تاریخ انتشار : ۳۱ خرداد ۱۳۹۱ - ۰۸:۱۵  ، 
شناسه خبر : ۲۳۷۰۱۷

مهدی امینیان
انسان کمال‏جو همواره و در جمیع صفات و اخلاقیات، درپی اخذ کاملترین صورت ممکنه برای آن است. علمای حقه دین، چنین حالتی را منبعث فطرت الله حاکم در انسان دانسته و این کمال طلبی را به خداجویی و رهگیری ذاتی خطوط الهی بر عالم تفسیر می‏نمایند. اگر این خواسته فطری انسان در خدمت سعادت وی قرار نگیرد آدمی مرتکب طغیان و سرکشی و خروج از حدود عقلی و شرعی در صفات گشته و آنها را از فضایل به رذایل تبدیل می‏نماید.
از جمله این صفات، تمنای قدرت، اقتدار و حاکمیت در انسان است. حس قدرت طلبی‌که از شعاع‏های کمال جویی است، می‏بایست توسط عقل و شرع، قالبمند گشته و به نحوی کاملا منطقی کانالیزه گردد، چراکه درصورت عدول از این امر، شاهد طغیان، سرکشی، استکبار، ظلم، تضییع حقوق انسانی، حاکمیت جائرانه، انحصار طلبی و... خواهیم بود. ‏
اسلام عزیز که انطباق کامل با فطرت الهی انسان داشته و به تمامه جوابگوی نیازهای فطری و غریزی آدمی است، به احسن وجه، وظیفه ارائه ایدئولوژی متعالی و مدرن جهت سعادتمندی و کمال انسان را به عهده گرفته و به نحوی معجزه آسا و در عین عجز و ناتوانی ایدئولوژی‏های دست ساز بشر، با ارائه احکام و دستورات اخلاقی بسیار دقیق، این حس کمال طلبی در قدرت را قالبمند نموده و سعادت آدمی را درصورت عمل بدین دستورات، تضمین نموده است. تئوری اسلام برای نیل به هدف فوق الذکر، همانا به‌کارگیری قدرت در بستر خدمتگزاری بوده و تنظیم و ترتیب حاکمیت در راستای منافع خلق - البته در چارچوب عدالت ورزی و قسط- است.
فرهنگ والای اسلام، قدرت را فرصتی طلایی برای کارگزاران و حاکمان جهت رشد ملکات انسانی و تعالی و کمال ایشان به‌واسطه خدمتگزاری به خلق الله معرفی نموده و استفاده صحیح از حاکمیت را زمینه و مقدمه اصلاح امور خلق و پیشرفت و کمال عامه مردم قرار داده است. ‏
حضرت امیرالمومنین(ع) در آموزه‏های الهی خویش خواستار آن می‏گردد که همگان حکومت و زعامت را به عنوان یک پست و مقام دنیوی که اشباع کننده حس جاه طلبی بشر بوده و به عنوان هدف و ایده‏آل زندگی، سخت تحقیر نمایند و آن را مانند سایر مظاهر مادی دنیا از استخوان خوکی که در دست انسان خوره‏داری باشد، بی‏مقدار شمرند. اما همین حکومت و زعامت را برای اجرای عدالت و احقاق حق و خدمت به ابنای بشر، بسیار مقدس و مغتنم شمرند. (شهید مطهری، سیری در نهج البلاغه، نشر صدرا، ص 106-105)‏
حضرت امیر(ع) حکومت را برای ریاست و سیادت دنیایی و ارضای غرایز نفسانی و برتری طلبی و انتقام از دشمنان و رقیبان نمی‏داند. حضرتشان در نگرشی متعال، ارزش و اعتبار حاکمیت را مبتنی بر توانمند شدن حاکم بر احقاق حق و دفع باطل از سر مخلوقات الهی و برقراری عدالت و تامین حوایج مشروع و معقول مردمان دانسته‏اند. حضرت، ریاست و حاکمیت را درصورت تبدیل ریاست به ابزاری جهت زیاده‏خواهی در قدرت، سلطه، ثروت اندوزی و دیگر مشتهیات نفسانی، امری مضر و قبیح و در تضاد کامل با کمال و سعادت بشری معرفی نموده ودر مقام تشبیه و تقریب به ذهن، اینچنین قدرتی را پست‏تر از کفش پینه خورده و آب بینی گوسفند، معرفی می‏نماید. ‏
از نگاه حضرت امیرالمومنین(ع)، مهمترین علت پذیرش حکومت، عهد و پیمانی است که خداوند از دانایان و دانشمندان گرفته است که در برابر سیلی ظالم و گرسنگی مظلوم، ساکت ننشینند و در دفاع از مظلوم و ستمدیده تلاش کنند. فلذا برداشتن شکاف طبقاتی و فقر از جامعه، رسیدگی به ثروتهای بادآورده و ایجاد نظام سالم اقتصادی از وظایف مهم حاکمان می‏باشد. علی (علیه السلام) در فرازی دیگر از فرمایشات خود در نهج البلاغه، هدف از قبول ریاست و حاکمیت را چنین بیان می‌نمایند: "اللهم انک تعلم انه لم یکن الذی کان منا منافسه فی سلطان، و لا التماس شیء من فضول الحطام، ولکن لنرد المعالم من دینک، و نظهر الاصلاح فی بلادک، فیامن المظلومون من عبادک، و تقام المعطله من حدودک؛ خدایا تو میدانی که جنگ و درگیری ما برای به دست آوردن قدرت و حکومت و دنیا و ثروت نبود، بلکه می‏خواستیم نشانه‏های حق و دین تو را در جایگاه خویش بازگردانیم و در سرزمینهای تو اصلاح را ظاهر کنیم، تا بندگان ستمدیده‏ات در امن و امان زندگی کنند و قوانین و مقررات فراموش شده تو بار دیگر اجرا گردد". (خطبه 131)‏
روح غالب در فلسفه انگاری حضرت برای حکومت در جملات فوق الذکر و در جملات پیش رو، همانا خدمتگزاری به خلق الله در ابعاد مادی و معنوی است. خدمت رسانی که عهد و پیمانی میان دانایان و حضرت باریتعالی است. ‏
حضرت خطاب به فرماندار خاطی آذربایجان عنوان می‏دارند: "ان عملک لیس بطعمه و لکنّه فی عنقک أمانه ... لیس لک أن تفتات فی رعیه و لا تخاطر الا بوثیقه؛ همانا پست و سمت فرمانداری، برای تو وسیله آب و نان نبوده بلکه امانتی در گردن تو است.... تو حق نداری نسبت به رعیت استبداد ورزی و بدون دستور به کار مهمی اقدام نمایی". (نامه 51)‏
حضرتشان در بیان دستور العمل اخلاقی کارگزاران اسلامی برای مالک اشتر عنوان داشته‏اند: "مبادا چونان حیوان شکاری باشی که خوردن مردم را غنیمت دانی... به مردم نگو که به من فرمان دادند و من نیز فرمان می‏دهم پس باید اطاعت شود، که این گونه خود بزرگ بینی، دل را فاسد، دین را پژمرده و موجب زوال نعمتهاست... با خدا و با مردم و با خویشاوندان نزدیک و با افرادی از رعیت خود که آنان را دوست داری، انصاف را رعایت کن که اگر چنین نکنی ستم روا داشتی و کسی که به بندگان خدا ستم روا دارد خدا به جای بندگانش دشمن او خواهد بود... خدا دعای ستمدیدگان را می‏شنود و در کمین ستمکاران است". (نامه 53)‏
حضرت امیرالمومنین در نامه 53 نهج البلاغه درخصوص مردم گرایی و حق گرایی کارگزاران می‏فرمایند: "دوست داشتنی‏ترین چیزها نزد تو، در حق میانه‏ترین، و در عدل فراگیرترین و در جلب خوشنودی مردم گسترده‏ترین باشد که همانا خشم عمومی مردم خشنودی خواص را از بین می‏برد، اما خشم خواص را خوشنودی همگان بی‏اثر می‏کند".‏
حضرت امیرالمومنین در نامه 53 نهج البلاغه درخصوص رسیدگی و خدمت به مردم علی الخصوص محرومان و مستضعفان می‏فرمایند: "خدا را! خدا را! درخصوص طبقات محروم و پایین جامعه که هیچ چاره‏ای ندارند، [و عبارتند از] زمین گیران، نیازمندان، گرفتاران و دردمندان.همانا در این طبقه محروم گروهی خویشتنداری کرده و گروهی به گدایی دست نیاز بر می‏دارند. پس برای خدا پاسدار حقی باش که خداوند برای این طبقه معین فرموده است. بخشی از بیت المال و بخشی از غله های زمین‏های غنیمتی اسلام را در هر شهری به طبقات پایین اختصاص ده، زیرا برای دورترین مسلمانان همانند نزدیک‏ترین آنان سهمی مساوی وجود دارد و تو مسئول رعایت آن می‏باشی.
مبادا سرمستی حکومت، تو را از رسیدگی به آنان بازدارد، که هرگز انجام کارهای فراوان و مهم عذری برای ترک مسئولیت های کوچکتر نخواهد بود. همواره در فکر مشکلات آنان باش و از آنان روی برمگردان، بویژه امور کسانی را از آنان بیشتر رسیدگی کن که از کوچکی به چشم نمی‏آیند و دیگران آنان را کوچک می‏شمارند و کمتر به تو دسترسی دارند. برای این گروه از افراد مورد اطمینان خود که خداترس و فروتنند فردی را انتخاب کن تا پیرامونشان تحقیق و مسائل آن را به تو گزارش دهند. سپس در رفع مشکلاتشان به‌گونه‏ای عمل کن که در پیشگاه خدا عذری داشته باشی زیرا این گروه در میان رعیت بیشتر از دیگران به عدالت نیازمندند و حق آنان را به‌گونه‏ای بپرداز که در نزد خدا معذور باشی، از یتیمان خردسال و پیران سالخورده که راه چاره‏ای ندارند و دست نیاز برنمی‏دارند، پیوسته دلجویی کن که مسئولیتی سنگین بر دوش زمامداران است، اگرچه حق، تمامش سنگین است اما خدا آن را بر مردمی آسان می‏کند که آخرت می‏طلبند، نفس را به شکیبایی وامی‏دارند و به وعده‏های پروردگار ایمان دارند.
پس بخشی از وقت خود را به کسانی اختصاص ده که به تو نیاز دارند، تا شخصا به امور آنها رسیدگی کنی و در مجلس عمومی با آنان بنشین و در برابر خدایی که تو را آفریده فروتن باش و سربازان و یاران و نگهبانان خود را از سر راهشان دور کن تا سخنگوی آنان بدون اضطراب در سخن گفتن با تو گفتگو کند، من از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بارها شنیدم که فرمودند: "ملتی که حق ناتوانان را از زورمندان، بی‏اضطراب و بهانه‏ای باز نستاند، رستگار نخواهد شد"؛ پس درشتی و سخنان ناهموار آنان را بر خود هموار کن و تنگ خویی و خود بزرگ بینی را از خود دور سازتا خدا درهای رحمت خود را به روی تو بگشاید و تو را پاداش اطاعت ببخشاید. آنچه به مردم می‏بخشی بر تو گوارا باشد و اگر چیزی را از کسی باز می‏داری با مهربانی و پوزش خواهی همراه باشد".‏
عبارت مطول فوق به دقیقترین و کاملترین شکل در مقام خدمتیزه نمودن قدرت بوده و قدرت را تنها در مقام برقراری عدالت و خدمتگزاری به خرد و کلان به مردم مشروع دانسته و در غیر این قالب، آن را امری نامشروع و حاکم آن را ظالم، جائر، غاصب و ستمکار معرفی می‏نماید. ‏