تاریخ انتشار : ۱۶ تير ۱۳۹۱ - ۰۷:۱۲  ، 
شناسه خبر : ۲۳۶۸۷۴

سیروس محمودیان
به راحتی قابل درک است که تمدن کنونی غرب که وامدار صهیونیست‌های لیبرال است پویایی و چرخش موثر هویت بین‌المللی خود را در چالش مستمر فکری- عملی ستیزجویانه با دشمن‌های بیرونی جست‌وجو می‌کند. غربی‌ها در پایان دوران جنگ سرد به دلیل قابلیت‌های اختصاصی انقلاب اسلامی، با نگاه ویژه اما ظریفی به پیشبرد مخاصمه فکری– عقیدتی با ایران همت گماشته‌اند. در واقع آنان تصور می‌کنند با طراحی بازی‌های دنباله‌دار سیاسی می‌توانند با تهی‌سازی انقلاب اسلامی از گفتمان تحول‌آفرین انسان‌ساز و مبدل کردن آن به یک ‌دشمن اسمی بزرگ اما بی‌خاصیت، به نتایج مدنظر خویش دست یافته و بحران‌های رو به تزاید خویش را در بخش‌های مختلف رفع و رجوع کنند.
تصور نولیبرال‌ها بر این است که به دلیل برتری قابل تامل قدرت تکنولوژیکی- اقتصادی غربی‌ها، تقابل سطحی آنها با تمدن‌های قدیم غیرهمسو یا نوظهور غیرمعتقد به مکتب اومانیسم مادیگرا به پیروزی عمقی و پایدار آنها منجر خواهد شد و در گیر و دار این درگیرهای مدیریت شده سطحی آنان به راحتی خواهند توانست موانع گریزناپذیر متعدد لاینحل رو به گسترش را از پیش پای تمدن صنعت‌زده در معرض افول غرب لیبرال رفع کنند. نولیبرالیست‌ها به پشتوانه تجربیات چندهزار ساله صهیونیست‌های باستانی به عینه دریافته‌اند که وجود یک‌ دشمن منسجم صاحب گفتمان مردمی در بخش تشکیل حکومت و حکومتداری بسیار خطرآفرین‌تر از صدها دشمن فرضی یا واقعی از هم گسیخته فاقد گفتمان است.
در شرایط کنونی غرب برای پیشبرد نظام تک‌قطبی‌سازی جهان که متاثر از ایده «پایان تاریخ» فوکویاماست به پدیده‌ای مجازی به نام دموکراسی جهانی که تنها صورت تکیده‌ای از مشارکت‌جویی نصفه و نیمه نخبگان سیاسی وابسته به جریان قدرت اقتصادی بین‌المللی است توسل عالمانه‌ای می‌جوید و در این باره با توسعه عملی کشورهای جهان سوم بویژه ایران، به مصرف تفننی مظاهر پوسته‌ای دموکراسی با امیدواری به زدایش تفکر معنویت‌گرای اصیل از جوامع نوگرای انقلابی چشم طمع دوخته است.
در عرصه تقابل جریان سرمایه‌داری غربی با انقلاب اسلامی تمام تلاش نظریه‌پردازان نولیبرالیسم وابسته به مکتب لیبرالیسم و شیفتگان داخلی آنان این است که به تدریج رویکرد انقلابی فعالان سیاسی کشور را به یک‌ اقتباس نافرجام دست و پا شکسته از مدل مردمسالاری منحط غربی‌ها تنزل رتبه‌ای بدهند تا در لابه‌لا‌ی روند یادشده به آرزوی دیرینه غرب در حاکم‌سازی بی‌قیدی دینی– سیاسی در مناسبات عام و خاص کشور عینیت بخشند. در هر فرض فلسفی یکی از الزامات بدیهی بی‌قیدی سیاسی، پراکنده‌جویی مبنایی است که ریشه در نفسانیات و حب نفس دارد.
تجربیات دینی– تاریخی حکم می‌کند این پراکنده‌جویی فی نفسه به واپاشی غیرقابل بازگشت سیاسی- اجتماعی در ایران منجر خواهد شد. باید شجاعانه پذیرفت آرمان‌گریزی در نهایت امر اخلاق‌ستیزی ویرانگری را بر جامعه ما تحمیل کرده و بی‌گمان برای تکمیل پروسه خطرآفرین بی‌اخلاقی‌های سیاسی اجرای دقیق پروژه موجه‌سازی رفتارهای سیاسی لیبرالیسمی پراگماتیک در کشور ضرورت دارد که در نهایت امر می‌تواند در سایه غفلت خواص، دومینوی غمبار سقوط را در قالب استحاله از درون و براندازی نرم رقم بزند.
اگر کمی عریان‌تر تحولات رخ داده در 2 دهه اخیر در روش‌های تبلیغاتی جمعی از کاندیداهای انتخابات در سطوح سه‌گانه ریاست‌جمهوری، شوراهای اسلامی و بویژه مجلس شورای اسلامی مورد نقد و بررسی قرار بگیرد مشخص می‌شود مدعیان مجذوب قدرت تلاش وسیعی داشته‌اند با به آب و آتش زدن هستی و آخرت خویش و صرف هزینه‌های میلیاردی اهدایی از سوی جریانات غیرسالم اقتصادی به کرسی مدنظر دست یابند که در کمال ناباوری چنین شیوه‌های غیرسالمی از سوی بخشی از جامعه پذیرفته شده است.
پرسش‌های اساسی‌ای وجود دارد چون؛ فلسفه رسیدن به کرسی نمایندگی چیست؟ نیت خدمت به محرومان چند درصد از اهداف کاندیداها را تشکیل می‌دهد؟ و آیا در عرصه خدمت صادقانه به ملت دوز و کلک سیاسی یا تخریب رقیب یا توهین به اشخاص و ریخت و پاش‌های بی‌حاصل مالی می‌تواند معنای ماهیتی داشته باشد؟ یا تعارض موجود در صورت و بطن شعارهای تبلیغاتی عده‌ای از کاندیدا‌ها چگونه قابل تفسیر و تاویل است؟ نقش تکنوکرات‌های دانش‌آموخته مکتب لیبرالیسم که اصولا از پایان دوران دولت سازندگی یک ‌پای ثابت جریان انتخاباتی کشور را تشکیل می‌دهند در آلوده کردن مسیر انتخابات کشور به روش‌های مذموم نولیبرالیستی چیست و دیگر جریانات سیاسی تا چه اندازه از این جریان تحمیلی اثر پذیرفته‌اند یا تاب مقاومت در برابر توفان دنیاخواهی آنان را دارند؟
در جریان انتخابات 2 دهه اخیر کشور که محل بسیار ایده‌آلی برای بازخوانی اصول انقلاب اسلامی و آرمان‌های رهایی‌بخش حضرت امام‌(ره) و نقد منصفانه سیاست‌های اجرایی و قانونگذاری کشور است، چند درصد کاندیدا‌ها مصمم هستند با وجود داشتن هزینه قابل پیش‌بینی به آن جامه عمل بپوشانند؟ یا در جامعه انقلابی که اساسا به دنبال شایسته‌سالاری دینی است ملاک دسته‌بندی‌ها و اختلافات گاه فاجعه‌بار در میان عناصر مدعی اصولگرایی چیست؟
در طول 2دهه اخیر چگونه مفهوم دستیابی به قدرت جهت خدمت‌رسانی به مستضعفان با مفهوم پوشالی خدمت به همگروهان و ایل و تبار تنزل پیدا کرده است؟ این سؤالات ما را متوجه می‌کند که پذیرش بی‌چون و چرای منش‌های انتخاباتی غربی‌ها هشدارگر آغاز سقوط محتومی است که اگر هوشیاری مقام معظم رهبری نبود از مدت‌ها پیش جامعه در سراشیبی سقوط در دامن مکتب لیبرالیسم قرار می‌گرفت.
به هر شکل در حال حاضر به نظر می‌رسد نولیبرال‌ها با دیدن اختلافات داخلی موجود در ایران سر از پا نمی‌شناسند و با جدیت تلاش ملموسی دارند تا با ایجاد یک‌ مه‌دود سیاسی مجال تنفس انقلابی را از جامعه دینی سلب کرده و با تنفس مصنوعی به نام دموکراسی غربی و آزادی لیبرالی، انقلاب اسلامی را از چرخه رو به شتاب بیدارسازی اسلامی بازدارند و جامعه ایران اسلامی را از نور عقلانیت و تفکر دینی محروم کنند.