بردارند و همکاری کنند» بسیار عجیب اما جالب مینماید. اکبر رفسنجانی در خاطرات 29 فروردین خویش مینویسد: «ساعت 6 بعدازظهر آقای مهندس [مهدی] بازرگان آمد. درباره اختلافات جاری و مشکلات موجود و جنگ و صلح و خیلی چیزهای دیگر یک ساعت مذاکره کردیم. به ایشان گفتم تا ما قدرت تصمیمگیری و انتصاب داشتیم، سعی کردیم آقایان را در صحنه داشته باشیم. حتی بعد از استعفای ایشان [بازرگان] و تجدید شورای انقلاب ولی بعد از تشکیل مجلس ما دیگر تصمیمگیر نبودیم و نیروهای تندتر خط امام، حاضر نبودند محافظهکاری کنند و لیبرالها را در پستهای کلیدی بپذیرند. فعلا تنها دوره دولت انقلابی خط امامیهاست. نهادهای انقلابی، مجلس، شورای قضایی و حزبالله حکومت لیبرالها را تحمل نمیکنند. بهتر است آقایان اگر حسننیت دارند دست از تضعیف بردارند و همکاری کنند».
میدان عمل دادن به عوامل جریان لیبرال فعال در مجلس از سوی رفسنجانی از دیگر موضوعات قابل طرح در این بخش است. شهید محمد منتظری در جلسه علنی 8 اردیبهشت با ارائه سندی مبنی بر دست داشتن مهدی بازرگان در خیانتهای عباس امیرانتظام با «صدور دستور به امیر انتظام در جهت باز کردن راه فرار آمریکاییها و انگلیسیها از کشور و خارج کردن منابع مالی و اسناد محرمانه توسط خارجیها» خواستار محاکمه مهدی بازرگان، هاشم صباغیان و ابراهیم یزدی به جرم خیانت به ملت میشود که به دنبال ارائه چنین سند موثقی معینفر [نماینده لیبرال] آشفته شده و سراسیمه به فحاشی علیه خط امام در صحن مجلس پرداخته و با ایجاد درگیری فیزیکی در صحن، مجلس را به تشنج و درگیری میکشاند که در این میان خندههای هاشمی و دادن فرصت سخنرانی به مهدی بازرگان بر شدت درگیریها میافزاید. رفسنجانی در خاطرات 8 اردیبهشت خود بهطور گذرا مینویسد: «مهندس بازرگان خواست دفاع کند، اجازه دادم ولی برخورد تند آقای معینفر با آقای قاسمی و فحاشی معینفر جلسه را متشنج کرد. اغلب نمایندگان [خط امامی] به عنوان اعتراض جلسه را ترک کردند. من برای خواباندن فتنه تنفس دادم». به هر صورت انجام ندادن دفاع ولو کلامی از نمایندگان پیرو خط امام(ره) و دادن عنوان عام و جانبدارانه فتنه به چنین درگیریای نشان دیگری از پیچیدگیهای شخصیتی رفسنجانی در آن دوران است.
در ادامه هاشمی از مذاکرات دامنهدار خویش با بازرگان سخن به میان میآورد. هاشمی در خاطرات 12 اردیبهشت خود مینویسد: «آقای مهندس بازرگان آمد و از انحصارطلبی جریان حاکم صحبت داشت و از من میپرسید از ما چه میخواهید؟» به هر شکل با تغییر شرایط و حضور منسجم امت حزبالله و موضعگیریهای قاطعانه حضرت امام علیه کارشکنیهای سران نهضت آزادی، سران آنان به تدریج از سر ناچاری به کنج عزلت خزیده و تنها در خفا به توطئه میپردازند. دقیقا 2 روز پس از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی و به شهادت رسیدن 72 تن از مسؤولان نظام، عزتالله سحابی که شرایط را برای بازاحیای حیات خائنانه سیاسی طیف لیبرال نهضت آزادی مناسب میبیند به دیدار هاشمی آمده و به مذاکره مشکوک با او میپردازد. رفسنجانی در متن خاطرات 9 تیر خویش مینویسد: «مهندس [عزتالله] سحابی آمد و درباره تغییر موضع نهضت آزادی و از تمایل آقایان دکتر [یدالله] سحابی و مهندس [مهدی] بازرگان به مجلس صحبت کرد. قرار شد امنیت و احترامشان را تامین کنم و آنها فردا به مجلس بیایند و قهر را بشکنند». اگرچه طیف بازرگان با حمایتهای رفسنجانی به صحن مجلس بازمیگردند اما با این وجود این طیف خوارج هیچگاه از اقدام علیه ملت بزرگ ایران دست برنمیدارند.
مهدی بازرگان 15 مهر 1360 و در آستانه تشکیل هیات دولت با سخنرانی سراسر اهانتآمیزی در صحن مجلس به دفاع بیشرمانه و علنی از منافقین تروریست پرداخته و با محکوم کردن اقدامات پیشگیرانه نظام جمهوری اسلامی در تقابل با خوی ددمنشانه منافقین تروریست ماهیت پلید سیاسی جریان آمریکایی نهضت آزادی را بار دیگر به نمایش میگذارد. انتشار چنین اظهارات اهانتباری موجی از نفرت را در میان مردم و بازاریان ایجاد کرده و آنان را خودجوش به تجمع اعتراضی در مقابل مجلس شورای اسلامی وامیدارد. دادستان انقلاب اسلامی تصمیم به بازداشت بازرگان میگیرد. هاشمی در این مقطع دوباره پا پیش گذاشته و به دفاع از نهضت آزادیها میپردازد. رفسنجانی در اقدامی عجیب از بازداشت بازرگان جلوگیری میکند. هاشمی در خاطرات آن روزش مینویسد: «ظهر جمعیتی از بازاریان که جریان مجلس را از رادیو شنیده بودند به عنوان اعتراض به اظهارات آقای بازرگان، مقابل مجلس آمدند و شعارهای تندی علیه ایشان، لیبرالها، بنیصدر، آمریکا و منافقان میدادند و همان جا نماز خواندند... دادستان تصمیم به بازداشت آقای بازرگان گرفته بود. مانع شدم». در ادامه ماجرا اعتراضات مردمی به حضور لیبرالها در مجلس شدت و حدت بیشتری به خود میگیرد که در این میان هاشمیرفسنجانی نیز به دلیل حمایت از لیبرالهای مجلس مورد اعتراض مردم پرشور و انقلابی ایران اسلامی واقع میشود.