مهدی امینیان
گفتیم که اعتدال و میانه روی در تمامی امور و اجتناب شدید از عملکرد تند و افراطگونه از اساسیترین احکام عقلی و بنیادیترین مقولات و مفاهیم دینی مورد تاکید ائمه اطهار (علیهم السلام) و مرشدان و هادیان دینی است. هرچه محدوده وظایف فرد از شعاع بیشتری برخوردار باشد و دامنه آن از حیطه وظایف فردی و اجتماعی یک شهروند معمولی به سمت وظایف متعدد و متکثر اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی سوق یابد، حفظ و رعایت قواعد تصمیمگیری معقولانه، منطقی و معتدلانه، بایستگی و اهمیت فوق العادهای مییابد. این اهمیت به جهت تاثیرگذاری عمیق و وسیع تصمیمات رهبران و مدیران ارشد جامعه بر جمیع ارکان و زوایای حاکمیت و مردم و ابتلای عموم به عواقب سوء برنامهها و تصمیمات ناصحیح این کارگزاران میباشد.
از طرف دیگر وجود اختلاف سلیقه در روشها و برنامهها (و البته نه در ایدئولوژیها و استراتژیهای کلان) در میان تمامی گروهها و احزاب سیاسی از جناحهای مختلف (ملتزم به قانون اساسی)، امری کاملا طبیعی و معمول میباشد اما متاسفانه بنا به دلایل مذکور در شماره قبل، اهتمام، توان و انرژی لازم جهت ایجاد اجماع در جبهه اصولگرایی، از سوی مدعیان این گفتمان مشاهده نشده، انگیزه و مقتضی این امر از صبغه نه چندان پررنگی برخوردار است.در این میان انتخاب استراتژی صحیح و تأثیر گذار از سوی اصولگرایان جهت ایجاد اجماع تام و کامل در میان تمامی گروههای حاضر در این جناح، منجر به بیتأثیر شدن و به حاشیه رفتن سیاستهای تخریبی دشمنان داخلی و خارجی نظام خواهد شد.
متأسفانه در چهار سال اخیر به واسطه برخی تند مزاجیها، کم تحملیها، تکرویها و خود محوریها، شاهد دو دستگی و یا چند دستگی در میان نیروهای اصولگرا در خصوص موضوعات مختلف سیاسی و اقتصادی و فرهنگی بوده به نحوی که صفبندی و جبهه گیری تند و گزنده این افراد و گروههای مدعی ولایت، زمینه امیدواری و طمع دشمن به پیروزی علیه نظام و نیز موجبات آزرده خاطری وتلخ کامی شدید برای مردم و بروز برخی عقب افتادگیها در اجرای برنامه چشم انداز بیست ساله نظام اسلامی فراهم نموده است.
افراط در عناد و مخالفت با یکدیگر و خروج از دایره عدالت و اعتدال در سوگیریها و موضعگیریها در مقولات روز کشور و اتهام زنیهای گسترده و در بسیاری موارد بیپایه و اساس، نسبت به برخی جریانهای اصولگرایی، سنت جاریه برخی مدعیان اصولگرایی در چهار سال یا حتی شش سال اخیر بوده است.
امامت و تئوریسازی وحدت و اعتدال
در این قسمت از مقاله به تبیین تئوری اعتدال در عناد و لزوم وحدت در حاکمیت اسلامی بر اساس بیانات نورانی و عبرت آمیز حضرت امیر مومنان علی (علیه السلام) و امام خمینی (قدس سره) میپردازیم. البته ذکر این نکته حائز اهمیت بسیار است که مردم و خصوصا مسئولین نمیبایست به هیچ وجه نگاه تزئینی و تبرکی و تیمنی به این جملات گهربار داشته باشند بلکه معتقدین حقیقی اسلام، آموزههای اصیل و حقیقی دین مبین را در کلمات نورانی معصومین و اولیای الهی جسته و در مقام عمل و کاربرد آنها را به دقت به اجرا میگذارند.
حضرت امیر المومنین(ع) شخصی را دیدند که چنان بر ضد دشمنش میکوشید که به خود زیان میرسانید، حضرت در اینخصوص فرمودند: "تو مانند کسی هستی که نیزه در بدن خود فرو برد، تا دیگری را که در کنار اوست بکشد!". (نهج البلاغه، حکمت 296)
حضرتشان در توصیه به اجتناب از افراط و تفریط در دشمنیها متذکر میگردند که: "کسی که در دشمنی زیادهروی کند، گنهکار، و آن کس که در دشمنی کوتاهی کند ستمکار است و هرکس که بیدلیل دشمنی کند نمیتواند با تقوا باشد".( همان، حکمت 298)
از دیدگاه امام علی (ع) وحدت و اتحاد از عناصر اصلی حکومت و اداره کشور است. آن حضرت فراوان بر حفظ آن تأکید نموده و آنرا نعمتی الهی معرفی مینمایند که هیچ قیمتی بر آن نمیتوان نهاد: "خداوند سبحان بر جماعت این امت منت نهاد, آنگاه که میانشان عقد الفت بست؛ الفتی که در سایه آن قدم میزدند و در پناه آن میآرمیدند؛ همراه با نعمتی که هیچیک از آفریدگان بهای آن ندانند، زیرا بهایش از هر بهایی بیش است و ارجش از هر ارجمندی برتر".( نهج البلاغه، خطبه 192)
حضرتشان در خطبه 119 نهج البلاغه، کثرت عددی بدون وحدت روحی و قلبی و انسجام در افکار و اهداف را برای مسلمین بیفایده دانسته و عنوان میدارند: "إنّه لاغناء فی کثره عددکم مع قلّه اجتماع قلوبکم؛ مادام که افکار شما پراکنده است، فراوانی تعداد شما سودی ندارد".
وحدت و زمینهسازی ولایت و سرپرستی بر عالم:
امام علی (ع) به مردم متفرق و پراکنده عصر خود، گذشته نه چندان دور مسلمانان و امم متحد و منسجم گذشته را یادآوری کرده و آثار و تبعات مثبت و بنیادین وحدت در میان ایشان را چنین برمیشمارند: "آنگاه که در زندگی گذشتگان مطالعه و اندیشه میکنید، عهدهدار چیزی باشید که عامل عزت آنان بود و دشمنان را از سر راهشان برداشت و سلامت و عافیت زندگی آنان را فراهم کرد و نعمتهای فراوانی را در اختیارشان گذاشت، و کرامت و شخصیتی به آنان بخشید که از تفرقه و جدایی اجتناب کردند و بر وحدت و همدلی همت گماشتند و یکدیگر را به وحدت وا داشته به آن سفارش کردند،و از کارهایی که پشت آنها را شکست و قدرت آنان را در هم کوبید، چون: کینهتوزی با یکدیگر، پر کردن دلها از بخل و حسد، به یکدیگر پشت کردن و از هم بریدن، دست از یاری همدیگر کشیدن، بپرهیزید، ... اندیشه کنید که چگونه بودند آنگاه که وحدت اجتماعی داشتند خواستههای آنان یکی، قلبهای آنان یکسان، و دستهای آنان مددکار یکدیگر بود و شمشیرها یاری کننده، نگاهها به یکسو دوخته و ارادهها واحد و همسو بود. آیا در آن حال مالک و سرپرست سراسر زمین نبودند؟ آیا رهبر و پیشوای همه دنیا نشدند؟".(همان)
افتراق منبعث از حقگریزی و حزبگرایی مطلق:
از دیدگاه امام (ع) اختلاف، افتراق، حزب گرایی و جناح بندی خارج از بستر حق گرایی، لباس عزت و کرامت و قدرت را از تن مسلمین و امم گذشته به در کرد و آنان را پراکنده ساخت: "چون میانشان جدایی افتاد و الفت به پراکندگی انجامید و سخنها و دلهاشان گوناگون گردید و از هم جدا شدند و حزب و جناح تشکیل دادند و هرکدام به حزب و جناحی گراییدند، خدا لباس کرامت خود را از تنشان به در آورد و نعمت گسترده خویش را از دستشان به در کرد و داستان آنها در میان شما عبرت انگیز باقی ماند... راستی چقدر حالات ملتها با هم یکسان است و صفات و رفتارشان با یکدیگر همانند است...".(همان)
عوامل و انگیزههای دیگر اختلاف و تفرقه:
حضرت امیر (ع) عوامل و انگیزههای اختلاف را چنین برمی شمرد:
1- هوای نفس و دنیا گرایی: "شما همه برادران دینی هستید. چیزی جز ناپاکی درون و زشتی باطن، میان شما جدایی نیافکنده است. از اینروست که یکدیگر را در امور یاری نمیکنید و خیر یکدیگر را نمیخواهید و به یکدیگر چیزی نمیبخشید و با هم دوستی نمیورزید. شما را چه شده است که با رسیدن به مقدار کمی از دنیا شادمان میشوید...". (نهج البلاغه، خطبه 113)
حضرت امیرالمومنین میفرمایند: "مومن کسی است که دوستی او برای خدا و دشمنی او برای خدا، گرفتن و پرداختن او برای خدا باشد". (غرر الحکم، روایت 1756)
2- شیطان: "شیطان راه خود را برایتان هموار نموده است. میخواهد گره رشته ایمانتان را بگسلد و به جای اتحاد کارتان را به تفرقه کشاند و فتنه و فساد برانگیزاند".(همان)
3- کینه توزی: "تضاغن القلوب؛ کینه هم در دل داشتن [از عوامل ایجاد تفرقه است]". (نهج البلاغه، خطبه 192)
4- تخم نفاق در دل داشتن: "تشاحن الصّدور؛ پر کردن دلها از بخل و حسد [موجب تفرقه است]". (همان)
5- یاری نکردن یکدیگر: "تخاذل الایدی؛ دست از یاری هم کشیدن [تفرقه میآورد]". (همان)
6- ستم زمامداران بر مردم و بالعکس: "و اذا غلبت الرعیّه و الیها و أجحف الوالی برعیّته اختلفت هنالک الکلمه؛ و ظهرت معالم الجور؛ اگر مردم بر حکومت چیره شوند یا زمامدار بر مردم ستم کند، وحدت کلمه از بین میرود و نشانههای ستم آشکار میگردد". (همان، خطبه 216)
7- دو رویی و گونه گون بودن در دین: "فایّاکم و التّلوّن فی دین الله، فإنّ جماعه فیما تکرهون من الحقّ، خیر من فرقه فیما تحبّون من الباطل؛ دردین خدا از گونه گون شدن و دو رویی بپرهیزید، که همراه جماعت بودن در حقی که آنرا خاموش نمیانگارید، بهتر است از پراکنده شدن به خاطر باطلی که آنرا دوست میدارید". (همان، خطبه 176)