تاریخ انتشار : ۳۱ خرداد ۱۳۹۱ - ۰۸:۱۶  ، 
شناسه خبر : ۲۳۶۷۸۱

چند روزی است که از سوی قطر و عربستان، سکانداران جدید اتحادیه، زمزمه‌های ارجاع طرح اتحادیه عرب به سازمان ملل شنیده می‌شود. اما مسأله مهم این‌جاست که آیا این راهکار می‌تواند به معنای پایان خشونت‌ها در سوریه باشد؟ آن هم در شرایطی که تظاهرات مردمی هنوز به پایتخت سیاسی(دمشق) و اقتصادی(حلب) سوریه نرسیده است.
واقعیت آن‌ است که با توجه به این ویژگی مهم و به رغم حقانیت مطالبات مردمی و همچنین مذمت برخوردهای خشونت بار نظامیان علیه مردم در شهرهای مختلف، به سختی می‌توان آن‌چه را که هم اکنون در سوریه در حال وقوع است، یک انقلاب مردمی تمام عیار دانست. در مقطع فعلی، تحولات سوریه سمت و سوی تحولی بنیادی یعنی انقلاب را ندارد و دولت نیز در وضعیتی نیست که بتوان مدعی شد در آستان فروپاشی و گسیختگی ساختاری قرار دارد.
به گزارش«مشرق»، سیدمرتضی نعمت زاده رایزن اسبق فرهنگی ایران در سوریه در یادداشتی افزوده است: در این‌که نظام سوریه نیاز به اصلاحات جدی و عمیق دارد، هیچ جای شک و تردیدی وجود ندارد. آزادی سیاسی، مشارکت احزاب و حذف تک‌صدایی در کشور از مهم‌ترین خواسته‌های مردمی است و بدون شک باید بدان پاسخ داده شود. اما واقعیت این‌است آن‌چه در سوریه می‌گذرد، فاصل زیادی با تعاریف کلاسیک انقلاب دارد. دلایل زیادی را می‌توان در توجیه این امر بیان کرد:
اول آن‌که، دامنه تظاهرات آنچنان در همه شهرهای سوریه گسترش نیافته و در پایتخت سیاسی و اقتصادی سوریه مطالباتی از سوی مردم شنیده نشده است. شاید اگر این دو شهر نیز به جریان‌های اعتراضی بپیوندند، بتوان نام انقلاب را بر روی آن نهاد و چشم اندازی برای آن متصور بود. انقلاب، زمانی در سوریه اتفاق خواهد افتاد که اجماع صورت گیرد، اجماعی که در آن نظام بشار اسد در یک طرف و مردم در طرف دیگر قرار گیرند. حال آن‌که هم اکنون بخش قابل توجهی از مردم، هنوز موافق نظام‌اند و تنها بخشی مخالف آنند و بخشی هم ساکتند حتی اگر از روی ترس باشد.
دوم این‌که، طبیعت انقلاب همواره ایجاب می‌کند که تغییرات منشأ داخلی داشته باشد، این در حال است که بخش بزرگ ریشه‌های تحول خواهی در سوریه منشأ خارجی دارد و نقاط ورود آن‌ها از خارج به داخل، تبلیغات خارجی وابسته به غرب و رژیم‌های مرتجع است و مناطق مرزی اطراف. لذا سمت تحولات از خارج به داخل است و نه بالعکس.
در هر حال آن‌چه مسلم است این‌که خصوصیات کلاسیک یک انقلاب از جمله فراگیر بودن، هنوز در سوریه به منص ظهور نرسیده و تا زمانی که حرکتی دسته جمعی کل کشور را فرا نگیرد، نمی‌توان نام این حرکت را انقلاب نهاد. در حال حاضر مخالفان اکثریت جامعه را تشکیل نمی‌دهند و حتی در میان مخالفان، درصد فعالان اندک است(بیش‌تر مخالفان حاضر به آمدن به میدان و فداکاری برای تغییر نیستند). بنابراین در شرایطی که درصد مخالفان فعال چندان قابل استناد نیست، تغییر تنها با ورود نیروی خارجی میسر است و اعمال تغییرات با زور و بدون وجود اجماع، کشور را وارد یک جنگ داخلی تمام عیار می‌کند. و مداخله خارجی حتی در صورت اعمال تغییرات در نظام، سرنوشت کشور را دچار ابهام و پیچیدگی خواهد کرد.
نکته دیگر آن که مداخله خارجی ممکن است شهروند سوری را از قیود نظام حاکم خارج و آزاد کند اما کشور سوریه را اسیر و تحت سلطه می‌برد و این امر اساسا با مفهوم انقلاب که متضمن استقلال و قرار گرفتن قدرت تصمیم گیری در داخل کشور و در دست مردمان است، منافات دارد.
از طرف دیگر همه کشورهای مخالف (منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای) که در مقابل دولت سوریه صف آرایی کرده‌اند یا از گذشته دشمنان سوریه بوده‌اند و یا در مجموع کشورهایی قرار دارند که خودشان فاقد دمکراسی هستند و در صورت قرار گرفتن در چنین شرایطی، چه بسا رفتاری بدتر از بشار اسد از خود به نمایش بگذارند، لذا برای غرب و کشورهایی همچون قطر و عربستان، مطالبات مردمی در سوریه، بهانه است و حاکمان سالخورد دیکتاتورهای خلیج فارس قطعا دلشان برای سوری‌ها نمی‌تپد. تنها فلسف این صف آرایی، حذف بشار اسد و دولت اوست.
از طرفی شکستن بشار اسد، در هم شکستن مقاومت نیز خواهد بود؛ آرزویی که بسیاری از کشورهای واقع در جبه سازش آرزوی آن را داشته و دارند. حتی امروز با مطرح شدن موضوع انتقال دفتر حماس به کشورهای عربی، هیچ کشوری حاضر به پذیرش دفتر حماس نیست.
البته این به معنای تأیید رفتارهای خشونت بار با مردم نیست، بلکه بیان واقعیاتی است که در تحلیل کلی موضوع نمی‌توان آن‌ها را از نظر دور داشت.
بنابراین در تحلیل فضای کلی تحولات سوریه نباید تصور کرد که این تحولات، صرفاً داخلی است. افرادی که از بُعد داخل به اعتراض‌ها در سوریه نگاه می‌کنند، آن را انقلاب می‌نامند و کسانی که از بُعد خارج به تحولات می‌نگرند، آن را توطئه خارجی می‌خوانند، حال آن‌که واقعیات موجود در سوریه ترکیبی از هم عناصر موجود است؛ نه صرفاً انقلاب است چون همه در آن حضور ندارند و نه صرفا توطئه خارجی است؛ چرا که نمی‌توان مطالبات مردمی را نادیده انگاشت. از همین روست که دولت سوریه مخالفان خود را دو دسته می‌داند: دست اول مردم عادی که خواهان اصلاحات هستند و دست دوم مخالفانی که از خارج حمایت می‌شوند و قصد براندازی نظام را دارند.
در این میان انتقال طرح اتحادیه عرب به سازمان ملل تا چه میزان کارساز خواهد بود؟ واقعیت آن‌است که در حال حاضر انتقال طرح اتحادیه عرب به شورای امنیت، تنها با هدف مشروعیت بخشیدن به مداخله نظامی است که آن هم وضعیت مبهمی دارد. از همین رو پیگیری موضوع سوریه میان کشورهای غربی و اعضای اتحادیه عرب نوعی پاسکاری میان دولت‌های مخالف رژیم سوریه قلمداد می‌شود. دلیل این امر نیز آن‌است که عملاً امکان مداخل نظامی در سوریه با توجه به موقعیت ژئوپولیتیک این کشور وجود ندارد و مصلحت نیز ایجاب می‌کند که‌ غربی‌ها خود را درگیر گزین نظامی دیگری نکنند. از این رو تمام تلاش‌ها بیش‌تر در راستای فشار وارد آوردن بر شخص بشار اسد است تا عرصه را بر وی تنگ تر کنند. ارجاع طرح اتحادیه عرب به سازمان ملل نه تنها راهکار درستی نیست بلکه می‌تواند سبب حادتر شدن اوضاع شود.