تاریخ انتشار : ۲۰ خرداد ۱۳۹۱ - ۱۱:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۲۳۶۸۳۰
بررسی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در چارچوب نظریه لیبرالیسم

حمیدرضا شکوهی
روابط بین الملل (relations international) به عنوان قلمرویی از حیات اجتماعی در سطح جهانی از جذابیت زیادی برخوردار است. اگرچه نظریه پردازی در روابط بین الملل قدمتی دیرینه دارد و می توان آن را تا یونان باستان و هند باستان هم پی گرفت. اما سابقه روابط بین الملل در اصل به قرن بیستم بازمی گردد که در این دوره تلاشهای نظری عمده ای در سطوح متفاوت روابط بین الملل انجام شد.
بحث نظریه ها در روابط بین الملل بیشتر بر دو نظریه لیبرالیسم و رئالیسم تاکید دارد و سایر نظریه ها، در اصل منشعب ازنظریه های فوق و به ویژه رئالیسم است. در حقیقت در روابط بین الملل بیشتر بر سنت واقع گرایی تاکید می شود اما روابط بین الملل در اندیشه ها و آرمان های لیبرالیسم ریشه دارد. آنچه در نظریه های روابط بین الملل مورد تاکید قرار می گیرد، علاوه بر فهم نظریه ، بهره گیری کاربردی از آن است، چرا که بررسی مسائل مختلف در حوزه بین الملل در چارچوب نظریه های اصلی می تواند درک دقیق تری از شرایط بین الملل در اختیار ما قرار دهد.
برهمین مبنا در مطلب حاضر تلاش شده به دور از دیدگاه های جانبدارانه سیاسی و در مبحثی کاملا نظری، تحولات سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران طی 33 سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی (1357تا1390) در چارچوب نظریه لیبرالیسم مورد بررسی قرار گرفته و در مقاطع زمانی مختلف، غالب شدن یا به حاشیه رفتن اندیشه های لیبرالیستی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران مقایسه شود.
لیبرالیسم در روابط بین‌الملل
از بدو شکل‌گیری رشته روابط بین الملل، نظریه لیبرالیسم، نظریه مسلط در این رشته بوده است و علیرغم سلطه واقع گرایی یا رئالیسم دردهه های میانی قرن بیستم و با وجود قدمت رئالیسم، لیبرالیسم به مرور زمان به عنوان نظریه غالب در روابط بین الملل مطرح شد. نارضایتی از نظام جهانی که عامل بروز جنگ اول جهانی بود، زمینه طرح نظریه لیبرالیسم را فراهم ساخت.
پیش از جنگ جهانی اول و در دوره موازنه قوا، انگلستان کشوری بود که از جنبه های مختلف همچون قدرت نظامی و در اختیار داشتن مستعمرات فراوان و نفوذ بالا در بین سایر کشورهای جهان به عنوان یک قدرت برتر در اروپا شناخته می شد و به همین دلیل کشوری بود که نقش تعادل کننده موازنه قوا را ایفا می کرد. اما به مرور با ظهور آلمان به عنوان کشوری که در خارج از چارچوب مشخص و پذیرفته شده موازنه قوا به رهبری انگلستان حرکت می کرد، موازنه قوا به هم ریخت و جنگ جهانی اول ایجاد شد.
ویرانی های حاصل از جنگ جهانی اول، نظریه های رئالیستی را که جنگ را اصلی اجتناب ناپذیر توصیف می کردند به حاشیه برد وبا صلح ورسای و انتشار اعلامیه وودرو ویلسون رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا در سال 1919 میلادی، امید به ایجاد تغییرات بنیادین در نظام بین الملل و روابط حاکم میان دولتها شکل گرفت.
اگر تا پیش از آن دوره، نظریه حاکم بر روابط بین الملل نظریه رئالیستی بودکه دولت را بزرگترین نهاد می دانست و جنگ برای حفظ حاکمیت ملی، اجتناب ناپذیر معرفی می کرد، پس از پایان جنگ جهانی اول، نظریه های لیبرالیستی اندک اندک حاکم شد; نظریاتی که بر مبنای آن برخلاف نظریات رئالیستی، بشر، یک کل واحد است و باید از طریق جامعه بین الملل و سازمان های بین المللی به سمت اصلاح جوامع و ایجاد صلح پایدار حرکت کرد.
در سال 1919 نخستین کرسی رشته روابط بین الملل به نام ویلسون در دانشگاه ابرستویت ویلز بریتانیا تاسیس شد. آلفرد زیمون (Zimmern Alfreb) که از اصلی ترین نویسندگان لیبرال محسوب می شد، نخستین استاد سیاست بین الملل در جهان بود. امانوئل کانت را با توجه به تاکید وی بر امکان نیل به صلح میان دولت های دموکراتیک، پایه گذار اندیشه لیبرالیسم می دانند.
اگرچه لیبرالیسم مانند سایر نظریه های روابط بین الملل با تقریرات و در قالب های متعددی عرضه شده و نمی توان برداشتی یکپارچه انگارانه از آن داشت، اما براساس کانون توجه نظریه های لیبرالیسم یعنی نیل به صلح و کاهش تعارضات و رسیدن به جهانی امن تر و یکپارچه تر، چهارمحور اصلی در مباحث لیبرالیست ها مورد توجه قرار می گیرد:
1- صلح دموکراتیک با تاکید برلزوم تغییر در ساختار سیاسی جوامع برای رسیدن به صلح و گسترش دادن منطقه صلح، با این فرض که دموکراسی ها، اگرهم لزوما صلح طلب نبوده اند، این انگاره را که دموکراسی ها با هم نمی جنگند تقویت کرده اند. واضع اصلی نظریه صلح دموکراتیک، امانوئل کانت فیلسوف آلمانی قرن هجدهم میلادی است.
2- فراملی گرایی با تاکید بر ظهور کنشگران جدید در عرصه بین الملل و به تبع آن تغییر در سیاست بین الملل که در آن کنشگرانی غیر از دولتها شامل شرکتهای چند ملیتی و... در عرصه روابط بین الملل تاثیر گذارند.
3-تاکید بر نقش تجارت، ارتباطات و در مجموع، وابستگی متقابل جهانی در کاهش منازعات وایجاد صلح.
4-نهادگرایی با تاکید بر نقش نهادهای بین الملل برای رسیدن به تحولات معنادار در سطح بین الملل که از نگرش خوش بینانه لیبرال ها به نقش نهادهای بین المللی در ایجاد و گسترش همکاری های بین المللی نشات می گیرد.
سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بعد از انقلاب اسلامی
سیاست خارجی یکی از مناقشه برانگیزترین حوزه های سیاستگذاری محسوب می شود که نقش مهمی در رقم خوردن سرنوشت کشور و ملت داشته و از ابزارهای بی بدیل تامین یکپارچگی ارضی، امنیت سرزمینی، اعتبار بین المللی و پیشبرد اهداف و برنامه های ملی در زمینه های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، قانون اساسی، چارچوب راهبردی سیاست خارجی را تعیین کرد ولی در طول تمام سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ارزیابی های متفاوتی از خط مشی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران مطرح شده و هنوز میان صاحب نظران و تحلیل گران مسایل سیاسی، اجماع نظری در مورد ماهیت و عوامل تعیین کننده سیاست خارجی ایران حاصل نشده است.
در حقیقت در تمامی سال های پس ازپیروزی انقلاب اسلامی، رویکردهای متفاوتی برعرصه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران حاکم بوده است. اما تفکر غالب در تبیین سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، رئالیسم و آرمان گرایی بوده که در برخی مقاطع زمانی، وجوه لیبرالیستی در آن پررنگ تر شده است. سیاست خارجی ایران از بدو پیروزی انقلاب اسلامی در عرصه بین الملل با تاکید بر برخورد و تقابل با نظام سلطه شکل گرفته و همواره تمام قانونمندی های نظام سلطه حاکم بر جهان را به چالش کشیده است و این رویه هرچند در مقاطعی کم ر نگ تر شده اما تا امروز ادامه داشته است.
تعمیق روابط با کشورهای جهان سوم نیز از این منظر مورد توجه قرار می گیرد که جبهه مقاومت و مقابله با استکبار ایجاد شود و حضور پررنگ ما در آفریقا و آمریکای لاتین در طی این سالها با هدف اجرای این سیاست بوده است. در رابطه با جهان اسلام به ویژه کشورهای منطقه، دو سیاست به موازات هم پیگیری می شود: رابطه با دولتها براساس اصل تعامل با آنها و رابطه با ملتها براساس اصل همفکری، همدردی و تاثیرگذاری بر آنها.
صلح جهانی که در نظریات لیبرالیستی با نام صلح دموکراتیک شناخته می شود، در سیاست خارجی ایران نیز مورد توجه قرار داشته اما نه بر مبنای شاخص های مورد نظر لیبرالیستها، بلکه بر پایه نظام عادلانه ای که نظام سلطه را نفی می کند. فراملی گرایی به عنوان یکی دیگر از شاخص های نظریه لیبرالیسم، اگرچه در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران مورد توجه قرار گرفته اما در این رویکرد، نقش نهادهای منطقه ای در راستای نیل به هدف تضعیف نظام سلطه پررنگتر است.
این رویکرد، در توجه به نقش نهادهای بین المللی در سیاست خارجی ایران با سو»ظن وبدگمانی همراه بوده که در سایر حوزه ها همچون نقش ارتباطات و تجارت و به طور عام وابستگی متقابل جهانی هم این بدگمانی مشهود است. به منظور بررسی دقیق تر شاخص ها و گزاره های اصلی لیبرالیسم در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، سیاست خارجی ایران را در طول سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی به چهار دوره تقسیم می کنیم: 1- از بدو پیروزی انقلاب اسلامی تا آغاز جنگ تحمیلی (1357-1358) 2- در طول جنگ تحمیلی (1359تا1367) 3- دوران ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی (1368تا 1384) 4- دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد (1384تا1390)
سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از سال 1357 تا 1358
وقتی امام خمینی (ره) در 15 بهمن 1357 مهندس مهدی بازرگان را به نخست وزیری دولت موقت انتخاب کرد، چرخش بزرگی به سمت تجویز نگرش های لیبرالیستی در سیاست خارجی ایران صورت گرفت. اولویت اول دولت بازرگان پایان دادن به اتحاد عملی و توام با اطاعت ایران با ایالات متحده و استوار ساختن مناسبات ایران و آمریکا برپایه برابری بود.
بازرگان و همفکرانش به عنوان گروهی با بافت فکری کاملا متعهد و مذهبی، اما معطوف به ارزش ها و معیارهای ملی، نگرشی کاملا لیبرال به نظام بین الملل داشتند تا با اتکا به این نگرش، رویکردی نو در عرصه سیاست خارجی تدوین کنند، رویکردی که تنش زدایی در روابط بین الملل، خوش‌بینی به فضای بین الملل و به ویژه نهادهای بین المللی، ترغیب به فراملی گرایی به منظور توسعه ارتباطات با نهادهای مختلف جهانی و صلح دموکراتیک را تجویز می کرد که در فضای پس از پیروزی انقلاب اسلامی که رویکرد رادیکال، رویکرد غالب در فضای سیاسی ایران بود، هدفی جز ایجاد آرامش و رفع سو»ظن های بین المللی نسبت به شرایط جدید ایران را دنبال نمی کرد.
چرا که روابط ایران با سایر کشورها به خاطر تحولات انقلاب وارد مرحله ای بحرانی شده بود. اما توجه دولت موقت به رویکردهای برآمده از تفکر لیبرال، نمی توانست در فضای رادیکال آن دوره در ایران به تفکر غالب تبدیل شود. چرا که سیاست خارجی دولت موقت با توجه به شاخص های نظریه لیبرالیسم در صدد تعامل با تمامی کشورهای جهان و بهبود روابط با آنها از جمله آمریکا بود.
اما ماهیت انقلاب اسلامی ایران، ماهیتی ضد آمریکایی داشت که ایالات متحده آمریکا به عنوان حامی اصلی رژیم پهلوی را هدف قرار داده بود و در فضای انقلابی آن دوره، تفکرات لیبرالی دولت موقت، با وجود آنکه از ماهیت و درون مایه مذهبی دولت نشات می گرفت، نتوانست در مقابل سیل تحولات ماه های پس از پیروزی انقلاب اسلامی استوار باقی بماند و به دلیل تاکید بر مسائلی همچون اصالت و اولویت روابط و مناسبات دولت با دولت از جمله دولت آمریکا، اصالت دادن به ایرانیت و ملیت در تکوین هویت ملی، قبول وضع موجود و نظام مستقر بین المللی که از نهاد گرایی لیبرال با تاکید برنقش نهادهای بین الملل نشات گرفته بود و عدم اصالت به مصالح اسلامی و منافع ایدئولوژیک و آرمان گرایانه، در فضای رادیکال آن دوره به حاشیه رفت و روز 13 آبان 1358 با تسخیر سفارت آمریکا در تهران به دست دانشجویان خط امام که تفکراتی آرمانگرایانه را دنبال می کردند به طور کامل حذف شد.
در حقیقت دوران کوتاه حاکمیت دولت موقت در ایران، تنها دوره ای در طول سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود که در آن به صراحت از ضرورت توجه به اصول لیبرالیستی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی سخن به میان آمد و پس از آن هیچگاه شاهد طرح دیدگاه های لیبرالیستی در سیاست خارجی ایران نبودیم; هر چند که در دوره سوم- که در ادامه در مورد آن بحث خواهد شد- شاخص های لیبرالیستی در سیاست خارجی ایران تقویت شد.
سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از سال 1359 تا 1367
پس از تسخیر سفارت آمریکا در ایران و قطع روابط سیاسی ایران و آمریکا و در ادامه، شروع جنگ تحمیلی، فضا برای ترویج تفکرات لیبرالیستی به طور کامل محدود شد و اندیشه های آرمان گرایانه جای اندیشه های لیبرالیستی را گرفت. اگر در دوره دولت موقت با تاکید بر رویکردهای لیبرال، بر تعامل با تمامی کشورهای جهان از جمله آمریکا و توجه به نقش نهادهای بین المللی و فراملی و توسعه ارتباطات در عرصه بین المللی تاکید می شد، در این دوره ایستادگی در مقابل قدرت های غرب و شرق و تاکید بر صدور ارزشهای انقلاب اسلامی که طبیعتا ناقض ارتباط برابر از نوع مورد نظر اندیشه های لیبرالیستی بود، تفکرات آرمان گرایانه را سرلوحه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران قرار داد.
قرار گرفتن ایران در شرایط جنگی و حمایت کشورهای مختلف جهان به ویژه از ناحیه نظام سلطه از عراق به عنوان کشور متجاوز به ایران، زمینه را برای تسلط یافتن گفتمان آرمان گرا در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران مساعد ساخت و نه تنها رویکردهای لیبرال را به حاشیه برد، بلکه حتی در تقابل با رویکرد رئالیستی در سیاست خارجی قرار گرفت که همواره بیش از سایر رویکردها و نظریه های نظام بین الملل با رویکرد حاکم بر سیاست خارجی ایران تطابق داشته است.
پس از کناره گیری دولت موقت، افرادی هم که تمایل به تداوم رویکردهای لیبرالی در فضای انقلابی و رادیکال آن دوره داشتند نیز به مرور به حاشیه رفتند که از آن جمله می توان به ابوالحسن بنی صدر نخستین رئیس جمهور ایران و صادق قطب زاده وزیر امور خارجه وقت اشاره کرد. تفسیر مورد قبول در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در آن دوره، تفسیرهای آرمان گرایانه ای بود که نظم موجود جهانی را که نظمی لیبرال بود به رسمیت نمی شناخت و جهت گیری عدم تعهد با هدف تغییر وضع موجود را پیگیری می کرد.
اصول لیبرالیستی، بر تعامل همه جانبه در نظام بین الملل تاکید داشت اما آنچه در دوره دوم سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران پس از سقوط دولت موقت تا پایان دوره جنگ هشت ساله اصل بود، مغایر با رویکردهای لیبرالیستی بود که نظم موجود جهانی را به رسمیت می شناخت. به همین دلیل بازیگران عرصه بین الملل به ایران به عنوان یک نیروی برهم زننده نظم جهانی و تهدید کننده بالقوه امنیت بین الملل می نگریستند.
در آن دوره، روابط جمهوری اسلامی ایران با نهادهای بین المللی کاهش یافت چرا که از دید جمهوری اسلامی، سازمان هایی همچون سازمان ملل، ابزاری در جهت مشروعیت بخشیدن به تصمیمات کشورهای دارای حق وتو بودند که موجب سلب اعتماد سیاسی ایران به این سازمان ها می شد اما در عوض، تعامل با کشورهای عضو عدم تعهد در راستای پیگیری سیاست های کاربردی جمهوری اسلامی مبنی بر نفی سلطه قدرت های بزرگ در دستور کار قرار گرفت.
در حقیقت دراین دوره، تلاش بر این بود که جمهوری اسلامی ایران شرایط خود را به نظام بین الملل تحمیل کند و همین امر موجب شد ایران علی رغم تداوم همکاری با سازمان ملل و شورای امنیت، موضع انتقادی نسبت به سازمان های بین المللی اتخاذ کند; چرا که در این دوره با حاکم شدن شعارهای انقلاب اسلامی بر گفتمان سیاسی کشور، شاهد پیگیری سیاست ایدئولوژیکی بودیم که سعی در به چالش کشیدن غرب و شرق داشت.
اما در همان سال های ابتدایی اتخاذ این سیاست، الزامات زیستن در نظام به هم پیوسته بین الملل، موجب فاصله گرفتن از رویکردهای آرمان گرایانه به سمت رویکردهای رئالیستی در سیاست خارجی ایران شد; به طوری که به ابتکار و تایید حضرت امام خمینی(ره) آیت الله خامنه ای رئیس جمهور وقت در مرداد 1362 سیاست خارجی"گشایش درها" را که متضمن مناسبات عقلایی، موجه و سالم با همه کشورها با هدف خدمت به مصالح و ایدئولوژی ایران بود پی ریخت.
امام خمینی(ره) در 6 آبان 1363 به صراحت اعلام کردند که نداشتن رابطه با دیگر دولت ها را هیچ عقل و هیچ انسانی نمی پذیرد چون معنایش شکست خوردن، فنا و مدفون شدن است. طرح این دیدگاه ها از این جهت اهمیت داشت که در سال های پس از سقوط دولت بازرگان عده ای با طرح دیدگاه های رادیکال، مشوق انزواگرایی شده بودند و از هر روشی برای غلبه یافتن دیدگاه های ایدئولوژیک از نوع رادیکال استفاده می کردند و فرمایشات امام خمینی(ره) راه را بر تداوم افراط گرایی بست.
اما علی رغم تاکیدات مقامات جمهوری اسلامی مبنی بر ضرورت جلوگیری از انزوا و گوشه نشینی، شرایط جنگ تحمیلی موجب شد این وضعیت که در آن غلبه بر آرمان گرایی و نگرش های ایدئولوژیک بود تا پایان جنگ تحمیلی ادامه یابد.
سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از سال 1368 تا 1384
در اواخر جنگ تحمیلی، مناظرات بین دو رویکرد آرمان گرایانه و واقع گرایانه در جمهوری اسلامی ایران به اوج خود رسید و پس از رحلت امام خمینی(ره) و با آغاز دوره ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی به عنوان یک شخصیت سیاسی عملگرا، زمینه برای غلبه یافتن رویکرد واقع گرایانه بر دستگاه سیاست خارجی فراهم شد و اندک اندک، رویکردهای آرمان گرایانه و ایدئولوژیک به حاشیه رفت. پایان جنگ، شرایط و مقتضیات جدیدی برای کشور ایجاد کرد و به همین دلیل، عادی سازی روابط با دولت های دیگر، حتی دولت هایی که نسبت به آنها رویکردهای مخاصمه آمیز وجود داشت و آشتی با جامعه بین الملل در دستور کار قرار گرفت.
در این دوره پیوستن ایران به کنوانسیون های بین المللی شتاب گرفت و حتی زمینه بین المللی برای عضویت ایران در سازمان تجارت جهانی هم اندک اندک فراهم می شد. هرچند که در این دوره، هنوز مشکلاتی در مسیر ارتباط با جهان خارج و به ویژه غرب وجود داشت که در ماجرای معروف به دادگاه میکونوس آلمان، به فراخوانی سفرای کشورهای اروپایی از طرف دولت های متبوع آنها از تهران انجامید اما همچنان رویکرد حاکم دراین دوره، رویکرد واقع گرایی بود که به جهت افزایش تعاملات بین المللی و ارتباطات جهانی، رگه هایی از رویکردهای نظری لیبرالیستی هم در آن دیده می شود; رگه هایی که در ادامه این دوره و با روی کارآمدن سید محمد خاتمی پررنگتر شد. سیاست تنش زدایی در عرصه بین الملل که در دوره هاشمی رفسنجانی آغاز شده بود، در دوران سید محمد خاتمی به اوج رسید و روابط ایران با کشورهای مختلف جهان به ویژه کشورهای غربی، در بهترین حالت به سر می برد.
تمامی اصول اساسی و پایه ای نظریه لیبرال، در این دوره بدون آنکه نامی از آن به میان آمده باشد به دستور کار سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بازگشت، با این تفاوت که برخلاف دولت لیبرال مهندس مهدی بازرگان، اصول تثبیت شده انقلاب- از جمله عدم برقراری رابطه با آمریکا- با تاکید بر جنبه های رئالیستی مورد توجه قرار گرفت.
به عنوان مثال اگر دولت لیبرال بازرگان بر ضرورت برقراری رابطه با همه کشورها حتی آمریکا تاکید داشت، دولت سید محمد خاتمی، به جای ابراز تمایل به برقراری رابطه با آمریکا، از روش های دیگری برای تعامل استفاده می کرد که نمونه های بارز آن بهره گیری از ابزار رسانه ها و نهادهای مدنی و غیردولتی و فدراسیون های ورزشی دو کشور بود.
هر چهار محور اصلی مباحث نظریه پردازان لیبرال در این دوره مورد توجه قرار گرفت:
1- صلح دموکراتیک: همانگونه که پیش از این ذکر شد، به دلیل آنکه حکومت های لیبرال دموکراتیک طی 200 سال گذشته با هم نجنگیده اند، این انگاره که دموکراسی ها با هم نمی جنگند تقویت شده است.
معمولا در این مورد که چرا دموکراسی ها با هم نمی جنگند دو تبیین ارائه شده است: الف) تبیین هنجاری یا فرهنگی که تاکید می کند فرهنگ سیاسی دموکراتیک مبتنی برچانه زنی، مذاکره و سازش در سیاست داخلی توسط دموکراسی ها به روابط خارجی بسط می یابد ب) سرچشمه صلح دموکراتیک را باید درساختارهای دموکراتیک جست وجو کرد.
امانوئل کانت واضع اصلی نظریه صلح دموکراتیک معتقد بود صلح مستلزم وجود حکومت هایی مبتنی بر قوانین اساسی جمهوری خواهانه است که سه چیز را تضمین می کنند: 1- احترام به آزادی فردی 2- منشا» مشترک و واحد قانونگذاری و تفکیک میان اقتدار اجرایی و تقنینی 3- برابری سیاسی همه شهروندان.
برمبنای نظریه لیبرالیسم می توان گفت در این دوره با تقویت ساختارهای دموکراتیک در ایران، زمینه برای نیل به صلح دموکراتیک فراهم شد و شاهد توسعه روابط سیاسی ایران با سایر کشورهای جهان بودیم.
2- فراملی‌گرایی: وقتی از سیاست و روابط بین الملل سخن گفته می شود، بر مبنای نظریات رئالیستی، روابط میان دولت ها مطرح است. اما فراملی گرایی بر روابطی ورای روابط دولت ها تاکید دارد که بر روابط دولت ها نیز تاثیر می گذارد. اگر چه در دوره سوم مفروض سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، فراملی گرایی به معنای لیبرالیستی آن به گفتمان حاکم تبدیل نشد، اما مسیر حرکت به سمتی بود که شاخصه های فراملی گرایی و بهره گیری از کنشگران غیردولتی به منظور تاثیرگذاری بر روابط بین دولتی بیش از پیش محسوس و ملموس به نظر می رسید.
3- تجارت، ارتباطات و وابستگی متقابل جهانی: وابستگی متقابل جهانی با هر کدام از شاخص های آن در دوره 16 ساله ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی و به ویژه خاتمی مشهود بود. کانت اعتقاد داشت پیوندهای اقتصادی میان کشورها باعث همگرایی فزاینده می شود و به نظر لئوناردو وولف، انقلاب صنعتی باعث ایجاد تحول در سرشت روابط بین الملل شده است. در برخی از نظریه های همگرایی نیز استدلال مبتنی بر تجارت حایز اهمیت است.
همین دیدگاه ها موجب توسعه همگرایی اقتصاد جهانی و ایجاد سازمان هایی همچون سازمان تجارت جهانی شده است. علی رغم موانع داخلی و بین المللی که در مسیر پیوستن ایران به سازمان تجارت جهانی وجود دارد، در آن مقطع زمانی شاهد برداشته شدن گام های بلندی برای پیوستن ایران به جریان اقتصاد جهانی بودیم و حتی موانع سیاسی پیش روی پیوستن ایران به این سازمان، به دلیل روابط سیاسی مطلوب ایران با کشورهای مختلف به ویژه کشورهای غربی در حال مرتفع شدن بود.
در حوزه ارتباطات نیز شاهد پیگیری اصول همگرایی بر مبنای تئوری ارتباطات کارل دویچ بودیم. از دیدگاه دویچ، جوهره مردم، وجود ارتباطات است یعنی توانایی انتقال پیام، فهم آن و پیش بینی پذیری رفتاری به شکلی متقابل. استفاده از قدرت رسانه ها در شکل گیری دیپلماسی و سیاست خارجی، اگرچه نظریه لیبرالیستی است اما نه تنها در دوره سوم 1368 تا 1384 بلکه در دوره بعد نیز مورد توجه قرار گرفت و در دستور کار حاکمیت قرار داشت چرا که قدرت رسانه ها به عنوان اصلی عمومی مورد پذیرش قرار گرفته است.
اما در دوره ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی، این اصل به شیوه دیگری مورد توجه قرار می گرفت چرا که رئیس جمهور وقت تلاش می کرد با بهره گیری از قدرت تاثیرگذاری رسانه ها، بر افکار عمومی دنیا تاثیر بگذارد که مصداق بارز آن را در مصاحبه رئیس جمهور وقت با تلویزیون سی ان ان آمریکا شاهد بودیم که تا آن زمان بی سابقه بود. این شیوه در دوره محمود احمدی نژاد هم تداوم یافت با این تفاوت که محتوای مطرح شده توسط دو رئیس جمهور ایران در دو مقطع زمانی مختلف، متفاوت بود.
اگر در دوره سوم تلاش دولت وقت برای تاثیرگذاری بر افکار عمومی دنیا از طریق اشاعه نظریات و دیدگاه های دولت که مبتنی بر سیاست تنش زدایی و برقراری تعامل مطلوب با کلیه کشورهای جهان بود صورت می گرفت، در دوره چهارم- از سال 1384 به بعد- این تاثیرگذاری با هدف اشاعه نظرات دولت وقت که بازگشتی به اصول پیش از دو دولت هاشمی و خاتمی بود- که در ادامه مورد بررسی قرار می گیرد- صورت می گرفت که اگر چه از نظر ابزار ارتباطاتی یکسان بود، اما ماهیتی متفاوت داشت.
4- نهادگرایی: دیدگاه خوش بینانه لیبرال ها نسبت به نقش نهادهای بین المللی در ایجاد و گسترش همکاری های بین المللی، در قالب اصل نهادگرایی ، در طول سال های 1368تا 1384 در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران نیز کاملا مشهود بود و توجه شایانی به نقش نهادهای بین المللی از جمله سازمان ملل متحد در این دوره توسط ایران صورت گرفت. اعلام پیشنهاد سال 2001 میلادی به عنوان سال گفت وگوی تمدن ها توسط خاتمی در صحن سازمان ملل و رای موافق کشورهای عضو به این پیشنهاد نمود بارزی از اعتماد دولت وقت ایران به نهادهای بین المللی است.
در مجموع می توان گفت قوی ترین رویکرد لیبرالیستی در عرصه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را طی سال های 1368 تا 1384 شاهد بودیم که هر چقدر به انتهای این دوره نزدیک تر می شدیم این رویکرد تقویت می شد. تغییرات گفتمانی در مسایل استراتژیک که زمینه تغییر جهت گیری سیاست خارجی ایران را فراهم کرد خیلی زود مورد استقبال کشورهای اروپایی قرار گرفت چرا که گفتمان سیاست خارجی ایران در این دوره براساس اصل صلح دموکراتیک سازماندهی شده بود که بیانگر جلوه هایی از اصلاحات سیاسی در داخل کشور و بازسازی روابط در خارج از کشور بود.
فرآیند مردم سالاری دینی در دولت هاشمی که باعث روی کار آمدن دولت اصلاحات شد، توسعه سیاسی و تقویت جامعه مدنی را در ایران به همراه داشت و با توجه به رویکرد صلح دموکراتیک که پیوند تنگاتنگی بین ساختار سیاسی داخل و رفتارهای حوزه سیاست خارجی برقرار می کند، با تقویت نسبی شاخصه های دموکراسی در داخل کشور، زمینه برای پیگیری سیاست های مسالمت آمیز و مصالحه جویانه در عرصه بین الملل با پشتوانه نظری چارچوب هایی همچون گفت وگوی تمدن ها فراهم شد.
ضمن این که توجه قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران به حقوق ملت از جمله آزادی های فردی و برابری شهروندان، پشتوانه قانونی داخلی این نظریات را نیز تقویت می کند. در نیمه ابتدایی سال های 1368 تا 1384 که برخلاف نیمه دوم، تاکید روی اصول اقتصادی بود، رویکردهای لیبرالیسم اقتصادی در کلیت سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران تقویت شد تا همگرایی اقتصادی نیز در این دوره مورد توجه قرار گیرد.
در حقیقت در دوران موسوم به سازندگی، با توجه به ضرورت بازسازی ویرانی های حاصل از جنگ هشت ساله و تامین رفاه اقتصادی برای مردم، توسعه اقتصادی در سلسله مراتب اهداف سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران ارتقا یافت و تحت تاثیر این اولویت اقتصادی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران نیز از مقابله جویی به سمت آشتی جویی تغییر جهت داد که این تغییر جهت در نیمه دوم این دوره برمبنای اصول سیاسی- و نه صرفا اقتصادی- تداوم یافت.
دوره چهارم سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از سال 1384 تا 1390
16 سال حاکمیت دولت هایی که به ترتیب در حوزه اقتصاد و سیاست، برای همگرایی با نظام بین الملل، اصول لیبرالیستی حاکم بر جهان را پیگیری می کردند، برای برخی از مخالفان این رویکرد، دغدغه های تازه ای ایجاد کرد مبنی براینکه جمهوری اسلامی ایران که پس از انقلاب اسلامی سال 1357، رویکردهای جدیدی مبنی بر ضدیت با نظام سلطه، زیر سوال بردن نهادهای حاکم بین المللی، مقابله با قدرت های شرق و غرب و ضرورت صدور ارزش های انقلاب به نقاط مختلف جهان را مطرح کرده بود، در حال از دست دادن تمایز گفتمانی خوداست.
در آن مقطع زمانی این اصل ایدئولوژیک مطرح شد که ما نمی توانیم به بهای آنکه با نظام بین الملل دچارچالش نشویم ارزش های اولیه خود را که لزوما ارزش های دینی هم نیستند نادیده بگیریم. به همین دلیل رویکرد تازه ای در عرصه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران با آغاز ریاست جمهوری محموداحمدی نژاد در سال 1384 ایجاد شد که تمامی آنچه را که در 16 سال پیش از آن در عرصه های سیاسی و اقتصادی مورد تاکید قرار داشت به حاشیه برد و دوباره شاهد بازگشت به مقطع دوم سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران یعنی دوره پس از سقوط دولت موقت و تقویت رویکردهای آرمان گرایانه و ایدئولوژیک بودیم.
محمود احمدی نژاد درعرصه دیپلماسی، سیاست خود را بر لزوم تغییر مناسبات ناعادلانه حاکم برجهان استوار ساخت و در همین راستا به صراحت نظام لیبرال را که حامی نظام حاکم برجهان است موردانتقاد قرار دارد. احمدی نژاد صراحتا اعلام کرد که دوره لیبرالیسم به پایان رسیده و گفت: "دوره لیبرالیسم تمام شد و ته مانده آن هم به زودی از دنیا برچیده خواهد شد. لیبرالیسم به پایان خط خود رسیده و حرفی برای دنیای امروز ندارد."
رویکرد ضدیت با نظام لیبرالیستی و هرآنچه که مورد حمایت این نظام قرار دارد، در دوره ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد در پیش گرفته شد که آثار آن نیز به مرور زمان خود را نشان داد. به عنوان مثال روند پیوستن ایران به کنوانسیون های بین المللی و سازمان های جهانی حتی سازمان جهانی تجارت عملا متوقف شد و در عرصه سیاسی، تلاش ها درجهت تضعیف نهادهای بین المللی حاکم از جمله سازمان ملل بود چرا که همانند دوره دوم، اعتقاد به این بود که این نهادهای مسلط جهانی، برای حفظ منافع برخی دولت های بزرگ ایجاد شده است.
در این دوره، به جای تلاش برای برقراری روابط با تمامی کشورهای جهان، شاهد تمرکز در برقراری تعاملات سیاسی با کشورهای آفریقایی و آمریکای لاتین بودیم ضمن آنکه عدم توجه به زیربناهای صلح دموکراتیک بر خلاف دوره گذشته موجب شد سایر کشورهای جهان هم چندان تمایلی به توسعه روابط سیاسی با جمهوری اسلامی ایران نداشته باشند.
اصول اساسی سیاست خارجی دولت محمود احمدی نژاد، تاکید بر احیا، نقش عدالت و معنویت در تحولات جهان، توجه خاص به متوازن ساختن حق و تکلیف در عرصه سیاست بین الملل، تاکید بر پیشرفت همه جانبه کشور در سیاست خارجی، رویکرد سیاست خارجی تهاجمی (و نه تنش زدا یا تعاملی)، توجه به دیپلماسی مردم محور (به جای تاکید بر نقش نهادهای مدنی)، انتقاد نسبت به سازمان ملل، احیای جهت گیری سیاست خارجی جنوب - جنوب، تاکید بر اصل مهرورزی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی به عنوان اصلی کیفی و نه کمی و به چالش کشیدن هنجارهای نظام بین الملل بوده که همگی در عمل در ضدیت با نظریه لیبرال حاکم بر جهان و در مسیری متفاوت با رویکردهای دو رئیس جمهور پیش از او قرار می گیرد اما با گذشت 6 سال از ریاست جمهوری احمدی نژاد، این رویکردها همچنان بدون هیچگونه تغییری در حال پیگیری است و بعید به نظر می رسد در دوسال آینده نیز شاهد تغییری در آن باشیم.
نتیجه‌گیری و ارزیابی
اگر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را به چهار دوره تقسیم کنیم، در دوره اول (1357تا1358) شاهد قوت گرفتن دیدگاه های لیبرالیستی در دولت موقت بودیم اما پس از تسخیر سفارت آمریکا و روی کارآمدن دولت جدید و به تبع آن آغاز جنگ تحمیلی عراق بر ضد ایران، رویکرد لیبرال جای خود را به رویکردهای آرمان گرایانه و به مرور، رئالیستی داد.
پس از پایان جنگ تحمیلی و ارتحال امام خمینی(ره) در دوره 16 ساله ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی، اگر چه برخلاف زمان دولت موقت هیچگاه سخن از دفاع از رویکردهای لیبرال به میان نیامد اما در جهت تطابق با نظام بین الملل، بسیاری از اصول لیبرالیستی مورد پذیرش نظام جهانی مورد توجه قرار گرفت.
اما در دوره چهارم و در زمان محمود احمدی نژاد، شاهد موضع گیری صریح دولت بر ضد نظریه لیبرالیسم و بازگشت شعارهای آرمانگرایانه و ایدئولوژیک در عرصه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بودیم. اما آنچه در این میان قابل توجه به نظر می رسد دو نکته است:
1- علی رغم اهداف مشخص انقلاب اسلامی ایران پس از پیروزی، تغییرات گسترده و عمیق در رویکردهای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران که گاه کاملا لیبرالیستی شده و گاه به ضدیت با آن پرداخته، نشانه روشنی از عدم سیاست گذاری تثبیت شده درعرصه دیپلماسی و سردرگمی در این عرصه است که به عاملی برای افزایش فراز و نشیب ها در روابط ایران و سایر کشورهای جهان تبدیل شده است.
2- به نظر می رسد این نکته مغفول مانده که نظام سیاسی ما به ویژه در عرصه سیاست خارجی چگونه باید عمل کند که از یک طرف سبب ایجاد تنش با نظام بین الملل نشود و از طرف دیگر، احساس فاصله گرفتن از آرمان های اولیه انقلاب و دوری از تمایز گفتمانی خود را ایجاد نکند.