تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۲:۵۷  ، 
شناسه خبر : ۲۳۶۸۴۲
اصولگرایی و اصولگرایان در انتخابات مجلس نهم

مهدی امینیان ‏
باتوجه به هرچه نزدیک‌تر شدن به ایام انتخابات دور نهم مجلس شورای اسلامی و اهمیت فوق العاده شفافیت و عریانی ایدئولوژی و آرمانها و اهداف و برنامه‌های مبتنی بر آن‌دو برای انتخاب شوندگان (از حیث تدقیق و بررسی مجدد در ایدئولوژی و آرمان‌های فردی و جناحی و لزوم ساماندهی به اهداف و برنامه‌های مبتنی بر آنها) و انتخاب کنندگان (به جهت انتخابی بهتر، دقیقتر و آگاهانه تر)، بر آن شدیم تا در یک سلسله مقاله با عنوان اصلی «اصولگرایی و اصولگرایان در انتخابات مجلس نهم»، با بررسی و معرفی مبانی و اصول اساسی اصولگرایی راستین و چالش‌های فراروی این گفتمان، به آثار و نتایج عملی التزام به این چارچوبها و اصول پرداخته و در نهایت به بایسته‌های انتخاباتی اصولگرایان و حامیان و طرفداران گفتمان اصولگرایی راستین اشاره نماییم.
در دو یادداشت قبلی که با عناوین «مبانی و چارچوب اصولگرایی راستین» و «التزام عملی به مبانی اصولگرایی؛ آثار و نتایج آن» ارائه گردید، ابتدا اقدام به معرفی مبانی و اصول اساسی اصولگرایی راستین نموده و سپس، آثار و نتایج التزام عملی به این اصول را برشمردیم. در یادداشت اول، اصولگرایی را گرایش و پایبندی به اصول در عین باور به حقیقت و درستی این اصول، تعریف نموده و با معرفی «اصالت» و برخورداری نظام هستی از اصل و ریشه به عنوان اصل الاصول در ایدئولوژی اصولگرایی به معرفی و تبیین اصول دیگری منتج از اصل الاصول پرداختیم. این اصول عبارت بودند از:
1- ریشه‌داری و کرامت انسان، 2- یکپارچگی جهان هستی، 3- وجود اصول ثابت در متن جهان هستی، 4- امکان دستیابی و شناخت این اصول از طریق عقل و وحی، 5- چارچوب‌ها و احکام دینی، اصول ثابت برای تکامل جامعه، 6- قابلیت اجرا و کارآمدی این اصول، 7- فروع، تابع اصول.
سپس در یادداشت دوم به معرفی آثار و نتایج عملی اعتقاد و التزام به مبانی و اصول راستین اصولگرایی پرداخته و عنوان داشتیم که با اعتقاد و التزام به مبانی و اصول فوق الذکر، فرد در مقام عمل در صدد تحقق برنامه‌ها و اهدافی همانند موارد ذیل خواهد بود: 1-ایمان و هویت اسلامی و انقلابی و پایبندی به آن؛ 2-عدالت گستری؛ 3-تشکیل نظام سیاسی مبتنی بر دین و حفظ استقلال سیاسی؛ 4-آزادیخواهی و تثبیت و تامین آزاد اندیشی؛ 5-حفظ اتحاد ملی و انسجام اسلامی؛ 6-جهاد علمی و تقویت خود باوری و اعتماد به نفس ملی.
در این شماره به بررسی آفت‌ها و چالش‌های فراروی گفتمان اصولگرایی خواهیم پرداخت. در یک نگاه کلی می‌توان کنار گذاشته شدن و بی توجهی، یا بروز سستی و رخوت و یا غفلت و کم توجهی نسبت به هریک از اصول و مبانی اصولگرایی راستین و نیز جامه عمل پوشانده نشدن به هریک از اهداف و برنامه‌های متذکره برای این گفتمان را به عنوان بزرگترین مانع و مهمترین چالش فراروی اصولگرایی و اصولگرایان معرفی نمود.
با نگاهی عمیقتر و دقیقتر می‌توان یکی از اساسی‌ترین آفاتی که توانایی لازم جهت وارد نمودن آسیب‌ها و ضربات سنگین بر پیکره ایدئولوژی و گفتمان اصولگرایی را دارا بوده و علت اصلی بروز بی توجهی و یا غفلت و کم توجهی به اصول و مبانی فوق الذکر می‌باشد را، رسوخ نگرش سکولاریستی و لیبرالیستی در اعتقادات و اصول فکری فرد اصولگرا دانست.
ایجاد افتراق میان نگرش دینی و نگاه الهی به بسیاری از ابعاد و وجوه زندگی فردی و اجتماعی هر فرد، زمینه بسیار مناسبی را جهت عدول و پشت نمودن به اعتقادات و چارچوب‌های اصولگرایی فراهم می‌نماید. به اندازه درجه و میزان نفوذ این نوع نگرش ضد دینی، در معتقدات فرد یا گروه، میزان تحول و تغییر ماهیت اهداف و برنامه‌های اصولگرایی در فرد یا گروه مدعی این گفتمان متفاوت خواهد بود. در ادامه به بررسی نحوه اثر گذاری عمیق این نگرش بر تحول و تغییر ماهیت اهداف و برنامه‌های فرد اصولگرا می‌پردازیم.
الف- سستی و ضعف در ایمان و هویت اسلامی و انقلابی
اولین و مهمترین نقطه اعتقادی مورد هجمه نگرش لیبرال و سکولار، ایمان به حقیقت توحید، نبوت و امامت و اعتقاد راسخ به آموزه‌های دینی و چارچوب‌ها و قواعد فقهی و در نتیجه نابود نمودن هویت اسلامی و انقلابی فرد اصولگرا می‌باشد. این نگرش ضد دینی و طرفداران سینه چاک و جان بر کف آن !!! در ابتدا با حمله به آموزه‌ها و احکام فقهی و زیر سئوال بردن تطابق عقلی و عرفی این احکام با مقتضیات زمان و عصر کنونی، اقدام به تاسیس اصول فقه نوین نموده و بر مبنای این اصول دست به اجتهادات بدیع و نو زده و احکامی خلق الساعه از خود صادر می‌نمایند.
این تفکر و معتقدین به آن در مرحله بعد، با تمامی قوا، اقدام به حمله به مبانی اعتقادی اثبات کننده یکی از اصول خمسه مذهب شیعه جعفری یعنی اصل «امامت و ولایت» نموده و با طرح شبهات متعدد در خصوص این اصل در دو بعد وجود و عدم آن و یا چارچوب و محدوده وظایف و اختیارات آن، تلاش وافری می‌نمایند که با حذف نقش امامت و ولایت و جانشین امام معصوم از سلسله مبلغان و تبیین کنندگان اصول و مبانی دینی، در نهایت این امر را به اثبات برسانند که پس ازاتمام سلسله انبیاء الهی به حضرت رسول اکرم (صل الله علیه و آله وسلم)، مقوله تقلید و پیروی در فروع دین از ائمه اطهار و یا جانشینان ایشان در زمان غیبت ولی و امام از جایگاهی شرعی برخوردار نبوده و خداوند متعال در این دوره با توجه به ارائه کاملترین دین و برنامه عملی خود برای زندگی بشر و از طرف دیگر با توجه به گذراندن دوره کودکی و رسیدن جامعه بشری به دوره بلوغ و تکامل فکری خویش وظیفه خطیر تشخیص احکام و قوانین دینی بر عهده خود مکلفین بوده و هر فرد مکلف به تنهایی قادر می‌باشد این امر را به سرانجام برساند.
اثبات این امر از سوی مدعیان روشنفکری (که وظیفه اجرایی نمودن اعتقادات سکولاریستی و لیبرالیستی را بر عهده دارند)، منجر به فردی شدن محض دین و برچیده شدن بساط دین از عرصه‌های اجتماعی و سیاسی و به وجود آمدن دینی بی خاصیت و بی اثر با مبانی‌ای برگرفته از صرف نیازهای مادی فرد می‌گردد. در این حالت فرد دیگر هویت اسلامی خویش که برگرفته از اسلام ناب و مبانی و اصول راستین آن می‌باشد را از دست داده و به دنبال هویت دینی جدیدی که با اصول و مبانی ماتریالیستی به شدت ممزوج است، خواهد گشت.
در پی این تغییر هویت (یا به عبارت دقیقتر، تغییر ماهیت حیات دینی مبتنی بر اهداف و آرمان‌های فردی ـ اجتماعی که منطبق بر آموزه‌ها و مبانی دین مبین اسلام است، به حیات دینی صرفا فردی با هدف نایل آمدن به خواسته‌ها و آرمان‌های فرد که مبتنی بر مبانی اعتقادی سکولار_لیبرال می‌باشد)، فرد هویت انقلابی خویش که منتج از هویت اسلامی وی می‌باشد را نیز از دست داده و از این مبانی انقلابی عدول خواهد نمود.          ادامه دارد...