تاریخ انتشار : ۱۶ تير ۱۳۹۱ - ۰۶:۲۴  ، 
شناسه خبر : ۲۳۷۰۱۱
حجت‌الاسلام والمسلمین رسول منتجب‌نیا در گفت‌وگو با «مردم‌سالاری»:
امیر کریمی مقدمه: حجت‌الاسلام والمسلمین رسول منتجب‌نیا نه تنها از سیاسیون برجسته چهار دهه اخیر که از استادان اخلاق و فقه در میان روحانیون نیز هست. آنچه ما را به این مصاحبه مشتاق کرد، گفت وگو درباره ریشه های رادیکالیسم در ایران قبل و بعد از انقلاب بود. منشی که نه تنها هر روز به موارد آن در جامعه افزوده می شود بلکه به گفته رسول منتجب نیا; رادیکالیسم پس از انقلاب در ایران نهادینه شده است. او که یکی از فعال ترین شخصیت های سیاسی در انقلاب اسلامی به شمار می رود، خاطرات ناب و منحصر به فرد و البته آمیخته با لحظات سخت تصمیم گیری از روزهای ابتدای پیروزی انقلاب را در حافظه خود دارد. این لحظات تاریخی، شناخت خاصی از رفتارهای رادیکال به او داده؛ شناختی که به واسطه هزینه های فراوان بدست آمده است. این گفت وگو را با هم می‌خوانیم:

* سابقه رادیکالیسم را در ایران چگونه ارزیابی می‌کنید؟
** تاریخچه رادیکالیسم در قبل از انقلاب دارای نکات حایز اهمیتی است. تجربیات شخصی در فهم مناسب تر از ریشه های رادیکالیسم قبل از پیروزی انقلاب در ایران به ما کمک خواهد کرد. برای مثال; امام اکیدا مردم را از نابودی اموال عمومی برحذر داشته بودند و فتوا دادندکه هیچکس حق ندارد به اموال و بیت المال صدمه برساند. با این حال گه گاه حرکت های نامعقول و تندی در جهت انقلاب اما خارج از اصولی که امام بیان داشتند، رخ می‌داد.
در سال 55 به خواست آیت الله پسندیده، مامور شدم به خمین بروم و مسیر انقلاب را در آنجا و دیگر شهرهای مجاور هدایت کنم. حتی در شهری مانند خمین نیز خارج از دستور صریح امام حرکت های تندی شکل می گرفت. در آن زمان، تشکلی در شهر خمین شکل گرفته بود. این جمعیت از دو تا سه هزار نفر تشکیل شده بود که به ضرورت در هر مکان و زمان، در یکی از نقاط حساس کشور دور هم جمع می شدند. این تشکل با شعار و راهپیمایی به رهبری خود بنده به نقاط مختلف می رفت و برابر نیروهای حکومتی عکس العمل نشان می داد. برای مثال برای استقبال از آیت الله طاهری یا آیت الله منتظری که از زندان آزاد شده بودند، به اصفهان یا قم می رفتیم و از آنها استقبال می کردیم. به شهرهای غیرفعال می رفتیم و در آنجا مراسمی برگزار می کردیم تا جنب و جوشی در مردم بوجود آید.
* با این کار هزینه ها را برای رژیم افزایش می دادید و قدرت مانور خود را بالا می‌بردید؟
** بله. در این شرایط بنده به عنوان رهبر این گروه تاکید داشتم که یک شیشه نباید شکسته شود و بنا بر وعده امام تمام این اموال از آن مردم است و در آینده به آنان باز می گردد. با تمام این احتیاط ها در اواخر سال 57، خود شهر خمین به آتش کشیده شد. بنده از سال 55 تا 57 با شمشیر در خمین نماز جمعه می خواندم اما در یک چشم برهم زدن شهر به گلوله آتش تبدیل شد. گروه های رادیکال و تندرویی چون چریک های فدایی، مارکسیست ها و منافقین در این قضیه نقش داشتند. بسیاری از اسناد مردم را که در سازمان های دولتی مثل ثبت احوال و فرمانداری بود، سوزاندند.
* نیروهای مذهبی چطور رفتار می‌کردند؟
** کاملا گوش به فرمان بودند و ولایت امام را پذیرفته بودند; بنده را نماینده امام می دانستند و سخنان مرا قبول داشتند. مانند این موضوع در شب 21 بهمن نیز تکرار شد. در مسیر عزیمت به شهر، فرماندار خمین را دیدم و به او گفتم; کار تمام شده، دستور دهید نیروهای شهربانی خود تسلیم شوند و اسلحه های خود را به ما تحویل دهند. او پذیرفت و کار تمام شده بود که مطلع شدم یک مامور شهربانی را برابر چشمان مردم کشته اند و قصد دارند جسد او را بسوزانند. تنها با حضور خود در محل توانستم مردم را متفرق کنم و جسد را دفن کنم.
* فکر می‌کردید بر اوضاع کنترل دارید، انتظار چنین وضعیتی را نداشتید؟
** خیر. یک نیروی معدودی در انقلاب بود که تابع چارچوب های انقلاب نبودند و قصد داشتند به هر قیمتی به رژیم شاه ضربه بزنند. این افراد می گفتند; باید با اسلحه کار انجام شود. بعد از انقلاب نیز این روش در برخورد با بی حجابی و افراد وابسته به رژیم شاه از سوی این گروه ها ادامه پیدا کرد. در سوی دیگر امام با انحلال هسته های گزینش سعی کردند جلوی این تندروی ها را بگیرند. دستور 8 ماده ای پیرو همین اتفاقات بود. آن سال ها، زمانی بود که امام سعی می کردند با قدرت در جلوی این تندروی ها بایستند.
* چه سال‌هایی اوج رفتارهای رادیکال بود؟
** سال 61 بود که علی اکبر ناطق نوری وزیر وقت کشور بود و به امام خبر داد که برخی به نام حزب الله با بدحجابی برخورد می کنند و افراد را یا کتک می زنند یا به آنان اسید می پاشند. امام به ناطق نوری دستور دادند که هرکس اینچنین اعمالی انجام داد، به سرعت دستگیر و مجازات شود.
* امروز وضعیت رادیکالیسم و نشر افکار رادیکال را در جامعه چگونه می‌بینید؟
** امروز این رفتارها در جامعه ما نهادینه شده است.
* سخن شما به این معنی است که نتوانسته‌ایم جلوی این رفتارها را بگیریم؟
** نه تنها نتوانسته ایم جلوی آن را بگیریم، بلکه به نحوی برای نهادینه شدن رادیکالیسم کمک کرده ایم. متاسفانه از زمانی که پدیده ای به نام گروه فشار در ایران بوجود آمد، مشکلات آغاز شد. افرادی که بدون التزام به قانون و شرع هر کجا که صلاح می دیدند، عمل می کردند. از گذشته درباره شکل گیری گروه فشار هشدار داده و درباره تبعات آن برای آینده ایران نگرانی کرده بودیم. برخی از این افراد مخلص و دیندارند; ولی برخی دیگر افراد انتقام جو و عقده ای هستند.
با این حال تعدادی از آنها نیروهای دینداری بودند که متاسفانه به دام چنین رفتارهایی افتادند. به آنان دستور داده می شد که فلانی مخالف ماست و با نظام ضدیت دارد، نه سوالی که چرا اینطور و نه چون و چرایی. مثلا ناگهان به جلسه آقای خاتمی حمله می کردند و می گفتند; نباید رییس جمهور شود یا جلسه آقای هاشمی را در قم به هم می زدند. اگر قانون شکنی در کشور بوجود آید، حرمت همه پایمال می شود. اگر بسیاری از این حرمت شکنی هایی که در جامعه شکل گرفته (از چپ تا راست فرقی نمی کند) از همان روز اول کنترل می شد، امروز با چنین وضعی مواجه نبودیم.
نه تنها مقابله نشد که این گروه ها تقویت شدند و این براندازی انقلاب منسجم تر از گذشته شکل گرفت. در برخی موارد تندروها و لباس شخصی ها، ادوات نظامی همراه خود دارند و این قابل درک نیست. در مورد حمله به کوی دانشگاه این مورد به وضوح دیده شد. شب بعد از حمله به کوی دانشگاه به آنجا مراجعه کردم، اگر لشگر مغول حمله می کردند چنین وضعیتی بوجود نمی آمد. به صورتی به ساختمان صدمه زده بودند که دیگر قابل استفاده نباشد. این نتیجه برآیند تقویت گروه های فشار است.
* به نظر شما این حرکات حساب شده انجام می‌گیرد؟
** گاهی یک سری افراد جاهل این اعمال را انجام می دهند و البته تعدادشان محدود است; اما در مورد کوی دانشگاه حرکت ها کاملا نهادینه بود و آنها حرکت خود را ارزشی تلقی می کردند. مبارزه با یک ارزش به مراتب سخت تر از جلوگیری از اعمال افراد منفرد است.
* نقطه تفاوت حرکات قبل از انقلاب یا در جریان جنگ با حرکات تندروانه که ذکرش رفت، چیست؟
** چه قبل و بعد از انقلاب هر حرکتی باید قانونمند و در کنترل و زعامت باشد. در اینگونه حرکات باید امور و مسئولیت ها شفاف باشد و هر حرکتی که مخالف با این شفافیت است مورد ملامت و برخورد قرار گیرد.
* در پیش از انقلاب با توجه به نبود قانون مورد قبول مردم، قوانین متکی بر فرامین فقه اسلامی بوده است. به هر صورت حضرت امام به عنوان مرجع تقلید مسئولیت اتفاقات را به عهده می‌گرفتند؟
** قبل از انقلاب قانون شرع بود و از فقه اسلامی برگرفته شده بود. بعد از انقلاب به علاوه قانون شرع، قوانین جاری و اساسی وجود داشت. مشکلات به افراد تندرو و رادیکال باز نمی گردد بلکه افرادی که رادیکالیسم را تقویت کردند، باید پاسخگو باشند. افرادی که نتوانستند تندروی را کنترل و مهار کنند باید مورد بازخواست قرار گیرند.
با وجود نیروهای انتظامی فراوانی از جمله; سپاه، نیروی انتظامی و نیروی اطلاعاتی، گروه فشار تقویت شد. از ابتدا گروه فشار بر قانون شکنی حرکت کرد و می توان آن را مولد رادیکالیسم دانست. چون گاه گروه فشار تصمیم گیری می کرد. لباس یونیفورم پوش باید وارد میدان شود زیرا که مردم بدانند جزو حکومت است. نیروهای مسلح برای این لباس برتن می کنند که شناخته شوند و مورد احترام مردم قرار گیرند و فراتر از قانون حرکت نکنند. توهین به فرد یونیفورم پوش توهین به نظام است و مجازات دارد. معتقدم، اگر به جای گروه فشار، نیروی انتظامی وارد میدان می شد، هیچ مشکلی پیش نمی‌آمد.
* یعنی یک ارگان مسئولیت به عهده می‌گرفت؟
** در حرکات لباس شخصی ها معلوم نیست چه کسی آمده و برخورد کرده است. همه خود را مبرا از اتفاقات و مسئولیت های آن می دانند و می گویند; ما نبودیم، پس چه کسی بوده است؟ سرمایه های انسانی چون دانشجویان که زحمات زیادی برای پرورش آنان شده به همین راحتی مورد ضرب و شتم قرار می گیرند و این حرکت به معنای از بین بردن سرمایه های ایران است.
* ریشه‌های رادیکالیسم از کجا نشأت می‌گیرد؟
** حضرت علی(ع) می فرمایند; لاتری الجاهل الامفرطا او مفرطا، یعنی; انسان نادان در دوحال، افراط گر یا تفریط گر است. ریشه افراط و تفریط به زعم امام، جهل است. اگر جهل و نادانی در جامعه و فرد باشد، محال است فرد به طرف اعتدال حرکت کند. جهل با خود افراط گری یا بی تفاوتی را به همراه می‌آورد.
چنانچه انسان دانا و آگاه باشد بر احساسات خود غلبه می یابد. انسان زمانی که بر احساسات غلبه یافت دارای عقلانیت و خردورزی می شود. اگر دین نیز در کنار عقل باشد به هیچ وجه خارج از مسیر راست حرکت نخواهد کرد.
در حقیقت، پیامبر داخلی و پیامبر خارجی، عقل و دین اند و کسی که زمام امور خود را به پیامبر خارجی و داخلی سپرد، رستگار خواهد شد. عقل و اندیشه جایی برای خشونت نمی گذارد و هرکجا عقل باشد، خشونت نیست و به عکس. علمای اخلاق، مادر و کانون همه فضایل اخلاقی را عدالت می دانند. زمانی که عقل محور قرار گیرد، عدالت بدست می آید و تعادل شکل می گیرد. زمانی که عدالت پدیدار شد صفاتی چون شجاعت را معنا می کند. شجاعت مرز میان تهور و ترس است.
عقل و دین که آمد، عدالت در کنار آنهاست و زمانی که تعادل و عدالت بود جایی برای بی تفاوتی و خشونت نمی ماند. رادیکالیسم ریشه در جهل، انتقام جویی، عقده حقارت درونی، نداشتن تحمل و عقده ماجراجویی دارد.
انتقام جویان با ستم و خشونت با دیگران، آتش درون خود را مهار می کنند. این افراد با ظلم به دیگران خود را آرام می کنند. کسانی که عقده حقارت درونی دارند، به خاطر ضعف و ناتوانی خود به دیگران ضربه می زنند و این از جهت وجود عقده حقارت در آنهاست. با خشونت، نقص درونی خود را جبران می‌کنند.
حضرت علی(ع) می فرمایند; ما من رجل تکبرا و تجبر الا لذله وجدها فی نفسه، یعنی; هیچکس متکبر نمی شود مگر به خاطر ذلت و خواری که در شخصیت خود می یابد. ریشه تمام زورگویی ها حقارت باطنی است. کسی که در خود حقارتی نبیند به خود اجازه زورگویی نمی‌دهد.
افرادی گمان می برند که خود بی نقص اند و خطا در کار آنان نیست و دیگران پر اشتباه اند. این افراد گمان می برند که دیگران باید از آنان تبعیت کنند. این حس ((استخدام طلبی)) است که در علومی چون; روانشناسی و جامعه شناسی نیز مطرح است. در حالت استخدام طلبی، تحمل دیگر بسیار سخت است. با این افراد باب نقد و امربه معروف کاملا بسته می شود. این افراد خود را محور می دانند و خشونت را رواج می‌دهند.
موضوع دیگر عقده ماجراجویی است که با شعار ما اهل جنگیم و بچه جبهه ایم و باید در شهر و کوچه هم با سلاح و قدرت عمل کنیم، بوجود می آید. این روش به صورت یک ایده در آمده و می گویند; در صورتی در امان هستیم که صلح وجود نداشته باشد. تعابیرشان نظامی است و ربطی به جهان صلح آمیز ندارد، بقایشان را در جنگ می بینند و همیشه بدنبال آن هستند. همیشه به دنبال حذف اند چه در داخل و میان افراد و سازمان ها و چه در خارج میان ایران و دیگر کشور ها. می گویند; امام در برابر غرب اینگونه موضع می گرفت و حرکت ما به مانند امام است. این خطای بزرگی که به امام روا می دارند. منظور امام در صدور انقلاب، صدور فکر و فرهنگ بود. امام به شدت از صدور نظامی انقلاب حذر داشت. امام بر تصرف قلوب تاکید داشت. این افراد برخورد امام را با منافقین و... به برخورد خود با برخی از رقبای امروز خودشان مشابهت می دهند که کار عبثی است.
ریشه های رادیکالیسم به شخصیت، مسائل اجتماعی و فرهنگی و مدیران نیز وابسته است. در جامعه ای که گفتمان و ادبیات مسئولین، ادبیات خشن شود قطعا بر مردم نیز تاثیر خواهد گذاشت. زمانی که تهدید جای عقلانیت را می گیرد و مسئولی گروه کثیری را که آن فرد را قبول ندارند مورد توهین قرار می دهد، فرهنگ خشونت طلبی به مردم نیز سرایت خواهد کرد. رسانه ها نیز بی توجه به ترویج فرهنگ اسلامی تنها به برخورد و خشونت می پردازند، اینگونه رادیکالیسم رشد پیدا می کند. فیلم های خشونت آمیز که صدا و سیما پخش می کند، مروج تفکر تندروی و خشونت است. جامعه ما در سال های اخیر راه فرهیختگی و عقلانیت را کنار گذاشته و این روند به شکل فرهنگ غالب در آمده است.